گره‌های کور در معیشت بافندگان؛ وقتی هنر فرش همدان نان نمی‌دهد

نازنین مولائی‌منظر

نه فقط صدای کوبیدن مدام دفتین بر تن رنجور چله‌ها، نه فقط بوی تند پشم‌های رنگ‌شده با روناس و پوست گردو؛ فرش دستباف همدان امروز در میانه یک احتضار باشکوه ایستاده است. این هنر که روزگاری شناسنامه تمدنی ما در بازارهای هامبورگ و نیویورک بود، اکنون در پیچ‌وخم کوچه‌های قدیمی شهر به خاطره‌ای پیوسته است که تنها پیرزنان و پیرمردان با حسرت از آن یاد می‌کنند. فروردین هزار و چهارصد و پنج در حالی از راه رسیده است که دارهای قالی یکی پس از دیگری پایین کشیده می‌شوند، بدون آنکه چله‌ای نو برای آیندگان برپا شود.

زوال فرش دستباف در همدان فراتر از یک تغییر سلیقه ساده در بازار است. ما با یک تراژدی اقتصادی و هویتی روبه‌رو هستیم که در آن اصالت قربانی شتاب بی‌رحم مدرنیته شده است. وقتی فرش ماشینی با طرح‌های کپی‌شده و رنگ‌های شیمیایی جایگزین گره‌های صبورانه هنرمندان کبوترآهنگ و مهربان می‌شود، یعنی ما در حال از دست دادن بخشی از حافظه تاریخی خود هستیم. این تضاد میان ماندگاری هزار ساله فرش دستباف و عمر کوتاه کف‌پوش‌های صنعتی، زخمی است که بر پیکره فرهنگ بومی ما نشسته است.

مقایسه وضعیت فعلی فرش همدان با دوران طلایی آن در دهه‌های چهل و پنجاه خورشیدی نشان می‌دهد که ما در زنجیره تامین و بازاریابی جهانی دچار یک ایست قلبی شده‌ایم. در حالی که رقبای منطقه‌ای با برندسازی هوشمندانه و حمایت از بافندگان خرد، بازارهای هدف را تسخیر کرده‌اند، فرش همدان به دلیل سنتی ماندن ساختار تولید و نفوذ دلالان به حاشیه رانده شده است. بافنده همدانی که با خون دل گره بر گره می‌زند، کمترین سهم را از ارزش افزوده این هنر می‌برد و این ناعادلانه‌ترین لایه از این صنعت رو به زوال است.

ما شاهد نابودی مراتع و کاهش کیفیت پشم‌های بومی هستیم که پایه اصلی مرغوبیت فرش همدان بود. رنگرزی‌های سنتی که با مواد گیاهی انجام می‌شد، اکنون جای خود را به مواد شیمیایی ارزان‌قیمت داده‌اند که نه تنها عمر فرش را کوتاه می‌کنند، بلکه هویت رنگی منحصر به فرد این منطقه را نیز از بین برده‌اند. پایداری محیط زیستی که در فرش دستباف نهفته بود، یعنی استفاده از مواد تجدیدپذیر، امروز در هجوم مواد پلاستیکی و آلاینده گم شده است و این یعنی مرگ تدریجی یک چرخه سبز و هنری.

چرا با وجود ادعای حمایت از صنایع دستی، همچنان بافندگان قالی در همدان از ابتدایی‌ترین حقوق خود یعنی بیمه و امنیت شغلی محروم هستند؟ این سوال تلخی است که در راهروهای اداری بی‌پاسخ مانده است. وقتی یک دختر روستایی در حوالی رزن می‌بیند که مادرش پس از سی سال بافتن قالی، تنها چشمان کم‌سو و کمر خمیده برایش باقی مانده است، چگونه می‌توان انتظار داشت که او راه مادر را ادامه دهد؟ گسست نسلی در این هنر نه از سر بی‌علاقگی، که از سر اجبار اقتصادی رخ داده است.

ما نتوانسته‌ایم فرش را به عنوان یک کالای سرمایه‌ای و هنری در سبد خرید نسل جدید قرار دهیم. فرش دستباف در نگاه جوان امروز کالایی قدیمی و گران‌قیمت است که با دکوراسیون مینی‌مال خانه‌های مدرن همخوانی ندارد. این در حالی است که در طراحی‌های مدرن اروپایی، فرش‌های آنتیک و روستایی ایران به عنوان عنصری لوکس و هویت‌بخش استفاده می‌شوند. ما در ترجمه هنر خود به زبان معاصر شکست خورده‌ایم و این یعنی واگذاری عرصه به محصولات بی‌هویت و یک‌بار مصرف.

تضاد میان قیمت میلیاردی فرش‌های همدان در حراجی‌های بزرگ و سفره‌های خالی بافندگان، استعاره‌ای از یک شکاف طبقاتی عمیق است. دلالانی که فرش را به بهای ناچیز از روستاها جمع‌آوری می‌کنند و به قیمت‌های گزاف صادر می‌نمایند، تیشه به ریشه این هنر می‌زنند. توسعه پایدار در این بخش یعنی حذف واسطه‌های زالوصفت و ایجاد تعاونی‌های واقعی که سود اصلی را به دست صاحب اصلی هنر یعنی بافنده برسانند. اما افسوس که لابی‌های قدرتمند مانع از شفافیت در این بازار می‌شوند.

این یادداشت صدای لرزان دفتینی است که دیگر به گوش نمی‌رسد. بیدارباشی برای مدیرانی که تنها در ایام انتخابات از صنایع دستی سخن می‌گویند و در باقی سال چشمان خود را بر نابودی کارگاه‌های قالی‌بافی می‌بندند. فرش همدان تنها یک زیرانداز نیست، بلکه منظومه‌ای از اسطوره‌ها و باورهای مردمان ماد است که بر تار و پود پشم نقش بسته است. اگر این رشته‌ها گسسته شوند، دیگر هیچ حکیم و نقاشی نمی‌تواند این پیوند گسسته را بازسازی کند.

تلخی ماجرا اینجاست که ما در حال دفن کردن ثروتی هستیم که می‌توانست جایگزین درآمدهای نفتی شود. اقتصاد مقاومتی یعنی تکیه بر هنری که تمام مواد اولیه‌اش در داخل تولید می‌شود و ارزش افزوده‌اش صد درصدی است. اما بی‌تدبیری در تامین مواد اولیه مرغوب و نبود مرکز تخصصی طراحی فرش در استان باعث شده است که طرح‌های اصیل همدان مانند ماهی و ترنج در حال نابودی باشند. ما در حال تماشای سوختن شناسنامه خود هستیم.

در پایان باید گفت که فرش دستباف همدان نیازمند یک طرح نو و یک اراده پولادین برای احیاست. ما باید بین تبدیل شدن به موزه‌دار خاطرات یا تبدیل شدن به پیشرو بازارهای جهانی یکی را برگزینیم. آینده روشن این هنر در گرو بازگشت به اصالت و پیوند آن با دانش مدرن طراحی و تجارت است. پایتخت تاریخ نباید اجازه دهد که زیباترین روایت تصویری‌اش در غبار زمان گم شود.

ایمان و هنر در هر گره این فرش جاری است و ما موظفیم پاسدار این حرمت باشیم. فرش همدان هنوز نفس می‌کشد، اما این نفس‌ها به شماره افتاده است؛ بیایید قبل از آنکه آخرین گره زده شود، فکری به حال این میراث ماندگار کنیم.

فعال رسانه‌ای*

انتهای یادداشت./

کد مطلب: 1301975

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
  • نظرات حاوی توهین و هرگونه نسبت ناروا به اشخاص حقیقی و حقوقی منتشر نمی‌شود.
  • نظراتی که غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با خبر باشد منتشر نمی‌شود.
  • captcha