سروش دباغ: باید عرفان مدرن را جایگزین عرفان سنتی کرد

جمعه 18 مهر 1393 - 15:18
کد مطلب: 104733

ایسکانیوز - محمد شکری، ستاره عزت آبادی: سروش دباغ، پژوهشگر حوزه دین، فلسفه و ادبیات، نزدیک به یک دهه است که به تدریس و تألیف در فضای فکری جامعه مشغول است و کتاب های بسیاری را به طبع رسانده است. بررسی کارنامه فکری دباغ در این دهه، حوزه ای وسیع از علائق و طیفی گسترده از فعالیت ها را نشان می دهد که لیستی از آن ها را می توانید در متن مصاحبه حاضر ملاحظه کنید. او که مجموعه درسگفتارهایی را در باب بازخوانی اندیشه اندیشمندان معاصر ایران ارائه داده است، هم اکنون مشغول نگارش مقالات هفتم و هشتم از سلسله مقالاتی تحت عنوان طرح واره ای از عرفان مدرن است که پیش از این، شش شماره نخست آن در مطبوعات و سایت ها منتشر شده است.


در زیرِ کارهای گسترده و متنوع هر متفکر، پروژه فکری وی جریان دارد. متن زیر تلاشی است برای فهم پروژه فکری دکتر دباغ در گفت و گو با خود وی.


سروش دباغ4


کارنامه‌ی فکری شما، از گستردگی موضوعی فعالیت هایتان خبر می دهد. آثار بسیار در باب فلسفه، مقالاتی در زمینه روشنفکری دینی و مطالعاتی در شرح و تفسیر ادیبان معاصر، خصوصا سهراب سپهری، این گمان را در ذهن مخاطب ایجاد می کند که با مجموعه‌ای متفرق و غیرمنسجم مواجه است. آیا مطالعات و فعالیت های شما هدف واحدی را پی می گیرد و همگی در خدمت پیشبرد پروژه فکری واحدی هستند؟


 چنان که اشاره کردید، در چند سالی که در فضای فکری – فلسفی فعالیت می کنم، به حوزه‌های متعددی پرداخته‌ام. بخشی از آثار و فعالیت هایم، به اقتضای تحصیلاتم در سنت فلسفه تحلیلی، کارهای تخصصی فلسفی بوده است. انتشار کتاب هایی چون «سکوت و معنا»، «زبان و تصویر جهان»، «عام و خاص در اخلاق»، « امر اخلاقی، امر متعالی»  و « درسگفتارهایی در فلسفه اخلاق» محصول این کند و کاوهای فلسفی است. در همین راستا، بناست به زودی شرح و ترجمه من از «رساله منطقی-فلسفی»  لودویگ ویتگنشتاین منتشر شود.


افزون بر آن، به مباحث حوزه روشنفکری علاقه مند بوده و به نحو جدی در آن کار کرده ام. اولین کار من در این قلمرو، انتشار کتاب «آیین در آیینه: مروری بر آراء دین شناسانۀ عبدالکریم سروش»  بود که  سویه‌ای دین شناسانه و روشنفکرانه داشت.


پس از آن، در باب آراء روشنفکران معاصر نظیر مهدی بازرگان، علی شریعتی، داریوش شایگان، محمد مجتهدشبستری، مصطفی ملکیان، مراد فرهادپور و ....جستارهایی منتشر کردم که بخشی از آنها در کتاب «ترنم موزون حزن» گرد آمده و منتشر شده؛ امیدوارم جلد دوم این جستارها، « فکر نازک غمناک» نیز به زودی مجوز بگیرد و روانۀ بازار گردد.


همچنین مقالات چندی درباب مسائلی چون «حجاب»، «ارتداد»، «مباهته»، « سنگسار» و توسعا رابطۀ میان فقه و دین و اخلاق منتشر کرده ام که می توان آنها را ذیل پروژه ی رفرم دینی قرار داد.


از سوی دیگر، خصوصا در سالیان اخیر مقالاتی در حوزۀ ادبیات منتشر کرده ام؛ اخیرا کتاب «در سپهر سپهری»، که شامل مجموعه ای از این جستارهاست، منتشر شده است.


بخشی از این مطالب، حاصل ذوق و علائق ادبی من است؛ سالهاست با ادبیات کلاسیک و معاصر پارسی، به اقتضای علایق شخصی مانوسم. پس از آنکه فلسفه خواندم، کوشیده ام از منظر دیگری به این آثار پرداخته و نوعی مواجهۀ اگزیستانسیال و وجودی و معنوی به آثار نویسندگان و شعرای معاصر از جمله سپهری و فرخزاد  داشته باشم. از اینرو، وقتی «هشت کتاب» سپهری را می خوانم، می بینم مضامین اشعار آن، به کار پروژه رفرم دینی که من سالهاست دلمشغول آن هستم، می آید.


به همین دلیل، افزون بر مقالاتی که دربارۀ مفاهیم باد، باران، مرگ، عشق، تنهایی و ... در «هشت کتاب» نوشته ام، در سلسله مقالات «طرحواره ای از عرفان مدرن»، از اشعار سپهری برای تقریر و بسط سویه های مختلفِ آنچه من آن را «عرفان مدرن» می نامم، بهره برده ام.


پرسش محوری من در این سلسله مقالات از این قرار است که چگونه می توان در جهان راززدایی شده‌ی کنونی، سلوک معنوی خویش را سامان بخشید. اخیرا مقالۀ هفتم از این سلسله مقالات تحت عنوان «مناسک فقهی و سلوک معنوی» منتشر شده است.


شما اسم پروژه تان را روشنفکری دینی نگذاشتید و آن را رفرم دینی خواندید. آیا در این نامگذاری تعمدی دارید؟ یعنی کار شما در ادامه روشنفکری نیست و کاری جدید است؟


خیر. ذیل همان پروژه روشنفکری دینی است، با تاکید بر برخی سویه‌های دیگر آن. در سلسله مقالات عرفان مدرن، کوشیده ام بُعدی از ابعاد پروژۀ روشنفکری دینی را که کمتر بدان پرداخته شده، بسط داده و پیش ببرم. بخشی از کار معطوف به نقد و بازخوانی آموزه های عرفان سنتی است، نظیر نقدِ مفهوم «فناء فی الله»؛ بخشی از کار نیز سویۀ ایجابی دارد و معطوف به تبیینِ مقومات و مؤلفه های نحوۀ زیست مسلمانی و معنوی در دنیای مدرن است.


برخی در مقام نقد عملکرد نواندیشان دینی می گویند آثار این روشنفکران، معطوف به بازخوانی انتقادیِ سنت دینی است و عموما صبغۀ سلبی دارد. هر چند آثار روشنفکران دینی، سویه های سلبی دارد، اما این تمام ماجرا نیست و مضامین ایجابی هم در آثار و جستارهای آنها یافت می شود.


در سلسله مقالات «طرحواره ای از عرفان مدرن»، افزون بر نقد برخی از آموزه های عرفان سنتی، مؤلفه های سلوک معنویِ موجه و رهگشا در جهان راززدایی شد‌‌ه‌ی کنونی تبیین شده است.


در عین حال، چنانکه اشاره کرده ام، حدود و ثغور سلوک معنوی در این سلسله مقالات  به روایت من تبیین شده است. مدلول این سخن این است که ممکن است کسانی با اصل ادعا همدل باشند و صورتبندی سلوک معنوی در جهان راززدایی شدۀ پیرامونی را علی الاصول امکان پذیر بدانند؛ اما با روایت و تبیین من از این مهم بر سر مهر نباشند.


علی ای حال، این مباحث در راستای پروژۀ روشنفکری دینی است و بناست  چیزی به ادبیات آن بیفزاید.


اگر بخواهیم این پروژه ایجابی دکتر سروش دباغ را نامگذاری کنیم، شما چه نامی را برای آن مناسب می دانید؟


این پروژه که شامل مؤلفه های مختلف است، متکفل پرداختن سهم دل و سهم عقل در جهان راز زدایی شدۀ کنونی است. چنانکه در مقاله «الاهیات روشنفکری دینی» آورده ام، نسبت سنجیِ میانِ تجربه دینی، معرفت دینی و کنش دینی از مقومات این پروژه است؛ سلسله مقالات «طرحواره ای از عرفان مدرن»  متکفل تبیین بخشی از این پروژه است، نه همۀ آن.


چنان که جنابعالی هم مطلعید، بعضی از متفکرانِ کنونی، معتقدند که پروژه روشنفکری دینی به پایان خود رسیده است و اکنون باید به چیزی مانند احیای دینی یا رفرم دینی بپردازیم. به نظر می رسد شما چنین اعتقادی ندارید و به باور شما هنوز می توان به این پروژه پرداخت.


بله. اتفاقا دو سال پیش، در میزگردی، دوست گرامی، دکتر آرش نراقی همین رأی را مطرح کردند. من با ایشان هم رأی نیستم و فکر می کنم که در اینجا، نزاع از نوع نزاع لفظی است. نباید بر سر اسم نزاع کرد. می توان کند و کاوهایی که در دهه های اخیر انجام شده را ذیل کار روشنفکرانه جای داد یا کار احیاگرایانه. اسم به اندازه مسما مهم نیست. مفاد و محتوا در این میان محوریت و موضوعیت دارد.


سال گذشته با دکتر محمود صدری در این باب گفت و گویی مکتوب داشتیم که در نشریه «چشم انداز ایران» منتشر شد؛ ایشان  «اصلاح دینی» را از «احیای دینی»  تفکیک کردند.


بنا بر تعریف صدری، اصلاح دینی همان کاری است که اقبال لاهوری و عبدالکریم سروش کرده اند و در آن نوعی رادیکالیسم دیده می شود. ولی این رادیکالیسم در احیای دینی وجود ندارد. از این رو به نزد ایشان بهتر است امروزه به احیای دین همت گماریم و آن را در دستور کار خویش قرار دهیم.


به نظرم در این بحث باید دید منظور از واژۀ «احیا» چیست و متضمن چه معنایی است. مرحوم احمد آرام عنوان کتاب اقبال لاهوری  reconstruction of religious thought را در زبان فارسی، «احیای فکر دینی» ترجمه کرده اند. به نظر من، این ترجمه مناسبی نیست و بهتر است به جای واژۀ «احیاء» از «بازسازی» و عنوان «بازسازی فکر دینی» سخن گفت و سراغ گرفت. «بازسازی»، برای پروژه فکری اقبال و عبدالکریم سروش و مجتهد شبستری واژه مناسبی است، اما احیاگری دینی را می توان در آثار مرحوم مطهری سراغ گرفت.


چنان که در می یابم، پروژه ی بازسازی، پروژه ای پسینی است نه پیشینی. به تعبیر دیگر، نباید از پیش مشخص کرد که چه سنخ کارها و آثاری باید در ذیل این پروژه منتشر گردد و چه آثاری نباید.


چرا که اولا در روزگار کنونی، تحقق چنین امری تقریبا محال است و نمی توان کسی را از انتشار مطلبی منع کرد؛ که «در ار بندی ز روزن سر برآرد». انقلاب تکنولوژیک و سر برآوردن انواع رسانه ها، عملا جایی برای سانسور باقی نگذاشته است.


ثانیا، نمی توان از پیش تعیین کرد طرح فلان و بهمان نظر به سود جامعۀ فکری و فرهنگی هست یا نه. باید اجازه داد مباحث مختلف و متنوع در فضای عمومی در افکنده شود و در فضای عمومی و از طریق  گفتگوی  بین الاذهانی چکش خورد و صیقل یابد و سره از ناسره تفکیک شود.


مخاطبان نیز با خواندن آثار مختلفی که منتشر می شود، داوری معرفتی خود را خواهند کرد؛ برخی از آموزه ها را که موجّه می یابیند، بر می گیرند و برخی دیگر را فرو می نهند.


اگر اجازه دهید کمی به عقب برگردیم. چنان که فرمودید، برخی به روشنفکران دینی انتقاد می کنند که تنها به وجه سلبی و انتقادی می پردازند و نگاه ایجابی در کارهایشان بروز و نمودی ندارد. اما به باور من، این متفکران وجه ایجابی نگاه خود را بر دوش دین گذاشته اند و معتقدند ارزش های اصلاح شده ی دینی، قادرند این خلاء را بپوشانند. برای مثال دکتر سروش میان دین داری معیشت اندیش، معرفت اندیش و تجربت اندیش تمایز می گذارد و از منظر انتقادی و سلبی بیان می کند که دین داران جامعه ما عموما به دین داری معیشت اندیش و معرفت اندیش مشغولند و گوهر دین داری را که همان داشتن تجربه ی دینی است و نزد پیامبران و عرفا بوده است، از دست داده اند. این سخن متضمن این نگاه ایجابی است که ما باید به سمت شیوه ی دین داری تجربت اندیشانه ی پیامبران و عرفا که در دین و سنت نمونه های فراوانی دارد حرکت کنیم.


اکنون سوال من آن است که وقتی شما هدف خود را پرداختن به وجه ایجابی پروژه ی روشنفکری دینی قرار داده اید، آیا مانند سایر روشنفکران دینی، رویکردی درون دینی دارید و از سنت دینی خودمان استفاده می کنید یا از دیدگاه دیگری بهره می برید؟


اشاره ی خوبی کردید. چنان که در یکی از مقالات «طرحواره ای از عرفان مدرن» تاکید کرده ام، آنچه من در مقام شرح آنم، ذیل دین داری تجربت اندیش و در چارچوب سنت دینی خود ما قرار می گیرد و فرادینی نیست.


از قضا چندی پیش، نوشتاری در باب مقایسۀ مقالات «عرفان مدرن» من با مباحث جناب مصطفی ملکیان منتشر شد. همانطور که نویسنده نیز در آن نوشتار متذکر شده بود، مباحث من با دیدگاه ایشان، به رغم برخی تشابهات، تفاوت محسوسی دارد.


جناب ملکیان بیشتر از یک معنویتِ فرادینی سخن می گویند؛ معنویتی که نسبت به ادیان لابشرط و لااقتضاست و از میراث سننِ دینی و معنویِ مختلف بهره می برد. اما آنچه من از آن تحت عنوان عرفان مدرن یاد می کنم، عرفانی است که ذیل یک سنت دینی صورتبندی می شود، معطوف به بازخوانی انتقادی عرفان اسلامی است و در عین حال نسبت به دستاوردهای معرفتیِ جهان جدید، گشوده.


بر همین سیاق، علی الاصول کسانی می توانند روایت خویش از مفهوم عرفان مدرن را ذیل سنت مسیحی، یهودی و یا  بودایی  صورتبندی کند؛  من آنرا ذیل سنت اسلامی تبیین کرده ام.


همان طور که جنابعالی در مقاله ی خود، در باب تفاوت میان مولفه های عرفان سنتی و مدرن فرموده اید، در گذشته عارفان نگاهی ثنوی و افلاطونی به جهان داشتند و از جدایی و وصال حرف می زدند و می خواستند به مرتبه ی فنا برسند، اما عرفای امروز، درکی واحد از عالم دارند و خود را از امر قدسی جدا نمی بینند تا در شوق وصال باشند. همچنین در این عصر افراد بر اراده تاکید دارند و فنا را نمی پسندند. به نظر می رسد این نگاه افلاطونی که شما اشاره کردید، در واقع همان نگاه دینی است. و شاید بتوان گفت به میزانی که این مولفه را تغییر دهید، به همان میزان از نگاه و جهان بینی دینی خارج شده اید.


در مقالات اول و دوم «طرحواره ای از عرفان مدرن» توضیح داده ام که در سنت دینی- عرفانی ما نیز عرفای متعددی از این دوگانه فراتر رفته اند و به نوعی نگاه «نوافلاطونی» رسیده اند. با این حساب شما باید بگویید سخنانِ چنین عرفایی نیز متضمن عدول از نگرش دینی است.


به نظرم یکی پنداشتن نگرش دینی با نگرش افلاطونی، متضمن «مغالطه ی کنه و وجه» است. به تعبیر دیگر، انواع مختلف دینداری، به دینداری متعارف که از سنخ دینداری معیشت اندیش است، تحویل می یابد.


هر چند دینداریِ کثیری از متدینان، دینداری معیشت اندیش است، اما لازمۀ این سخن این نیست که تنها این نوع دینداری را می توان در عالم دین ورزی سراغ گرفت؛ چرا که دین داریِ تجربت اندیش و عارفانه که در آثار عرفایی نظیر با یزید بسطامی، ابو الحسن خرقانی، عطار نیشابوری، محی الدین ابن عربی، جلال الدین رومی و ... یافت می‌شود نیز در زمرۀ انواع دینداری است.


به همین دلیل تصور می کنم همچنان می توان این پروژه را ذیل دین داری تجربت اندیش گنجاند و حدود و ثغورش را کاوید.


سروش دباغ5


اما با این رویکرد عام، مشکلاتی پیش می آید. شما برای بازسازی عرفان از منظری مدرن، به سپهری استناد می کنید و پیش از شما دکتر سروش، از عرفان مولوی بهره می گرفت. اما در این میان تفاوت بسیاری وجود دارد.


مولوی در فرهنگ دینی ما، از جایگاه مقبولی برخوردار است و دین داری او، نحوی اصیل از زیست دین ورزانه تلقی می شود. اما سپهری در فرهنگ ما چنین جایگاهی ندارد و سلوک عرفانی و طریق دین ورزی او نمی تواند به عنوان الگو و نمونه ای از یک دین داری درست مطرح شود.


آیا شما در انتخاب سپهری دلیل خاصی دارید؟ اگر صرفا بخواهیم عرفان سنتی را از منظر عرفان مدرن نقد کنیم، چرا به کسانی مانند هولدرلین و گوته که بسیار بیش از سپهری در فضای مدرن زندگی کرده اند نپردازیم؟ اساسا چطور می توان میان عرفان های مختلف مدرن یکی را انتخاب کرد و آن را مبنای کار قرار داد؟ با توجه به آنکه در کشور ما، عرفان های نوظهور کاذب بسیار رواج دارد، پروژه ی شما چگونه می تواند این عرفان های کاذب را از دایره ی حقیقت بیرون بگذارد؟


 افزون بر سپهری، از شریعتی، بازرگان، اقبال لاهوری، شایگان و مجتهدشبستری نیز به عنوان سالکان و عارفان مدرن نام برده ام؛ این باب مفتوح است و علی الاصول می توان بر تعداد سالکان مدرن افزود.


در باب مولوی و توسعا دیگر عرفا، عنایت داشته باشید، تا امروز هم برخی از فقها نحوۀ زیست دینی آنها را به رسمیت نشناخته اند. فراموش نکنیم منصور حلاج، عین القضات همدانی، شیخ سهروردی، در دنیای پیشامدرن و به فتوای برخی فقها تکفیر شدند و جان خود را از دست دادند.


چند سال پیش که کنگرۀ بین المللی مولوی در تهران برگزار شد، برخی از روحانیون نسبت به برگزاری این کنگره اعتراض کردند. اگر از برخی فقها و دینداران سنتی بپرسید، طایفۀ عرفا و فلاسفه، علی الاصول دینداری اصیلی ندارند؛ اما اگر در عالم دینداری، کثرتِ موجود را به رسمیت بشناسیم، که به نظرم باید چنین کرد، آنگاه می توان دینداری تجربت اندیش (عارفانه) را در این میان به رسمیت شناخت.


«عرفان مدرن»، چنانکه پیشتر آوردم ذیل این نوع دینداری و معطوف به بازخوانی انتقادی سنتِ عرفانی شکل گرفته است؛ چرا که ما در این سنت بالیده ایم و پیشینۀ تربیتی و معرفتی ما با این سنت عجین شده است. کسانی می توانند عرفان های مدرن دیگری را مبتنی بر سنن عرفاِنی موجود بنا کنند و مؤلفه ها و مقومات مختلفی را در آن  سراغ بگیرند. نفیاً و اثباتاً به آنها کاری ندارم و پروژه ی خود را مستقلا پیش می برم.


سپهری شاعری است که به زبان پارسی شعر گفته و به سنت ما تعلق دارد. از قضا سپهری شعرهای هولدرلین را نیز می خوانده است.


آنچه در این میان اهمیت دارد و به کار ما می آید، صورت بندیِ تجارب معنوی و باطنی اوست؛ تجاربی که در اشعار مختلف « هشت کتاب» ریزش کرده است. سپهری، افزون بر عرفان شرقی، با سنت عرفانی اسلامی نیز آشنا بوده، اشعار کتاب «شرق اندوه»، لحن حماسی دارد و شورمندانه سروده شده و طنین انداز لحن مولوی در «دیوان شمس» است.


در عین حال، سهراب سالکی است که، بر خلاف مولوی، در جهان راززدایی شدۀ کنونی زیسته است. از اینرو می توان از ایده ها و نگرش و تجربۀ زیستۀ او بهره برد و  تلقی نوینی از حدود و ثغور سلوک معنوی در روزگار کنونی را سراغ گرفت. افزون بر این، می توان از  تجارب و احوال دیگر سالکان مدرن نیز  برای انجام این مهم بهره برد.


سلوک عرفانیِ اصیل متضمن آثار و نتایج نیکوی باطنی و روحیِ  است. سالکی که پای در وادی عرفان می نهد، برخی احوال خوش روحی را نصیب می برد و زندگی اخلاقی پیشه می کند و اصول اخلاقی را فرو نمی نهد. زیست عرفانیِ غیر اصیل یا به تعبیر شما نوظهور و کاذب، نه متوقف بر زیست انسانی و پاسداشت اصول اخلاقیِ است و نه احوالِ خوش روحانی و معنوی را برای فرد به ارمغان می آورد.


شما مباحث خود را در ذیل دین داری تجربت اندیشانه تعبیر می کنید. اما تفاوتی در نگاه شما با نگاه دکتر سروش وجود دارد.


عبدالکریم سروش در یکی از آثار خود، بیان می کند که در جهان راززدایی شده کنونی، دینداری تجربت اندیش میسر نیست؛ زیرا به نوعی رازآلودگی و قدسیّت نیاز دارد. به نظر ایشان، اگر بخواهیم به دین داری تجربت اندیش برسیم، باید به وادی یقین وارد شویم و تردید را، که در دین داری معرفت اندیش وجود دارد، کنار بگذاریم.


اما ظاهرا شما به استقبال این قضیه می روید؛ یعنی برای معارف جدید ارزش قائلید و آنها را اصل و اساس می دانید و می خواهید تجاربی همخوان با آنها بدست آورید.


ترجیح می دهم به جای تعبیر یقین، از واژه «شکوفایی معنوی» و طمأنینه استفاده کنم. به باور من، رسیدن به «یقین معرفت شناسانه» در روزگار کنونی دشوار است و کاملا متصور است که سالک مدرن بدان نرسیده باشد و نرسد.


فکر می کنم عبدالکریم سروش در بحث از «اصناف دینداری»، یقین را به معنای روانشناختی به کار می برند، نه معرفت شناختی. شکوفایی معنوی و طمأنینه ای که من از آن یاد می کنم، متوقف بر یقینِ معرفت شناختی و ایمان شورمندانه که در روزگار کنونی دیریاب است، نمی باشد و بدونِ احراز چنین یقینی نیز بدست می آید؛ این طمأنینه با نوعی آرامشِ ژرفِ درونی عجین می گردد.


سالک مدرن، لزوما ایمانی شورمندانه ندارد. چنانکه در مقاله «پاکی آواز آب ها: تأملی در اصناف ایمان ورزی» آورده ام، می توان انواع گوناگون ایمان را از یکدیگر تفکیک کرد: «ایمان شورمندانه»، «ایمان معرفت اندیشانه»، «ایمان آرزومندانه» و «ایمان از سر طمانینه».


دینداری تجربت اندیش به روایت دکتر سروش همعنان با  ایمان شورمندانه است؛ حال آنکه ایمان ورزیِ سالک مدرن، ضرورتا متوقف بر این نوع ایمان ورزی نیست. سالک مدرن می تواند ایمان از سر طمأنینه داشته باشد؛ ایمان ورزی ای که  به نظر می رسد در جهان جدید بیشتر رواج دارد.


در این نوع ایمان ورزی، آرامش و طمانینه بیشتر دیده می شود؛ شکوفایی معنوی در آن موج می زند و شخص مؤمن، با خود و جهان در صلح است و احوال خوشی را نصیب می برد، بدون اینکه از یقین معرفت شناسانه برخوردار باشد.


از سوی دیگر، سالک مدرن، با «بی خودی» به معنای نفیِ «با خودی» و خودپرستی و خودخواهی کاملا بر سر مهر است و آن را در نظام اخلاقی و سلوکی خود می گنجاند؛ در عین حال وی سلوک عارفانه را هم عنان با بکار بستنِ اراده و به منصۀ ظهور رساندن آن می انگارد.


سالک مدرن، چنانکه در مقاله « طرحواره ای از عرفان مدرن 3» آمده، آموزۀ «دیگری» (otherness) به روایت ایمانوئل لویناس را پذیرفته و سلوک معنوی خود را حول آن تنظیم می کند. پروای «دیگریِ» گوشت و پوست و خون دار را داشتن و در راستای کاهش درد و رنج ایشان گام برداشتن، قوام بخشِ شکوفایی معنوی و آرامش و طمأنینۀ سالک مدرن است.

1 / 1
کد خبر: 104733 0 0

نظرات

1- لطفا نظرات خود را با حروف فارسی تایپ کنید.
2- نظرات حاوی مطالب توهین‌آمیز یا بی‌احترامی به اشخاص، قومیت‌ها، عقاید دیگران و مغایر با قوانین کشور منتشر نمی‌شود.
3- نظرات پس از تایید منتشر می‌شود.

ایسکاTV

اخبار پر بازدید

آخرین اخبار