کاش خانواده‌ها باور کنند که نمی‌زنیم+تصاویر

انگار که مردم را روی دور تند گذشته‌اند. تند ‌تند راه می‌روند و گاه لبخند می‌زنند. جعبه‌های شیرینی و کیسه‌های پر از میوه دستانشان نشان از جشن و شادی دارد. شهر شلوغ است و در قنادی‌ها و میوه‌فروشی‌ها جای سوزن‌انداختن نیست؛ اما در گوشه‌ای از شهر در کوچه و خیابان‌های پیچ‌در‌پیچ محله «کن» عده‌ای کنار خانواده‌هایشان نیستند و اینجا در «کمپ زندگی دوباره» سعی می‌کنند پشت غول اعتیاد را به زمین بمالند.

به گزارش خبرنگار اجتماعی ایسکانیوز، یکی از مددجویانی که مدت‌ها از پاکی‌اش می‌گذرد را با موتور فرستاده‌اند تا در کوچه‌های پیچ در پیچ با دیوارهای بلند کاهگلی محله «کن» گم نشویم. موتورسیکلت جلو می‌رود و تاکسی زرد با فاصله‌ای کم او را دنبال می‌کند تا به ایستگاه یخچال و کمپ ترک اعتیاد «زندگی دوباره» برسیم.

در بزرگ کمپ چارتاق باز است و خدمتگزاران از کنار در تا حیاط بزرگ و دلبازی که دور تا دور میزهای پر از میوه و شیرینی چیده شده، ایستاده‌اند. مردان مغمومی با سر و وضع مرتب و تمیز روی صندلی‌های پلاستیکی نشسته‌اند. نگاهشان رنگی ندارد و زنگ هیچ صدایی خلوتشان را به هم نمی‌زند .گاه به نقطه‌ای نامعلوم خیره می‌شوند و لبخند می‌زنند. لبخند روی لب‌های سیاهشان می‌ماسد و پرت می‌شوند به سال‌ها پیش. شاید 5، 10، 20 و بعضی‌شان هم 30 -40 سال پیش وقتی که جوانتر بودند و شب چله دور کرسی می نشستند و زل میزدند به کدو حلویی و لبوی پخته شده و شیرینی کاک و برنجک و تخمه و آجیل و هندوانه که در سینی بزرگ مسی به آنها چشمک می زد. جوانترها -اما- شاید به همین چند سال پیش پرت می‌شوند و یاد درس و مشق و مدرسه می‌افتند و پدر و مادری که دوستشان داشتند و از اعتیاد آنها چقدر زجر کشیدند.

حالا این مردها تنها هستند و شامشان را که در ظروف یکبار مصرف می خورند یاد غذای خانگی همسران و یا مادرهایشان می افتند و لبخند کمرنگشان رنگ تلخند می گیرد.

صدای موسیقی محلی که در محوطه می پیچد مردان سیه چرده لبخند می زنند و دهان بی‌دندانشان بیرون می ریزد و یادم می افتد که یکی از مشکلات مهم معتادان وضعیت دندانهایشان است. شاید به همین دلیل است که غذا را نجویده قورت می دهند و به دنبالش مشکلات گوارشی و معده درد می‌گیرند.

صدای موسیقی محلی که در محوطه می پیچد مردان سیه‌چرده لبخند می‌زنند و دهان بی‌دندانشان بیرون می ریزد و یادم می‌افتد که یکی از مشکلات مهم معتادان وضعیت دندانهایشان است شاید به همین دلیل است که غذا را نجویده قورت می دهند و به دنبالش مشکلات گوارشی و معده درد می گیرند

برداشت اول :خیلی از ما با مواد مخدر ازدواج کردیم!

تقی مدیر اجرایی کمپ می گوید: در حال حاضر 86 مریض داریم و چشممان می افتاد به تخته وایت بردی که اسامی مددجویان با خط خوش رویش نقش بسته و تعداد مددجویان ماده 16 و آنهایی که خود معرف اند و یا توسط خانواده در کمپ بستری شده اند را نشان می‌دهد.

ماده 16 آنهایی هستند که توسط نیروی های انتظامی از کوچه و خیابان جمع می شوند. اسمشان را گذاشته اند معتادان متجاهر به این معنی که این دسته از معتادان جایی برای زندگی کردن ندارند و کارتن خوابی می کنند و مهمتر اینکه ابایی ندارند که بگویند معتادند.

اما همه اینهایی که به نام ماده 16 ای ها می شناسیم بی خانمان و کارتن خواب نیستند. یکی شان همین جاوید 49 ساله که شاعر است و کلی شعر حفظ است و برایمان شعری از حضرت حافظ می خواند و در محله آذری خانه ای مجردی دارد و اتومبیل دارد و مسافرکشی می کند؛ اما تا برای خرید بیرون آمده دستگیرش کردند و بعد از بردن به ساختمان قرمز و سپس غربالگری در میدان بهمن بین کمپ های ترک اعتیاد پخش شده اند و جاوید به همراه 15 نفر دیگر به این کمپ آمده و خوشحال است که کمپ مجوز دارد و «محمد بهاری» مدیر کمپ برای بهبودی و بازگشت به زندگی دوباره همه مددجویان چیزی کم نمی گذارد.

جاوید دیپلم دارد اما زن و بچه ندارد. اصلا ازدواج نکرده که اهل و عیال داشته باشد وقتی قصه اش را توضیح می دهد یکی از میان جمع می گوید: خیلی از ما با مواد مخدر ازدواج کردیم. بقیه می خندند و باز دهان بی دندانشان بیرون می ریزد.

جاوید می گوید: اهل ارومیه ام و در بازار نوروز خان در کنار برادرم در کار عمده فروشی شکلات های خارجی بودم و وقتی توی خط اعتیاد افتادم از برادرم خجالت کشیدم و دیگر پیش او نماندم.

حالا، امروز 4 ماه و 12 روز است که پاک است و لب به مواد نزده و دلش برای مادرش که در شهرستان شبستر زندگی می کند تنگ شده و هنوز از مادر و برادرش خجالت می‌کشد و نمی داند بعد از ترخیص می تواند به خانواده اش پناه ببرد یا نه؟

مددجوی شاعر به کار پخش مواد غذایی روی می آورد؛ اما اعتیاد از او قوی تر است و با بیشتر شدن مصرف هرویین نه تنها شغل اش را از دست می دهد بلکه برای تامین مواد به خرده فروشی مواد رو می‌کند و چندین بار دستگیر و به زندان می افتد.

حالا، امروز 4 ماه و 12 روز است که پاک است و لب به مواد نزده و دلش برای مادرش که در شهرستان شبستر زندگی می کند تنگ شده و هنوز از مادر و برادرش خجالت می کشد و نمی داند بعد از ترخیص می تواند به خانواده اش پناه ببرد یا نه؟

برداشت دوم: کاش خانواده‌ها ما را باور کنند

دکتر خالقی مددکار مرکز مهم‌ترین مشکل مددجویان پس از ترخیص را پذیرش خانواده ها و نحوه رفتار و برخورد آنها می داند و می گوید: خانواده و پذیرش آنها از فرزند یا همسر معتادشان و نحوه برخورد و رفتار آنها یکی از مهمترین عوامل بازگشت فرد به مواد است.

مددکار مرکز تاکید می کند: مشکل اصلی معتادان مواد مخدر و ترک کردن آن نیست مشکل اصلی رفتارهای بیمارگونه خانواده های آنهاست که نمی دانند چگونه باید با یک فرد که موفق به ترک اعتیاد شده رفتار کنند و به اعتقاد من این مهمترین موضوع در درمان اعتیاد است.

مشکل معتادان مواد مخدر و ترک کردن آن نیست مشکل اصلی رفتارهای بیمارگونه خانواده های آنهاست که نمی دانند چگونه باید با فردی که موفق به ترک اعتیاد شده رفتار کنند و به اعتقاد من این مهم‌ترین موضوع در درمان اعتیاد است

او با اشاره به اینکه بیشتر افرادی که در دام اعتیاد گرفتار می شوند در شغل و حرفه خود نابغه هستند، می گوید: بیشتر افرادی که معتاد می شوند از سطح هوش بالایی برخوردارند و برای اقناع حس کنجکاوی خود مواد مصرف کرده و به دام افتاده اند. شما نمی توانید درمیان معتادان، افراد با سطح هوش پایین پیدا کنید هر کدام در حرفه و شغل و مهارت خود بسیار موفق هستند.

برداشت سوم: رتبه اول ایران و جهان در مصرف تریاک می رسد به‌...

به جرئت می توان گفت که همه مددجویان فعلی و قدیمی کمپ به دکتر خالقی اعتماد دارند و با حضور او در کمپ حس خوبی دارند و خوب می‌دانند که مددکارشان همیشه بودن در کمپ و نشستن پای مشکلات و درد‌دل کردن با آنها را به کار و زندگیش ترجیح می دهد و هر کاری بتواند برای آگاه کردن و بهتر شدن حال آنها انجام می دهد.

دکتر خالقی درد تک تک معتادان را می داند چرا که سال ها حس و حال آنها را با جان و پوست و گوشت خود حس کرده است؛ اما مصرف تریاک او در باور و حتی در تصور هیچکس نمی گنجد. می گوید: وضعیت مالی ام خوب بود و متاسفانه تنها کسی در ایران و شاید جهان باشم که مصرف سال های آخر اعتیادم به روزی 4 لول و نصفی تریاک رسیده بود و ماهانه حدود 8 تا 10 میلیون تومان تریاک می خوردم.

مصرف روزانه 60 تا 70 گرم تریاک در روز شاید در نوشتن و گفتن ساده باشد؛ اما معتادان خوب می دانند که هر «لول» تریاک حدود 17 گرم است و با یک حساب سرانگشتی می شود همان 4 لول و نصفی. باورش هنوز برای من و یحتمل خواننده های گزارشم سخت است؛ اما از اعتیاد هیچ چیز بعید نیست.

مددکار مرکز می گوید: 13-14 ساله بودم و سخت کار می کردم یک روز کسی کمی تریاک به من داد و گفت بخور تا کار خسته‌ات نکند و بعد از خوردن دیدم واقعا خسته نمی شوم و بیشتر از دیگران می توانم کار کنم و همین رویه ادامه پیدا کرد و تا سال 94 رسید.

او که انگار به سال 64 پرت شده باشد می گوید: 30 سال مصرف کردم؛ اما نمی گذاشتم کسی متوجه شود و چون مصرف من به صورت کشیدن مواد نبود و تریاک را می خوردم و حتی سیگار نمی کشیدم خانواده و دوستان و هیچ کس دیگری متوجه نمی شد.

او می گوید: لحظه لحظه‌های درد کشیدن معتادان را درک می‌کنم و معتادان طرح خیابانی را بیشتر دوست می‌دارم و از بودن و دادن مشاوره به معتادان و خانواده ها لذت می برم و همیشه تاکید می کنم اگر خانواده افراد معتاد آنها را درک کنند و بدانند چگونه با آنها رفتار کنند فرد معتاد از مواد دوری کرده و نجات پیدا می کند.

او می گوید: متاسفانه سن اعتیاد به 11 سالگی کاهش یافته و گرایش زنان به مواد مخدر نسبت به مردان بیشتر شده و دلیل آن این است که گل و شیشه را مواد مخدر نمی دانند و فکر می کنند که چون از مخدرات محسوب نمی شود، آنها معتاد نمی‌شوند.

متاسفانه سن اعتیاد به 11 سالگی کاهش یافته و گرایش زنان به مواد مخدر نسبت به مردان بیشتر شده و دلیل آن این است که گل و شیشه را مواد مخدر نمی دانند و فکر می کنند که چون از مخدرات محسوب نمی‌شود، آنها معتاد نمی شوند

برداشت چهارم: اعتیاد تا پیچ مرگ همراه با فرد است

مرکز 800 متر بنا دارد و شامل یک کارگاه قلم‌زنی است که مدیر کمپ با هدف اشتغال مددجویان راه اندازی کرده است‌.

تقی مدیر اجرایی مرکز توضیح می دهد که روانشناس مرکز خانم درگاهی این هنر را به مددجویان می آموزد و در میان آنها دانیال 19 ساله این کار را کاملا آموخته و حتی می توانند به مددجویان دیگر آموزش دهد‌.

دانیال 6 سال تخریب داشته و از 13 سالگی «گل» می کشیده و امشب 9 ماه است که پاک است و مشغول کار در کارگاه و تهیه تابلوهای زیباست.

اتاق کناری به آرایشگاه اختصاص دارد و مددجویانی که بیرون از کمپ آرایشگری می دانند به کوتاه کردن مو و صورت ساکنان مرکز مشغول هستند.

اتاق خیاطی کمی بزرگتر است و چرخ خیاطی و همه وسایل دوخت و دوز فراهم شده تا آقای علمدار 54 ساله که خیاط قابلی است و سال ها در مولوی به این کار مشغول بوده کارهای دوخت و دوز لباس مددجویان را انجام می دهد و در کنار آن به دوخت و تولید انواع لباس ها و کیف های زنانه می پردازد.

تقی مدیر اجرایی مرکز در مورد اتاق پذیرش می گوید: بیماران در این اتاق بیماران پذیرش می شوند و سوالات تخصصی در مورد مواد مصرفی، زمان مصرف، دوران تخریب و داشتن بیماری‌های احتمالی و زمان شروع مصرف و... در فرمی پر می شود و به اطلاع پزشک و مددکار و روانشناس مرکز می‌رسد.

تقی ادامه می دهد: معتادانی که به مرکز مراجعه می کنند به دو دسته تقسیم می شوند. دسته اول معتادان خود‌معرف و معتادانی هستند که توسط خانواده به مرکز سپرده می شوند و دسته دوم معتادان متجاهری هستند که توسط نیروهای انتظامی از سطح شهر جمع آوری شده و به کمپ ها تحویل داده می‌شوند.

دسته اول معتادان خود‌معرف و معتادانی هستند که توسط خانواده به مرکز سپرده می شوند و دسته دوم معتادان متجاهری هستند که توسط نیروهای انتظامی از سطح شهر جمع‌آوری شده و به کمپ ها تحویل داده می‌شوند

میزان هزینه دریافتی که در میان معتادان به «سنت» معروف است 760 هزار تومان برای هر دوره 28 روزه است و بنا به تشخیص پزشک و مددکار و روانشناس مرکز ممکن است به 2 و حتی سه دوره تبدیل شود؛ اما معتادان متجاهر 5 تا 6 ماه باید در کمپ بمانند.

مدیر اجرایی مرکز می گوید: بیشتر مددجویان مرکز به هرویین‌، شیشه، گل و تریاک معتادند و مواد صنعتی جدید مانند کوروکودیل و ال اس دی و کوکایین به دلیل گران بودن کمتر مصرف می شود.

میانگین سنی مددجویان مرکز 35 سال است و کوچکترین عضو 19 ساله و مسن ترینشان 54 ساله است.

او ادامه می دهد: ما معتقدیم که اعتیاد تا پیچ مرگ همراه با فرد است و مددجویان باید با آموزش ها و شرکت مداوم و مستمر در جلسات -که حتی در دورترین مناطق کشور هم وجود دارد- به پاک ماندن خود کمک کند .

او تمرین و ممارست در پاک ماندن را بسیار مهم می داند و حتی افرادی را دیده که با 16 سال و حتی 20 سال پاکی، لغزش کرده‌اند.

برداشت پنجم: عطر خوش نان تازه

یکی از موارد جالب در این مرکز وجود نانوایی است و بهرام و اسماعیل دو مددجویی که بیرون از مرکز شاطر بودند و نانوایی می دانند نان می پزند و مددجویان در سه وعده نان تازه می خورند.

مدیر اجرایی مرکز می گوید: روزانه حدود 220 قرص نان پخت می شود اما جمعه ها و ایام تعطیل که مددجویان بهبود یافته و ترخیص شده مهمان ما هستند به 350 قرص نان هم می رسد.

در بخش دیگر محوطه ، بوفه مرکز پر است از مواد خوراکی و کیک و نوشابه و سیگار و آب میوه و... آقا تقی می گوید: برخی از خانواده های مرکز مبلغی را با عنوان خرید از بوفه در اختیار مرکز می گذارند و انها می توانند خرید کنند.

وجود یک شانه تخم مرغ در بوفه برایمان عجیب بود. آقا تقی توضیح می دهد: اگر مددجویی علاوه بر غذاهایی که در سه وعذه و میان وعده هایی که داده می شود دوست داشت نیمرو بخورد می تواند تخم مرغ گرفته و به بچه های آشپزخانه بدهد تا آنها درست کنند.

انبار مرکز بخش پر و پیمان کمپ بود که از کیسه های برنج و ماکارونی و رب گوجه فرنگی گرفته تا پودر ماشین و مایع دستشویی و آب لیمو و همه مواد مورد نیاز هر خانه به وفور در آن یافت می شود و تعداد 13 عدد یخچال و فریزر مرکز پر از گوشت و مرغ است.

سالن معتادان متجاهر که به ماده 16 معروف‌اند با معتادانی که خود‌معرف‌اند و یا توسط خانواده هایشان به مرکز آمده اند جداست.

برداشت ششم: مشکلی به نام نداشتن کارت شناسایی

در تهران 207 مرکز اقامتی (کمپ ) مجوز‌دار وجود دارد که 197 مرکز فعال هستند.

محمد بهاری مدیر‌مسئول مرکز با بیان این مطلب می‌گوید: به ازای هر یک مرکز اقامتی مجوز‌دار 10 مرکز غیر‌مجاز وجود دارد و در همین محدوده «کن» 5 کمپ مجوز‌دار و 5 مرکز غیرمجاز فعالیت می‌کنند.

در تهران 207 مرکز اقامتی (کمپ) مجوز‌دار وجود دارد که 197 مرکز فعال هستند

او می گوید: مهم‌ترین مشکل معتادان این مرکز و مراکز دیگر نداشتن کارت هویت و نداشتن اشتغال است و مددجویای که از مراکز ترخیص می شوند، نمی توانند کاری پیدا کنند؛ چون نه شناسنامه دارند و نه کارت ملی که بتوانند حداقل در جایی گرو بگذارند و مشغول کار شوند.

او مشکل دیگر معتادان را مشکلات دهان و دندان می‌داند و می‌گوید: همه معتادان به دلیل مصرف مواد مخدر دندان هایشان را از دست می دهند و به دلیل نداشتن پول از درست کردن و ترمیم دندان ها منصرف می شوند و به دنبال آن دچار مشکلات گوارشی می شوند.

همه معتادان به دلیل مصرف مواد مخدر دندان هایشان را از دست می‌دهند و به دلیل نداشتن پول از درست کردن و ترمیم دندان ها منصرف می شوند و به دنبال آن دچار مشکلات گوارشی می شوند

برداشت هفتم: بچه‌ها مشارکت کنید

سالن شماره یک بزرگ است و معتادانی که برای پاک شدن تلاش می کنند دور تا دور سالن نشسته اند و به پایه‌های تخت‌های دوطبقه تکیه کرده اند. ما روبرویشان می نشینیم تا به مشارکت آنها و درد‌دل‌هایشان گوش کنیم‌:

نفر اول می گوید: هادی هستم یک معتاد و بقیه با صدای بلند می گویند سلام هادی. می گوید 7 سال انواع مواد از تریاک تا شیشه و هرویین مصرف کرده و 4 ماه است که پاک است. می گوید 50 ساله ام و زن و دو فرزند دارم و امشب خیلی دلم هوایشان را کرده و بغض می‌کند و نمی تواند ادامه دهد.

علمدار هستم یک معتاد و باز صدای جمع‌: سلام علمدار. 4 ماه و 18 روز است پاکم. خدا را شکر بدن درد ندارم؛ اما پاک بودن تمام قصه نیست. ما ترک می کنیم اما اعتیاد در ذهن مان باقی می ماند و باید با آن مبارزه کنیم.

علمدار خیاط ماهری است و سالها در بازار کار کرده و برای خودش کسی بوده. می گوید‌: با گرفتار شدنم به اعتیاد کم کم اعتبار خودم را در بازار از دست دادم و این بدترین قسمت اعتیاد است.

علمدار از خانواده شهداست و دو برادرش در جنگ تجمیلی و آزاد سازی خرمشهر به شهادت رسیده اند. می گوید: زندگی روی سختش را به من نشان داده 4 دختر دارم و دو ماه دیگر جشن ازدواج یکی از دخترانم است و من اینجا در حال ترک مواد هستم ...سکوت سالن را پر می کند.

اکبر هستم یک معتاد . سلام اکبر .. 65 ساله است و از 40 سال پیش گرفتار اعتیاد شده می گوید: پاتوقمان دروازه غار بود که ماموران رسیدند و جمع مان کردند . می گفتند شما چهره شهر را زشت کرده اید.

پاتوقمان دروازه غار بود که ماموران رسیدند و جمع‌مان کردند. می‌گفتند شما چهره شهر را زشت کرده‌اید

می گوید: اینجا خوب است اما به محض اینکه از اینجا بیرون برویم مواد در دسترس است و باید بتوانیم دوباره به سمت مواد کشیده نشویم .

به گفته اکبر دسترسی به مواد از خرید نان در تهران آسان‌تر است. می‌گوید: مشکل دیگر ما نداشتن شغل است و تا زمانی که اتباع در ایران کار می‌کنند، کسی به ما که سابقه مصرف مواد هم داشته‌ایم کار نمی‌دهد.

سجاد هستم یک معتاد. با صدای گرفته‌ای خود را معرفی می‌کند و بقیه با صدای بلند می‌گویند : سلام سجاد. 52 ساله است و 25 سال اعتیاد به تریاک و کراک و هرویین و شیشه را تجربه کرده و امشب 2 سال و 20 روز است که پاک است.

سجاد می گوید: 10 اسفند 95 به کمپ آمدم و هنوز به عنوان خدمتگزار کار می کنم چون جایی برای رفتن ندارم .شنیده ام پسرم شاغل است و نامزد دارد؛ اما من هنوز عروسم را ندیده ام چند بار هم تلاش کردم که پیش خانواده ام بروم اما نشد چون مرا نمی پذیرند.

شنیده ام پسرم شاغل است و نامزد دارد؛ اما من هنوز عروسم را ندیده ام چند بار هم تلاش کردم که پیش خانواده ام بروم اما نشد؛ چون مرا نمی‌پذیرند

می گوید: در جوادیه و ته خط نازی آباد عطاری داشتم. دوره های طب سنتی را گذرانده بودم و گیاهان دارویی را می شناختم؛ اما با گرفتار شدنم در اعتیاد همه چیزم را از دست دادم . یک بار ترک کردم و پیش خانواده رفتم. پسرم گفت من در کودکی به تو نیاز داشتم حالا که بزرگ شده ام نیازی به تو ندارم و طرد شدم. پسرم راست می گفت... .

برداشت هشتم: فارغ‌التحصیل طراحی لباس از دانشگاه یونان

وضعیت سید رحیم با دیگران کمی فرق دارد. او طراح لباس به ویژه لباس زنانه و فارغ التحصیل دانشگاه یونان است و تنها دخترش فیزیک هسته ای خوانده و در مسکو مشغول کار و تحصیل است.

می گوید: 32 سال هرویین و شیشه و کوکایین مصرف کرده ام و از 18 ماه پیش پاک هستم و تنها آرزویم این است که دخترم که نابغه است موفق و خوشبخت باشد و هیچ کس در دنیا گرفتار مواد مخدر نشود.

برداشت نهم : کاش مواد مخدر ریشه‌کن شود

معتادان بهبود یافته کمپ دور هم نشسته اند تا بلندترین شب سال را جشن بگیرند . شربت و شیرینی و میوه می خورند و می خندند؛ اما کسی چه می داند ته دلشان چه می گذرد. چیزی که می دانم این است که همه آرزو دارند ریشه مواد مخدر از ایران و همه دنیا کنده شود و هیچ کس معتاد نباشد.

کسی چه می داند ته دلشان چه می‌گذرد. چیزی که می دانم این است که همه آرزو دارند ریشه مواد مخدر از ایران و همه دنیا کنده شود و هیچ کس معتاد نباشد

برداشت دهم: سلام بر اولین روز زمستان

عقربه‌ها به ساعت 12 شب نزدیک می شوند. بیرون از سالن هوا سرد است و سوز سرما خبر از شروع اولین روز زمستان می دهد.

این بخش از شهر در انتهای خیابان پیچ در پیچ «کن» اسنپ و تبسی جواب نمی دهد باید بیرون از محوطه زیبا و سبز کمپ زیر تابلوی «مرکز ترک اعتیاد زندگی دوباره» بایستیم و منتظر رسیدن آژانس باشیم.

کسی چه می داند شاید معتادان پشت این در هم مثل من آرزو می کنند هیچکس در شب یلدا دور از خانواده‌اش نباشد.

زهره حاجیان

انتهای پیام/

کد خبر: 1056408