RightLogo
Logo
Skip Navigation Links
صفحه اول
عناوین کل اخبارExpand عناوین کل اخبار
سیاسیExpand سیاسی
اجتماعیExpand اجتماعی
اقتصادیExpand اقتصادی
فرهنگی هنریExpand فرهنگی هنری
علمی پژوهشیExpand علمی پژوهشی
بین المللExpand بین الملل
ورزشیExpand ورزشی
حوادث
دین و اندیشه
دانشگاهExpand دانشگاه
عکسExpand عکس
شهرستانها
Skip Navigation Links
پیوندهاExpand  پیوندها
آرشیو
جستجوی پیشرفته
تماس با ما
ارسال خبر
درباره ایسکانیوز

اين صفحه را برای دوستان خود بفرستيد نسخه چاپی
تهران: 11:21 30/06/1386  کدخبر: 134425-02-860630
سرویس: فرهنگی هنری نوع مطلب: مصاحبه

متن ترجمه شده ی گفتگو با با پائولو کوئیلو:
من به زندگی پس از مرگ معتقدم
تهران - خبرگزاری ایسکانیوز : پائولو کوئیلو، از جمله نویسندگانی ست که در ایران مخاطب زیادی دارد . او به اندیشه مولانا توجه بسیاری داشته و آثارش را با این جلوه ها شرقی می کند . پائولو کوئیلو، نویسنده ای ست که می گوید : من به زندگی پس از مرگ معتقدم .
به گزارش گروه فرهنگی باشگاه خبرنگاران دانشجویی ایران "ایسکانیوز "پائولو کوئیلو، نویسنده مشهور آمریکای لاتین که کتاب هایش جزو پرفروش ترین های جهان به شمار می رونداین نویسنده برزیلی که اغلب نوشته هایش، معنوی- روحانی بوده، خالق آثاری نظیر «کیمیاگر»، «ورونیکا تصمیم می گیرد بمیرد» و «دست دلاور روشنایی» است. این آثار مربوط به جدال همیشگی میان عشق و جادو و معنای زندگانی هستند.در اصل در تمام این کتب، کوئیلو، فرد را به زندگی جاوید و منحصر به فرد تشویق می کند.
مصاحبه تلفنی ذیل توسط خبرنگار مجله فرانسوی زبان Beliefnet با این نویسنده شهیر در مورد وی و خوانندگان کتابهایش صورت پذیرفته استدر این گفتگو پائولو کوئیلو در خصوص اعتقاد به «روح جهان» و معنویات در کتاب "کیمیاگر" می گوید : بهتر است ابتدا معنای مذهب و معنویات را به صورت جداگانه مطرح کنیم. من کاتولیک هستم و مذهب برای من راهی به سوی نظم و ترتیب برقرار کردن در زندگی بوده و اینکه چگونه با دیگران که در حال پرستش خداوند هستند، اسرار مرتبط و یگانه را بازگو کنم. در اصل چگونه با آن ها که مانند من هستند، ارتباط برقرار کنم. اما در آخر، تمام ما- کاتولیک و غیر کاتولیک- به سوی یک هدف که همان روشنایی محض است حرکت کرده و سوق داده می شویم. در میان ما و روشنایی، اغلب قوانینی وجود دارد. به عبارتی، روشنایی یگانه است.
پائولو کوئیلو در باره کتاب« کیمیاگر»و یکی از شخصیت های داستان که می گوید: "هر چیزی روحی دارد، حتی اشیای بی جان مانند صخره ها و آب". معتقد است:
هر چیزی که می بینم و هر چیزی که ورای ما قرار دارد در اصل بخش مرئی و پدیدار حقیقت است. به عبارتی، بخش نامریی و ناپیدای حقیقت را دارا هستیم. به عنوان مثال، احساس، باور.
این باور و اعتقاد دریافت ما از جهان است؛ اما خداوند همانطور که ویلیام بلیک بیان کرد:« در دانه های شن و حتی در گرده گل نیز هست». خداوند انرژی و نیرویی است که در هر جا می توان آن را یافت.من بر این عقیده ام که همه چیز، یک چیز است. همانطور که گفته شده، در زندگانی هر فردی- به ویژه من به عنوان نویسنده-پرسش هایی وجود دارد که از جواب دادن به آن ها عاجز هستیم و پاسخی برایشان نداریم.
به عنوان مثال، زمانی که کودک و نوپا بودیم، می خواستیم جواب همه چیز را بدانیم و از همه نکات سر در بیاوریم. اما حالا به این حقیقت که انسان واقعا در پاسخ دادن به برخی از سوالات عاجز و ناتوان است و جواب های تمام سوالات را نمی داند، احترام می گذارم.
بنابراین برای پاسخ به سوال شما باید بگویم که جوابی برای آن ندارم و پاسخ آن را نمی دانم. تنها می دانم که من زنده ام و مانیفیستی در این زندگی وجود دارد که وجود خداوند را آشکار کرده و باعث شده تا من زندگیم را درک کنم و تا زمانی که این دنیا را ترک نکرده ام بر این عقیده که زنده ام، استوار بمانم. در هر حال وصف حال من این است که تلاش می کنم سوالات خوبی بیابم اما جواب هایش را ندانم.
کوئیلو درباره منظورش از یکی از قسمت های کتاب کیمیاگر که گفته "بهتر است در مورد زندگانی پس از مرگ بیشتر بدانیم، چرا که اغلب موارد حتمی در زندگانی پس از مرگ بر انسان آشکار می شود" می گوید :
باید متذکر شوم که انسان ها هیچگاه به طور قطعی و حتم ، در رابطه با هیچ چیزی مطمئن نیستند.بنابراین نمی توانم در رابطه با جمله ای که شما ذکر کردید، قطعیتی را شامل شوم. شما گفتید: «هنگامی که حیات فانی را وداع می گوییم» اما زمان آن مشخص نیست، به این معنا که نمی دانیم زمان مرگمان چه وقت فرا می رسد تا بتوانیم به خود کمک کنیم. به عبارتی ساده تر، در همین زمان که من در حال مصاحبه و پاسخ دادن به سوالات شما هستم، جهان در حال تغییر و تحول، رویش و زایش ، مرگ و نابودی است. ما انسان ها زندگانی گذشته را پشت سر خود دفن می کنیم و تلاش می کنیم تا در آینده بتوانیم زندگی کنیم. تمام آن چیزی که به آن فکر می کنیم، آینده است که می تواند بر زندگی آینده مان تاثیر بگذارد. "حال" فراموش شده است. من هم به عنوان یک انسان و هم به عنوان یک نویسنده که مسوولیت خطیری بر دوش دارد، به زندگی پس از مرگ اعتقاد دارم؛ اما گمان نمی کنم که فکر کردن افراطی در مورد آن مهم باشد. تنها چیزی که باید به آن فکر کرد، آن است که بفهمیم پس از مرگ باز هم زندگی خواهیم کرد. زندگانی و حیات مساله مهمی هستند.
همه ما در تلاشیم تا از شر مفهوم زمان خود را رها کنیم. این اندیشه خلاصی، زمانی رخ می دهد که فرد در تکاپوی احساسات انسانی باشد یا به جرقه آتشی چشم دوخته باشد و تازه آن زمان است که می فهمد همه چیز« ازلی و بی پایان» است.
فرض مرگ و عدم زیستن، نوعی ترس در وجود هر انسانی -معتقد و کافر- خواه ناخواه به وجود می آورد. به عنوان مثال، برای خود من، مرگ چهره نشان داد و این واقعه درست زمانی بود که به" سانتیاگو د کمپوستلا" سفر کرده بودم. از آن زمان به بعد به این عقیده و ادراک رسیدم که نه تنها مرگ پایان زندگی انسان ها نیست، بلکه دوست صمیمی و نزدیک وی نیز می تواند باشد. او همانند فرشته مهربان بالداری ، چه به هنگام خواب و پیاده روی و چه در هنگام نوشیدن و خوردن ،در کنار من است.
او در پاسخ به این پرسش که فرشته مرگ شما همیشه در کنارتان است؛ می گوید :
بله، تعجب ندارد. فرشته مرگ من در سیمای بانویی زیبا همیشه و جلوی من نشسته.
او اصرار دارد که مرا با خود ببرد. اما به او می گویم که هنوز زود است؛ چرا که کارهایی دارم که باید قبل از مرگ انجام بدهم و به اتمام برسانم و او باز هم صبر کرده و مشتاقانه لحظه شماری می کند.
او در باره ارزش دین معتقد است : ارزش دین به ارزش فرد است. دین و مذهب تنها راه درست، نظم و ترتیب و پرستش جامع و صحیح را به فرد می آموزد. این خود فرد است که باید آموزش ها را در راه درست به کار ببندد. ملا، کشیش، خاخام و یا هر فرد دینی دیگری تنها مسوولیت ها را به شما یادآور می شود. این شمایید که باید یکه و تنها از عهده مسوولیت ها برآئید.
پرسش کننده از کوئیلو می پرسد ، در کتاب« ورونیکا تصمیم می گیرد بمیرد»، ورونیکا به خاطر یکسانی در زندگی و روزمرگی چنین تصمیمی می گیرد. به نظر شما، مردم معتقد برای جلوگیری از خودکشی و روزمرگی چه باید بکنندو کوئیلو پاسخ می دهد :شاید بهتر باشد سوال شما را با این نقل قول پاسخ دهم. روزی فردی از من پرسید، دوست داری روی سنگ قبرت چه عبارتی حک شود؟ در پاسخ گفتم:« پائولو کوئیلو زمانی مرد ،که زنده بود »و فرد مذکور دلیل بیان این عبارت را پرسید و من در جواب تنها گفتم :«اشخاص زمانی می میرند که زنده اند».
"نشانه ها"، زبان منحصر به فردی هستند که خدای قادر به واسطه آن ها با ما انسان ها صحبت می کند. هر فرد، نشانه یا نشانه های مخصوص خود را دارد. این نشانه ها هستند که تقدیر و سرنوشت را مشخص می کنند. آنها عمومیت ندارند و مستقیما با قلب شخص مورد نظر در ارتباط هستند و تنها راه یادگیری این زبان ویژه، اشتباه کردن است.
اشتباه می کنی و پس از آن فورا با نشانه های ویژه خود تماس برقرار کرده و از اشتباه و خطای خود درس عبرت می گیری. نشانه ها، انسان را به سوی خدای متعال رهنمون می کنند./120
خبرنگار:295