|
|
|
|
|
|
|
| داستان سرایی قاتل نازنین کوچولو در دادگاه |
| ایسکانیوز : یک مرد شیطان صفت که به جرم شکنجه و کشتن خواهرزاده خردسال زنش بازداشت شده است در دادگاه کیفری استان فارس پای محاکمه ایستاد و به جنایت تکان دهنده اعتراف کرد. |
 |
|
|
به گزارش گروه حوادث ایسکانیوز : عصر 25 بهمن امسال پیامی از بلندگوی یک مسجد در نی ریز استان فارس پخش شد که از گم شدن اسرار آمیز دختر 9 سالهای به نام «مطهره» معروف به «نازنین» حکایت داشت.سپس تلاش مردم برای پیدا کردن دخترک آغاز شد اما با گذشت چندین ساعت جست و جو هیچ نشانی از او به دست نیامد. یکی از همسایگان میگفت : «شاید نازنین به یکی از باغهای اطراف محل رفته و خدای ناکرده بلایی بر سرش آمده است !» یکی دیگر اظهار داشت : «می گویند برخی افغانی ها ، بچهها را میدزدند و کلیه آنها درمیآورند ؛ خدا کند این بلا بر سر نازنین نیامده باشد.» مادر «نازنین» اما خوب میدانست که قرار بود فرزندش به خانه خاله اش برود و نباید در طول مسیر با هیچ غریبه ای همسفر شود. پدر و مادر «نازنین» که حسابی ناامید شده بودند8:30 بامداد 26 بهمن 88 به اداره آگاهی رفتند و شکایتی ارائه دادند.آنان گفتند : دیروز دختر 9 ساله ما برای دیدن خاله اش از خانه به بیرون رفت اما دیگربرنگشت.ما با دلشوره ، هر جایی را که به فکرمان می رسید گشتیم و حتی از طریق بلندگوى مسجد از مردم کمک خواستیم اما هیچ خبری از «نازنین» نیست.به حتم بلایی بر سر جگرگوشه ما آمده است. تجسس پلیس برای افشای سرگذشت دختربچه آغاز شده بود که مشخص شد شوهر خاله «نازنین» مردی بدنام است.بنابراین «قاسم - خ» دستگیر شد و تحت بازجویی قرار گرفت. وی که خود را بی گناه می خواند وقتی در بن بست اطلاعاتی قرار گرفت به ناچار قفل سکوتش را گشود و از راز تکان دهنده ای پرده برداشت. شوهر خاله نازنین کوچولو به کشتن دختر بی گناه و دزدیدن سه حلقه النگویش اعتراف کرد و دوست خود به نام «مسلم» را شریک جرمش خواند : «جنازه را با دست و پای بسته در گوشه ای از بیابان دفن کردیم.» با برملا شدن این راز تلخ ، پیکر متعفن دختربچه از زیر خروارها خاک به بیرون کشیده و به دستور بازپرس کشیک به پزشکی قانونی سپرده شد.گزارش ایسکانیوز می افزاید ، افشای اسرار این ماجرا ، خاکستر غم بر دل اعضای خانواده داغدار ، بستگان و آشنایان آنان پاشید و مرد شیطان صفت با صدور قرار بازداشت موقت روانه زندان شد. با توجه به عمق جنایت ، تحقیق مقدماتی درباره این پرونده در کم ترین زمان ممکن تکمیل و کیفرخواست در دادسرای نی ریز صادر شد.بدین ترتیب پرونده به شعبه چهارم دادگاه کیفری استان فارس فرستاده و دیروز «قاسم» خارج از نوبت (در وقت فوق العاده) محاکمه شد. در این نشست که به ریاست قاضی «مقیمی» برگزار شد ابتدا نماینده دادستان ، کیفرخواست را خواند.سپس پدر و مادر داغدار ، حکم اشد مجازات خواستند و نوبت دفاع به «قاسم» رسید. وی اما ادعا کرد بی گناه است و تحت فشار ، به جنایت اعتراف کرده بود : «عصر آن روز ، مادر زنم حلوای نذری پخته بود و چند خانواده ، دور دیگ بودند.دو ، سه ساعت بعد که هوا تاریک شده بود خواهر زنم به ما تلفن زد و سراغ نازنین را گرفت.وقتی فهمیدیم دختربچه شیرین زبان گم شده ، جست و جوی ما آغاز شد اما نتیجه ای نداشت.» «قاسم» ادامه داد : همان شب دوستم «مسلم» را دیدک که آشفته بود.علت را پرسیدم که گفت «نازنین» را کشته و جنازه اش را در اطراف کوچه باغ دفن کرده است.می گفت پشیمان است و عذاب وجدان دارد.فردای آن شب ماموران مرا بی خود دستگیر کردند و مجبور شدم به جنایتی که مرتکب نشده بودم اعتراف کنم. *قاضی : تو اما در چند مرحله به قتل اعتراف کرده ای. *قاسم : من از ترس «مسلم» اعتراف کرده بودم. *قاضی : النگوهای «نازنین» در خانه تو پیدا شده است.در این باره چه می گویی ؟ *قاسم : «مسلم» آنها را مخفی کرده بود. *قاضی : تو ماموران را به محل دفن جسد بردی ، درست است ؟ *قاسم : بله ، قبلا «مسلم» آنجا را نشانم داده بود. 45 دقیقه از آغاز محاکمه گذشته بود که «قاسم» همچنان جنایت تکان دهنده را انکار می کرد.عرق سرد ، روی پیشانی این مرد نشسته بود و زانوهایش می لرزید.«قاسم» دیگر نتوانست به داستان سرایی و دروغ گویی ادامه بدهد و با دیدن اقرارنامه پیشین خود به ناچار لب به بیان حقیقت گشود. وی گفت : بعد از تقسیم حلوا ؛ مادر «نازنین» خانه مادر زنم را ترک کرد اما دخترش همانجا ماند.ساعتی بعد «نازنین» هم از خانه به بیرون رفت و من هم به دنبالش رفتم.همان موقع «مسلم» را دیدم و با «نازنین» سوار موتور دوستم شدم.هر سه به سمت کوچه باغ رفتیم و من در فرصت مناسب «نازنین» را با روسری اش خفه کردم.بعد هم دست و پایش را بستم و جسد را درون چاله ای انداختم. *قاضی : با کدام دست «نازنین» را خفه کردی ؟ *مجرم : با هر دو دستم گردن او را گرفتم. * قاضی : پیش از این گفته بودی «نازنین» را کشتی چون تو را می شناخت ، درست است ؟ *مجرم : بله.برای این که مطمئن شوم دختربچه مرده ، سیگاری روشن کردم و روی دستش گذاشتم.«نازنین» هیچ واکنشی نشان نداد.پیش از فرار ، النگوهای «نازنین» را از دستش بیرون آوردم و روز بعد برای سرکشی به سراغ جنازه رفتم. ادامه این نشست با صلاحدید هییئت قضایی ، غیر علنی شد.قرار است حکم پرونده «قاسم» درباره آدم ربایی ، شکنجه شیطانی ، آدمکشی ، پنهان کردن جنازه و دستبرد ، در فرصت مناسب صادر شود.
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|