در گوشهای از تاریخ بنویسید ظاهرش اعتراض بود!
اعتـراض، برای اقتصاد، اما چطور قبول کنیم کسانی که غذای مردم رو حیف و میل میکند دردشان معیشت است؟! چطور قبول کنیم کسانی که خانهیخدا، مسجد؛ کتابخدا، قرآن را به آتش میکشیدند دردشان سفرهی خالی مردم است؟! چطور قبول کنیم کسانی که جوانان ایران را زیر پا تکهوپاره کردند و زندهزنده در آتش سوزاندند دردشان شرمندگی پدرها در مقابل خانواده است؟! چطور قبول کنیم کسانی که حتی به کودک بیگناه سهساله هم رحم نکردند دردشان حال بد فرزندان ایران است؟!
اینها اعتراض نبود، اغتشاش بود، برنامهی از پیش تعیین شدهای برای نابودی ایـــــران
اما داستان به اینجا ختم نمیشود! بعد از هر تاریکی، کورسویی از امید پدیدار و بعد از هر ویرانی، بذر بازسازی شکوفا میشود.
ایــــران، با وجود تمام زخمها و رنجها، هنوز هم استوار است، هنوز آن جان و خرد و ارادهای را دارد که هر دشمنی را شکست دهد، درست مثل همیشه هیچ چیز مطابق برنامهی ننگینشان پیش نرفت، ملت ایران باز هم روی کار آمدند تا ثابت کنند این خوی وحشیانه از ملت شریف و پاک ایران برنمیآید!
شاید آنها فکر میکردند میتوانند با آتش زدن مسجد و قرآن، دین ما را از بین ببرند، اما ایمان ما، شعلهای است که در قلبهایمان روشن است و هیچ آتشسوزی نمیتواند آن را خاموش کند!
شاید آنها فکر میکردند میتوانند با کشتن جوانانمان، آیندهی ایران را تاریک کنند، اما خون این جوانان، خورشیدیست که بر آسمانِ ایران میتابد و راه را برای نسلهای آینده روشن میکند!
شاید آنها فکر میکردند میتوانند با برهم زدن اتحاد، ما را به تفرقهاندازی وادارند، اما با همدلی و همبستگی، زنجیرهای از وحدت را رقم زدیم که هیچ نیرویی نمیتواند آن را پاره کند!
این، داستان مــــقاومت ایـــران است! داستانی که هرگز نخواهد مرد، داستانی که در هر سطری، نبرد حق علیه باطل را روایت میکند، داستانی که به جهانیان نشان میدهد، ملتی که ارادهاش قوی باشد، هیچ قدرتی نمیتواند او را به زانو درآورد!
و این، سوگند ماست! سوگندی که بر آنیم، از خاکستر این روزهای تلخ، ایرانی سربلند و آزاد بسازیم.
و در آخر ای عالمیان همه بشنوید!
این حکومتاسلامی به دست هیچکس نمیافتد الاء پسر فاطمهیزهرا{سلاماللهعلیها} مَهدیموعود {عجلاللهتعالیفرجهالشریف}
فعال رسانهای*
انتهای یادداشت./
نظر شما