جنگ و درگیریها تأثیرات عمیق و چندلایهای بر اقتصاد دارد و یکی از این لایهها، کسبوکارهای کوچک هستند که معمولاً انعطافپذیرترند، اما منابع محدودی دارند. همین امر باعث میشود تابآوریشان در دوران جنگ کمتر باشد و در خط مقدم این تأثیرات قرار گیرند. عملاً تأثیرپذیری بیشتری نسبت به کسبوکارها و بنگاههای اقتصادی بزرگتر دارند؛ بهخصوص اگر در مناطق جنگی فعالیت کنند، از آسیبپذیری بیشتری برخوردارند. در چنین شرایطی، بقا و ماندگاری در بازار نیازمند استراتژیها و برنامهریزیهای هوشمندانه، مدیریت ریسک بالا و درک دقیق از تغییرات ناگهانی بازار است؛ بهخصوص که کنترل منابع مالی و انسانی بهدرستی انجام شود.
۱ـ چالشهای اولیه: زنجیره تأمین و هزینهها
در ابتدای درگیریها، بزرگترین تهدید برای کسبوکارهای کوچک، اختلال در زنجیره تأمین و افزایش ناگهانی هزینههاست؛ زیرا کالاها ممکن است با کمبود روبهرو شوند و عرضهشان کم شود. بسیاری از تأمینکنندگان ممکن است در مناطق درگیر باشند یا حملونقل مسدود شده باشد و همین باعث شود کسبوکارها دسترسی به کالاها را نداشته باشند. اگر کسبوکاری به واردات وابستگی داشته باشد، عملاً با مشکل تأمین کالا یا افزایش قیمت روبهرو میشود. در این مرحله، کسبوکارهایی که انبارهای استراتژیک دارند یا توانایی جایگزینی سریع تأمینکنندگان را دارند، شانس بیشتری برای ادامه فعالیت دارند، تابآوری بیشتری نشان میدهند و هزینههای کمتری متحمل میشوند.
۲ـ تغییر الگوی مصرفکننده و نیازهای بازار
جنگ باعث تغییر ناگهانی در اولویتهای مصرفکنندگان و خانوارها میشود؛ بهعنوان مثال، تقاضا برای کالاهای لوکس یا غیرضروری بهشدت کاهش مییابد و تقاضا برای کالاهای اساسی مانند مواد غذایی و خدمات ضروری افزایش مییابد. این یک امر طبیعی در شرایط بحرانی است که اولویت مصرفکنندگان تغییر میکند و آنها بیشتر بهدنبال کالاهای ارزانتر، بادوامتر و ضروریتر هستند. همچنین خدمات مربوط به ایمنی، پزشکی، تعمیرات فوری و امنیت فیزیکی اهمیت زیادی پیدا میکنند. با کاهش درآمد خانوارها، حجم معاملات در بسیاری از بخشها و کالاها بهشدت افت میکند. ممکن است برخی کسبوکارهایی که محصولاتشان ضروری نیستند، با کاهش فروش و در نهایت درآمد روبهرو شوند. کسبوکارهای کوچکی که بتوانند سریعاً محصولات یا خدمات خود را با نیازهای جدید همسو کنند، میتوانند سهم بازار خود را حفظ یا حتی افزایش دهند.
۳ـ استراتژیهای بقا و انطباق
برای زنده ماندن در دوران جنگ، کسبوکارها باید بهسرعت خود را با شرایط جدید تطبیق دهند: حذف خدمات غیرضروری، کاهش نیروی کار موقت، استفاده از فضای کاری اشتراکی و ایجاد جریانهای درآمدی جدید که با شرایط جنگی همخوانی دارند؛ حفظ وفاداری مشتریان از طریق شفافیت، حمایت و ارائه خدمات ارزشمند در شرایط سخت.
۴ـ نقش دولت و حمایتهای اجتماعی
اگرچه کسبوکارهای کوچک باید خودشان را مدیریت کنند، اما حمایتهای دولتی میتواند سرنوشتساز باشد. بانکها موظف هستند تسهیلات با بهره پایین برای تأمین سرمایه در گردش ارائه دهند. عملاً باید بار مالیاتی را برای کسبوکارهایی که در مناطق درگیر فعالیت میکنند کاهش داد یا آنها را از پرداخت مالیات معاف کرد. حمایتها و برنامههای آموزشی و مشاورهای برای کمک به بازسازی کسبوکارها پس از جنگ فراهم شود؛ همچنین کمکهای مالی و وامهایی با بهره کم برای احیای کسبوکارها. بدون چنین حمایتهایی، بسیاری از کسبوکارهای کوچک یا حتی بزرگ که با آسیبها و هزینههای زیادی مواجه میشوند، ممکن است بهدلیل کمبود نقدینگی ورشکست شوند و از بازار خارج گردند؛ که این خود ضربهای به اقتصاد وارد میکند.
۵ـ چشمانداز کسبوکارها پس از جنگ
پس از پایان درگیری، کسبوکارهای کوچکی که توانستهاند زنده بمانند در موقعیت بهتری برای بازسازی و رشد قرار میگیرند. برای کسبوکارهایی که در دوران جنگ آسیبهای جدی دیدهاند، نیاز به سرمایهگذاری مجدد در تجهیزات و نیروی انسانی وجود دارد. کسبوکارهایی که در دوران جنگ یاد گرفتهاند چطور با عدم قطعیت کنار بیایند و بحرانها را بهخوبی مدیریت کنند در دوران صلح نیز موفقتر عمل خواهند کرد.
امیرحسین عباسیزاده*
انتهای یادداشت/
نظر شما