در عصر حاضر، که رسانهها به اصلیترین کانال ارتباطی و شکلدهنده افکار عمومی تبدیل شدهاند، تحلیل عمیق «ادبیات رسانهای» امری حیاتی است. تفاوت فاحش در لحن و واژگان مورد استفاده توسط رسانههای داخلی و خارجی، نه تنها بازتابدهنده اختلافات سیاسی، بلکه نشانگر رویکردهای متفاوت در «تربیت رسانهای» و «شکلدهی به شناخت نسلی» است.
۱ـ شکاف واژگانی و شکاف شناختی:
ادبیات احساسی و آنی (رسانههای داخلی): برخی رسانههای داخلی، بهویژه در مواجهه با مسائل تنشزا یا دشمنان خارجی، تمایل به استفاده از زبان هیجانی، توهینآمیز و برچسبزننده دارند. این رویکرد، که گاهی با توجیه «بیان واقعیت» یا «برانگیختن خشم علیه دشمن» صورت میگیرد، در واقع «تخلیه هیجانی آنی» را تسهیل میکند. نتیجه این است که مخاطب، بهویژه نسل جوان، با واژگانی مواجه میشود که خشونت کلامی را عادیسازی کرده و ظرفیت تحلیل منطقی و خویشتنداری را کاهش میدهد. این ادبیات، «فرافکنی» خشم و نفرت به بیرون را تشویق میکند.
ادبیات دیپلماتیک و استراتژیک (رسانههای خارجی): در سوی دیگر، رسانههایی که به نظر میرسد رویکردی کنترلشدهتر دارند، حتی در قبال خصومتهای آشکار، از واژگان رسمی، دیپلماتیک و گاهی «خنثی» یا «باریکبینانه» استفاده میکنند. این ادبیات، هرچند ممکن است در لایههای زیرین خود حاوی انتقاد شدید باشد، اما هدف اصلیاش «انتقال پیام به صورت استراتژیک» و «حفظ ظاهر حرفهای» است. این رویکرد، در درازمدت، به «انتقال مفاهیم پیچیده» و «مدیریت افکار عمومی» کمک میکند، بدون آنکه لزوماً به «بددهنی» و «توهین مستقیم» متوسل شود.
۲ـ اثرات بلندمدت بر تربیت نسلی:
شکلدهی به «نقشه ذهنی» (Mental Map): رسانهها نقش کلیدی در ایجاد «نقشه ذهنی» افراد از جهان، جامعه و روابط انسانی دارند. زبانی که رسانه به کار میبرد، قواعد بازی ارتباطی را تعریف میکند. زبانی خشن و توهینآمیز، «نقشه ذهنی» را به سمت «تضاد» و «کشمکش دائمی» سوق میدهد، در حالی که زبان کنترلشدهتر، امکان «تحلیل چندوجهی» و «جستوجوی راهحل» را فراهم میآورد.
عادیسازی خشونت کلامی: تکرار مداوم ادبیات خشن، حتی اگر در ابتدا ناخوشایند باشد، بهمرور زمان «آستانه تحمل» را بالا برده و آن را «عادی» جلوه میدهد. این عادیسازی، تنها به روابط با «دشمن خارجی» محدود نمیشود، بلکه بهسرعت به روابط «درونخانوادگی» (همسر، فرزند)، «محیط کار» (همکار، اربابرجوع) و حتی «محیط اجتماعی» (اعتراضات، بحثهای عمومی) تسری مییابد. نسلهایی که با این ادبیات تربیت میشوند، اغلب فاقد مهارتهای لازم برای «گفتوگوی سازنده» و «مدیریت تعارض» هستند.
تفاوت در «بلوغ رسانهای» (Media Literacy): رسانههایی که به تربیت نسلی اهمیت میدهند، به «بلوغ رسانهای» مخاطبان خود فکر میکنند. آنها میدانند که کلام، ابزار قدرت است و باید با احتیاط به کار رود. این احتیاط، نه از سر ترس، بلکه از سر «مسئولیتپذیری» و «دیدگاه بلندمدت» نسبت به سلامت جامعه و روان شهروندان است. رسانههایی که فاقد این دیدگاهند، اغلب در دام «تجدیدپذیری خشم» (Anger Recycling) گرفتار میشوند.
۳ـ اهمیت «ممیزی علمی» و «استانداردسازی محتوا»:
فراتر از محتوای بصری: در حالی که ممیزی محتوا در حوزههایی مانند فیلم و سریال، عمدتاً بر جنبههای بصری و اخلاقیِ آشکار تمرکز دارد، «ممیزی علمی» و «استانداردسازی زبان» در بخشهای خبری، تحلیلی و حتی محتوای منتشر شده در شبکههای اجتماعی، امری ضروری است. این ممیزی باید شامل ارزیابی «لحن»، «دقت واژگان»، «پرهیز از برچسبزنیهای بیمورد»، «ارائه تحلیلهای چندبعدی» و «عدم ترویج نفرت» باشد.
نقش نهادهای حرفهای: فقدان نهادهای حرفهای قدرتمند و مستقل که بتوانند استانداردهای زبانی و اخلاقی رسانهها را تعیین و بر اجرای آنها نظارت کنند، باعث میشود شاهد افت کیفی در ادبیات رسانهای باشیم. این امر، جامعه را در برابر «تغییرات شناختی منفی» و «کاهش سرمایه اجتماعی» آسیبپذیر میسازد.
در نهایت، ادبیات رسانهای صرفاً یک «سبک نگارش» نیست، بلکه یک «استراتژی تربیتی» است که در ابعاد وسیع، ذهنیت، رفتار و در نهایت، سرنوشت یک جامعه را تحت تأثیر قرار میدهد.
نویسنده: مجتبی صفابخش*
انتهای پیام/
نظر شما