وقتی بحران فرا میرسد، مغز ما وارد حالت «جنگ یا گریز» میشود. آدرنالین ترشح میشود، ضربان قلب بالا میرود و تمرکزمان روی بقا متمرکز میشود. این واکنش طبیعی است، اما اگر طولانی شود، مخرب است.
چه کنیم؟ قطعِ ارتباطِ هوشمندانه با خبر؟ لازم نیست از دنیای بیرون خبر نداشته باشیم، اما غرق شدن در هر خبر و شایعهای، مثل ریختن بنزین روی آتش اضطراب است. بهترین کار این است که زمان مشخصی در روز مثلاً صبح یا عصر را به مرور اخبار از منابع معتبر اختصاص دهیم و بقیهی زمان را به «حالت عادی» بازگردیم. تصور کنید یک فیلتر هوشمند روی ورودی ذهنمان گذاشتهایم؛ فقط اطلاعاتِ تصفیهشده را عبور میدهیم. بدن ما در زمان استرس، مثل ماشینی است که تمام چراغهای هشدارش روشن است. خواب کافی، تغذیهی مناسب و حتی کمی تحرک، سوخت این ماشین را تأمین میکند.
در این حالت باید یک خودمراقبتی اجباری داشته باشیم، انگار که در یک سفر طولانی هستیم؛ باید استراحت کنیم، غذا بخوریم و بدنتان را بکشید. سعی کنید ساعات خوابتان را تا حد امکان حفظ کنید؛ حتی اگر فقط چشمانتان را ببندید. غذاهای ساده اما مقوی میوه، سبزیجات، پروتئین کمچرب را در اولویت قرار دهید؛ نه فقط برای رفع گرسنگی، بلکه برای تأمین انرژی و اگر توانستید، چند دقیقه در هوای آزاد راه بروید؛ اکسیژن تازه، معجزه میکند.
درست است که استرس طبیعی است، اما اجازه دادن به آن برای تسخیر کامل ذهن، یعنی باختنِ جنگ. پیدا کردن لحظاتی برای آرامش، نه یک «تجمل»، بلکه یک «استراتژی» است. لازم نیست مدیتیشنهای پیچیده انجام دهید. کافی است هر بار که احساس کردید اضطراب غلبه میکند، بایستید و چند نفس عمیق بکشید. انگشتان پایتان را روی زمین حس کنید، شانههایتان را شل کنید. حتی یک دقیقه! این کار، میتواند دریچهای از آرامش را باز کند. کارهایی که قبلاً از آنها لذت میبردید، حتی خواندن چند صفحه کتاب، گوش دادن به یک قطعه موسیقی آرام یا تماشای منظرهای دلنشین، میتواند در حکم «توقف اضطراری» باشد.
در دریای متلاطم بحران، ارتباط با دیگران مثل لنگرگاهی امن است. حرفزدن، شنیدن و حتی در سکوت کنار هم بودن، حس انزوا را از بین میبرد و به ما یادآوری میکند که تنها نیستیم. یک تماس تلفنی کوتاه با عزیزانتان، یک پیام به دوست قدیمی، یا حتی گفتوگو با همسایهتان. این ارتباطات، هرچند کوتاه، حس تعلق را تقویت میکنند و یادمان میاندازند که بخشی از یک جامعه هستیم. اگر امکانش هست، در حد توان به دیگران کمک کنید؛ حتی یک فنجان چای برای یک همسایه، میتواند حس توانمندی را در شما و او زنده کند. بدن و ذهن ما سیگنالهایی میفرستند که نباید نادیده گرفته شوند.
بیخوابیهای مداوم، ناامیدی عمیق، یا حتی تغییرات ناگهانی در اشتها، همگی میتوانند نشانههایی باشند که نیاز به توجه بیشتری داریم. این نشانهها، پیامهای مهمی هستند. اگر احساس کردید این علائم شدید شدهاند، صحبت با یک دوستِ قابل اعتماد، یکی از اعضای خانواده یا در صورت نیاز، مراجعه به متخصصان سلامت روان، نه نشانه ضعف، بلکه نشانه هوشمندی و خودآگاهی است. در نهایت، عبور از بحران فقط زنده ماندن نیست؛ بلکه حفظِ «انسانیت» و «سلامت» در طول این مسیر است. هر قدم کوچکی که در جهت مراقبت از خودمان برمیداریم، نه تنها به خودمان کمک میکند، بلکه به اطرافیانمان هم نیرو میبخشد. ما با حفظ آرامش و سلامت خود، شعلهی امید را در جامعه روشن نگه میداریم.
مبینا عظیم نسب*
انتهای یادداشت/
نظر شما