گروه سیاسی ایسکانیوز، چند سالی است هر بار نام سیستان و بلوچستان به گوش میرسد، نخستین تصویری که در ذهن میآید ناامنی و گروههای تروریستی است. این استان سالهاست یکی از خطوط مقدم امنیتی ایران است؛ منطقهای که در آن تقابل با گروههای تروریستی، بخشی از روزمرگی سخت نیروهای امنیتی است.
در تمام این سالها، معادلات این رویارویی تا حد زیادی مشخص بود؛ نبردهایی در کوههای صعبالعبور، کمینهای مرزی و درگیریهای پراکنده در پاسگاههای دورافتاده که عمدتاً نیروهای سپاه پاسداران در خط مقدم آن حضور داشتند. برای سالها، مرزها همان جبهه اصلی بودند و دشمن، در همان نقاط متمرکز بود.
جیشالظلم که اکنون هدف اصلی این حملات است، ریشه در تفکرات تجزیهطلبانه و افراطی دارد و خاستگاه عملیاتی آن عمدتاً در مناطق مرزی ایران و پاکستان است. این گروه با بهرهگیری از فضای جغیایی صعبالعبور و نفوذ در برخی گروههای محلی، تلاش کرده است تا با ایجاد یک ساختار شبهنظامی، نفوذ خود را در جنوب شرق گسترش دهد.
هدف این گروه تنها عملیاتهای پراکنده نیست، بلکه با حمایتهای مالی و لجستیکی از سوی سرویسهای جاسوسی خارجی، در پی ایجاد یک گسست ساختاری در مرزهای شرقی کشور است.
سوابق این گروه نشان میدهد هدفگیری چهرههای بانفوذ، مدیران اجرایی و فرماندهان نظامی، همواره در دستور کار آنها بوده است. در سالهای گذشته، ترورهای هدفمندی علیه مقامات اداری، سرایداران پاسگاهها و حتی چهرههای مذهبی و اجتماعی منطقه صورت گرفته تا از این طریق، هرگونه مدیریت متمرکز در منطقه را فلج کنند.
این پیشینه نشان میدهد که ترور برای آنها ابزاری برای حذف نخبگان، مدیران منطقه، نظامیان و حتی بانوان در این منطقه جغرافیایی است تا خلأهای مدیریتی ایجاد شده را به نفع اهداف تجزیهطلبانه خود به کار بگیرند.
تغییر استراتژی ترور
بر خلاف مدلهای ترور سالهای گذشته که عموما در جادهها و مراکز نظامی مرزی و گشتهای خارج از شهر انجام میشد، اما گزارشهای میدانی این چند سال اخیر، از یک تغییر تاکتیک خبر میدهد؛ انگار صفحه نبرد جابجا شده است. تروریستها دیگر به همان کمینهای مرزی قانع نیستند و استراتژی جدیدی را در پیش گرفتهاند که هدفش دیگر تنها ضربه زدن به لایههای نظامی نیست، بلکه نفوذ به محیطهای شهری و مسکونی است. این تغییر الگو، نشاندهنده یک محاسبه استراتژیک جدید است که در آن، شهرها و افراد جایگزین پاسگاهها و مرزها شدهاند.
همین چند روز پیش بود که خبر شهادت افسانه عقیلا، فرمانده حوزه بسیج خواهران در مهرستان در رسانهها منتشر شد؛ خبری که نمونهای از این تحول استراتژیک گروههای تروریستی است. ترور در مسیر بازگشت او از بیمارستان و درست مقابل منزل شخصیاش انجام شد. حملهای تروریستی که مشابهش در منطقه چشمه زیارت با انفجار تلهبمب اتفاق افتاد و دکتر نصرت افتخاری، معاون فرهنگی و اجتماعی انتظامی سیستان و بلوچستان، به شهادت رسید.
این عملیاتها تأیید میکند دایره هدفهای تروریستها دیگر محدود به پاسگاههای مرزی نیست و حالا زنان نیز در فهرست هدفهای آنها قرار دارند. ورود زنان به لیست ترور، نشان میدهد تروریستها متوجه نقش کلیدی زنان در ساختار دفاعی و اجتماعی منطقه شدهاند و میخواهند با این کار، فشار روانی شدیدی به خانوادهها و جامعه وارد کنند. اقدامی که نشان میدهد گروههای تروریستی برای رسیدن به اهداف روانی خود، هر خط قرمز اخلاقی و انسانی را کنار گذاشتهاند.
هدف قرار دادن پلیس؛ جنگ فرسایشی شهری
نکته عجیب اما، قرار دادن نیروی انتظامی در کنار سایر ارگانهای نظامی در لیست هدفهای جدید جیشالظلم است. این تغییر رویکرد، ماهیت کارکردی این دو نهاد نظامی را در بر میگیرد. سپاه پاسداران عمدتا با رویکردی استراتژیک در عملیاتهای ضربتی و دفاع مرزی فعال است و تروریستها میدانند تقابل مستقیم با آن، هزینههای نظامی بسیار بالایی دارد. اما نیروی انتظامی (فراجا) بازوی اجرایی دولت در شهرهاست؛ پلیس مستقیما با مردم در ارتباط است، در کوچهها گشت میزند و نظم شهری را تأمین میکند.
هدف قرار دادن پلیس در واقع تلاشی است برای ایجاد خلأ امنیتی در شهرها و تضعیف مدیریت اجرایی دولت در مناطق مسکونی. برنامهای که شاید تلاشش این باشد به مردم القا کند دولت حتی نمیتواند امنیت یک پاسگاه شهری یا خانه یک افسر را تأمین کند، و از این طریق، حس ناامنی را در سطح محلهها تقویت کند.
حسین کنعانیمقدم، کارشناس مسائل سیاسی، در گفتوگو با ایسکانیوز در خصوص این وضعیت معتقد است: تغییر رویکرد گروهکهای تروریستی را پیش از این شاهد بودیم؛ آنها سپاهیها را هدف میگرفتند و حالا نیروی انتظامی را هم به لیست اضافه کردهاند. هدف این است که با ایجاد ناامنی در مرزهای شرقی، بهویژه در مناطق پاکستان و افغانستان، شرایط را برای عملیاتهای گستردهتر فراهم کنند.
این تغییر تاکتیک را میتوان نوعی جنگ فرسایشی شهری دانست. در کمینهای مرزی، تروریستها با یک نیروی نظامی سازمانیافته میجنگند، اما در ترورهای شهری، آنها با روان مردم میجنگند. وقتی یک مامور انتظامی در محیطی که باید امن باشد ترور میشود، این اتفاق تأثیر روانی بسیار عمیقتری نسبت به درگیریهای مرزی دارد. جیشالظلم سعی دارد میدان نبرد را از کوههای مرزی به کوچههای شهر منتقل کند تا بیشترین فشار روانی را بر بدنه انتظامی و جامعه محلی وارد کند.
پرسشهایی از امنیت و تجهیزات
در کنار این برداشتها، سوالاتی اساسی مطرح است. وقتی الگوی حملات از کمینهای مرزی به ترورهای هدفمند شهری رسیده، پروتکلهای حفاظتی نیروی انتظامی چه تغییری کرده است؟ جای سؤال است که چرا تدابیر پیشگیرانه برای مقاماتی که در معرض خطر هستند، بهگونهای بازنگری نشده که از وقوع چنین ترورهایی در مقابل منزل شخصی جلوگیری شود. آیا سیستمهای اطلاعاتی پیشگیرانه نتوانستهاند نفوذ تروریستها به محیطهای مسکونی را شناسایی کنند؟
همچنین باید بررسی کرد که آیا تجهیزات حفاظتی، خودروهای زرهی سبک شهری و تجهیزات ضدگلوله مورد نیاز برای گشتهای شهری تأمین شده است یا نیروها همچنان با تجهیزاتی قدیمی و نامناسب با تهدیدات جدید در میدان حضور دارند؟
فداحسین مالکی، عضو کمیسیون امنیت ملی مجلس، در گفتوگو با ایسکانیوز میگوید: انتظار ما این است که تجهیزات مدرن، خودروهای مجهز و ضدگلوله در اختیار نیروهای نظامی و انتظامی قرار بگیرد؛ نیروها تا امروز شجاعت و توان خوبی از خودشان نشان دادهاند، اما برای مقابله با شرایط موجود باید امکانات بیشتری داشته باشند. او همچنین با تأکید بر اینکه باید به نیروهای نظامی و امنیتی در استان رسیدگی شود، خواستار اعلام منطقه جنگی برای سیستان و بلوچستان شده تا نیروها بتوانند از ظرفیتها و امکانات متناسب با این موقعیت استفاده کنند.
نقش بازیگران خارجی و شکست نظامی
به گفته کارشناسان، همزمانی این موج ناآرامی با تنشهای شدید منطقهای، بیارتباط با نقش رژیم صهیونیستی در تحریک شورشهای داخلی نیست. جنوب شرق در حال حاضر به جبههای تبدیل شده است که در آن، گروهکهای تروریستی محلی بهعنوان ابزاری برای فشار بر جمهوری اسلامی در سطح کلان به کار گرفته میشوند. حمایتهای مالی، تسلیحاتی و حتی اطلاعاتی که از سوی سرویسهای جاسوسی خارجی به جیشالظلم میرسد، هدفش تنها ایجاد ناامنی محلی نیست، بلکه تلاش برای تبدیل این منطقه به یک نقطه تمرکز برای تجزیهطلبی و ایجاد بیثباتی پایدار در شرق کشور است.
با این حال، دادههای امنیتی نشان میدهد که این تغییر تاکتیک، در واقع واکنشی به شکستهای نظامی جیشالظلم است. انهدام هستههای تروریستی در استانهای مختلف از جمله کرمان و بازداشت دهها مزدور در روزهای اخیر، نشان میدهد ظرفیتهای عملیاتی این گروهک در لایههای مرزی بهشدت کاهش یافته است. وقتی تروریستها در میدان نظامی شکست میخورند و دیگر توان رویارویی مستقیم با نیروهای نظامی را ندارند، به حملات نمادین و ترورهای شهری روی میآورند تا قدرت خود را بهصورت رسانهای به رخ بکشند و این توهم را ایجاد کنند که هنوز فعال و قدرتمند هستند.
باید پذیرفت که مقابله با این استراتژی جدید، تنها با عملیاتهای ضربتی و امنیتی میسر نیست. اگرچه ضربات اطلاعاتی مؤثر بودهاند، اما ریشهکن کردن این جریان نیازمند یک نگاه جامع است. اول اینکه امنیت خانوادههای کارکنان انتظامی در مناطق پرخطر باید بهطور جدی بازنگری و تقویت شود تا نیروها با خیالی آسوده به وظایف خود برسند.
دوم اینکه باید به این واقعیت نگریست که تروریستها از خلأهای توسعهای تغذیه میکنند. محرومیتهای اقتصادی و اجتماعی در برخی مناطق، فرصتی را برای جذب نیروهای جوان توسط جیشالظلم فراهم میکند. بنابراین، پاسخ به ترور، باید ترکیبی از امنیت سخت و توسعه باشد. تا زمانی که عدالت اجتماعی و توسعه پایدار در جنوب شرق جاری نشود، تروریستها هرگز زمینهای حاصل برای جذب نیرو نخواهند داشت. مبارزه با تروریسم در سیستان و بلوچستان، مبارزهای است که در آن تفنگ باید در کنار توسعه و عدالت قرار بگیرد تا دیگر هیچ خانوادهای در این منطقه، غم شهادت فرزندانش را مقابل در خانه تجربه نکند.
انتهای پیام/
نظر شما