به نام خداوند جان و خرد
در سوگ سرباز شهید؛ جوانی که راه بازگشتش به آسمان ختم شد...
بعضی رفتنها، فقط رفتن نیستند؛ داغی هستند که بر دل مینشینند و خاطرهای که تا همیشه در جان آدمی باقی میماند.
او جوان بود؛ سرشار از آرزو، امید و رؤیاهایی که هنوز فرصت تحقق نیافته بودند. لباس سربازی بر تن داشت و در سنگر خدمت، در مجموعه فرهنگیتاریخی سعدآباد، روزگار میگذراند؛ جوانی که آمده بود تا وظیفهاش را ادا کند، بیآنکه بداند آخرین مأموریت زندگیاش، سفری بیبازگشت خواهد بود.
حادثهای تلخ در جاده، ناگهان میان او و تمام فرداهایش فاصله انداخت. تصادفی ناخواسته، اما سرنوشتی جانسوز؛ و اینگونه بود که سربازی در میانه روزهای خدمت، از میان ما رفت و نامش در دفتر خاطرات این سرزمین، با واژه پرافتخار «شهید» جاودانه شد.
چه غریبانه است وداع با جوانی که هنوز طعم پایان خدمت، آغوش دوباره خانواده، دیدار دوستان و آغاز زندگی پس از سربازی را نچشیده بود.
امروز جای خالیاش در محل خدمت، بیش از هر کلامی سخن میگوید. دیگر صدای قدمهایش در راهروها نمیپیچد، دیگر حضوری نیست که روزهای کاری را با آن به خاطر آوریم؛ اما یاد و نامش در دل همکاران و همراهانش باقی خواهد ماند.
او رفت، اما یادآور این حقیقت شد که گاهی قهرمانان بیهیاهو، در لباس ساده سربازی، بزرگترین بهای خدمت را میپردازند.
ای سرباز جوان وطن!
شاید سهم تو از روزهای سربازی، کوتاهتر از آن بود که باید؛ اما نامت در حافظه ما به بلندای تمام روزهایی خواهد ماند که فرصت زندگی نیافتی.
اکنون تو آرام گرفتهای و ما ماندهایم با اندوهی سنگین، خاطرهای ماندگار و پرسشی تلخ از روزگار که چرا باید بهار زندگی یک جوان، اینچنین زود به خزان بنشیند؟
از درگاه خداوند متعال برای آن شهید عزیز، علو درجات و همنشینی با صالحان و برای خانواده داغدار و همکاران سوگوارش، صبر و آرامش مسئلت داریم.
شهید گرانقدر، تو در مسیر خدمت از میان ما رفتی؛ اما نامت در قلب ما ماندگار شد.
روحت شاد، یادت جاودان و نامت تا همیشه سربلند باد.
انتهای پیام/
نظر شما