گروه سیاسی ایسکانیوز- من عزیز از دست دادهام؛ آن چیزی که فکرش رعشه به تن هر کسی میاندازد را من تجربه کردهام و آخر خط غمگساری را دیدهام! اساساً هم اهل بروز احوالاتم به خصوص در ناراحتیها نیستم که مبادا مظلومنمایی و گدایی توجه تلقی شود.
اما سحرگاه ۱۰ اسفند که همه جا نوای "انّا للّه و انّا الیه راجعون" پخش میشد، به قدری متفاوت و سخت بود که انگار تمام غمهای قبلی تمرینی بوده برای این لحظه!
تمام وجودم میلزید؛ این جمله شامل استعاره، کنایه، تشبیه، تمثیل یا هر آرایهی ادبی دیگری نیست!
پیکر من به معنای واقعی کلمه به میلرزید و به قدری شدید بود که دیوار تکیهگاهم همراه با بدنم به حرکت و صدا افتاده بود.
قرار نبود آن روز را ببینیم!
قرار بود "خونی که در رگ ماست هدیه به رهبر ما" باشد.
قرار بود "رهبر اگر فرمان دهد جان را فدایش کنیم".
قرار بود نوای "الله اکبر" ما طنین "جانم فدای رهبر" را به دنبال داشته باشد
هر اتفاقی هم که میافتاد و هر علمداری به خون میغلتید، آخرش خودمان را آرام میکردیم که "سر خمّ مِی سلامت، شکند اگر سبویی" و به جریان عادی زندگی برمیگشتیم.
در رویاهایمان میدیدیم که رهبر ما پرچم حق را به دست صاحب واقعی عصر و زمان ارواحنافداه میدهد.
اما این غم، امید بزرگی را در دلم پرورانده!
حداقلش این است که اگر اولین شب پس از مرگ بپرسند چه خیری در کوله پشتی آخرتت نگه داشتی، سینه را بالا میگیرم و فریاد میزنم که من علی (ع) را در صفین تنها نگذاشتم و شب عاشورا در کنار حسین (ع)ماندم و دوستشان داشتم.
مدارک اثباتش را هم با خودم دارم! بیست و اندی سالی که حق تعالی به من مرحمت کرد و در دوران "خامنهای بزرگ" نفس کشیدم، هر جا که پایش افتاد، به هر شکلی بود در مقام سربازش ظاهر شدم و ابرازش کردم.
کلام نورانی سید حسن، آن سید نورانی و با عظمت مقاومت، را هم آویزه گوش کردم و در هر قنوت از خدا خواستم که تمام عمر من را بگیرد و به اندازه روزی به عمر این ولی خاص خود اضافه کند.
اما ما هنوز زنده در این عالمیم حال آنکه رهبر و سرور و پدر ما آسمانی شده! گویی دعاهایمان از سقف خانهها و مساجد بالاتر نرفته!
همیشه فریاد میزدیم که "این همه لشکر آمده، به عشق رهبر آمده" که بداند ما پا در رکابش در هر جبههای که لازم باشد حاضریم!
اما زور ابن ملجم زمان و شمشیر زهرآلودش از ما بیشتر بود و باز هم علی را در رمضان از ما گرفت تا شرمندگی تکرار تاریخ، داغی شود بر پیشانی ما که قرار بود جانفدای علی باشیم؛ اما "علی الصول"، امام امّت با خون خود و خانوادهاش، ریشههای این شجره طیبّه را آبیاری کرد تا یادآوری و اثبات کند که "ما همه سرباز و جانفدای اسلامیم".
و وداع در خیابانهای تهران، قم، مشهد، نجف و کربلا، آخرین شانس ما بود برای اثبات این ادعا که "ما اهل کوفه نیستیم، علی تنها بماند"!
پس آری؛ من و مایی که سید علی خامنهای را در عصر جنگ تمام کفر در مقابل تمام ایمان تنها نگذاشت، علی (ع) را در صفین، حسن(ع) را در جنگ با معاویه و حسین(ع) را در کربلا تنها نمیگذاشت.
ما تو را دوست داشتیم و داریم؛ فراتر از محبت هر فرزندی نسبت به پدر و مادرش، اما بلد نیستیم چگونه فریادش بزنیم و در قالب کلمات ابرازش کنیم.
راستش، باید در دوست داشتن سید علی خامنهای شجاع باشیم؛ چون او در دوست داشتن ما خیلی شجاع بود!
حالا میفهمیم "اینک شما و وحشت دنیای بی علی" یعنی چه!
اما ما امشب با ولی و رهبرمان و جانشین امام زمانمان خداحافظی نمیکنیم؛ بلکه میگوییم "به امید دیدار در شهادت، به امید دیدار در جوار عزیزان، به امید دیدار در هنگامه پیروزی خون بر شمشیر و به امید دیدار آنگاه که بازمیگردی؛ همراه مهدی موعود (عج)"...
*فعال فرهنگ و رسانه
نظر شما