ما چه هستیم جز نقاب!

شنبه 14 تیر 1399 - 19:18
کد مطلب: 1073707
محمد صابری- روانشناس

اگر به باور رسیده ایم که فردی عصبانی و خشمگین هستیم، تصور می کنیم این باور حقیقی و غیر قابل انکار است. در واقع خشونت ورزی و زود عصبانی شدن جزئی جدایی ناپذیر از شخصیت ماست و ما آگاهانه و دقیق این ویژگی را در خود مورد شناسایی قرار داده ایم.

به گزارش گروه اجتماعی ایسکانیوز، محمد صابری -مشاور روانشناس در این یادداشت می نویسد:یکی از بزرگترین خطاهای ذهنی ما انسانها این است که تصور می کنیم آنچه از خودمان می شناسیم حقیقی و منطبق بر تمام ویژگیهای واقعی شخصیتی مان است. در واقع ما بیش از حد شناخت ذهنیمان از دنیا، محیط و خودمان را دست بالا میگیریم و تصور می کنیم تمام این فرایند شناسایی آگاهانه و هوشمندانه بوده است. اگر به باور رسیده ایم که فردی عصبانی و خشمگین هستیم، تصور می کنیم این باور حقیقی و غیر قابل انکار است. در واقع خشونت ورزی و زود عصبانی شدن جزئی جدایی ناپذیر از شخصیت ماست و ما آگاهانه و دقیق این ویژگی را در خود مورد شناسایی قرار داده ایم.
غافل از اینکه عمده شناخت ما از خودمان و ویژگیهای شخصیتمان در دوران کودکی یعنی زمانی که ذهنمان به اندازه امروز پخته، کارآمد و آگاه نبود و البته تحت تاثیر بازخوردها و واکنش های اطرافیان مخصوصاً والدین شکل گرفته است. در واقع این نوع تربیت و رفتار والدین و اطرافیان با ما بوده که باعث ایجاد شناختی سطحی و البته نادرست از خودمان شده است. اگر این واقعیت را به درستی درک کنیم متوجه می شویم که همه ما لازم است یکبار دیگر و از مسیر درست خودمان را دوباره مورد بازشناسی قرار دهیم تا بتوانیم به ظرفیت ها و ویژگیهای ارزنده خویش آگاه شویم.

نقاب های شخصیتی در واقع همان ویژگی های شخصیتی است که ما طی فرایند رشد و مخصوصاً در دوران کودکی به واسطه رفتارهای تربیتی، بازخوردها و واکنش های اطرافیان مخصوصاً والدین و البته به واسطه فرایند ناخودآگاه شناسایی خود کسب کرده و از آنها برای تعریف خود و برقراری ارتباط با دیگران استفاده می کنیم


اجازه دهید با یک مثال بحث را شفاف تر کنیم. کودکی را در نظر بگیرید که خانواده ای خشن و سختگیر دارد. این کودک مثل هر کودکی دیگری از طریق آزمون خطا و بازخوردگیری از دیگران در تلاش است خودش و شخصیتش را بشناسد و هویتی برای خود کسب کند. اما از یک سو خانواده این کودک با رفتارهای خشن و توام با تحقیر و سرزنش، باعث می شوند کودک شناختی نادرست، توام با حقارت و خودکوچک بینی پیدا کند و از سوی دیگر به واسطه شناسایی خویش از این مسیر آزاردهنده و نادرست، شخصیتی مثلاً درونگرا، خجالتی و یا حتی جامعه گریز و جامعه ستیز پیدا کند. حال آیا چنین شخصیتی و چنین ویژگی هایی می تواند دقیقاً مطابق واقعیت وجودی این کودک باشد؟ قطعاً شما نیز اذعان می کنید که خیر. این ویژگیهای شخصیتی حاصل القائات خانوادگی کودک و فرایند نه چندان هوشمند ذهنی خود او در شناسایی خودش بوده است.
بنابراین آنچه امروز هر یک از ما از خود می شناسد که در واقع ویژگیهای شخصیتی ما را شکل میدهد، لزوماً همان چیزی نیست که باید باشد. لزوما این ویژگیها مطابق با واقعیت وجودی و خواسته های حقیقی ما نیست. از این رو باید یکبار به صورت جدی آنها را مورد واکاوی و بازنگری قرار دهیم. نقاب هایی که ما طی فرایند خودشناسی آنها را کسب کرده و در طول زندگی از آنها برای تعریف خودمان و برقراری ارتباط با دیگران استفاده می کنیم.
کارل گوستاو یونگ از پیشگامان علم روانکاوی که او را در کنار فروید پدر این علم به شمار می روند، در توصیف نقاب های شخصیتی می گوید:
« نقاب یا پرسونا، ماسکی است که ما در شرایط مختلف به صورت می زنیم تا بتوانیم با دیگران ارتباط برقرار کنیم، نظرات خود را منتقل و خواسته های خود را پیگیری کنیم.»
نقاب یک معلم دلسوز، نقاب یک مربی سختگیر، نقاب یک فرد دقیق و عملگرا و نقاب یک انسان متعهد و مسئولیت شناس، نقاب یک انسان کنجکاو و ... از جمله نقاب های مثبتی است که افراد در موقعیت های مختلف از آنها بهره می گیرند. اما همه نقاب ها مثبت نیستند. نقاب هایی مثل فرد بی مسئولیت، آدم الکی خوش و فرد بی دقت و دست و پا چلفتی نیز از جمله نقاب های منفی هستند که افراد از آنها برای معرفی خود و رسیدن به خواسته هایشان استفاده می کنند.

نقاب یا پرسونا، ماسکی است که ما در شرایط مختلف به صورت می زنیم تا بتوانیم با دیگران ارتباط برقرار کنیم


اگر از خود می پرسید چرا یک فرد باید نقاب هایی منفی و زیان باری مثل «آدم نالایق» یا« کسی که لیاقت دوست داشته شدن ندارد» را انتخاب و آن را جزوی از ویژگی های شخصیتی خود قرار دهد باید نکته ابتدای این بحث را به یاد آورید.

نقاب های شخصیتی در واقع همان ویژگی های شخصیتی است که ما طی فرایند رشد و مخصوصاً در دوران کودکی به واسطه رفتارهای تربیتی، بازخوردها و واکنش های اطرافیان مخصوصاً والدین و البته به واسطه فرایند ناخودآگاه شناسایی خود کسب کرده و از آنها برای تعریف خود و برقراری ارتباط با دیگران استفاده کرده و می کنیم. بنابراین بدیهی است که به واسطه رفتارهای نادرست دیگران، روشهای غلط تربیتی و همچنین به واسطه تحلیل نادرست ذهنی خودمان در دوران کودکی، نسبت به اخذ و بکارگیری نقاب های نادرست و غلط نیز اقدام کرده باشیم.
در حقیقت نقاب های شخصیتی عمدتاً حاصل برچسب های نادرستی است که والدین و اطرافیان در دوران کودکی به ما زده اند.

انتهای پیام/

20 / 20

نویسنده:

نظرات

1- لطفا نظرات خود را با حروف فارسی تایپ کنید.
2- نظرات حاوی مطالب توهین‌آمیز یا بی‌احترامی به اشخاص، قومیت‌ها، عقاید دیگران و مغایر با قوانین کشور منتشر نمی‌شود.
3- نظرات پس از تایید منتشر می‌شود.

ایسکاTV

اخبار پر بازدید

آخرین اخبار