به گزارش گروه فرهنگ و هنر ایسکانیوز، نصرالله مدقالچی یکی از باسابقه ترین و سرشناس ترین دوبلورهای ایران است.مدقالچی از دیرپاترین گویندگان نقش های مکمل در تاریخ دوبله است که به جای چهره های برجسته ای از سینمای جهان نظیر ژان گابن، جین هَکمَن، آنتونی هاپکینز نیز به خوبی شناخته شده است. گویندگی وی به جای مایکل آنسارا در نفش «ابوسفیان» در فیلم محمد رسول الله، دکلمه انیمیشن «آنشرلی با موهای قرمز» و... از شناخته شده ترین کارهای وی در عرصه دوبله نزد عموم است.
در همین خصوص خبرنگار فرهنگی ایسکانیوز با این دوبلور پیشکسوت و خاطرهساز به گفتوگو نشست که شرح بخش دوم این مصاحبه در ذیل آمده است.
ایسکانیوز: ما کارهای بینظیر و تعداد بالایی از شما شنیدیم اما آنشرلی چیز دیگری است. دوبله آنشرلی از کجا شروع شد؟
مدقالچی: اگر اشتباه نکنم این اولین انیمیشنی بود که من دوبله کردم. خوشبختانه این کار تکست آلمانی داشت یعنی صداوسیما از آلمان خریده بود. به هر تقدیر زبان دوبلهاش آلمانی بود و من هم تا حدودی زبان آلمانی بلدم. گفتم که فیلم اول، دوم و سوم بعد فیلم ۱۰-۱۱-۲۰ را مونتاژ بکنید و به من بدهید ببینم.
دیدم که در تیتراژ این بچهها میرقصند که با شئونات جامعه ما جور در نمیآمد و نمیشود که شئونات جامعه را زیر پا گذاشت. با مدیر گروه کودک رفتیم منزل آقای سینایی موزیسین و فیلمساز بزرگ، از پذیرایی کرد و داستان برایش تضیح دادیم. گفت من ۵۰۰ هزار تومان میگیرم تیتراژ میسازم. تشکر کردیم و آمدیم. مدیر گروه کودک گفت بلافاصله گفت گروه کودک همچین پولی ندارد. ۵۰۰ هزار تومان سال ۷۸ مبلغ چشمگیری بود. ده دقیقه مانده بود به سازمان برسیم که گفتم آقا من یک تیتراژ برایش درست میکنم و فردا صبح در دفتر گروه کودک قرار گذاشتیم.
ایسکانیوز: کار چطور شروع شد؟
مدقالچی: بخشهایی را در اختیار من قرار دادند و رفتم در واحد دوبلاژ نشستم از متن انیمیشن و تصاویر یادداشتهایی برداشتم. صبح دوباره رفتم تماشا کردم و متن دیروز را پاره کردم ریختم دور. دیدم به درد نمیخورد. دو سه بار تکرار کردم تا نهایتا رسیدم به آخرینش که همینی شد که پخش شد. خلاصه همه عوامل دست به دست هم داد و از قسمت هشتم، گروه کودک تمام اختیارات را به خودم واگذار کرد. من حدود ۲۶ تا شعر برای این برنامه گفتم.
رسیدیم به قسمت ۵۱ متیو میمیرد. صحنه اینطوری است که همسایهها دور جنازه جمع شدند، آنشرلی بالای سر متیو ایستاده و گریه میکند. در اون تکست آلمانی از موزیک کلیسایی فرانکفورت استفاده شده است. خب موزیک کلیسا با شئونات مذهبی ما جور در نمیآید. اما ما سوگنامه داریم. زنگ زدم به گروه کودک گفتم آقا ما سوگنامه داریم، آقای شاملو برای فروغ فرخزاد گفته است، ثالث سوگنامه گفته است، سهراب سپهری سوگنامه گفته است. گفتم من یک سوگنامه مینویسم.
ایسکانیوز: یعنی یک سوگنامه برای قسمت ۵۱ نوشتین و آن را جایگزنین موسیقی کلیسا کردین؟
مدقالچی: بله. از شعری از اخوان ثالث استفاده کردم. کارو یک شعری دارد به نام «مسلول» تا لباس عقد خود پیچد به دور پیکر من، تا نبیند بی کفن فرزند خود را مادر من. من این شعر را برعکس کردم و از زبان آنشرلی گذاشتم «دلم میخواست در لباس عقد میدیدی مرا، دلم میخواست یک پدر میخواندم تو را، افسوس که آرزوها میشود بر باد، میرود در خواب.» پایان این سوگنامه را نوشتم و شد ۵۲ قسمت کامل.
ایسکانیوز: با توجه به اینکه اشاره کردید آقای سینایی برای تیتراژ این کار ۵۰۰هزار تومان خواسته بودند و واحد دوبلاژ چنین بودجهای ندارد، خود شما چقدر دستمزد دریافت کردید؟
مدقالچی: من ۲۶ تا شعر برای این برنامه نوشتم و برای هر کدام ۱۰هزار تومان درخواست دادم. ۲۶۰ هزار تومان برای شعرها و برای کل ۵۲ قسمت جمعاً یک میلیون و ۶۰ هزار تومان دستمزد گرفتم.
ایسکانیوز: اشاره کردید که از اشعار شاعران استفاده کردید. آیا مطالعه زیاد دارید؟
مدقالچی: بله من تا حدودی اهل مطالعه هستم. من سه شیفت میخوابم. ساعت یه ربع به ۹ شب میخوابم، ساعت یک و نیم بیدار میشوم تا حدود ۴ و نیم. دوباره میخوابم تا شش و نیم بعد بیدار میشوم و ورزش میکنم. بعد صبحانه میخورم سپس حضرت فردوسی را در اتاق مهمان خانه میخوانم و با فردوسی سرو کله میزنم.
دوستی دارم به نام آقای دکتر شاهیندژ و لطف کرده داستان رستم و سهراب که ۱۷۰۰ بیت است را به ۱۱۳ بیت خلاصه کرده و قرار بر این است که من این را در تالار رودکی با ارکستر بخوانم اما فعلا نه به دار است و نه به بار.
ایسکانیوز: صحبت پایانی دارید که از شما نپرسیده باشیم؟
مدقالچی: شما در این مجموعه کار فرهنگی میکنید و من با کمال افتخار آمدم. آرزو میکنم جوانان را تشویق بکنید به این کارهای هنری بچسبند و توقع پول نداشته باشند. اگر کار ماندگار بکنند پول خودش میآید اما در شروع کار هنری پول ندارد.
آقای چکناواریان میگوید هنرمند باید دیوانه باشد. هنرمند اگر دیوانه نباشد نمیتواند کار بکند. یعنی هنرمند به فکر پول نباید باشد. ارتش ارمنستان بودجه کم داشت آقای چکناواریان راه افتاد در خیابانها و میلیونها پول برای ارتش جمع کرد و رفت. این افتخار است و آدم باید یاد بگیرد از اینطور افراد. در کار فرهنگی پول نیست و نباید هم باشد که اگر باشد آن کار فرهنگی نیست.
تلویزیون پولی درش نیست و قدرتش همینقدر است. اما مردم چی؟ مردم مهم هستند. شما اگر در یک فیلمی حرف بزنی که مردم لذت ببرند پولت را گرفتی. پول همان رضایت مردم است.
انتهای پیام/
نظر شما