تحولات همزمان لبنان و عراق را نباید رخدادهایی مستقل و بیارتباط با یکدیگر تلقی کرد. آنچه امروز در بیروت و بغداد جریان دارد، دو ضلع از یک آرایش جدید سیاسی و امنیتی در غرب آسیاست؛ آرایشی که در آن بازیگران خارجی میکوشند با بهرهگیری از شکافهای داخلی، موازنه قدرت منطقه را به زیان جریان مقاومت تغییر دهند. از این منظر، فهم تحولات این دو کشور تنها در کنار یکدیگر امکانپذیر است.
لبنان؛ از بحران ساختاری تا چالش هویت ملی
تحولات اخیر لبنان این پرسش را بیش از گذشته پیش روی ناظران قرار داده است که آیا این کشور در آستانه مرحلهای تازه از بحران سیاسی و اجتماعی قرار گرفته است؟ بهنظر میرسد دولتی که در تصمیمهای راهبردی خود نتواند از حاکمیت و تمامیت ارضی کشور صیانت کند، با بحران مشروعیت و کاهش اعتماد عمومی روبهرو خواهد شد.
برای درک وضعیت امروز لبنان باید به ریشههای تاریخی آن بازگشت. پس از فروپاشی امپراتوری عثمانی و آغاز قیمومیت فرانسه، ساختارهای سیاسی و اقتصادی این کشور دستخوش تغییرات بنیادین شد. در همان دوره، نظام اقتصادی لبنان بهگونهای طراحی شد که بخش مهمی از قدرت و ثروت در اختیار گروهی محدود از خاندانهای بانفوذ قرار گرفت و بهتدریج طبقهای الیگارشیک شکل گرفت؛ طبقهای که در دهههای بعد نیز سهم عمدهای در هدایت ساختار سیاسی کشور داشت.
از منظر این تحلیل، همین ساختار طی سالهای گذشته بیش از آنکه بر منافع ملی لبنان استوار باشد، تحتتأثیر قدرتهای خارجی قرار گرفته و امروز نیز در برخی پروندههای حساس، از جمله روند مذاکرات با رژیم اسرائیل، آثار این وابستگی قابل مشاهده است.
در کنار این روند، انسجام اجتماعی و هویت ملی لبنان نیز با چالشهای جدی مواجه شده و کاهش سرمایه اجتماعی، بر عمق بحران افزوده است. در چنین شرایطی، جمعی از دانشگاهیان و حامیان راهبرد مقاومت، گفتمان «میثاقیت» را مطرح کردهاند؛ گفتمانی که بر مرجعیت قانون اساسی، اعتماد اجتماعی و تقویت هویت ملی تأکید دارد و میکوشد مقاومت را نه صرفا یک گزینه متعلق به یک جریان مذهبی، بلکه سپری ملی برای دفاع از لبنان بازتعریف کند. با این حال، این رویکرد با مخالفت جریانهای واگرا و بخشهایی از الیگارشی سیاسی روبهرو شده است.
اگر در لبنان، میدان اصلی منازعه بر سر آینده دولت، هویت ملی و جایگاه مقاومت شکل گرفته است، در عراق نیز تحولات اخیر نشان میدهد که رقابت بر سر آینده موازنه قدرت وارد مرحله تازهای شده؛ مرحلهای که ابعاد داخلی و خارجی آن بیش از گذشته در هم تنیده است.
عراق؛ بازآرایی قدرت یا فشار بر مقاومت؟
عراق در روزهای اخیر تحولاتی را تجربه میکند که پیامدهای آن فراتر از مرزهای این کشور قابل ارزیابی است. هرچند در نگاه نخست، این رخدادها بعنوان تقابل میان برخی جریانهای شیعی و گروههایی از اهل سنت تفسیر میشود، اما برخی نشانهها احتمال نقشآفرینی مستقیمتر آمریکا در برخی ابعاد این تحولات را نیز مطرح کرده است.
حضور بازرسان آمریکایی در بغداد، گمانهزنیهای متعددی را درباره اهداف این اقدامات به وجود آورده است. برخی این تحرکات را در چارچوب مبارزه با فساد و اصلاحات اقتصادی ارزیابی میکنند، هرچند با توجه به ساختار پیچیده قدرت و تعدد ذینفعان در عراق، تحقق چنین هدفی چندان محتمل به نظر نمیرسد. در مقابل، این احتمال نیز مطرح است که این اقدامات، علاوه بر آثار روانی و سیاسی، اهرمی برای مهار جریانهای مقاومت، بویژه گروههای مخالف حضور نظامی آمریکا در عراق، باشد.
از سوی دیگر، تشدید بیاعتمادی تاریخی میان شیعه و اهل سنت میتواند زمینهساز افزایش تنشهای امنیتی و حتی اقدامات تلافیجویانه شود. در صورت شکلگیری چنین فضایی، ناامنسازی بخشهایی از عراق و حتی مناطق مرزی با ایران نیز دور از ذهن نخواهد بود؛ موضوعی که میتواند پیامدهایی فراتر از مرزهای عراق برای امنیت منطقه به همراه داشته باشد.
در مجموع، اگر تحولات لبنان و عراق را در کنار یکدیگر قرار دهیم، تصویری متفاوت از آنچه در ظاهر دیده میشود، نمایان خواهد شد. لذا، آنچه در بیروت و بغداد در جریان است، صرفا مجموعهای از رخدادهای داخلی نیست، بلکه بخشی از رقابت گستردهتر بر سر آینده موازنه قدرت در غرب آسیاست؛ رقابتی که نتیجه آن تنها به این دو کشور محدود نخواهد ماند و میتواند بر معادلات امنیتی منطقه، از جمله امنیت ملی جمهوری اسلامی ایران، نیز اثرگذار باشد.
بیژن کیا، کارشناس فرهنگی دانشگاه شیراز*
انتهای یادداشت/
نظر شما