به گزارش خبرنگار استانی ایسکانیوز از کرمان؛ فاصله جغرافیایی در آموزش عالی تنها با تعداد کیلومترهای میان خانه و دانشگاه سنجیده نمیشود؛ هزینه رفتوآمد، امکان اقامت، مسئولیتهای خانوادگی، وضعیت اقتصادی و فرصت اشتغال همگی عواملی هستند که میتوانند تصمیم یک جوان برای ادامه تحصیل را تحت تأثیر قرار دهند. در کلانشهرها، وجود دانشگاههای متعدد ممکن است انتخابهای گوناگونی پیش روی داوطلبان قرار دهد، اما در شهرستانهای کوچک، محدودشدن فعالیت یک مرکز آموزشی میتواند به معنای کاهش جدی گزینههای در دسترس باشد.
راور در شمال استان کرمان، از جمله شهرستانهایی است که مسئله دسترسی محلی به آموزش عالی در آن اهمیت ویژهای دارد. این شهرستان با فاصله حدود ۱۳۰ کیلومتری از شهر کرمان، دارای ویژگیهای جغرافیایی و اقتصادی متفاوتی است و بخشی از جمعیت آن در سکونتگاههای روستایی زندگی میکنند. در چنین شرایطی، مراجعه مستمر به مراکز دانشگاهی شهر کرمان میتواند برای بعضی خانوادهها با هزینه و دشواری قابل توجهی همراه باشد.
بر اساس سرشماری عمومی نفوس و مسکن سال ۱۳۹۵، جمعیت شهرستان راور ۴۳ هزار و ۱۹۸ نفر بوده که از این تعداد ۲۲ هزار و ۷۲۹ نفر در شهر راور سکونت داشتهاند. این ارقام مربوط به ده سال قبل هستند و نباید معادل وضعیت جمعیتی کنونی شهرستان تلقی شوند، اما مقیاس جمعیتی منطقه و اهمیت برنامهریزی متناسب با نیازهای شهرهای کوچک را نشان میدهند.
در شهرستانهایی با جمعیت محدودتر، دانشگاه ممکن است علاوه بر نقش آموزشی، یکی از مراکز مهم فعالیت فرهنگی و اجتماعی باشد. حضور دانشجویان و استادان میتواند به برگزاری برنامههای علمی، توسعه مهارتهای تخصصی و ارتباط میان نسل جوان و نهادهای محلی کمک کند. با این حال، میزان تحقق این آثار به سطح فعالیت واقعی دانشگاه وابسته است و نمیتوان صرف وجود یک ساختمان آموزشی را نشانه توسعه علمی منطقه دانست.
داستان گسترش آموزش عالی در ایران طی دهههای گذشته با هدف افزایش دسترسی جغرافیایی به دانشگاهها پیوند داشته است. در دورههایی که ظرفیت پذیرش مراکز بزرگ محدود بود، توسعه دانشگاههای منطقهای و مراکز آموزش نیمهحضوری امکان ادامه تحصیل را برای گروههای بیشتری فراهم کرد. دانشگاه پیام نور نیز با تأکید بر شیوههای آموزشی انعطافپذیر، بخشی از این گسترش را بر عهده گرفت.
تأسیس دانشگاه پیام نور در سال ۱۳۶۷ را میتوان یکی از تحولات مهم در ساختار آموزش عالی پس از انقلاب دانست. این دانشگاه با استفاده از منابع آموزشی متمرکز، آموزش خودخوان و شیوههای نیمهحضوری تلاش کرد بخشی از محدودیت ظرفیت آموزش عالی را کاهش دهد. توسعه مراکز آن در شهرستانها به دانشجویانی که امکان حضور مستمر در دانشگاههای بزرگ را نداشتند، فرصت تازهای برای ادامه تحصیل داد.
با گذشت زمان، شرایط آموزش عالی کشور تغییر کرده است. افزایش ظرفیت دانشگاهها، تحول ترکیب جمعیتی، توسعه آموزش مجازی و تغییر نگرش بخشی از جوانان نسبت به مدرک دانشگاهی، موجب شده مسئله امروز دیگر صرفاً افزایش تعداد صندلیهای دانشگاه نباشد. اکنون کیفیت آموزش، مهارتآموزی و ارتباط تحصیلات با فرصتهای شغلی به معیارهای مهمتری در تصمیم داوطلبان تبدیل شدهاند.
آمارهای ملی این تحول را بهروشنی نشان میدهند. بر اساس ارقام اعلامشده از سوی معاونت آموزشی وزارت علوم در تیرماه ۱۴۰۵، جمعیت دانشجویی کشور از حدود چهار میلیون و ۸۰۰ هزار نفر در سال ۱۳۹۳ به سه میلیون و ۲۰۰ هزار نفر در سال جاری رسیده است. این تغییر به معنای کاهش تقریبی یک میلیون و ۶۰۰ هزار دانشجو در فاصله بیش از یک دهه است.
چنین کاهشی پیامدهای گستردهای برای دانشگاههایی دارد که زیرساختهای خود را در دوره افزایش تقاضای آموزش عالی توسعه دادهاند. ساختمانها، امکانات آموزشی و ساختارهای اداری برای پاسخ به جمعیتی بزرگتر طراحی شدهاند، اما کاهش ثبتنام ممکن است بهرهبرداری از این ظرفیتها را محدود کند. در نتیجه، موضوع ساماندهی مراکز دانشگاهی به یکی از مباحث مهم سیاستگذاری آموزش عالی تبدیل شده است.
با این حال، کاهش جمعیت دانشجویی در سطح ملی به معنای یکسانبودن وضعیت تمام شهرستانها نیست. ممکن است در بعضی مناطق تقاضای تحصیل در رشتههای مشخص همچنان وجود داشته باشد، در حالی که در مناطق دیگر ظرفیت پذیرش از شمار متقاضیان بیشتر باشد. بنابراین هر تصمیم درباره تغییر ساختار یک مرکز آموزشی باید بر اساس دادههای همان منطقه اتخاذ شود.
این تفاوت برای راور اهمیت ویژهای دارد. کاهش احتمالی تعداد دانشجویان یک مرکز را نمیتوان بدون بررسی ساختار جمعیتی، شرایط اقتصادی خانوادهها و فاصله تا دانشگاههای جایگزین تحلیل کرد. ممکن است بخشی از کاهش تقاضا ناشی از تغییر علاقه جوانان به مسیرهای مهارتی باشد و بخشی دیگر به محدودیت رشتههای تحصیلی یا شرایط دسترسی مربوط شود.
در این میان، مفهوم آمایش آموزش عالی جایگاه مهمی پیدا میکند. آمایش به معنای توزیع هدفمند ظرفیتهای آموزشی بر اساس ویژگیهای جمعیتی، اقتصادی، جغرافیایی و نیازهای توسعهای است. هدف این رویکرد آن است که منابع محدود کشور در ساختاری کارآمدتر به کار گرفته شوند و میان آموزش، پژوهش و نیازهای جامعه ارتباط مناسبی برقرار شود.
اما اجرای آمایش آموزشی در شهرستانهای کوچک با یک تعارض اساسی روبهروست. از یک سو، نگهداری مرکزی با تعداد دانشجوی محدود ممکن است هزینه سرانه آموزش را افزایش دهد و از سوی دیگر، حذف آن میتواند هزینه ادامه تحصیل را به خانوارها منتقل کند. در چنین شرایطی، صرف مقایسه هزینههای اداری دانشگاه نمیتواند مبنای کامل تصمیمگیری باشد.
برای مثال، اگر ادامه فعالیت یک مرکز دانشگاهی به بودجه مشخصی نیاز داشته باشد، باید این هزینه با گزینههای جایگزین مقایسه شود. آیا انتقال دانشجویان به شهر دیگر به اسکان یا رفتوآمد مستمر نیاز دارد؟ آیا همه داوطلبان توان پرداخت این هزینهها را دارند؟ آیا شیوه آموزش از راه دور میتواند کیفیتی مشابه ارائه کند؟ پاسخ به این پرسشها برای محاسبه هزینه واقعی سیاست آموزشی ضروری است.
در خانوادههای کمدرآمد، هزینههای جانبی تحصیل ممکن است نقشی تعیینکننده داشته باشد. شهریه، رفتوآمد، اقامت و هزینههای زندگی دانشجویی میتواند مجموع مخارج خانوار را افزایش دهد. حتی در شرایطی که یک دانشگاه شهریه کمتری دریافت کند، فاصله جغرافیایی ممکن است استفاده از آن را دشوار سازد.
این مسئله برای دانشجویان شاغل نیز اهمیت دارد. فردی که بخشی از روز را در محیط کار سپری میکند، ممکن است امکان جابهجایی به شهر دیگر یا حضور مستمر در کلاسهای حضوری را نداشته باشد. انعطاف زمانی و مکانی آموزش میتواند برای این گروه امکان ادامه تحصیل فراهم کند، مشروط بر آنکه کیفیت علمی، ارزشیابی و دسترسی به استاد حفظ شود.
از منظر عدالت جنسیتی نیز وجود مراکز آموزش عالی محلی میتواند اهمیت داشته باشد. در برخی خانوادهها، شرایط اقتصادی، مسئولیتهای مراقبتی یا محدودیت امکان اقامت در شهر دیگر، بر تصمیم زنان جوان برای ادامه تحصیل تأثیر میگذارد. دسترسی به آموزش مناسب در محل سکونت میتواند بخشی از این موانع را کاهش دهد، هرچند برای تعیین میزان واقعی آن در راور به دادههای محلی نیاز است.
برای درک ابعاد انسانی مسئله، میتوان وضعیت فرضی یک دانشآموز فارغالتحصیل را در یکی از روستاهای شهرستان تصور کرد که قصد ادامه تحصیل دارد، اما امکان مالی اقامت در کرمان را ندارد. وجود یک مرکز دانشگاهی در فاصله نزدیکتر میتواند گزینهای در دسترس برای او ایجاد کند. در مقابل، نبود رشته مناسب یا کیفیت آموزشی مطلوب ممکن است حتی با وجود مرکز محلی، او را به جستوجوی فرصت دیگری سوق دهد.
این تصویر نشان میدهد که عدالت آموزشی تنها به فاصله جغرافیایی محدود نیست. دسترسی واقعی زمانی شکل میگیرد که آموزش از نظر هزینه، کیفیت، رشته تحصیلی و شرایط زمانی نیز متناسب با نیاز دانشجو باشد. بنابراین حفظ ظرفیت محلی باید با بازنگری در خدمات آموزشی همراه شود تا مرکز دانشگاهی بتواند نقش مؤثرتری ایفا کند.
یکی از موضوعات مهم، ارتباط رشتههای دانشگاهی با ساختار اقتصادی راور است. این شهرستان علاوه بر پیشینه کشاورزی و فعالیتهای مرتبط با منابع معدنی، به هنر قالی دستباف نیز شهرت دارد. این ظرفیتها میتوانند زمینه مطالعه نیازهای مهارتی و پژوهشی منطقه را فراهم کنند، اما به معنای ضرورت ایجاد تمام رشتههای مرتبط در یک مرکز دانشگاهی کوچک نیستند.
برای مثال، صنعت قالی دستباف تنها به مهارت بافت محدود نمیشود؛ طراحی نقوش، شناخت مواد اولیه، بازاریابی، تجارت الکترونیکی، حسابداری تولید و مدیریت زنجیره فروش نیز در اقتصاد این هنر نقش دارند. دانشگاه میتواند در همکاری با فعالان محلی، نیازهای آموزشی مرتبط را شناسایی کند و از طریق دورههای کوتاهمدت یا برنامههای مشترک به توسعه مهارت کمک کند.
چنین ارتباطی در حوزه معدن و صنایع وابسته نیز قابل بررسی است. فعالیتهای معدنی به مجموعهای از تخصصها در زمینه مدیریت، ایمنی، حسابداری، فناوری اطلاعات و مهارتهای فنی نیاز دارند. با این حال، تعیین اینکه کدام دورهها در راور تقاضای واقعی دارند، باید بر اساس بررسی بازار کار و گفتوگو با کارفرمایان و نیروی انسانی منطقه انجام شود.
مسئله اشتغالپذیری فارغالتحصیلان یکی از چالشهای مهم آموزش عالی ایران است. دریافت مدرک دانشگاهی بهتنهایی تضمینکننده ورود به بازار کار نیست و فرصت شغلی به شرایط اقتصادی، مهارت فردی و تقاضای واقعی بنگاهها وابسته است. اگر دانشگاه نتواند میان محتوای آموزشی و نیازهای حرفهای ارتباط ایجاد کند، ممکن است دانشجویان پس از فارغالتحصیلی همچنان با محدودیت اشتغال مواجه باشند.
در چنین شرایطی، توسعه آموزش مهارتمحور میتواند بخشی از راهکار باشد. دورههای عملی، پروژههای مرتبط با مسائل شهرستان و همکاری با کسبوکارهای محلی میتوانند تجربه کاربردی دانشجویان را افزایش دهند. البته این فعالیتها باید مکمل آموزش علمی باشند و نباید جایگزین مبانی نظری ضروری رشتههای دانشگاهی شوند.
دانشگاه پیام نور به دلیل ساختار آموزشی خود، ظرفیت استفاده از روشهای ترکیبی یادگیری را دارد. منابع درسی استاندارد، آموزش الکترونیکی و برگزاری برخی فعالیتهای حضوری میتواند برای دانشجویانی که با محدودیت زمانی یا جغرافیایی مواجهاند مفید باشد. با این حال، موفقیت این الگو به کیفیت محتوای آموزشی، ارتباط با استاد و امکانات فناوری وابسته است.
تجربه آموزش مجازی در سالهای گذشته نشان داده که انتقال کلاس به محیط اینترنت بهتنهایی به معنای آموزش مؤثر نیست. کیفیت ارتباط، دسترسی به تجهیزات، امکان پرسش و پاسخ، شیوه ارزشیابی و مهارت دیجیتال دانشجویان بر نتیجه یادگیری اثر میگذارد. در شهرستانهایی که برخی سکونتگاهها با محدودیت ارتباطی مواجهاند، این موضوع اهمیت بیشتری پیدا میکند.
بنابراین آینده مراکز کوچک آموزش عالی ممکن است در ترکیبی از حضور محلی و استفاده از امکانات آموزشی شبکهای شکل بگیرد. بعضی درسها میتوانند از طریق منابع متمرکز یا آموزش برخط ارائه شوند و فعالیتهای نیازمند تعامل مستقیم در مرکز محلی برگزار شوند. چنین الگویی در صورت طراحی مناسب میتواند بخشی از هزینهها را کاهش دهد، بدون آنکه تمام بار تحصیل به دانشجو منتقل شود.
موضوع کیفیت هیئت علمی و خدمات آموزشی نیز نباید نادیده گرفته شود. برای دانشجویان، امکان دسترسی به استاد، دریافت راهنمایی علمی و استفاده از منابع آموزشی اهمیت فراوان دارد. مرکزی که تنها ساختمان و امکانات ثبتنام داشته باشد، اما خدمات علمی کافی ارائه نکند، نمیتواند به هدف عدالت آموزشی پاسخ کامل دهد.
ارزیابی عملکرد مراکز دانشگاهی باید به شاخصهایی فراتر از تعداد دانشجویان محدود شود. میزان ماندگاری دانشجو، نرخ فارغالتحصیلی، کیفیت یادگیری، رضایت دانشجویان و وضعیت اشتغال فارغالتحصیلان میتواند تصویر دقیقتری از اثربخشی آموزش ارائه دهد. البته استفاده از این شاخصها باید با در نظر گرفتن تفاوت شرایط اقتصادی و اجتماعی دانشجویان انجام شود.
در سطح استان کرمان، شبکه مراکز پیام نور با حضور در شهرستانهای مختلف، بخشی از فرصتهای آموزش نیمهحضوری را فراهم کرده است. با وجود این، وسعت استان و فاصله قابل توجه میان بعضی شهرها موجب میشود حذف یا ادغام مراکز، آثار جغرافیایی متفاوتی داشته باشد. تصمیمی که در یک شهر دارای چند دانشگاه جایگزین کمهزینه به نظر میرسد، ممکن است در شهرستانی دورتر پیامدهای گستردهتری ایجاد کند.
برای مقایسه، شهرستانهای کمجمعیت استانهایی مانند خراسان جنوبی، یزد و سمنان نیز با مسئله توزیع خدمات آموزش عالی و فاصله از مراکز بزرگ روبهرو هستند. هرچند ساختار اقتصادی و جمعیتی این مناطق یکسان نیست، تجربه آنها میتواند برای بررسی شیوههای ارائه آموزش ترکیبی و همکاری میان مراکز دانشگاهی سودمند باشد.
در مناطق کویری و کمتراکم، هزینه جابهجایی و فاصله مکانی ممکن است سهم بیشتری از هزینه واقعی تحصیل داشته باشد. به همین دلیل، سیاست ساماندهی دانشگاهها باید متناسب با شرایط جغرافیایی اجرا شود. استفاده از معیار واحد برای تمام مراکز کشور ممکن است تفاوت نیازهای مناطق را بهدرستی منعکس نکند.
در سطح بینالمللی نیز دانشگاههای منطقهای و مراکز آموزش از راه دور در برخی کشورها برای افزایش دسترسی گروههای شاغل و ساکنان مناطق دورافتاده به کار گرفته شدهاند. برای نمونه، دانشگاه باز بریتانیا بر شیوههای انعطافپذیر آموزش متکی است و تجربه شبکههای آموزش منطقهای در دیگر کشورها نیز نشان میدهد که توسعه دسترسی الزاماً نیازمند ایجاد مجموعههای بزرگ دانشگاهی در تمام شهرها نیست.
البته انتقال چنین الگوهایی به ایران به بررسی زیرساخت ارتباطی، نظام اعتباربخشی، شرایط اقتصادی و فرهنگ یادگیری نیاز دارد. آنچه میتوان از این تجربهها آموخت، ضرورت تفکیک میان حفظ دسترسی آموزشی و حفظ بدون تغییر ساختار اداری است. گاهی اصلاح شیوه ارائه خدمات میتواند امکان ادامه تحصیل را بهتر از تداوم یک الگوی کمبازده فراهم کند.
برای راور، مسئله اصلی باید بر همین تفاوت متمرکز شود. حفظ مرکز دانشگاهی میتواند فرصتی برای بازنگری در نقش آن باشد؛ فرصتی که در آن نیازهای آموزشی شهرستان دوباره بررسی شوند و برنامهای متناسب با شرایط جمعیتی و اقتصادی تدوین شود. بدون چنین بازنگریای، ممکن است مشکلات مرتبط با کاهش تقاضا یا محدودیت منابع در سالهای آینده تکرار شوند.
یکی از اقدامات ضروری، انتشار اطلاعات دقیق درباره وضعیت مرکز است. شمار دانشجویان فعال، رشتههای دارای پذیرش، تعداد اعضای هیئت علمی و مدرسان، ظرفیت ساختمان و هزینههای عملیاتی میتواند مبنای ارزیابی قرار گیرد. بدون این دادهها، قضاوت درباره پایداری اقتصادی یا ظرفیت توسعه دانشگاه بیشتر بر برداشتهای کلی استوار خواهد بود.
موضوع مهاجرت جوانان نیز در این میان اهمیت دارد. خروج از شهرستان برای تحصیل ممکن است برای بعضی افراد فرصت تجربه محیط جدید و دسترسی به امکانات تخصصی فراهم کند، اما برای گروهی دیگر به مهاجرتی پرهزینه تبدیل شود. همچنین ادامه تحصیل در محل سکونت لزوماً به معنای ماندگاری فرد پس از فارغالتحصیلی نیست؛ زیرا تصمیم مهاجرت به فرصت اشتغال و کیفیت زندگی نیز وابسته است.
بنابراین نمیتوان حفظ یک مرکز دانشگاهی را بهتنهایی راهکار جلوگیری از مهاجرت دانست. آنچه میتواند اثر پایدار ایجاد کند، پیوند میان آموزش با فرصتهای اقتصادی، فرهنگی و اجتماعی شهرستان است. دانشجویی که در طول تحصیل با مسائل واقعی منطقه و ظرفیت کسبوکارهای محلی آشنا میشود، ممکن است گزینههای بیشتری برای فعالیت حرفهای در زادگاه خود شناسایی کند.
یکی دیگر از فرصتها، استفاده از دانشگاه بهعنوان مرکز یادگیری مادامالعمر است. نیاز به آموزش تنها به جوانان تازهفارغالتحصیل از دبیرستان محدود نمیشود؛ شاغلان، کارآفرینان، فعالان صنایعدستی و افراد علاقهمند به تغییر مسیر حرفهای نیز ممکن است به آموزشهای جدید نیاز داشته باشند. ارائه دورههای متناسب با تقاضا میتواند نقش اجتماعی مرکز را گسترش دهد.
در این زمینه، همکاری با نهادهای محلی و مراکز مهارتآموزی اهمیت پیدا میکند. دانشگاه میتواند بدون ورود به فعالیتهای خارج از مأموریت علمی خود، بستر اجرای دورههای مشترک، پژوهشهای کاربردی و فعالیتهای فرهنگی باشد. چنین رویکردی ممکن است استفاده از امکانات موجود را افزایش دهد و ارتباط مرکز با جامعه را تقویت کند.
از منظر مدیریتی، استمرار فعالیت دانشگاه باید با تعهد مشخص نسبت به کیفیت همراه باشد. حفظ یک مرکز به دلیل اهمیت منطقهای آن، هدفی قابل بررسی است، اما نباید به معنای چشمپوشی از استانداردهای آموزشی باشد. دانشجوی شهرستان کوچک نیز باید به محتوای علمی معتبر، ارزشیابی منصفانه و خدمات آموزشی مناسب دسترسی داشته باشد.
در افق پنجساله، یکی از مهمترین اهداف برای مرکز پیام نور راور میتواند تثبیت پذیرش دانشجو در رشتههای دارای تقاضای واقعی و افزایش کیفیت خدمات باشد. بررسی نیازهای آموزشی جوانان، توسعه ارتباط با بازار کار و استفاده مؤثر از آموزش ترکیبی میتواند بخشی از برنامه بهبود عملکرد را تشکیل دهد.
همچنین لازم است وضعیت تحصیلی و حرفهای فارغالتحصیلان پیگیری شود. آگاهی از اینکه دانشجویان پس از پایان تحصیل در چه حوزههایی فعالیت میکنند، چه مهارتهایی برای ورود به بازار کار نیاز داشتهاند و چه موانعی را تجربه کردهاند، میتواند به اصلاح برنامههای آموزشی کمک کند. چنین دادههایی باید با رعایت حریم خصوصی جمعآوری شوند.
در چشمانداز دهساله، آینده آموزش عالی راور به توانایی سازگاری با تغییرات جمعیتی و اقتصادی وابسته خواهد بود. اگر کاهش تقاضای سنتی برای مدرک دانشگاهی ادامه یابد، مراکز کوچک ناچار خواهند بود نقش خود را در آموزش مهارتی، یادگیری انعطافپذیر و خدمات علمی منطقهای بازتعریف کنند. در مقابل، تداوم ساختارهای آموزشی بدون توجه به نیاز واقعی ممکن است فشار مالی و مدیریتی بیشتری ایجاد کند.
کرمان بهعنوان استانی پهناور، برای تحقق عدالت آموزشی به الگویی نیاز دارد که میان کیفیت، دسترسی و بهرهوری تعادل برقرار کند. این تعادل ممکن است در شهرهای مختلف شکل متفاوتی داشته باشد؛ در بعضی مناطق توسعه مرکز تخصصی و در مناطق دیگر استفاده از آموزش ترکیبی یا همکاری میان دانشگاهها راهکار مناسبتری باشد. تصمیمگیری باید بر پایه اطلاعات و بررسی پیامدهای اجتماعی انجام شود.
برای راور، مسئله فراتر از ادامه فعالیت یک دانشگاه است. این شهرستان با پیشینه تاریخی، ظرفیتهای اقتصادی و جمعیتی که بخشی از آن در مناطق روستایی زندگی میکنند، به فرصتهایی نیاز دارد که جوانان بتوانند بدون تحمل هزینههای نامتناسب از آموزش باکیفیت برخوردار شوند. دانشگاه در صورت ارتباط مؤثر با جامعه میتواند یکی از نهادهای کمککننده به تحقق این هدف باشد.
با این حال، نباید فراموش کرد که آینده یک مرکز آموزشی را کیفیت تجربه دانشجویان تعیین میکند. دانشجویی که به استاد دسترسی دارد، مهارت میآموزد و ارتباط میان درس و آینده حرفهای خود را درک میکند، ارزش حضور دانشگاه را بهتر احساس خواهد کرد. در مقابل، ساختمانی که تنها امکان ثبتنام و برگزاری امتحان فراهم کند، ممکن است نتواند انتظارات نسل جدید را پاسخ دهد.
راور اکنون فرصتی برای تبدیل مسئله بقای دانشگاه به بحثی گستردهتر درباره آینده آموزش عالی شهرستان دارد. اگر برنامهریزی بر اساس نیازهای واقعی جوانان و ظرفیتهای اقتصادی منطقه انجام شود، ادامه فعالیت مرکز میتواند آغاز مرحله تازهای از تحول آموزشی باشد. اما اگر تصمیمها تنها به حفظ وضع موجود محدود بمانند، احتمال تکرار چالشهای گذشته در سالهای آینده وجود خواهد داشت.
شاید مهمترین تصویر آینده مطلوب، نه تابلوی دانشگاه یا شمار کلاسهای فعال، بلکه جوانی باشد که در راور امکان تحصیل باکیفیت دارد، مهارت متناسب با علاقه خود کسب میکند و برای ساختن آینده مجبور نیست میان آموزش و توان اقتصادی خانواده یکی را انتخاب کند. پرسش باقیمانده این است که آیا راور خواهد توانست از فرصت ادامه فعالیت دانشگاه برای ایجاد الگویی پایدار از آموزش عالی منطقهای استفاده کند یا مسئله دسترسی جوانان شهرستانهای کوچک به آموزش، همچنان در فاصله میان سیاستهای تمرکززدایی و محدودیت منابع باقی خواهد ماند؟
خبرنگار: زهرا اسکندری
انتهای خبر./
نظر شما