بیستوهشتم صفر را نمیتوان تنها در تقویم سوگ جستوجو کرد. این روز، یادآور رحلت شخصیتی است که در تاریخ اسلام نه فقط پیامآور یک دین، بلکه بنیانگذار یک نظم اجتماعی، رهبر یک جامعه، فرمانده در میدان بحران و معیار اخلاق در عرصه قدرت بود. پیامبر اکرم(ص) برای مسلمانان، صرفا یک شخصیت تاریخی نیست. او خاتم پیامبران و در فرهنگ اسلامی، برترین انسان و عالیترین الگوی انسانیت است؛ شخصیتی که در نگاه اعتقادی مسلمانان، جایگاهی یگانه در نظام آفرینش و هدایت دارد. سخن از او، بنابراین، سخن از یک سیاستمدار معمولی نیست؛ سخن از پیامبری است که مأموریتش از مرزهای سیاست عبور میکرد و انسان را به سوی توحید، عبودیت و کمال هدایت میکرد.
اما همین پیامبر، در مقطعی از تاریخ، وارد عرصهای شد که همه نظریههای قدرت با آن سروکار دارند: جامعه، تعارض منافع، امنیت، جنگ، پیمان، عدالت، حکومت و تصمیمگیری سیاسی. و درست همینجا یک پرسش مهم شکل میگیرد: پیامبر(ص) با قدرت چه کرد؟ آیا قدرت برای او هدف بود یا ابزار؟ آیا حکومت را برای تثبیت حکومت میخواست یا برای تحقق حقیقت و عدالت؟ و مهمتر از همه، چه چیزی قدرت او را به اقتدار تبدیل کرد؟
مسئله اصلی سیاست: قدرت یا مشروعیت؟
در ادبیات علوم سیاسی، قدرت صرفا به معنای داشتن ابزار نیست؛ قدرت، توانایی اثرگذاری بر رفتار دیگران است. اما میان قدرت (Power) و اقتدار (Authority) تفاوتی بنیادین وجود دارد. قدرت میتواند انسان را به اطاعت وادار کند؛ اقتدار، اطاعت را با پذیرش مشروعیت همراه میسازد. این تمایز برای فهم سیره پیامبر(ص) بسیار مهم است.
پیامبر اسلام(ص) جامعهای را رهبری کرد که در آن قدرت سیاسی پیش از اسلام، عمدتا بر پیوندهای قبیلهای، ثروت، منزلت اجتماعی و توان نظامی استوار بود. اما پیامبر(ص) منطق دیگری را وارد عرصه عمومی کرد: قدرت باید مقید به حق و عدالت باشد. این تحول فقط تغییر یک حاکم نبود؛ تغییر منطق مشروعیت بود. رهبری دیگر صرفا به معنای غلبه بر دیگری نبود؛ رهبر باید بتواند اعتماد ایجاد کند، عدالت را نمایندگی کند و میان قدرت و مسئولیت پیوند برقرار سازد. از این منظر، «امین» بودن پیامبر(ص) پیش از بعثت را نمیتوان صرفا یک فضیلت شخصی دانست. اعتماد، در سیاست یک سرمایه است. جامعهای که به رهبر خود اعتماد ندارد، ناچار است بخش بزرگی از نظم خود را با اجبار حفظ کند؛ اما جامعهای که اعتماد دارد، از سرمایهای برخوردار است که هیچ نیروی نظامی بهتنهایی قادر به تولید آن نیست.
پیامبر(ص) پیش از آنکه صاحب قدرت سیاسی شود، صاحب سرمایه اخلاقی بود. و همین نکته یکی از رازهای اقتدار اوست. پیامبر(ص)؛ رهبری که در بحران، خودِ بحرانزده نبود. قرآن در آیه ۲۱ سوره احزاب میفرماید:«لَقَدْ کَانَ لَکُمْ فِی رَسُولِ اللَّهِ أُسْوَةٌ حَسَنَةٌ» برای شما در رسول خدا الگویی نیکوست. نکته بسیار مهم این است که این آیه در فضای آیات مربوط به جنگ احزاب آمده است؛ یعنی درست در هنگامهای که جامعه اسلامی با تهدیدی بزرگ مواجه بود. قرآن نمیگوید فقط در عبادت به پیامبر اقتدا کنید. پیامبر(ص) در اینجا الگوی مواجهه با بحران نیز هست. رهبری او فقط پشت میز تصمیمگیری نبود؛ در متن بحران حضور داشت. در کنار مردم بود، امید میداد، مقاومت میکرد و بار دشواری را از دوش جامعه جدا نمیکرد. این همان چیزی است که در ادبیات معاصر سیاست میتوان از آن با مفهوم رهبری بحران یاد کرد.
جامعه در بحران بیش از دستور به معنا نیاز دارد؛ بیش از بخشنامه به اعتماد نیاز دارد؛ و بیش از وعده به رهبریای نیاز دارد که خودش در میدان ایستاده باشد. پیامبر(ص) چنین الگویی بود. شاید به همین دلیل است که «اسوه» در قرآن از یک مفهوم اخلاقی ساده فراتر میرود. اسوه یعنی رهبری که ارزشهایش را در رفتار خود مجسم کرده است. اخلاق در سیره نبوی، حاشیه سیاست نیست. یکی از خطاهای رایج در فهم سیاست این است که اخلاق را از سیاست جدا کنیم؛ گویی سیاست قلمرو واقعیت و قدرت است و اخلاق قلمرو آرمان. سیره پیامبر(ص) این دوگانه را به چالش میکشد.
در الگوی نبوی، اخلاق یک امر تزئینی نیست؛ بخشی از زیرساخت نظم اجتماعی است. صداقت، امانتداری، عدالت، گذشت، وفای به عهد و رعایت کرامت انسان، فقط صفات فردی نیستند؛ اینها ارزشهایی هستند که میتوانند اعتماد عمومی و انسجام اجتماعی تولید کنند. به بیان دیگر، پیامبر(ص) تنها منابع مادی جامعه را مدیریت نمیکرد؛ منابع معنوی جامعه را نیز میساخت.
امروز در علوم اجتماعی از مفهوم «سرمایه اجتماعی» سخن میگوییم؛ مجموعهای از اعتماد، همکاری و پیوندهای اجتماعی که امکان کنش جمعی را افزایش میدهد. اگر بخواهیم با احتیاط از این مفهوم برای فهم سیره نبوی استفاده کنیم، میتوان گفت یکی از بزرگترین دستاوردهای پیامبر(ص)، تبدیل انسانهای پراکنده به یک جامعه دارای هویت، مسئولیت و هدف مشترک بود. قدرتی که خودش را مهار میکند. شاید یکی از مهمترین پرسشهای علوم سیاسی این باشد: چگونه میتوان قدرت را از فساد مصون داشت؟ تجربه تاریخ نشان میدهد که قدرت اگر مهار نشود، میتواند هدف خود را تغییر دهد؛ بهجای آنکه وسیله تحقق عدالت باشد، به هدف حفظ خویش تبدیل شود.
اما در سیره پیامبر(ص)، قدرت اصالت مستقل ندارد. او حکومت را برای حکومت نمیخواست. فرماندهی را برای فرماندهی نمیخواست. پیروزی نظامی را برای تحقیر انسان نمیخواست. قدرت در سیره نبوی، وسیلهای در خدمت حق و مسئولیت است. اینجاست که مفهوم عصمت نیز در یک قرائت سیاسی ـ اخلاقی اهمیت پیدا میکند. البته عصمت پیامبر(ص) یک مفهوم اعتقادی و کلامی است و نباید آن را عینا با نظریههای مدرن سیاسی یکی دانست؛ اما یک پیام بنیادین دارد: قدرت نباید در خدمت منفعت شخصی، خشم شخصی و میل شخصی قرار گیرد. رهبر هرچه قدرت بیشتری دارد، به همان اندازه باید در برابر حق، مسئولتر باشد. این شاید یکی از عمیقترین تفاوتهای اقتدار نبوی با قدرتطلبی باشد. آرامش؛ نشانه ضعف نیست. این بخش از سیره پیامبر(ص) برای انسان امروز شاید از همیشه مهمتر باشد. ما در دورهای زندگی میکنیم که سیاست، رسانه و شبکههای اجتماعی دائما اضطراب تولید میکنند. انسان امروز در معرض انبوهی از خبر، اختلاف، رقابت و نااطمینانی است. در چنین جهانی، سیره پیامبر(ص) یک درس بزرگ دارد، آرامش با انفعال تفاوت دارد. آرامش یعنی توانایی تصمیمگیری بدون آنکه خشم، ترس و هیجان جای عقل را بگیرد. پیامبر(ص) اهل مقاومت بود، اما اهل آشفتگی نبود. اهل اقتدار بود، اما مستکبر نبود. در برابر دشمن ایستاد، اما اخلاق را از دست نداد. در اوج قدرت، ساده زیست و از مردم فاصله نگرفت. این همان چیزی است که میتوان آن را اقتدار اخلاقی نامید؛ اینکه انسان قدرت داشته باشد، اما قدرت نتواند شخصیت او را تغییر دهد.
از پیامبر(ص) تا امام حسن(ع)؛ سیاستِ مسئولانه
۲۸ صفر در فرهنگ شیعی تنها یادآور رحلت پیامبر اکرم(ص) نیست؛ یادآور شهادت امامحسن مجتبی(ع) نیز هست. این همزمانی، یک پیوند مهم تاریخی ایجاد میکند. اگر پیامبر(ص) الگوی پیوند اخلاق و قدرت بود، امامحسن(ع) نیز در یکی از پیچیدهترین دورههای سیاسی تاریخ اسلام با یک مسئله بنیادین مواجه شد، اینکه آیا حفظ قدرت به هر قیمت، الزاما پیروزی است؟ پاسخ سیره امامحسن(ع) نشان میدهد که سیاست را نمیتوان فقط با جدول پیروزی و شکست سنجید. گاهی رهبر باید میان مصلحت کوتاهمدت و مصلحت تاریخی جامعه تمایز بگذارد. گاهی تصمیمی که در ظاهر عقبنشینی دیده میشود، میتواند تلاشی برای حفظ جامعه، جلوگیری از فرسایش اجتماعی و صیانت از یک حقیقت بزرگتر باشد. از این منظر، میراث پیامبر(ص) در امام حسن(ع) نیز ادامه پیدا میکند؛ قدرت باید در برابر اخلاق و مصلحت عمومی مسئول باشد.
رحلت پیامبر اکرم(ص) پایان حضور یک انسان بزرگ در تاریخ بود، اما پایان الگوی او نبود. قرآن پس از قرنها هنوز نمیگوید فقط او را ستایش کنید؛ میگوید: «لَقَدْ کَانَ لَکُمْ فِی رَسُولِ اللَّهِ أُسْوَةٌ حَسَنَةٌ». پس مسئله امروز فقط این نیست که پیامبر(ص) چگونه زندگی کرد. مسئله این است که ما از شیوه او برای زیستن، رهبری کردن، تصمیم گرفتن، مواجهه با مخالف، مدیریت بحران و مهار قدرت چه آموختهایم؟
پیامبر(ص) نشان داد که میتوان مقتدر بود، بدون آنکه متکبر شد؛ میتوان پیروز شد، بدون آنکه کرامت انسان را شکست؛ میتوان حکومت کرد، بدون آنکه حکومت را ملک شخصی دانست؛ و میتوان در میانه طوفان ایستاد، بدون آنکه خود به طوفان تبدیل شد. این شاید مهمترین پیام سیاسی ۲۸ صفر باشد، اینکه جامعه بیش از قدرت، به قدرتِ اخلاقی نیاز دارد؛ بیش از فرمان، به اعتماد و بیش از هیجان، به عقل و آرامش. پیامبر اکرم(ص)، در نگاه مسلمانان، فقط متعلق به قرن هفتم نیست. او اسوهای برای انسانِ امروز است؛ برای انسانی که در میان انبوه قدرتها، رسانهها، بحرانها و اضطرابها، همچنان به یک معیار نیاز دارد و آن معیار، همان است که قرآن معرفی کرده است: «أُسْوَةٌ حَسَنَةٌ»؛ الگویی نیکو.
۲۸ صفر، فقط روز اندوه رفتن پیامبر(ص) نیست؛ روز بازگشت به این پرسش است که اگر اخلاق از قدرت جدا شود، چه چیزی از سیاست باقی میماند؟ و شاید پاسخ سیره نبوی روشن باشد؛ قدرت، زمانی به اقتدار تبدیل میشود که در خدمت حقیقت، عدالت و کرامت انسان قرار گیرد. که پیامبر(ص) بزرگترین شاهد تاریخ بر همین حقیقت است.
*پژوهشگر سیاسی
انتهای یادداشت/
نظر شما