RightLogo
Logo
Skip Navigation Links
صفحه اول
عناوین کل اخبارExpand عناوین کل اخبار
سیاسیExpand سیاسی
اجتماعیExpand اجتماعی
اقتصادیExpand اقتصادی
فرهنگی هنریExpand فرهنگی هنری
علمی پژوهشیExpand علمی پژوهشی
بین المللExpand بین الملل
ورزشیExpand ورزشی
حوادث
دین و اندیشه
دانشگاهExpand دانشگاه
عکسExpand عکس
نمایش فیلم
شهرستانها
Skip Navigation Links
پیوندهاExpand  پیوندها
آرشیو
جستجوی پیشرفته
تماس با ما
ارسال خبر
درباره ایسکانیوز

اين صفحه را برای دوستان خود بفرستيد نسخه چاپی
تهران: 11:57 23/03/1388  کدخبر: 309381-01-880323
سرویس: حوادث نوع مطلب: گزارش

میم مثل مادر
10 سال شب زنده داری پسر فداکار برای مادر بیمار
تهران - خبرگزاری ایسکانیوز : به بهشت نمی روم اگر تو آنجا نباشی مادر. ♥♥♥ █▓▒░
وارد اتاق که می شوم تابلویی با این عنوان ، روی سر مادر بیمار می بینم.می گوید بهترین کادویی است که سال گذشته به مناسبت روز مادر از پسرکوچکش گرفته.«ماه سلطان» 10 سال است که زمینگیر شده و در این مدت شاید یک شب هم راحت نخوابیده است.می گوید : یک عارضه نخاعی ، قدرت حرکت دست و پایم را گرفت و زمینگیر شدم.تاکنون دوبار زیر تیغ جراحان رفته ام اما انگار زندگی نمی خواهد روی خوشش را به من نشان دهد.
«ماه سلطان تیموری» که در غرب تهران زندگی می کند ادامه می دهد : شوهرم «رحمت ا...دهقان» کارگر شرکت «اتمسفر» بود و 20 سال پیش در جاده مخصوص کرج ، قربانی یک تصادف دلخراش شد.با مرگ همسرم خیلی تنها شدم و واقعا روزهای سختی را پشت سر گذاشتم.البته وجود سه پسر و دو دخترم ، مرا به آینده امیدوار می کرد تا این که ....
مادر 71 ساله اضافه می کند : پس از این که توان حرکت را از دست دادم پسر کوچکم «تیمور» جوانی و زندگی اش را به پای من گذاشت.شاید باورتان نشود در روزگاری که بسیاری از فرزندان ، پدر و مادر پیرشان را به باد فراموشی می سپارند و یا روانه خانه سالمندان می کنند «تیمور» برای من غذا پخت ، لباس هایم را شست ، رفیقم شد و در یک جمله ، یار تمام وقت و باوفای من بود.البته بارها به او گفتم این قدر عمرت را به پای من نسوزان اما این پسر ، مثل یک فرشته ، عشق را در حق مادرش به تمام معنا تمام کرد.این پسر فداکار ، الگویی تمام عیار در نیکی به پدر و مادر است.
«ماه سلطان» اظهار می دارد : در طول این مدت فقط یک بار ، آن هم برای سه روز از من دور شد.«تیمور» سه سال پیش ازدواج کرد و برای ماه عسل به مشهد رفت.پسرم برای این که مرا تنها نگذارد چند موقعیت خوب شغلی را از دست داد و حالا در مغازه خدمات کامپیوتری که کنار خانه مان قرار دارد هزینه زندگی را تامین می کند.
وی می گوید : در طول این 10 سال حتی یک بار ندیدم و نشنیدم که گله کند.گفتنش آسان است اما خودم که می دانم چه قدر رنج مرا کشیده است.چه شبها که در کنار ناله های من شب زنده داری کرده و پرستار بی منت و همیشه بیدار بوده است.هر وقت دلم تنگ شده برایم حافظ خوانده ، هر وقت درد داشتم دست نوازشگرش مرهم بوده و مرا دلداری داده است.آرزو دارم یک روز بتوانم از جایم بلند شوم و گوشه ای از زحمت هایش را جبران کنم.مثل پروانه دور من سوخته و ... (گریه امان نمی دهد بیش از این سخن بگوید)
نیم ساعت پس از گفت و گفت با «ماه سلطان» پسرش که «جوان شایسته سرخ حصار» لقب گرفته ظرف هندوانه را از یخچال بیرون می آورد و قاچ های شیرین را به مادر می دهد.
می پرسم : «تیمور» خسته نشدی ؟ 10 سال شب زنده داری و خدمت تمام وقت به مادر بیمار ، کار آسانی نیست.
پاسخ می دهد : وقتی عشقت ، زندگیت و عمرت ، مادرت است خستگی معنا ندارد.من از انجام وظیفه و خدمت به مادرم لذت می برم «تو گر لذت ترک لذت بدانی دگر لذت نفس ، لذت نخوانی» این شعر را پدرم به من آموخت.
*همسرت چی ؟ گله نمی کند ؟
«فریبا» همه شرایط زندگی مرا می دانست و اتفاقا عشق بی منت به مادر بود که او را واداشت به من جواب مثبت بدهد.از وقتی «فریبا» به زندگی ما پا گذاشته خیالم از بابت مادرم راحت تر شده.آن قدر مهربان و بی ریاست که گاهی فراموش می کنم عروس مادرم است.
* از خواهران ، برادران و بقیه عروسها بگو.به مادر ، سر می زنند ؟
بله.همگی آنها ازدواج کرده اند و مرتب به مادرم سر می زنند اما چون من «ته تاقاری» و مجرد بودم با مادرم انس و الفت بیش تری داشتم و در بیماری اش ، این وابستگی به اوج رسید.خب این هم سعادتی است که قرعه آن به نام من افتاد و جای شکرگزاری دارد.
«تیمور» اضافه می کند : پروفسور «محمدنبی نعمتی» استاد و جراح فوق تخصص مغز ، اعصاب و ستون فقرات بیمارستان بزرگ «بن» آلمان در سفری که به تازگی به تهران داشت مادرم را را معاینه و ابراز امیدواری کرد برای بهبودی او ، هرکاری از دستش برآید انجام دهد.در هر حال ، ما راضی‌ایم به رضای خدا.
از اتاق که خارج می شوم نجوای این بیت از شعر «حافظ» هنوز در گوشم است : «چه گویمت که ز سوز درون چه می بینم زاشک پرس که من نیم غماز»
فردا «روز مادر» است ، برای این مادر بیمار و پسرفداکار و تمامی مادران چشم انتظار دعا کنیم ، همین.
*بهروز آرمان
خبرنگار:525