این خرمشهر نیز آزاد می‌شود

مجتبی صفابخش*

آن زمان که لشگر زمینی عراق، خرمشهر را تصاحب کرد و آن شهر زیبا و استراتژیک خونین‌ترین روزهایش را رقم زد، کمتر کسی در ایران و جهان باور داشت که این شهر دوباره به آغوش وطن بازگردد. خیلی‌ها آن را یک رویای دست‌نیافتنی می‌دانستند. یک کاری به نظر غیرممکن می‌رسید. اما با همه تلخی‌هایش، با همه شهیدانی که در کوچه‌هایش ماندند، با همه مادرانی که چشم به راه ماندند، آن روز فرا رسید. خرمشهر آزاد شد. نه با یک عملیات ساده، بلکه با رشادتی که هنوز هم روایت‌هایش برایمان تازگی دارد. خرم شدیم با شادی مردمش. شاد شدیم با لبخند فرزندانش. آن روز فهمیدیم که هیچ چیز برای این ملت غیرممکن نیست، اگر باور داشته باشیم و دست از تلاش برنداریم.

در این سال‌ها، خرمشهرهای دیگری هم بود. شاید نه با تانک و توپ، اما با تحریم، با فشار، با ناامیدی جمعی، با روزهایی که زندگی برای خیلی‌ها سخت و سخت‌تر شد. بحران‌ها و سختی‌هایی که یکی پس از دیگری آمدند و رفتند. بعضی‌شان آنقدر سنگین بودند که آدم فکر می‌کرد دیگر تمام شد. دل‌ها تنگ شد، امیدها لرزید و گاهی حتی صبح کردن سخت شده بود. اما تمام نشد. ما ایستادیم. همان‌طور که در خرمشهر ایستادیم. همان‌طور که در روزهای سخت‌تر از این ایستادیم. این خرمشهری که الان در آن هستیم هم هر چقدر سخت باشد، هر چقدر نفس‌گیر و طولانی به نظر برسد، بالاخره تمام می‌شود. روزی می‌رسد که به پشت سرمان نگاه می‌کنیم و می‌گوییم: «از آن هم گذشتیم.» چهره تلخ و سنگین این روزها را با آرامش و نور عوض می‌کند. با صبر، با کار، با دست‌هایی که رها نمی‌کنند. ما ملت سربلندی هستیم. با لبخندهایی که پر از بغض است. بغض فراق آنهایی که فدای آبادی ایران شدند. بزرگانی که نماندند تا ببینند این خاک چه شد، اما ماندند تا ما بمانیم.

اما یک چیزی را نباید فراموش کنیم. یک نکته مهم که اگر از آن غافل شویم، ممکن است دوباره عقب برویم. امروز دشمنانی در بطن ما هستند که انگار همان بعث‌اند، فقط لباس عوض کرده‌اند. تانک و توپ ندارند، اما تخریب دارند. اختلاف‌افکنی دارند. ناامید کردن دارند. آن‌ها نمی‌خواهند با گلوله ما را از پای درآورند؛ می‌خواهند با یأس، با تفرقه، با نشان دادن نیمه خالی لیوان، با بزرگ کردن هر اشتباه و کمرنگ کردن هر افتخار. گاهی از بیرون هدایت می‌شوند، گاهی از درون خودمان رشد می‌کنند، گاهی حتی نمی‌دانند دارند در کدام جبهه بازی می‌کنند. بعث یک جغرافیا نبود؛ یک طرز فکر بود. نابودی دیگری به نام پیشرفت خود. آن روز با گلوله پیاده شدند تا خرمشهر را بگیرند، امروز با شایعه، با جنگ روانی، با القای ناامیدی، با به رخ کشیدن ضعف‌ها و فراموش کردن قوت‌ها. اما ما همان ملتی هستیم که خرمشهر را پس گرفتیم. همان ملتی که از دل آتش بیرون آمد و قامت راست کرد. امروز هم راه همان است: اتحاد، آگاهی، دست در دست هم. نه کورکورانه، نه با شعارهای تکراری، بلکه با بصیرت. دشمن درون، هر لباسی که داشته باشد، سرنوشتی جز رفتن ندارد. تا وقتی ما بیدار باشیم. تا وقتی یادمان نرود که گرگ، گاهی پوستین قرض می‌کند تا خودش را شبیه ما کند.

خرمشهرها در پیش داریم. این جمله را باید زمزمه کنیم هر روز. ما تازه اول راهیم. راه آبادی ایران. راهی که انتهایش روشن است اما میانه‌اش پر از دست‌انداز. باید کمر همت ببندیم؛ باید از تک‌روی‌ها دست برداریم؛ باید به خود قول بدهیم که ایرانمان را بسازیم؛ نه برای کسی که بالای سرمان باشد، برای خودمان، برای بچه‌هایمان، برای آینده‌ای که لیاقتش را داریم و بهتر از قبل، بهتر از همیشه.

ما توانستیم مقتدرانه تا اینجا بیاییم؛ از دل تحریم، از دل تهدید، از دل همه آن چیزهایی که دنیا فکر می‌کرد ما را به زانو درمی‌آورد. پیروزی در همت ماست، در قدم‌های ما. در تصمیم کوچک امروز من و تو برای درس خواندن، برای کار کردن، برای کمک کردن، برای بی‌تفاوت نبودن. کمک کنیم برای آگاهی، برای آبادی، برای بیداری. هر کس از جای خودش. هر کس به اندازه توانش. همه دیدند و فهمیدند که افتخار جز با اتحاد میسر نیست. نه با فحش دادن، نه با قهر کردن، نه با تخریب همدیگر. اتحاد یعنی بدانیم دشمن اصلی، همان ناامیدی، جهل و فقر است. نه آنکه رنگ و خط و لهجه‌اش با ما فرق دارد.

ما راوی این پیروزی خواهیم بود برای آیندگان. برای آن کودکانی که امروز در مدرسه‌ها می‌نشینند و فردا باید بدانند نسل قبل‌شان در روزهای سخت چه کشید و چگونه ایستاد. سرمان بالاست. سینه سپر کردیم برای ایران. نه از روی لج، نه از روی تعصب کور، بلکه از روی عشق. عشقی که ریشه در خاک دارد و در تاریخ. با تمام وجود به ایرانی بودنمان می‌بالیم. برای آبادیش از هرچه در توان داریم دریغ نمی‌کنیم. از علم، از تجربه، از پول، از وقت، از جان. این اغراق نیست. این را روزهای سخت خرمشهر نشان داد و این را سال‌های بعد از آن تکرار کرد.

ما ماندنی‌ایم و این سرزمین، با همه فراز و نشیب‌هایش، خانه ابدی ماست و ما از آن خانه، با تمام وجود، پاسداری می‌کنیم.

مجتبی صفابخش*

انتهای یادداشت/

کد مطلب: 1306892

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
  • نظرات حاوی توهین و هرگونه نسبت ناروا به اشخاص حقیقی و حقوقی منتشر نمی‌شود.
  • نظراتی که غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با خبر باشد منتشر نمی‌شود.
  • captcha