غیاب خورشید در سایه‌ی توطئه؛ ۱۳۰ روز انتظار برای خاک وطن

ریحانه امیدی*

چهار ماه گذشت؛ بیش از ۱۳۰ روز از آن لحظه‌ سهمگین که جهان با خبر شهادت سید علی خامنه‌ای حسینی روبه‌رو شد. اما این روزها، تنها گذشت زمان نبود؛ بلکه گذشت یک عمر انتظار بود. در این میان، زمان گویی در هم شکسته است؛ میان لحظه‌ رفتن و لحظه‌ رسیدن پیکر مطهر به خاک، گسستی عمیق از خشونت و بی‌عدالتی ایجاد شده است. پیکر بی‌جان رهبری که سی و هفت سال ستون استواری این سرزمین بود، هنوز در میان آغوش خاک قرار نگرفته است؛ نه به دلیل ناتوانی ما، بلکه به دلیل طوفانی از شرارت که رژیم صهیونیستی بر سر این مرز و بوم برپا کرده است.

در این ۱۳۰ روز، ایران نه یک کشور، که صحنه‌ نبرد میان حق و باطل بوده است. رژیم صهیونیستی، آن موجود بی‌ریشه و بی‌هویت که هیچ پیوند خونی یا تاریخی با این خاک ندارد، با تمام توان خود، امنیت را از خانه‌های ما ربوده است. هر روز، سایه‌ سنگین ناامنی بر آسمان ایران سنگینی می‌کند؛ نه از سوی دشمنان خارجی که هویتشان آشکار است، بلکه از سوی خیانت‌هایی که از درون می‌بارد.

بزرگ‌ترین رنج این دوران، مواجهه با کسانی است که در این خاک بزرگ شده‌اند، از نان این سرزمین خورده‌اند و زیر سایه‌ امنیت حاصل از نگاه او، قد کشیده‌اند؛ اما در لحظه‌ نبرد، خاک خود را به دشمن فروخته‌اند. این‌ها همان‌هایی هستند که رگ و پیوندی با ارزش‌های این ملت ندارند، اما برای رسیدن به اهداف پوشیده‌ی خود، با همان دستانی که با آن‌ها بزرگ شدند، بر پیکر امنیت میهن می‌تازند. این خیانت، دردناک‌تر از تهاجم هر دشمن خارجی است؛ چرا که زخم از جانی است که خودمان پرورش داده‌ایم.

اگر نگاهی به زندگی و سال‌های فعالیت او بیندازیم، با مردی روبه‌رو هستیم که فلسفه‌ رفتارش، «صبر استوار» بود. او در برابر ناعدالتی‌ها، گاه سکوت کرد؛ اما نه از روی ضعف، بلکه از روی حکمت و برای حفظ نظم جامعه. او در برابر کسانی که پشت سرش سخن می‌گفتند، توهین می‌کردند و تهمت می‌زدند، هرگز از مهار خویشتن باز نایستاد.

در حالی که جهان سیاست، دنیای فریاد و انتقام است، او با مهربانی بی‌حد و حصر با دشمنان و مخالفان برخورد می‌کرد. این مهربانی، برخورد یک قدرتمند با ضعیف بود، نه برخورد یک ضعیف با قوی. او می‌دانست که برای ساختن یک ملت، باید از تندی کلام گذشت و با عشق، زخم‌ها را بست. این همان ویژگی‌ای بود که او را از تمام سیاست‌مداران جهان متمایز می‌کرد؛ او رهبر نبود، او پناهگاه بود.

حالا زمان خاکسپاری و بدرقه‌ رهبر محبوب فرا رسیده . روز وداع؛ تا آن لحظه‌ای که مسیر خستگی او، مسیر اشک‌های مردم شود. قرار است در تهران، در قلب قدرت، در قم، در مهد علم و در مشهد، در شهر روشنایی علی بن موسی‌الرضا، مردم با او خداحافظی کنند.

تصور کنید جمعیتی که در کربلا، در مشهد و در تمام شهرهای ایران، با قلب‌هایی شکسته، برای بدرقه او آماده می‌شوند. او قرار است برای آخرین بار با مردمی که سی و هفت سال با آن‌ها زندگی کرد، با آن‌ها هم‌زیستی کرد و برای آن‌ها امید ساخت، خداحافظی کند. مردم می‌خواهند با او وداع کنند؛ نه به عنوان یک مقام سیاسی، بلکه به عنوان پدری که همیشه در سختی‌ها، نگاهشان بود.

و در نهایت، مقصد آخر، مشهد است؛ کنار مرقد مطهر امام رضا (ع). جایی که در آرامش همیشگی، پیکر خسته از تلاش برای ایران، در کنار پناه ما، به خاک سپرده می‌شود. آنجا که سال‌ها زحمت کشید، آنجا که در تنهایی بسیاری از تصمیمات، سکوت کرد تا ملت آرام باشد، آنجا خواهد ماند.

اگرچه رژیم صهیونیستی و مزدوران داخلی تلاش می‌کنند با ایجاد ناامنی، شکوه این لحظه را کم‌رنگ کنند، اما حقیقت این است که پیکر او هر کجا که به خاک سپرده شود، از آن پس، هر ذره از این خاک، بوی هدایت و مقاومت خواهد داد. او رفت، اما آنچه در دل‌های ما کاشت، از هر حمله‌ی موشکی و هر خیانت داخلی، ماندگارتر است.

فعال رسانه‌ای*

انتهای یادداشت./

کد مطلب: 1311233

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
  • نظرات حاوی توهین و هرگونه نسبت ناروا به اشخاص حقیقی و حقوقی منتشر نمی‌شود.
  • نظراتی که غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با خبر باشد منتشر نمی‌شود.
  • captcha