آمن خادمی- ایسکانیوز: به جرات می توان گفت تقلید و نداشتن خلاقیت مهمترین آفت آواز به ویژه در سه دهه اخیر شده است؛ پژوهشگران معتقدند در سه دهه اخیر و در شرایطی که صدای خوانندگان زنان از دور خارج شده است، برخی از خوانندگان قدیمی ترک وطن کردند یا گوشه عزلت گزیدند، جایی برای عرضه اندام خوانندگان دیگر باز شد.همچنین در اویل انقلاب بسیاری از آرشیوهای موسیقی از رادیو حذف شد و عملا آنچه مردم و به ویژه نسل جوان بیشتر شنیده اند صدای دو،سه خواننده بوده است که می توان از مهمترین آن به محمدرضا شجریان،شهرام ناظری و علیرضا افتخاری اشاره کرد.در این میان صدای شجریان در میان دیگر خوانندگان که آواز سنتی کار می کنند،بسیار پرطرفدار است و اغلب نه تنها صدای وی،بلکه حتی مدل نشستن ،لباس پوشیدن و ... را از وی تقلید می کنند.ادامه این روند باعث شده که در اغلب خوانندگان نسل جدید صدای جدید شنیده نشود و هر آنچه هست تقلیدی خوب یا بد از شجریان باشد.از طرف دیگر جوانان دهه 60 که اکنون در سن 30 سالگی به سر می برند و تنها نوستالژی ذهنی شان در این سالها فقط صدای شجریان است،اکنون به کمتر از صدای او راضی نمی شوند و برایشان خوانندگان تقلیدی جذابیتی ندارد.
در همه این سالهای پس از انقلاب از موسیقی و آواز به عنوان ابزاری برای پر کردن میان برنامه های خود پرداخت.خوانندگانی که به واسطه همین رسانه بزرگ و بزرگ تر شده بودند و تبدیل به چهره مردمی شده بودند،بعد از چند صباحی ساز مخالف به دست گرفتند و راه دگر برگزیدند.از عامل دیگر می توانیم به روش اساتید در آموزش آواز اشاره کنیم که بسیاری به زور تمام ترفندهای صدا سازی شاگردان خود را آگاهانه و ناآگاهانه به تقلید صرف راهنمایی می کنند.
در چند سال اخیر محمدرضا شجریان در راستای تربیت خواننده،اقدام به راه اندازی کارگاه آواز کرده که بسیاری اعتقاد دارند هر آنچه در این سالها در کارگاه آموزش داده می شود،تقلید صرف است!حتی بسیاری می گویند صدای بعضی از این هنرجویان اوایل بهتر بوده و اکنون به خاطرتقلید چنگی به دل نمی زند و از مسیر اصلی خود منحرف شده است.همچنین در خرداد ماه سه تن از خوانندگان این کارگاه با گروه موسیقی خورشید به صحنه رفتند که بعضی ها معتقد بودند که آنها نتوانستند از عهده مطلب و آواز به خوبی برآیند.تهیه گزارش درباره کارگاه آواز محمدرضا شجریان را به آینده واگذار می کنیم.اما در این گزارش نظر بعضی از خوانندگان را درباره علل تقلید و تکراری شدن آواز ایرانی جویان شدیم.
ویروس تقلید به جان آواز افتاده است
شهرام ناظری تقلید رانمونه حقيرانه هنر می داند و می گوید : ويروس تقليد به جان آواز ايراني افتاده است و بنیانش را به هم ریخته است.
این خواننده درباره تقلید و تکراری خواندن گفته است: اشكال كار در جمع به خود هنرمندان بازمي گردد به موسيقي اشكال وارد نيست، اين هنرمندان هستند كه شايد ذهنشان محدود به كارهاي تكراري شده و به چيزهايي كه عادت كرده اند، توجه دارند؛اين در حالي است در آوازها و آثاري كه از قدماي موسيقي ايران برجا مانده، مشاهده مي كنيد كه ما دهها خواننده بزرگ داريم مانند اقبال آذر، نكيسا، تاج اصفهاني، سيد احمد خان ساوه اي، علي خان نايب السلطنه، وقتي آوازهاي آن ها را گوش مي دهيم، مي بينيم چقدر متنوع بوده و با هم تفاوت دارند.

وی می گوید: امروز صداها را كه گوش مي دهيد، متوجه نمي شويد كه كسي كه مي خواند، كيست، همه شبيه هم مي خوانند، در يك سيكل و دور يكنواخت بدون رعايت اصول زيبايي شناختي، در دو دهه اخير اين مشكل بيشتر كار را خراب كرده كه برخي از هنرمندان رو به كپي كاري آورده اند، اما زيبايي فرهنگ و موسيقي ايران به همين تنوع و تفاوت هاست.
این خواننده خاطرنشان کرده است :در ميان قوميت هاي ايران در هر منطقه اي رنگي، لباسي ، گويشي ، فرهنگي و موسيقي متفاوت از اقوام ديگر مشاهده مي كنيد، حتي در فرهنگ كردي تفاوت هايي را در مناطق مختلف كردنشين مي توان ديد، اين تنوع باعث جذابيت فرهنگ مي شود اما امروز مشكل اين است كه ذهن ها محدود شده به تكرار، تقليد و شبيه خواني كه اين مساله از مشكلاتي كه ما در زمينه آموزش داريم از يك سو ناشي شده و از طرفي رشد فناوري باعث ابداع دستگاه هايي شده كه اشكالات صدا را اصلاح و حتي خارج خواندن خواننده را نيز برطرف مي سازد.
هر چه هست پول و بشکن است
هنگامه اخوان ، از جمله هنرمندانی است که بدون تعارف سخن می گوید و در زمینه تقلید آواز اینگونه صحبت می کند: آهنگها شبیه به هم ساخته میشود، صداها هم که کپی است، ترانهها یکسان و بدون ذوق و میتوانم بگویم مدتهاست چیز تازهای نشنیدهایم و هر چه هست پول و بشکن است.
وی با تاکید بر این که در تولید و جذابیت یک موسیقی خواننده و آهنگساز در کنار هم موثر هستند، اظهار می دارد:هر دو باید در کنار هم مطرح شوند اما آواز به هر صورت یک استعداد ذاتی است که همه نمیتوانند از پس آن برآیند و سبک خاصی است که نمیتوان انتظار داشت همه آن را بدانند.
وی موضوعاتی مانند خوانندهسالاری را بی اهمیت می داند؛چرا که به اعتقاد اخوان، موسیقی به صورت کلی کمرنگ است و حتی ما سالنی مناسب و با قیمت خوب نداریم که هنرمندان به راحتی در آن اجرای برنامه داشته باشند. من عمرم را پای خوانندگی گذاشتهام و امروز وقتی میخواهند سالن در اختیارم بگذارند، میگویند پر است و نمیدانم خوانندههای تازه به دوران رسیده که دانشی هم از خوانندگی ندارند، چطور سالن میگیرند؟

این خواننده مشکلات خوانندگان زن را در مقایسه با مردان بسیار حاد می داند و می گوید: وقتی ما نمیتوانیم تبلیغ و اجرای زیاد وغیره چون آقایان داشته باشیم، لااقل یک سالن را به بانوان اختصاص دهند که در طول سال برنامه اجرا کنند.
هنگامه اخوان در بخش دیگری از صحبتهای خود با اشاره به این که چند سالی است که موسیقی و آواز ایرانی کمرنگ شده است، ابراز می کند: موسیقی این روزها تجاری شده و هیچ کس آواز ایرانی نمیخواند و آنهایی هم که فعال هستند، همه شبیه به هم میخوانند. از میان خوانندگان جدید هیچ کس به خود زحمت نمیدهد روی صدایش کار کند و همه تقلید میکنند.
این خواننده قدیمی زن معتقد است که هنرمندان جوان میخواهند ره صدساله را یک شبه طی کنند و به خود هیچ زحمتی نمیدهند و با راحتطلبی رو به تقلید میآورند و دیگر کسی دنبال خود موسیقی نیست.
این خواننده مساله دیگر آواز و موسیقی سنتی را تکراری بودن ترانهها عنوان می کند ومی گوید: امر دیگری که این روزها باب شده این است که در ترانههای قبلی دست میبرند و میگویند "آن را تنظیم کردیم". آهنگها شبیه به هم ساخته میشود، صداها هم که کپی است، ترانهها یکسان و بدون ذوق و میتوانم بگویم مدتهاست چیز تازهای نشنیدهایم و هر چه هست پول و بشکن است.
کپی برابر اصل نیست
اما خواننده تیتراژ «کوچک جنگلی» درباره تقلید صدا و شیوه آواز از سوی جوانان می گوید: هیچ استادی نمیگوید مثل من بخوان چراکه مثل او کپی است و کپی هم باید برابر با اصل باشد، که نیست!

ناصر مسعودی، خواننده قدیمی آواز گیلانی از طرف دیگر با بیان این که تقلید برای یادگیری بلامانع است، می گوید: متاسفانه برخی تصور میکنند اگر شبیه کسانی که مردم دوستشان دارند و به شهرت رسیدهاند بخوانند، موفق خواهند شد. حتی اگر کسی در تقلید بتواند حق مطلب را ادا کند، کارش نهایتا یک کپی خوب خواهد بود و اصل نیست. اگر مورد پسند نباشد، که دیگر هیچ.
مسعودی تاکید می کند: گاهی هنرمندان آنقدر تقلید میکنند که دیگر نمیتوانند خودشان باشند؛ البته این مساله از نظر فنی حل شدنی است که به خود شخص بستگی دارد.
الگوی تقلیدی نیازمند کپی است
بیژن بیژنی خواننده ، مشکل تکراری بودن صداها را متوجه هنرمندانی می داند که به تقلید روی میآورند و می گوید: به یقین اگر خوانندهای حرفی برای گفتن داشته باشد، نیازی نمیبیند که چون دیگری شود و مثل او بخواند. به اعتقاد من هر کس برای آواز خود باید امضایی مشخص داشته باشد که وقتی آواز او از رسانهای پخش میشود مخاطب بداند صدای چه کسی را میشنود.
به گفته این خواننده،صداهایی هستند که میتوانند توانایی بالایی داشته باشند و نیاز به تقلید صدای دیگران را ندارند ؛ چراکه الگوی تقلیدشان خود حاضر است و نیازی به این ندارد که کپی داشته باشد.

بیژن بیژنی مشکلات تکراری بودن صداها را به گردن مسئولان انداخت و در توجیه می گوید:از آن جا که در داخل کشور هیچ حمایتی از موسیقی صورت نمیگیرد، اتفاق تازهای نیز در این زمینه نمیافتد .
چیپس و پفک بهتر از آواز ایرانی!
اما قاسم رفعتی،خواننده و یکی از شاگردان محمدرضا شجریان که ردیف عالی را نزد وی آموخته است،مشکل تقلید در آواز ایرانی را به صدا و سیما مربوط می داند و می گوید: متاسفانه رسانههای ما برای معرفی آواز خوب هیچ اقدامی نکردهاند و به آن اندازه که پفک نمکی و چیپس و ... را تبلیغ میکنند به آواز بها ندادهاند.
وی با تاکید بر این که این روزها آوازخوان حرفهای نداریم،می گوید: چند نفر آواز خوان مطرح در عرصه موسیقی فعالیت میکنند که از پیش بودهاند و اگر فردی بیرون از این دایره را ببینید اغلب شبیه دیگران میخواند.

وی دلیل این اتفاق را تا حدودی نتیجه عملکرد صداو سیما می داندو می افزاید: متاسفانه رسانههای ما برای معرفی آواز خوب هیچ اقدامی نکردهاند و آن اندازهای که پفک نمکی و چیپس و ... را تبلیغ میکنند هم به آواز بها ندادهاند.
این خواننده مردم ایران را مردمی آوازخوان و اهل فرهنگ توصیف می کند که تفاوت آواز خوب و بد را متوجه میشوند؛ چراکه هنر و فرهنگ در خونشان وجود دارد.در همین راستا چون ما اثری در خور برای مردم نداریم ،مردم تنها کارهای قدیمی یا کار خوانندگان مشهوری که از پیش فعالیت داشتهاند را گوش میکنند.
رفعتی اشارهای هم به خوانندگانی کرد که در آغاز فعالیت حرفهای خود دست به تقلید صدا میزنند. وی می گوید : محمدرضا شجریان خواننده موفقی است و احتمالا این خوانندهها تصور کردهاند که در صورت تقلید از شجریان میتوانند موفق شوند؛درحالی که بهترین تقلید را هم بکنند، باز به صدای شجریان نمیرسد.
حفظ طوطی وار ردیف و دیگر هیچ
وحید تاج یکی از خواننده های جوانی است که در کارگاه آواز محمدرضا شجریان تعلیم دیده و می بیند.وی مهمترین مشکلات هنرجویان آواز را حفظ طوطی وار ردیف عنوان می کند و آن را به شباهت به یادگیری درس در شب امتحان نمی داند که نتیجه آن ردیف خوان نام است و نه آوازخوان.
وی هم استاد و هم هنرجو را مقصران اصلی گسترش آوازهای تقلیدی می داند و خاطرنشان می کند:قطعا بخشی از دلایل این اتفاق، مربوط به خود استادان است که صرفا ردیف درس میدهند و متاسفانه این شیوه نه تنها در آموزش آواز ایرانی که در تدریس سازها نیز اتفاق افتاده است.
تاج در ادامه صحبت هایش با تاکید بر اینکه یک هنرجوی آواز فقط قرار نیست ردیف یاد بگیرد،می گوید:به غیراز تعداد اندکی که آن هم در مکتب استاد شجریان، دورههای مختلف آواز را گذراندهاند، مابقی استادان آواز، صرفا ردیف درس میدهند؛ این در حالی است که در حوزه آواز ایرانی به غیر از ردیف، مسائل بیشماری مانند توانایی کشش نتها، شناخت شعر، ملودی، تلفیق شعر و موسیقی و شناخت ریتم و... وجود دارد.
وی در پاسخ به این پرسش که آیا راه حلی هم برای جلوگیری از چنین اتفاقی می تواند ارائه دهد، خاطرنشان می کند:همیشه با شیوه دو ضربدر دو به جواب چهار نمیرسیم و با راههای دیگری چون تقسیم و جذر و ... هم میتوان به پاسخ چهار رسید؛یعنی اینکه باید به شکلی با هنرجو کار شود که بعد از یادگیری ردیف برداشتهای دیگری هم از آن داشته باشد.
وی ادامه می دهد:همچنین شکل تدریس آواز هم در آموزشگاههای هنری و هم در دانشگاهها میتواند به شکلی باشد که مثلا یک ترم، دانشجو ردیف بیاموزد و در ترم بعد مثلا دستگاه ماهور را گسترش دهند و روی آن کار کنند و خلاقیت به خرج دهند. در این دوره میتوانند ماهورهای متعددی را بسازند و گوشههای مختلف را تمرین کنند.

این خواننده جوان با اشاره به اینکه هر هنرجویی در ابتدای راه از معلم خود تقلید میکند،می گوید: یک هنرجوی آواز هم برای یادگیری سریع تر و بهتر در ابتدای راه، مجبور به تقلید است؛ چراکه در مرحله اول، هنوز به ثبات نرسیده و چیزی از خود ندارد. اما این که خروجی نهایی چه میشود، دیگر به شکل تدریس و استاد ارتباطی ندارد و معلم نمیتواند بگوید "مثل من نخوانید".
وی می افزاید: بسیاری از خوانندگان جوان، از صدای استاد شجریان تقلید میکنند و علتاش هم این است که سلطه آواز استاد شجریان، بر روی جامعه سایهگستر بوده و هست و ما در حال حاضر خوانندهای به توانایی ایشان نداریم؛ شکل و شیوه آواز ایشان، آنقدر جذاب است که صداهای دیگر در مقابل ایشان محو میشوند.
وی صدای شجریان را نمونه ای از استاندارد آواز می داند و اظهار می دارد: هر کس حنجره خود را دارد، حنجره استاد شجریان برای اوست و حنجره هر فردی هم برای خودش. اگر قرار باشد کسی از ایشان تقلید کند که بهترین نمونه آن، صدای خود استاد است. برد با کسی است که خودش باشد و صدای خود را در بیاورد و به حنجره خود بها دهد.
متاسفانه یا خوشبختانه همه دنباله رو شجریان هستند
در ادمه کریم صالحعظیمی یکی دیگر از خوانندگانی است که مانند قاسم رفعتی اعتقاد زیادی به رسانه صدا و سیما دارد و معتقد است متاسفانه یا خوشبختانه بیشتر خوانندگان عرصه موسیقی دنبالهرو شجریان هستند؛ در حالی که ما شیوههای متعدد آوازی را داریم که مرحوم دوامی، طاهرزاده، اقبال و ... میخواندهاند و این شیوهها باید تدریس شوند تا هنرآموزان آنها را فراگیرند. وی مشکل اصلی آواز را عدم توجه مسئولان می داند و می گوید: مسئولان متولی موسیقی باید بیش از این به موسیقی سنتی بها دهند و امکانات بیشتری را در اختیار هنرمندان این عرصه بگذارند. ارگانی چون خانه موسیقی باید هنرمندان را درجهبندی کند؛ چراکه پیش از این چندان نظارتی بر روی این مساله صورت نگرفته است و باید دید آیا هنرمندانی که در زمینه موسیقی سنتی فعال هستند.
صالحعظیمی با تاکید بر این که موسیقی سنتی هم به حمایت مادی و هم حمایت معنوی نیاز دارد، می گوید: برای حمایت از هنرمندان موسيقي، صدا و سیما میتواند برنامهای خاص موسیقی را پخش کند که در آن ردیفدانها و آوازخوانهای متبحر بیایند و اجرا کنند و اطلاعات آواز اعم از نوع دستگاه و گوشه و ... را نیز مطرح کنند تا مردم این موسیقی را بشناسند. مردم ما باید بدانند که موسیقی دستگاهی چقدر وسیع و قوی و مختص ایران است و در هیچ کجای دنیا وجود ندارد.
هرصدا، یکی کپی دارد
حمید غلامعلی خواننده موسیقی پاپ نیز در این زمینه اظهار می دارد: سالهای پس از انقلاب وقتی معدود خوانندههای پاپ وارد عرصه شدند، گفتند صدای خوانندههای معروف را تقلید میکنند، افتخاری که آمد گفتند شبیه "ایرج" میخواند و به من میگفتند "فلان خواننده". اما خوشبختانه وقتی فعالیتام را ادامه دادم مشخص شد که سبک کار، موسیقی، شعر و ... همه متفاوت از آن چیزی است که همه تصور میکردند.
این خواننده موسیقی پاپ، معتقد است امروز آنقدر خوانندههای متعدد فعالیت میکنند که برای هر صدایی حداقل یک کپی وجود دارد.اما تقلید و کپی تا زمانی که فرد یک هنرجو است و نیاز به یادگیری دارد لازم است اما وقتی خواننده وارد فعالیت حرفهای خود میشود باید جایگاه خود را پیدا کند.
غلامعلی با بیان این که کپی هیچ گاه ارزش اصل را نخواهد یافت، ادامه می دهد: تمام هنرمندان باید به همین صورت کار کنند که امضای خودشان پای اثر باشد؛ مثل هنر نقاشی که هر نقاش پای اثر خود را امضا میکند.
در آوازخوانی اسیر مد شده ایم
اما حسین علیشاپور ،خواننده معتقد است خوانندگان جوان اسیر مد هستند و به اصل آواز و رسالت آن توجه نمیکنند و تنها میخواهند یک چیزی بخواننده و بروند و به شهرت برسند.
علیشاپور می گوید: متاسفانه امروز ما در حوزه آوازخوانی اسیر مُد هستیم. اگر استاد شجریان همیشه در اوج بوده و این اوج تداوم داشته، همه میخواهند شبیه ایشان شوند. گاهی آرایش مو و حتی لباس پوشیدن هم چون استاد شجریان میشود و این تقلیدگران نمیدانند که شجریان با زحمت بسیار و تمرین مداوم و سختی، به این جا رسیده و در واقع شاگردی کرده تا امروز استاد آواز ایران است و آن وقت برخی میخواهند با تقلید در ظاهر، به شجریان تبدیل شوند.
وی با بیان این که نفس استاد مساله مهمی در راه یادگیری آواز است، می گوید: یکی از معلمان آواز من استاد منوچهر همایونپور بود و من بیش از آواز، از نحوه گفتار و رفتار ایشان، چیز یاد گرفتم. نفس استاد مقوله مهمی در یادگیری موسیقی و به ویژه خوانندگی است و این مساله نیز در کنار مسائل مشابه خود، کمرنگ شده و تنها یک تئوری در کلاسهای آموزشی، مطرح میشود و دانشجو هم آن را ضبط میکند و میرود.
501