گروه سیاسی ایسکانیوز، وزیر خارجه آمریکا، چند روز پیش در آتن، روی تپههای تاریخی یونان ایستاد تا از دموکراسی و آزادی سخن بگوید. سخنرانی که بیشتر رنگ و روی یک تئاتر تاریخی و شوآف سیاسی داشت تا یک روایت دیپلماتیک.
روبیو در آکروپولیس، جایی که هر سنگی بوی فلسفه و خرد میدهد، تصمیم گرفت تاریخ را بازنویسی کند؛ اما نه با قلم مورخان، بلکه با قاعده قانون سیاستی که بنا دارد برای به راه انداختن جنگ در منطقه غرب آسیا بهانه تراشی کند.
او با لحنی حماسی، لشکرکشی خشایارشا به یونان در ۴۸۰ سال پیش از میلاد را بازگو کرد. از آتش زدن معابد گفت، از غارتگری ایرانیان حرف زد و در نهایت، ریشه ایرانیان امروز را به همان غارتگران باستان پیوند زد.
شاید این اظهارات تند و تحریفشده به نظر برسد ، اما بهتر است کمی با دقت به ماجرا نگاه کنیم و حتی فقط روزنامهوار شرح واقعه آن سالها را بخوانیم؛ همین کافیست تا متوجه شویم روبیو در حال اجرای یک نقشه سیاسی دقیق است، نه دلسوزی برای تاریخ یونان باستان.
روبیو در واقع دارد تکنیکی را اجرا میکند که در علوم سیاسی به آن تلاشی برای مشروعیتبخشی از طریق بازسازی تاریخ میگویند. او دچار نوعی آناکرونیسم سیاسی است؛ یعنی تلاش میکند مفاهیمی مثل یونان باستان و آمریکای امروز را در یک خط مستقیم و جعلی به هم وصل کند تا سیاستهای تهاجمی امروز را، اجتنابناپذیر جلوه دهد.
در واقع او سعی میکند آمریکای بدون تاریخ را به تاریخ اروپا گره بزند تا به متحدان اروپاییاش، بهویژه یونانیها، بفهماند که آمریکا وارث شرعی همان مقاومت آتنیها در برابر پارسهاست.
هویت بخشی برای جنگ تمدنی
هدف او ساخت شناسنامهای جعلی برای سیاستهای تهاجمی ترامپ است؛ شناسنامهای که در آن، تقابل امروز آمریکا و ایران، نتیجه اختلافات سیاسی یا هستهای نیست بلکه ادامه یک جنگ تمدنی ۲۵۰۰ ساله است.
یعقوب توکلی، کارشناس تاریخ سیاسی، در گفتوگو با ایسکانیوز این رویه را ناشی از بحران فهم معنا در غرب میداند و معتقد است غربیها برای توجیه جنایات خود در جهان، سعی میکنند چهره ایران را زشت و کریه جلوه دهند تا فعل کثیف خود را به ما نسبت دهند.
اما خندهدار است که روبیو حتی زحمت یک جستجوی ساده در تاریخ را هم نکشیده است. او از غارتگری حرف میزند، اما فراموش کرده یا عمدا نادیده گرفته که لشکرکشیهای ایران به آتن، برای بازپسگیری حرمت تمدن خود و پاسخ به سوزاندن سارد، مرکز ساتراپی هخامنشیان در سال ۴۹۸ پیش از میلاد، بود.
روبیو میخواهد ما را غارتگر جلوه دهد، در حالی که تاریخ میگوید ایران در برابر وحشیگری اسکندر واکنش نشان داد. از طرف دیگر، او از ضعف ایران در برابر غرب میگوید، اما احتمالاً نام والرین را هم نشنیده است؛ امپراتوری که در اوج قدرت رُم، در برابر شکوه و اقتدار ایران زانو زد.
این حقایق ساده، تمام روایت روبیو را به جای یک تحلیل سیاسی، به یک نمایش مضحک تبدیل میکند. جالب اینجاست که این مضحکه تنها در چشم ما نیست؛ حتی در داخل آمریکا، منتقدان و تحلیلگرانی چون اندرو راث از گاردین و نویسندگان نشنال ریویو، روایت روبیو را گزینشی و گمراهکننده خواندهاند و او را به بیسوادی در مورد پیچیدگیهای تاریخ آتن متهم کردهاند.
از آکروپولیس تا تنگه هرمز؛ استراتژی برندسازی منفی
اما چرا روبیو روی واژه غارتگری تأکید دارد؟ پاسخ در نقاط استراتژیک نقشه ایران است. تحریف تاریخ در یونان، در واقع پیشدرآمدی برای تحریف حقایق در خلیج فارس است. ما پیش از این دیدهایم که چگونه واشنگتن و متحدانش، تاریخ جزایر ایرانی یا حاکمیت ایران بر تنگه هرمز را با روایتهایی ساختگی به چالش میکشند. وقتی روبیو در آتن ایران را غارتگر معرفی میکند، در واقع دارد شرایطی را مهیا میکند تا بگویند ایران ذاتا به دنبال غارت و اشغال است و برای امنیت تجارت جهانی، باید توسط قدرتهای خارجی مهار شود.
در واقع، روبیو در حال ساخت یک زنجیره از دروغهای تاریخی است؛ از آکروپولیس شروع میکند تا به تنگه هرمز برسد. او میخواهد تمدن ایران را به یک برند منفی تبدیل کند تا هرگونه ادعای حاکمیتی ایران بر جزایر یا مدیریت تنگه هرمز، در چشم دنیا نه یک حق قانونی و تاریخی، که تلاشی برای غارتگری دوباره به نظر برسد.
این یعنی تبدیل کردن جغرافیا به ابزار جنگی از طریق دستکاری تاریخ. سید امیر مکی، کارشناس تاریخ سیاسی، در گفتوگو با ایسکانیوز در تحلیل این استراتژی میگوید: آمریکا با این تاریخسازی جعلی میخواهد کشورهای حوزه خلی فارس را تهییج کند تا در رابطه با سه جزیره ایرانی ادعا کنند که ایران غارتگر است و تحت لوای این دروغ، سعی در بازپسگیری حقوق قانونی ایران داشته باشند.
این بازی روبیو، ابدا ابداعی نیست. اگر تاریخ را ورق بزنیم، میبینیم که پیش از واشنگتن، لندن و سن پترزبورگ همیشه به دنبال تحقق همین نقشه بودند. اواخر قاجار، وقتی میخواستند ایران را بین خود تقسیم کنند، روایتشان از کشور ما، ناتوانی و وحشیگری بود تا اشغال ایران را توجیه کنند. در دوره پهلوی هم تاریخ را به گونهای بازسازی کردند که وابستگی به غرب، بخشی از شکوه ملی به نظر برسد.
اما یک پارادوکس عجیب وجود دارد؛ بیش از نیم قرن پیش، همین حوالی نیمه مهرماه که روبیو برای سخنرانی در مورد بدیهای تمدن ایران انتخاب کرده، ایرانی که تحت مدیریت سلطنتی پهلوی بود و در مدار منافع آمریکا حرکت میکرد، جشنی را برگزار کرد که برای واشنگتن نماد شکوه و فرهنگ بود. اما امروز که ایران مستقل است، همان تمدن برای روبیو تبدیل به غارتگری شده است. این یعنی تاریخ در چشم وزیر خارجه آمریکا بر اساس منافع نوشته میشود: اگر ایران مطیع باشد تمدنش فاخر است و اگر مستقل باشد تمدنش غارتگر.
در همین باره سید امیر مکی، کارشناس تاریخ سیاسی، در گفتوگو با ایسکانیوز نکتهای تکاندهنده را افشا میکند؛ او معتقد است مبدع جشنهای ۲۵۰۰ ساله در واقع اندیشکدهها و اتاقهای فکر ایالات متحده بودند تا با استفاده از یک حکومت وابسته، ژاندارم منطقه خودشان را قدرتمند جلوه دهند و بادکنک قدرت این ژاندارم را باد کنند؛ اما امروز همان تمدنی را که روزی برای منافعشان ستودند، خط بطلان کشیدهاند.
دستکاری تاریخی؛ میراث ترامپ و روبیو
امروز روبیو میداند که نه تحریمها جواب داده و نه روایتهای قدیمی؛ پس حالا سراغ دیوسازی از تاریخ رفته است. او میخواهد با برچسب غارتگری، همان کاری را کند که انگلیسیها در دوران قاجار میکردند؛ ابتدا اعتبار تمدنی ما را در چشم جهان بگیرد تا سپس برای کنترل تنگه هرمز یا جزایر، دستش باز باشد.
حافظه تاریخی ایران فراموش نکرده ترامپ در دور اول ریاستجمهوریاش، چطور با یک امضا، ایران را از توافق هستهای بیرون کشید و تحریمهایی را تحمیل کرد که هدفش فقط فشار اقتصادی نبود؛ او میخواست با فلج کردن اقتصاد، اراده یک ملت را بشکند. ترامپ آن زمان، مدام از تغییر دولت در ایران حرف میزد و حتی در جریان اعتراضات سال ۹۸، طوری صحبت میکرد که انگار از بیرون، تکلیف سرنوشت سیاسی ایران را تعیین میکند.
او مستقیماً به تاریخ ما توهین نکرد، اما با همان منطق روبیو پیش رفت. در واقع، حمله مرد اول سیاست خارجه آمریکا به تاریخ ایران در یونان، همان ادامه مسیر ترامپ است؛ مسیری که در آن نابودی تمدنی را پیشدرآمدی برای نابودی سیاسی قرار میدهند.
اما نکته کمدی ماجرا اینجاست که روبیو، در حالی که در تپههای آکروپولیس از شکوه غرب و دموکراسی میگفت، در میدان سینتاگما، مردم یونان در حال تظاهرات علیه حضور نظامی آمریکا بودند. در داخل ایران اما واکنشها به این تحریفات، فراتر از یک بحث تاریخی بود. مقامات سیاسی میدانند که روبیو در حال مصادره به مطلوب تاریخ است.
محسن رضایی، دبیر شورای عالی امنیت ملی در واکنش به سخنرانی روبیو گفت که او بهتر است بخش دیگری از تاریخ ایران را بخواند: جاییکه امپراطور روم، در برابر شاپور اول ساسانی زانو زد. کسی که پای تاریخ را به میان میکشد، باید برای تکرارش هم آماده باشد!
محمد باقر قالیباف، رئیس مجلس نیز نوشت: کسانی که به دنبال میراث اسکندر هستند، سرنوشت والرین را خواهند داشت؛ زانو خواهید زد.
فاطمه مهاجرانی تأکید کرد که نه تحریف تاریخ میتواند از شکوه این ملت بکاهد و نه ترورهای کور، قامت این سرزمین را خم کند.
علی اکبر ولایتی هم به تناقض آشکار روبیو اشاره کرد؛ اینکه ایستادگی در یونان باستان ستایش میشود اما ایستادگی ملت ایران با برچسب فرقهٔ مرگ تحقیر میگردد.
شکست دیپلماسی و توهم قدرت
حالا، غرب فهمیده است که در دنیای امروز، هر حرکتی در راستای تحقق جنگ باید ابتدا با یک روایت سیاسی در ذهن مردم توجیه شود. برای توجیه یک حمله احتمالی یا فشار سیاسی شدیدتر، نیاز به داستانی دارند که در آن، آمریکا نقش نجاتبخش تمدن و ایران نقش دشمن دیرینه آزادی را بازی کند. در واقع روبیو میخواهد روح تیموس یا همان شور جاهطلبانهی باستان را در سیاست امروز آمریکا زنده کند؛ روایتی که در آن غرب دیگر نباید برای اعمال قدرت و زور خود در منطقه عذر بخواهد، چون خود را وارث شرعی آن قدرتهای فاتح میبیند.
روبیو در آکروپولیس، از تاریخ درس نگرفت، بلکه یک بار دیگر ثابت کرد که برای سیاستمداران واشنگتن، تاریخ تنها زمانی ارزشمند است که بتوان آن را در خدمت تانکها و موشکها به کار گرفت.
اما حقیقت این است که تمدنها با روایتهای ساختگی نمیمیرند، معمولاً همانطور که روبیو در مورد هخامنشیان گفت، در نهایت به غبار و فراموشی میپیوندند. این حمله به تاریخ، در واقع اعترافی به شکست دیپلماسی است؛ اعترافی به اینکه واشنگتن دیگر هیچ راهی برای گفتگو نمیبیند و ترجیح میدهد به جای گفتگو با مردم ایران، با شبحهای ۲۵۰۰ سال پیش بجنگد.
انتهای پیام/
نظر شما