به گزارش خبرنگار استانی ایسکانیوز از کاشان؛ یکی از ریشههای اصلی بیاعتمادی جهانی، فاصلهی میان زبان سیاسی کاخ سفید و واقعیت اجرایی است. آمریکا معمولاً در سطح جهانی از ارزشهایی مانند ثبات، مبارزه با افراطگرایی، حقوق بشر یا چندجانبهگرایی سخن میگوید، اما در عمل، اولویتهای کوتاهمدت امنیتی و منافع ژئوپولیتیک میتواند جایگزین همان وعدهها شود. وقتی کشورها در تجربهی تاریخی خود میبینند که توافقها یا تعهدات آمریکا در بزنگاهها تغییر میکند، نتیجه این است که شرکای خارجی، بهویژه دولتهایی که امنیتشان به تصمیمات واشنگتن گره میخورد، به آینده بدبین میشوند.
این بدبینی اغلب از «تجربهی تکرارشونده» تغذیه میکند، تحولات نشان میدهد که حتی اگر آمریکا در مقطعی به پیمانی تن بدهد یا وعدهای بدهد، در زمان دیگری ممکن است مسیر عوض شود. بنابراین، اعتبار آمریکا نه فقط بر اساس نیت اعلامشده، بلکه بر پایهی میزان پایبندی به تعهدات ارزیابی میشود و همین ارزیابی کمکم منفی میشود.
بیاعتمادی جهانی فقط ناشی از اشتباه نیست؛ گاهی پیامهای رفتاری کاخ سفید چنان روشن است که به مخاطب میگوید آینده قابل پیشبینی نیست. خروج یا تضعیف توافقهای مهم از معاهدات سیاسی تا چارچوبهای بینالمللی مرتبط با امنیت و انرژی به این برداشت دامن میزند که واشنگتن ممکن است در مواجهه با هزینهها، ترجیح بدهد تعهدات جمعی را کنار بگذارد.
در چنین شرایطی، دولتهای دیگر به جای اتکا به سازوکارهای چندجانبه، به سمت راهبردهای جایگزین حرکت میکنند: ایجاد ظرفیتهای بومی دفاعی، انعقاد ترتیبات منطقهای مستقل و گسترش همکاریها با قدرتهای غیرآمریکایی. این تغییر جهت نه فقط واکنشی به یک حادثه، بلکه نتیجهی یک درسآموزی جمعی است. اگر آمریکا تضمین بلندمدت ندهد، نظامهای بینالمللی هم نمیتوانند به تصمیمات واشنگتن به عنوان ستون مرکزی تکیه کنند.
اما بخش مهمی از ناامیدی از قدرت نظامی آمریکا در همین نقطه شکل میگیرد، مداخلههای نظامی و حضورهای پرهزینه که به هدفهای اعلامی میرسند یا نمیرسند، معمولاً در هر صورت یک پیام مشترک ایجاد میکنند، ثبات بعد از عملیات، به اندازهی تبلیغ آن وعدهمحور نیست. در بسیاری از موارد، قدرت سخت میتواند در کوتاهمدت مانع یک روند شود یا یک رژیم را تضعیف کند؛ اما اگر نقشهی سیاسی، ادارهی پس از درگیری، مشروعیتسازی و سازوکارهای بازسازی و حکمرانی بعد از جنگ وجود نداشته باشد، نتیجه غالباً به شکل چرخههای جدید ناپایداری بروز میکند.
وقتی یک قدرت نظامی بارها در پروندههای مختلف با دشواریهای پیشبینینشده و پیامدهای بلندمدت مواجه میشود، اعتبار آن قدرت از دو جهت افت میکند:
۱ـ هم از منظر کارآمدی که آیا واقعاً میتواند به ثبات پایدار برسد؟
۲ـ هم از منظر اخلاق سیاسی و مشروعیت که آیا روشها هزینههای انسانی و سیاسی را توجیه میکند؟
این همان جایی است که ناامیدی شکل برداشت پایدار پیدا میکند؛ در واقع قدرت نظامی آمریکا دیگر صرفاً ابزار دفاع یا راه آخر تلقی نمیشود، بلکه در ذهن بسیاری از دولتها به «عامل فرسایش ثبات» تبدیل میشود.

در کنار عملیات نظامی، ابزارهای فشار اقتصادی بهخصوص تحریمها هم میتواند اعتماد را کاهش دهد. تحریمها معمولاً با هدف محدود کردن توان یک دولت یا یک گروه طراحی میشوند، اما اثرشان اغلب دوگانه است: از یک سو ممکن است رفتار طرف مقابل را تحت تاثیر قرار دهد و از سوی دیگر ممکن است واکنشهای سیاسی، افزایش تنشهای داخلی و حتی شکلگیری راهبردهای دورزدن یا مقاومسازی ایجاد کند. در این چارچوب، دولتهای هدف گاهی آمریکا را نه صرفاً یک بازیگر سیاسی، بلکه «عامل ایجاد تنگنا و بیثباتی اقتصادی» میبینند و این برداشت، هزینههای سیاسی همکاری را بالا میبرد.
از سوی دیگر، دولتهای ثالث نیز میپرسند اگر فردا روابط یا موضعشان با واشنگتن تغییر کند، آیا ممکن است هزینههای مشابه متوجه آنها شود؟ همین نگرانی باعث میشود همکاری با آمریکا پرریسکتر تلقی شود و کشورها به سمت کمکردن وابستگی حرکت کنند.
در پاسخ به این بیاعتمادی و ناامیدی، روندهای جدید شکل گرفته است. یک الگوی پرتکرار این است که دولتها دیگر فقط یک ضامن نمیخواهند؛ بلکه ترکیبی از ضامنها را میطلبند اعم از:
۱ـ افزایش همکاریهای منطقهای به جای اتکا به تصمیمات جهانی واحد
۲ـ توسعه توان دفاعی و سیاستهای بازدارندگی بومی
۳ـ تلاش برای تنوع در شرکای اقتصادی و سیاسی
۴ـ فعالتر شدن سازوکارهای چندجانبه که کمتر تابع نوسان سیاست آمریکا باشند
این تغییرات نشان میدهد اعتماد به آمریکا به عنوان ستون اصلی نظم بینالمللی کاهش یافته است. نظم جدید یا دستکم نظمِ در حال شکلگیری کمتر بر پایهی یک بازیگر غالب و بیشتر بر پایهی موازنه چندقطبی و شبکهای بنا میشود.
به طور کلی، افزایش بیاعتمادی جهان به سیاستهای کاخ سفید را میتوان حاصل ترکیب چند عامل دید: تضاد میان شعار و عمل، خروج یا تضعیف تعهدات بینالمللی، تکرار مداخلات نظامی با خروجیهای نامطمئن و هزینهسازیهای بلندمدت. در نتیجه، بسیاری از کشورها به جای امید به حل سریع بحرانها با تکیه بر قدرت نظامی آمریکا، به این جمعبندی میرسند که قدرت سخت همیشه به ثبات نرم منتهی نمیشود.
در چنین فضایی، آیندهی روابط بینالملل به سمت محاسبهگری بیشتر میرود: نه طرد کامل، نه اعتماد کور بلکه تصمیمگیری بر اساس تجربههای گذشته و میزان پایبندی به تعهدات و این یعنی نقش آمریکا از حالت مرجع تضمینکننده به یکی از بازیگران پرریسک در ذهن بسیاری از دولتها تغییر کرده است.
خبرنگار: ریحانه امیدی
انتهای پیام/
نظر شما