از ازل تا غدیر؛ روایت عهد علی

سحر خراسانی*

در قدیم دور، در همان زمان که خداوند بود و تنها خداوند، تصمیم بر این شد که آدمی خلق کند از آدم والاتر، آنچنان که نگاه کند و به آن ببالد و فتبارک بگوید این احسن المخلوق را.

علی خلق شد و خدا در یک نگاه عاشق، چنان که نام نهد برش از نام خودش و زهرای اطهرش را هم نفسش کند. خدا خواست که بالیدنش را به همه نشان دهد و پس عالمیان خلق شدند تا گوهر علی اعلاترین بودنش در چشم همه شود، پس ازل شد آنگاه که هیچ نبود از همه چیز تصدیق ولایتش گرفته شد و آنچنان که بر تخت، فر شهریاریش عالم را به اغما و اعما برده بود همه به درگاهش زانو زدند و خداوند به ملائک فرمود که بر او سجده کنید که او علیست او عالیست او اعلاست او مرا محبوب است و عاشق را چه چیز جز آنکه هر چه هست همه معشوق و پس او من است.

عالمی خلق شد ز برایش، باران تا طراوتش، گوهر تا نایابی‌اش، طوفان که خشمش، شمشیر که غضبش، آسمان تا بزرگی‌اش، چشمه تا جوشانی و مصدریتش، عشق تا که وجودش، قدرت تا عظمتش و همه تا که او نشان داده شود به عالم و عالم همه به فدایش.

چشم دنیا هی باز و بست تا به یک روز دل‌انگیز در میان دشت و صحرا سر رسید، احمد خاتم دستور داد و همه به غدیر آمدند غدیری که شاید یادآور ذر بود، پیمان عالم که ایهاالناس شما را نیست جز حیدر کرار مولا، هر چه هست و نیست به علیست، چشم باز کنید و دست‌هاتان را بیارید تا پنجه بر پنجه شیر خدا زنید و یدالله را بفشارید، تپش‌های قلبتان بوده تا به اینجا رسید و نام او بر وجودتان حک کنید، جهاز اشترانتان را خالی کنید و پاره گلیم روی صحرا کنید که نعلین علی را برازنده فقط قدم نهادن بر روی بال ملائک است و شما هست و نیستتان را برای تنها هست عالم فرش کنید.

آنان که از او جلوترند برگردند که جلو روی از او غلط اندر غلط و آنان که از عقب ترند بیایند که گر از او جامانید جامانده از خلقتید، بشتابید،بشتابید و به درگاهش رسید که ملائک بر سر غدیر بال می‌زنند و دنیا از اول چشم انتظار همین یک روز بوده.

حج علیست و قبل از میلادگاهش به حج او بیایید، صلات علیست و قبل از خواندن نمازتان به او بنگرید، طواف علیست و قبل از صفا و مروه هفت هزار بار به دور علی بگردید.

احمد خاتم رسولان الهی پیغام تمام پیغامبران را قرار است که برساند. دست در دست برادرش او را به دارایی همه می‌برد و دستانش را بالا می‌برد که یدالله را ببینید اوست که فوق ایدیهم جبرئل تاجش را برایش می‌آورد و حیدر، علی و عالی و اعلاست، اوست ولی، ولی که دوست نیست، ولی والیست، ولی والاست، ولی تجسم ولایت خداوند بلند مرتبه در مقام علیست و این ولی قطعا دوست نیست او مصدر است، شمسیت که عالم را همه شعاع نورش است و او ماشاالله آنقدر با خدا عجین است که عقل از او مات و نطق در وصفش الکن است.

خیمه به پا کردند و در زیر خیمه‌الله، علی ولی الله یادآوری کرد که اوست امیری که تخت کیهان برایش جان می‌دهد، فاطمه اول نفر دست به دستش داد و تا اخر دست نگهدار تا پای جانش شیعه امیرالمومنین اسدالله باقی ماند، کسی که فاطمه و محمد بر خیمه‌اش آیند و به او شهادت دهند، اوست که تنها امیرالمومنین است. حجت الهی که حجت تامه خداوند برای جن و انس و مخلوق است و در نهایت شیعه از برش خاک شد و ولی بوترابی که هیچ ندیده به چشم‌هایش پدری چون او و سبحان الله خداوند علی عظیم را که دارا است، دارایی که امین الرسول، زوجه البتول، یعسوب الدین علی امیرالمومنین را داراست، ماشالله، ماشالله، ماشالله.

سحر خراسانی*

انتهای یادداشت/

کد مطلب: 1308035

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
  • نظرات حاوی توهین و هرگونه نسبت ناروا به اشخاص حقیقی و حقوقی منتشر نمی‌شود.
  • نظراتی که غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با خبر باشد منتشر نمی‌شود.
  • captcha