چرا قهرمانان قدیمی تکرار نمی‌شوند؟

در روزگاری که ستاره‌ها با یک فصل خوب ساخته می‌شوند و با یک افت کنار می‌روند، نام «اسطوره» بیش از هر زمان دیگری بی‌اعتبار شده است. اما کافی است به گذشته نگاه کنیم تا بفهمیم چرا قهرمانان قدیمی، با وجود گذر زمان، هنوز تکرار نشده‌اند.

به گزارش خبرنگار ورزشی ایسکانیوز، هر نسل ستاره دارد، اما هر ستاره اسطوره نمی‌شود. این جمله شاید ساده به نظر برسد، اما دقیق‌ترین توصیف از وضعیت ورزش امروز است. در دورانی که قهرمانان با یک فصل درخشان به آسمان می‌روند و با یک افت، به حاشیه رانده می‌شوند، نام اسطوره بیش از هر زمان دیگری ارزان شده است. با این حال، هنوز کافی است به گذشته نگاه کنیم تا بفهمیم چرا اسطوره‌های قدیمی، با وجود گذشت سال‌ها، همچنان دست‌نیافتنی به نظر می‌رسند.

اسطوره‌های نسل‌های قبل در شرایطی رشد کردند که ورزش نه این‌قدر صنعتی بود و نه این‌چنین بی‌رحم. مسیر قهرمانی کوتاه نبود، شهرت یک‌شبه به دست نمی‌آمد و ماندن در اوج، به مراتب سخت‌تر از رسیدن به آن بود. پله، مارادونا، کرایف، محمدعلی کلی، مایکل جردن، کارل لوئیس، فدرر، آقا تختی و ده‌ها نام دیگر، محصول استمرار بودند؛ نه انفجارهای لحظه‌ای.

در فوتبال، تفاوت میان «ستاره» و «اسطوره» بیش از هر رشته‌ای به چشم می‌آید. مارادونا تنها با گل و دریبل اسطوره نشد؛ او با به دوش کشیدن یک تیم و یک شهر، به تاریخ پیوست. کرایف فقط بازی نکرد، فوتبال را تغییر داد. اسطوره‌های قدیمی فوتبال، جریان‌ساز بودند. آن‌ها سبک می‌ساختند، نه فقط رکورد.

امروز استعداد کم نیست، اما تداوم نایاب شده است. ستاره‌های نسل جدید، از همان سال‌های ابتدایی زیر فشار قراردادهای سنگین، شبکه‌های اجتماعی و مقایسه‌های بی‌پایان قرار می‌گیرند. آن‌ها پیش از آنکه فرصت بلوغ پیدا کنند، فرسوده می‌شوند. این تفاوت، تصادفی نیست؛ نشانهٔ تغییر زمانه است.

در بسکتبال، هنوز هم نام مایکل جردن معیار عظمت است. نه به‌خاطر تعداد امتیاز یا قهرمانی، بلکه به‌خاطر تسلط مطلق بر عصر خود. جردن در دوره‌ای بازی کرد که دفاع خشن‌تر بود، امکانات کمتر و حاشیه‌ها محدودتر. او شش بار به فینال رسید و شش بار قهرمان شد. این «بی‌نقصی در لحظهٔ سرنوشت»، چیزی است که بسیاری از ستاره‌های امروز، با وجود آمار درخشان، هنوز به آن نرسیده‌اند.

در تنیس، اسطوره بودن معنایی فراتر از جام دارد. راجر فدرر نمونهٔ کامل این تعریف است. او سال‌ها در بالاترین سطح ماند، بدون افت شدید، بدون جنجال‌های بیرونی و بدون شکستن شأن رقابت. فدرر نماد تداوم، کلاس و شخصیت بود. نسلی که پس از او آمد، هرچند پرتوان، اما ناپایدارتر نشان داد؛ مصدومیت‌ها زودتر سراغشان آمد و فشار روانی، مسیر حرفه‌ای‌شان را کوتاه‌تر کرد.

در دوومیدانی، اسطوره یعنی تسلط کامل بر زمانه. کارل لوئیس سال‌ها بر پیست حکومت کرد. یوسین بولت نیز چنین کرد، اما باید پذیرفت که بولت خود یک استثنا بود؛ نه یک قاعده. قهرمانانی از این جنس، حتی در عصر مدرن هم به‌ندرت تکرار می‌شوند. امروز رکوردها شکسته می‌شوند، اما چهره‌ها کمتر می‌مانند.

در ورزش‌های رزمی و کشتی، اسطوره‌سازی ریشه‌دارتر است. تختی نه فقط به‌خاطر مدال، بلکه به‌خاطر نسبتش با مردم در تاریخ ماند. اسطوره‌های قدیمی، نمایندهٔ یک جامعه بودند، نه فقط یک برند. آن‌ها حامل معنا بودند؛ چیزی که امروز اغلب قربانی سرعت و تصویرسازی رسانه‌ای شده است.

طرفداری از اسطوره‌های قدیمی به معنای نادیده گرفتن استعدادهای امروز نیست. مسئله، مقایسهٔ ناعادلانهٔ دو جهان متفاوت است. ورزش امروز سریع‌تر، پول‌محورتر و مصرفی‌تر شده است. قهرمانان می‌آیند، دیده می‌شوند و جای خود را به چهره‌ای تازه می‌دهند. اما اسطوره، نیاز به زمان دارد؛ نیاز به شکست، بازگشت و ماندگاری.

اسطوره کسی است که سال‌ها در اوج بماند و حتی پس از رفتن، همچنان معیار سنجش باشد. کسی که نامش وزن دارد. در این تعریف، اسطوره‌های قدیمی هنوز جلوترند. نه به‌خاطر نوستالژی، بلکه به‌خاطر آنکه در سخت‌ترین شرایط، بیشترین تأثیر را گذاشتند.

شاید اسطوره‌سازی در دنیای امروز هنوز ممکن باشد، اما بی‌تردید سخت‌تر از گذشته است. و تا زمانی که قهرمانان نتوانند از مرز استعداد، آمار و شهرت عبور کنند، نام‌های قدیمی همچنان سنگین‌تر، ماندگارتر و محترم‌تر باقی خواهند ماند.

خبرنگار: کوشا ساسانیان

انتهای پیام/

کد خبر: 1295786

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
  • نظرات حاوی توهین و هرگونه نسبت ناروا به اشخاص حقیقی و حقوقی منتشر نمی‌شود.
  • نظراتی که غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با خبر باشد منتشر نمی‌شود.
  • 0 + 0 =