نوروز؛ جشن شروع دوباره در سرزمینی که هیچ‌گاه تسلیم نمی‌شود

سیده ثمین خباز سرابی*

هنوز بوی اسفند در کوچه‌پس‌کوچه‌های شهر احساس می‌شود، هنوز نفس‌های زمستان در حال فروکش کردن است که نوروز دوباره می‌آید، مثل یک قول است که زمین به ما داده، مثل وعده‌ای که خورشید به زمین می‌دهد تا دوباره گرم‌ و سرسبز شود.

اما گویی نوروز امسال با تمام سال‌ها متفاوت است، غم از دست دادن آدم‌های عزیزی که تا سال پیش کنارشان نوروز را جشن می‌گرفتیم در کنار شادی برای آغازی دوباره و رسیدن به بهار زندگی، شادی و غم در قلب هایمان ترکیب عجیبی است که ما ایرانیان همگی با بند بند وجودمان آن را تجربه می‌کنیم.

لحظه تحویل سال؛ لحظه‌ای که زمان برای چند ثانیه انگار مکث می‌کند و همه دل‌ها یک نفس مشترک می‌کشند و به وسعت یک ایران دست‌هایی به سوی آسمان است و آرزوها و دعاها و ستایش‌ها در آن لحظه آسمان را پر می‌کند.

عید نوروز فقط جشن ساده‌ای برای ما ایرانیان نیست، هدیه‌ای از نیاکان و بزرگان‌مان در قلب تاریخ است، گویی آنها به ما می‌آموختند غم ها به پایان می‌رسد و نوید سرسبزی در جهان می‌روید.

اما این تنها نشانه‌ای نیست که از قلب تاریخ به دست ما رسیده است، بلکه نوروز نشان از اصالت و قدرت ایران است. ایرانی که همچون مادری مهربان ما را در قلب خودش جای داده است و ما فرزندانی از جنس غرور و استقامت با هر غم و شادی وجودمان اصالتش را فریاد می‌زنیم و آن را پاس می‌داریم.

سال‌هاست سبزه را می‌کارند، خانه‌تکانی می‌کنند و نوروز را به خانه‌ می‌آورند؛ مثل نگهبانان این قصه که چراغ این جشن بزرگ و باستانی را روشن نگه داشته‌اند.

نوروز که می‌رسد، هر گوشه از ایران رنگ و بوی خاص خود را دارد.

از شیرازی که بوی مست‌کننده بهارنارنج در کوچه‌هایش می‌پیچد؛ بویی که انگار دست لطیف بهار را در هوا می‌کشد و روی شانه‌های شهر می‌نشاند.

در تبریز، شکوفه‌ها بی‌تاب‌تر از همیشه بر شاخه‌ها می‌چکند و خیابان‌ها را به فرشی از سپیدی و لطافت تبدیل می‌کنند.

در خراسان، بادهای صبحگاهی مثل پیام‌آورانی از دل تاریخ می‌وزند؛ صدایی آرام، اما پرصلابت که نوید آغاز تازه‌ای را با خود می‌آورد.

در شمال ایران، نوروزخوان‌ها دوباره به راه می‌افتند؛ صداهایشان که بر در خانه‌ها می‌نشیند، مثل تسبیحی از نغمه و برکت، پیوند دیرینه مردم با این جشن کهن را یادآوری می‌کند.

نوروز در هر شهر، رنگ و بوی خاص خودش را دارد، اما همه این رنگ‌ها و صداها در یک نقطه جمع می‌شوند: ایران، سرزمینی که فرزندانش با یک قلب و احساس مشترک به استقبال بهار می‌روند.

امسال سفره‌های هفت سین‌مان را به وسعت یک ایران پهن می‌کنیم، به وسعت عزیزانی که حال دیگر جسم‌شان کنارمان نیست اما در قلب‌ما زنده‌اند.

اما سفره هفت سین امسال هم گویی معنایش با هرسال برایمان متفاوت و پررنگ تر است:

سبزه که نشان از ریشه‌های استوار ایران زمین است.

سیب که نشان از سلامت و زیبایی ایران و ایرانی است.

سمنو که که نشان از شیرینی می‌دهد که زمین برکتش را می‌رویاند.

سنجد که نماد عشقی روییده شده از جان و قلب زمین است.

سیر که خبر از تندرستی و پایداری‌مان می‌دهد.

سرکه که نمادی از صبر و استقامت‌مان است.

سماق که خبر از طلوع خورشید زندگی و شروعی جدید می‌دهد.

سکه‌ که نوید دهنده برکت و ثروت به مردم و قرآنی که چراغ مسیر خاموش زندگی است.

این سفره، بیش از ۳۰۰۰ سال داستان دارد. هر نمادش، پیامی از گذرگاه‌های زندگی است. سفره‌ی هفت‌سین، بیش از ۷ نماد است؛ ۷ داستان از امید، از پایداری، از زندگی. نوروز فقط رسم نیست، یک فلسفه است؛ فلسفه‌ای که می‌گوید جهان هر سال به ما فرصت دوباره می‌دهد، حتی اگر دل‌هایمان سنگین و غمگین باشد.

در نوروز امسال دست در دست یکدیگر فریاد می‌زنیم: ما اینجا هستیم!

ما ایرانی‌ها، با تاریخمان، با فرهنگمان، با باورمان. نوروز، فقط جشن شروع سال نیست؛ جشن شروع دوباره است. جشن اینکه ما دوباره می‌توانیم شروع کنیم. دوباره بسازیم.

به امید سالی که در آن، هر خانه‌ای پر از نور باشد، هر سفره‌ای پر از برکت و هر دلی پر از امید.

*نویسنده و فعال رسانه‌ای

انتهای پیام/

کد مطلب: 1300049

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
  • نظرات حاوی توهین و هرگونه نسبت ناروا به اشخاص حقیقی و حقوقی منتشر نمی‌شود.
  • نظراتی که غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با خبر باشد منتشر نمی‌شود.
  • captcha