قصه از دریا و کشتی آغاز میشود و با مکالمهی دو شخصیت از جنوب ایران شکل میگیرد؛ همین شروع، فضایی واقعی و در عین حال رمزآلود را پیش روی مخاطب میگذارد. این انیمیشن، داستانی میان سورئال و رئال است؛ ترکیبی از واقعیت و خیال که روایت را از یک قصهی ساده فراتر میبرد.
به نظر میآید در بادبادکها از زیباییشناسی و المانها بسیار استفاده شده است؛ عناصری که هر کدام معنایی نمادین و قابل تأمل دارند. مکعبها نماد تأثیرات بیگانهاند؛ نیروهایی که از بیرون بر جزیره و مردم آن اثر میگذارند.
برفک نماد رسانههای خاموش و غیرمنطقی است؛ رسانههایی که به جای آگاهیبخشی، سکوت، ابهام و بیخبری ایجاد میکنند. همچنین دلقک نماد انسانهایی است که ظاهری فریبنده دارند، اما نیت خوبی ندارند.
انیمیشن موضوع بههمریختگی جزیره را از طریق حملات دشمن، هوشیاری جوانان و آگاهی افراد نسبت به پیرامون خود، در یک سیر و توالی داستانی کنار هم پیش میبرد؛ بهگونهای که هر اتفاق، زمینهساز اتفاق بعدی میشود.
شخصیتپردازی در تمام کاراکترها بهخوبی نشان داده شده بود و هویت آنها قابل تشخیص بود؛ هر شخصیت با ویژگیها و انگیزههای خود، سهمی در پیشبرد داستان دارد. بادبادکها شخصیتها را با حس به مخاطب نشان میدهند؛ نه فقط از طریق گفتار، بلکه با رفتار، نگاه و واکنشهایشان.
فضاسازی این پویانمایی در دنیایی با تکنولوژی بالا و فانتزی ساخته شده بود؛ نکتهای قابل توجه که به جذابیت بصری اثر افزوده است. در آخر هم نباید از پیام این انیمیشن گذشت؛ پیامهایی مانند: اتحاد و یکی بودن، کار گروهی، اعتقاد مشترک و اعتماد سازی. این پیامها در کنار هم، اثر را از یک روایت صرفاً سرگرمکننده به اثری اندیشهورزانه و تأملبرانگیز تبدیل میکند.
انتهای پیام/
نظر شما