به گزارش گروه سیاسی ایسکانیوز، در سالهای اخیر، گسترش سریع رسانههای اجتماعی در کشورهای در حال توسعه، توجه را به تأثیر این رسانهها بر نگرشهای سیاسی، هویت اجتماعی و سبک زندگی شهروندان جلب کرده است. مقاله «الگوهای جهانی استفاده از رسانههای اجتماعی و احساسات سیاسی» نوشته دکتر احسان شاهقاسمی، دکتر فرزاد غلامی و دکتر زهره علیخانی، که در سال ۲۰۲۵ در نشریه بینالمللی Discover Global Society منتشر شده، تلاشی برای تحلیل و توضیح این مسئله در بستر کشورهای غیرغربی و جنوب جهانی است.
این پژوهش با بهرهگیری از دادههای پیمایش نگرشهای جهانی پیو در بهار ۲۰۲۳ به بررسی رابطه میان متغیرهای جمعیتشناختی، میزان استفاده از شبکههای اجتماعی و دو شاخص نگرش سیاسی (رضایت از دموکراسی و احساس تعلق جهانی) پرداخته است. استفاده از دادههای معتبر و بینالمللی مرکز تحقیقاتی به پژوهش اعتبار آماری بالایی داده و امکان مقایسه میان کشورها را فراهم کرده است.
این پژوهش حول دو پرسش کلیدی سامان یافته است:الف) آیا متغیرهای جمعیتی مانند سن، جنسیت، اندازه خانواده و میزان دینداری افراد بر احتمال استفاده از رسانههای اجتماعی اثر دارند؟ب) آیا استفاده از رسانههای اجتماعی با رضایت از دموکراسی و احساس نزدیکی به مردم جهان رابطه دارد؟دادههای مورد استفاده شامل بیش از ۱۰ هزار پاسخدهنده از کشورهای هند، اندونزی، نیجریه، کنیا، آفریقای جنوبی، آرژانتین، برزیل و مکزیک است. تحلیل این دادهها با استفاده از آزمونهای آماری انجام شدهاند؛ همچنین اندازه اثرها در این پژوهش گزارش شده است که به شفافیت علمی پژوهش کمک میکند.قویترین و معنادارترین تفاوت میان کاربران و غیرکاربران شبکههای اجتماعی مربوط به سن است.
میانگین سنی کاربران حدود ۳۶ سال و میانگین غیرکاربران حدود ۴۵ سال بوده است؛ این اختلاف سنی میان کاربران و غیرکاربران از نظر آماری و از نظر اندازه اثر، قابل توجه محسوب میشود.این یافته نشان میدهد شکاف نسلی مهمترین شاخص تمایز در مصرف رسانههای اجتماعی است. جوانان به دلیل سواد دیجیتال بالاتر، پیوندهای شبکهای گستردهتر و گرایش به فناوریهای نوین، حضور فعالتری در این فضا دارند. این نتیجه با نظریههای پذیرش فناور همخوانی دارد که سن را عامل مهمی در پذیرش فناوری میدانند.
دومین یافته این پژوهش بیان میکند که در سطح جهانی، زنان اندکی بیشتر از مردان از شبکههای اجتماعی استفاده میکنند. اما تحلیل کشورمحور نشان میدهد این الگو در همه کشورها یکسان نیست. در هند، مردان سهم بیشتری از کاربران را تشکیل میدهند، در حالی که در اندونزی، برزیل و آفریقای جنوبی زنان حضور پررنگتری دارند.این تفاوتها نشان میدهد که جنسیت تنها متغیر مستقلی نیست که بر استفاده افراد از شبکههای اجتماعی موثر است، بلکه این شاخص در تعامل با ساختارهای فرهنگی، دسترسی به اینترنت، هنجارهای اجتماعی و سطح توسعه فناوری معنا پیدا میکند. به بیان دیگر، کشور محل زندگی یکی از قویترین عوامل تعیینکننده استفاده از رسانههای اجتماعی است؛ این یافته اهمیت زمینههای ملی و فرهنگی را برجسته میکند.یافتهها همچنین نشان میدهد کاربران شبکههای اجتماعی بهطور متوسط کمتر از غیرکاربران دعا میکنند.
اگرچه اندازه اثر این رابطه چندان بزرگ نیست، اما از نظر آماری معنادار است. این نتیجه میتواند نشانهای از تغییر سبک زندگی در میان کاربران رسانههای دیجیتال باشد.با این حال، نتایج آماری، دینداری عانل قدرتمندی برای استفاده از شبکههای اجتماعی نبوده است. این نکته نشان میدهد که اگرچه همبستگیای میان دینداری و مصرف رسانه وجود دارد، اما نقش آن در مقایسه با متغیرهایی چون سن و کشور محل سکونت ضعیفتر است.در سطح جهانی، کاربران شبکههای اجتماعی اندکی رضایت بیشتری از دموکراسی داشتهاند، اما اندازه اثر این تفاوت بسیار کوچک بوده است.
تحلیلهای کشورمحور تصویر پیچیدهتری ارائه میدهد:در نیجریه، کاربران به شکل معناداری رضایت بیشتری از دموکراسی داشتند.در آرژانتین، کاربران رضایت کمتری گزارش کردند.در کشورهایی مانند هند، برزیل و مکزیک تفاوتها ناچیز یا غیرمعنادار بود.این نتایج نشان میدهد که شبکههای اجتماعی بهتنهایی موجب افزایش یا کاهش رضایت سیاسی نمیشوند؛ بلکه اثر آنها وابسته به عوامل دیگری همچون سطح آزادی رسانهها، شرایط اقتصادی و اعتماد عمومی است.نکته دیگر این است که کسانی که رضایت کمتری از وضعیت دموکراسی داشتهاند، بیشتر از شبکههای اجتماعی استفاده میکنند. این میتواند نشاندهنده آن باشد که افرادی که ناراضیاند، بیشتر به فضای آنلاین میروند تا نظر و دیدگاه خود را بیان کنند.
یافته دیگر این پژوهش بیانگر آن است که کاربران شبکههای اجتماعی احساس نزدیکی بیشتری به مردم سراسر جهان دارند. این تفاوت در کشورهایی مانند کنیا، آفریقای جنوبی و اندونزی معنادارتر بوده است. چنین یافتهای نشان میدهد رسانههای اجتماعی میتوانند نوعی سرمایه اجتماعی فراملی ایجاد کنند و مرزهای جغرافیایی را کمرنگتر سازند. البته در جمعبندی نهایی پژوهش نتایج مشخص شد که احساس نزدیکی به مردم جهان نقش تعیینکنندهای در استفاده از شبکههای اجتماعی ندارد. به بیان سادهتر، این احساس بیشتر نتیجه استفاده از این فضاهاست، نه عاملی که باعث شود افراد سراغ شبکههای اجتماعی بروند.
برخلاف برداشت رایج که شبکههای اجتماعی را عرصهای عمدتاً سیاسی میداند، یافتهها نشان میدهد اکثریت کاربران هرگز یا بهندرت درباره مسائل سیاسی پست منتشر میکنند. تنها حدود ۱۰ درصد گفتهاند که اغلب محتوای سیاسی منتشر میکنند. این نتیجه نشان میدهد که اگرچه رسانههای اجتماعی امکان مشارکت سیاسی را فراهم میکنند، اما بخش عمده کاربران از این ظرفیت استفاده فعال سیاسی نمیکنند.
یکی از مهمترین نقاط قوت مقاله، استفاده از دادههای معتبر مرکز پژوهشی پیو است. در شرایطی که انجام پیمایشهای سراسری در برخی کشورهای در حال توسعه با محدودیت مواجه است، بهرهگیری از دادههای باز جهانی فرصتی ارزشمند برای پژوهشگران فراهم میکند.
تمرکز این پژوهش بر کشورهای جنوب جهانی نیز اهمیت ویژهای دارد، زیرا بسیاری از مطالعات رسانهای همچنان غربمحور هستند. با وجود نقات قوت و ارزش علمی پژوهش، این مطالعه مقطعی و ثانویه است؛ بنابراین نمیتوان رابطه علی استنتاج کرد. همچنین اثر بسیاری از روابط اگرچه معنادار بوده، اما از نظر اندازه اثر کوچک است و کاربرد سیاستی محدودی دارد.
این مقاله نشان میدهد استفاده از رسانههای اجتماعی بیش از هر چیز تابع سن و زمینه ملی است. همچنین متغیرهای فرهنگی و ساختاری کشورها نقش تعیینکنندهتری نسبت به نگرشهای سیاسی دارند. رابطه میان شبکههای اجتماعی و دموکراسی ساده و مستقیم نیست و در هر کشور و شرایطی میتواند نتیجهای متفاوت داشته باشد. این یافتهها نشان میدهد فهم زمینههای ملی برای تحلیل اثر رسانهها ضروری است.
نظر شما