رسول عاصمی *

بی شک در دو روز گذشته اظهار نظرها و تحلیل های مختلی را درباره اتفاقات روز یکشنبه مجلس خوانده و شنیده اید؛اما مطلبی که پیش رو دارید صرفا یک تحلیل از نگاه ارتباطاتی است نه سیاسی.
روز یکشنبه در نطق میان دستور مجلس شورای اسلامی،علی مطهری قصد بیان مطالبی را داشت که با واکنش برخی نمایندگان و دخالت رییس جلسه نطق او نیمه تمام ماند و البته از طریق رسانه ها به صورت کامل منتشرشد.عده ای در واکنش به این سخنان خواستار پیگرد قانونی او هستند و برخی هم به بهانه ی آزادی بیان خواستار برخورد با کسانی هستند که اجازه اتمام سخنان وی را ندادند. به عبارت دیگر برخی با سخنان وی موافق هستند و برخی مخالف که البته این نشان از آگاهی و بالا رفتن سواد رسانه ای در جامعه ماست و قطعا می تواند برای ساخت آینده کشور نقطه قوت تلقی شود.
البته چیزی که می تواند باعث رشد این نقطه قوت باشد؛ بی شک همان بالارفتن آستانه ی تحمل شنیدن نظر مخالف است که متاسفانه در روز یکشنبه و در صحن علنی مجلس چیزی از آن مشاهده نشد. اما در جامعه و در ارتباطات میان فردی مردم پس از دو روز از آن اتفاق تلخ شاهد رویه ی دیگری هستیم.
اندیشمندان علوم ارتباطات اجتماعی چهار مرحله را برای آن متصورند:
این یک حقیقت است که اگر مردم احساس کنند دارای عقاید مشترک با دیگران هستند، درباره آن ها با یکدیگر صحبت می کنند؛ اما اگر احساس کنند فقط خودشان صاحب عقیده خاصی هستند، آن عقیده را آشکارا ابراز نمی کنند.
(و البته هنوز هم هستند کسانی که بدون در نظر گرفتن مصلحت ها به صورت آزادانه عقیده خود را مطرح می کنند)
افراد ممکن است از رسانه های جمعی به عنوان منبع توزیع عقاید استفاده کنند. اگر عقیده خاص آن ها در رسانه مطرح نشده باشد، آن ها نتیجه می گیرند که آن عقیده مورد پذیرش عمومی نیست.
و البته در جامعه ما همۀ رسانه های فراگیر به شیوه ای تقریباً انحصاری، عقاید مشابهی را بیان می کنند (هم صدایی) و موجب می شوند که مردم، اغلب از جو فکری جامعه تصویر نادرستی داشته باشند و خواسته یا ناخواسته سعی بر آن می کنند تا این شکاف را به وسیله استفاده از رسانه های بیگانه پر کنند.(که این هم به نفع کشور نخواهد بود)
بسیاری از افراد که عقیده خاصی دارند، از ترس انزوا از آن دفاع نمی کنند. لذا هر چه بیشتر، افراد ساکت بمانند، دیگران احساس می کنند که عقیده مخالف وجود ندارد و بنابراین مارپیچ سکوت در جامعه شکل می گیرد. که البته هیچ گاه سکوت و بی تفاوتی به نفع کشور نیست.
از سوی دیگر باید این حقیقت را پذیرفت که این رسانه ها هستند که چگونگی عکس العمل مخاطبان خود و مردم جامعه را رقم می زنند.در جامعه ما از هر دو طیف کلان سیاسی جامعه رسانه وجود دارد (البته فقط به صورت مکتوب و آنلاین) و باید پذیرفت که ذات وجود این رسانه ها برای مطرح شدن دو دیدگاه و جلوگیری از سکوت جامعه کافیست.
البته نمیتوان منکر محدودیت های موجود در فضای رسانه ای کشور شد اما طبق نظریه جبرگرایی رسانه‌ای و یا همان جبرگرائی فناورانه باید عنوان کرد که در این زمینه محدودیت ها کارایی خود را از دست میدهند. نظریه جبرگرایی رسانه‌ای یعنی اعتقاد به اینکه سرشت رسانه همه چیز را تعیین می‌کند و بقیه عوامل مثل محتوا، سازمان و نفرات در کار رسانه‌ای اهمیتی چندانی ندارند.
جبرگرایی رسانه‌ای اتهامی است که به اینیس و مخصوصاً مک لوهان وارد می‌شود. با این حال، به دلیل بار منفی این اصطلاح، معمولاً بزرگان علوم ارتباطات حتی اگر قائل به اهمیت قطعی سرشت رسانه در تعیین چگونگی ارائه واقعیت توسط آن باشند، حاضر نیستند که خود را جبرگرای رسانه‌ای بنامند اما چیزی است که در واقعیت وجود دارد .
اتفاقی که در روز یکشنبه شاهد آن بودیم می تواند تلنگری باشد برای حرکت جامعه به سمت مارپیچ سکوت، چرا که مردم با آگاهی هایی که دارند می توانند رصد کنند که اتهام به علی مطهری بیشتر در رسانه های تاثیر گذار مطرح شد یا مواخذه بر هم زنندگان نظم جلسه؟ه ر کس دلسوز انقلاب و این کشور باشد بی شک تک صدایی را به نفع جامعه نمی داند حتی اگر رسانه ها با دیدگاه های مختلف وجود داشته باشد؛ چرا که هر چه بیشتر، افراد ساکت بمانند؛ دیگران احساس می کنند که عقیده مخالف وجود ندارد و بنابراین مارپیچ سکوت در جامعه شکل می گیرد.

*کارشناس رسانه
کد مطلب: 190498

وب گردی

وب گردی