آمریکا و حکومت متنفذین

فیلتر حساب‌های کاربری ترامپ در اینستاگرام، توئیتر و سایر شبکه های مجازی نشانگر آن است که حکومت آمریکا بیش از آنکه دموکراسی باشد، «حکومت متنفذین» است، «متنفذینی» که به مدد رسانه های مختلف می‌توانند از طریق «برجسته سازی» و « نادیده گرفتن» که از ابزارهای مطرح رسانه ای است قدرت خود و خواست خود را بر مردمی که به ظاهر تصور می کنند آزاد، تصمیم گیر و تعیین کننده هستند، قالب کنند. هم‌اینک به جرأت می‌توان نام حکومت آمریکا را «حکومت متنفذین» گذاشت.

باشگاه خبرنگاران دانشجویی ایران(ایسکانیوز) - دکتر علیرضا بیابان‌نورد: چهارشنبه شب، ششم ژانویه عکس‌هایی از کنگره آمریکا در خبرگزاری‌های مختلف مخابره شد که برای آمریکایی با چهره «بَزَک شده» اعجاب آور بود؛ اما چندان دور از ذهن نبود. دموکراسی آمریکایی سالهاست ترک خوردگی‌هایش روز به روز بیش از پیش نمایان است.

انتخاب دونالد ترامپ چهار سال پیش، روند افول قدرت نرم آمریکا را سرعت بیشتری بخشید. اگر چه قدرت سخت ایالات متحده آمریکا به لطف «بازنمایی رسانه ای» هنوز هم به چشم می‌آید اما به ویژه پس از ۱۱ سپتامبر قدرت نرم این کشور با نفوذ و سیطره بر افغانستان و عراق به شدت رو به کاهش بوده است اما دونالد ترامپ، بیش از چند رییس جمهور اخیر، ماهیت دموکراسی آمریکایی را بر همگان مشخص کرده است.

معمولا عناصر قدرت نرم یک کشور از فرهنگ، ارزش‌های سیاسی مثل دموکراسی،  حقوق بشر و سیاست‌های مشروعش تشکیل شده است؛ اما دونالد ترامپ چهره پشت ویترینی دولت آمریکا را نشان داد. وقایع این چهار سال بیانگر چهره عریان و سیاست‌های اصلی ایالات متحده آمریکا چه در داخل و چه در عرصه بین‌المللی بود که با هنرمندی روسای جمهوری قبلی پنهان مانده بود.

در این چهار سال، دیگر جاذبه فرهنگی، داعیه داری آمریکا در حقوق بشر، دموکراسی و سیاست‌هایی در پی مشروع جلوه دادن خود  به شدت کمرنگ شد. یکی از مهم ترین جنبه‌های دموکراسی آمریکایی آزادی رسانه‌ای است که شاهدیم حتی اقدام به کنترل و سانسور رئیس جمهور مستقر خود یعنی دونالد ترامپ می کند و او را که به ادعایشان حاصل دموکراسی آمریکایی است به حاشیه می کشاند.

فیلتر حساب‌های کاربری ترامپ در اینستاگرام، توئیتر و سایر شبکه های مجازی نشانگر آن است که حکومت آمریکا بیش از آنکه دموکراسی باشد، «حکومت متنفذین» است، «متنفذینی» که به مدد رسانه های مختلف می توانند از طریق «برجسته سازی» و « نادیده گرفتن» که از ابزارهای مطرح رسانه ای است قدرت خود و خواست خود را بر مردمی که به ظاهر تصور می کنند آزاد، تصمیم گیر و تعیین کننده هستند، قالب کنند. هم اینک به جرأت می توان نام حکومت آمریکا را «حکومت متنفذین» گذاشت.

«متنفذینی» که حتی اختیارات قانونی رئیس جمهور به ظاهر انتخابی خود را محدود می کنند و وقتی او را کنترل ناشدنی فرض می کنند به بهانه نشان دادن دموکراسی در صدد برکناری او بر می آیند تا بتوانند با سناریوی فدا کردن او، بار دیگر از زنده شدن قدرت نرم آمریکا دم بزنند و جاذبه بیافرینند و در این راستا از فراموشی حافظه تاریخی مردم استفاده کرده و رئیس جمهوری را که خود برای اجرای پاره ای از سیاست شان مطرح کرده بودند کنار می گذارند. غافل از آنکه «دم خروس» لیبرالیسم و سیطره اش بر جامعه آمریکایی پنهان شدنی نیست و بالاخره خود را نشان می‌دهد.

«متنفذین» آمریکایی با دست‌های پشت پرده خود به عنوان پشتوانه نظام ۲ حزبی با پرچم کاپیتالیستی در ابتدا ضمن سیطره بر جامعه اغلب غیر بومی که به دنبال «سراب دموکراسی آمریکایی» مهاجرت کرده اند، در پی سیطره جهانی هستند و غافل اند از اینکه به قول "جوزف نای" قدرت محدودیت های خود را داراست و قدرتهایی که صرفاً بر منابع مادی و به تبع آن بر منابع معنوی خود استوارند دوران افولی را نیز تجربه خواهد کرد.

آمریکا هم اینک در آستانه افول قدرت نرم و بزودی در آستانه افول قدرت سخت خود ایستاده است و جهان هم اینک شاهد ترک برداشتن لایه های به اصطلاح دموکراسی غربی است، لایه هایی که با «آگهی فروش تریبون رئیس مجلس نمایندگانش» در حال افول است و گویی نسل ما شاهد دنیایی فرا آمریکایی خواهد بود و این امر توسط عده‌ای بسیار عجیب به نظر می رسد که باید گفت افول و فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی نیز برای عده ای تا روز فروپاشی چندان قابل باور نبود.

وقایع اخیر آمریکا و عکس ها و فیلم های طرفداران بایدن و ترامپ و نیز جریانات و اتفاقات اخیر منتهی به فتح کنگره و پیش تر ها خیزش مردم آمریکا در جریان وقایع مرتبط با نژاد پرستی و حتی در دولتهای قبلی قضایائی چون وال استریت و... علاوه بر نمایانگر شدن شکاف جامعه آمریکا، بیانگر آن است که عده ای حداکثر زیر ده درصد بر مردمی که در کشور خود احساس غربت می کنند در حال حکومت و تحکیم منافع خود هستند. شاید بتوان نام جامعه امروزین آمریکا را «اتحادیه انسان های غریب» و «باهمایان تنهایان» گذاشت که در غربت عجیبی به سر می برند و برابر با مشاهده های این روزها آشفتگی عجیبی را در حال تجربه هستند. نظم ظاهری و یکپارچگی غربی کاملا ساختگی است و نشانگر تلاش ایدئولوژی لیبرال برای بیشتر ماندن بر سر قدرت و کنترل بیشتر جهان است.آنچه به این غربت بیشتر می افزاید و شکاف خود را بیشتر نمایان می کند آن است که مردم بیش از پیش احساس تعلق خود را به تمامیت مرکزی آمریکا از دست می دهند و همین باعث شده است دیگر حس کنند چیزی برای از دادن ندارند. ایدئولوژی لیبرال هم پس از سالها سیطره اینک با کاهش توانمندی صنعتی و قدرت رقابت تولیدی، کاهش قدرت صنایع مالی و خدماتی، توزیع ناعادلانه در آمد و ثروت و فقدان توسعه پایدار، کاهش نفوذ در نهادهای مالی بین المللی، کاهش کمیت و کیفیت جمعیت، مواجه بودن با افزایش جنبش های جدید اجتماعی، افزایش مشکلات و معضلات خانوادگی، به  مشکلات و چالش های جدی خود پی برده است و همین باعث شده است برای حفظ خود و ادامه سیطره بر جهان، به نهادهای نظامی و نفوذ آنها بر دستگاه دیپلماسی روی بیاورد تا جذابیت های خود را کماکان برای متحدین منطقه ای و فرا منطقه ای خود حفظ کند، غافل از اینکه عدم توانمندی حفظ انسجام داخلی کم کم رویه ظاهری خود را نیز تغییر خواهد داد.

ایالات متحده کشوری است که از بدو پیدایش تاکنون توانسته است مدیریت خوبی بر بحران های خود داشته باشد اما اخیراً کثرت بحران ها، توالی آنها و فاصله اندکشان با هم حکایتگر بحرانی جدی است که دیگر هوشمندی و کنترل گری « متنفذین» به سادگی نمی تواند آنها را تحت کنترل خود در آورد.

پیروان ایدئولوژی لیبرالیسم و «حکومت متنفذین» به خوبی می‌دانند و بقیه هم به تدریج در حال فهم این مطلب هستند که آمریکای ترامپ و آمریکای بایدن با هم فرقی نمی کند. کافی است به حافظه و اندوخته تاریخی امان مراجعه کنیم. آمریکا، آمریکاست و همانطور که آمریکای اوباما و آمریکای بوش و کلینتون با هم فرقی نداشت و شاید «اندکی بیش مودب بودن» یک رئیس جمهور در این کشور باعث خطای محاسباتی شود، اما مهم ایدئولوژی این کشور است که در تمام دولتها یکی است. حال ترفند ها و استراتژی ها در راستای آن ایدئولوژی تغییر می کند.

کما اینکه لااقل ایدئولوژی این کشور در قبال جمهوری اسلامی ایران در تمام دولت‌ها یکی بوده است حال با ادبیات متفاوت و مختلف، اما هم راستا و هم هدف. اگر از دور به عملکرد آمریکا نگریسته شود یک نظمی در رفتار دولتهای مختلف قابل مشاهده است و انگار دولت‌ها سیاست‌های آنها را بر نظم دولت قبلی استوار کرده اند اما در نگاه اول این کمتر به چشم می‌آید.

سوال این است که در کدام دولت ایالات متحده تاکنون تحریمی وضع نشده و یا تحریمی تمدید نشده است؟

تنها در دولت فعلی این کشور (دولت ترامپ) شدت تحریم‌های نمایشی و البته بی اثر افزایش یافته است به طوری که دیگر حساسیت‌ها در قبال این تحریم ها کاهش یافته و گویی دولت آمریکا از این ابزار بیشتر برای رضایت کشورهای متحد منطقه ای و نیز شرکای صهیونیستی خود سود می برد. 

آیا کسی انتظار دارد در دولت‌های بعدی برنامه‌ها و استراتژی های ایالات متحده آمریکا در قبال ایران تغییر کند؟

به نظر بسیار دور از  واقع است. تنها و تنها در یک صورت این امکان وجود دارد و آن تغییر در ایدئولوژی دولت آمریکاست که آن هم با حکومت فعلی ایالات متحده چندان امکان پذیر نیست. در دولت بایدن تنها می توان انتظار تغییر در استراتژی‌ها را داشت که آنهم فقط ظاهر ماجراست و اصل ماجرا و لایه پنهان آن بعداً مشخص می شود و این بیانگر آن است که دول مختلف آمریکا تابع یک ایدئولوژی واحد و مرکزی هستند و تنها سلیقه آنها در اجرای آن ایدئولوژی متفاوت است.

عضو هیئت علمی دانشگاه آزاد اسلامی واحد شیراز*

انتهای پیام/

کد خبر: 1087357

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
  • نظرات حاوی توهین و هرگونه نسبت ناروا به اشخاص حقیقی و حقوقی منتشر نمی‌شود.
  • نظراتی که غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با خبر باشد منتشر نمی‌شود.
  • 9 + 0 =