در تقویم فرهنگی این سرزمین، روزهایی هستند که تنها یادآور یک نام یا یک رویداد نیستند؛ بلکه دریچههایی رو به اعماق تاریخ میگشایند. روزهایی که انسان را وادار میکنند بار دیگر به ریشههایی بنگرد که امروز بودن و امروز ماندن را مدیون آن ها است.
روز بزرگداشت حکیم ابوالقاسم فردوسی بیتردید یکی از مهمترینِ این روزهاست؛ سالروز پاسداشت مردی که با قامت بلند اندیشه و سخن، نه تنها شعر گفت، بلکه "هویت یک ملت" را از دل غبار روزگار بیرون کشید و برای همیشه جاودانه کرد.
فردوسی در روزگاری زیست که سرزمین کهن ایران در کشاکش تحولات سیاسی و فرهنگی، در معرض فرسایش زبان و روایت ایرانی قرار گرفته بود. در آن هنگامه دشوار، بسیاری گمان میکردند که زبان پارسی، این رشته پیوند نسلها، آرامآرام رو به خاموشی میرود.
اما درست در همان زمان، مردی از طوس برخاست و با ارادهای که تنها از عشق به میهن و ایمان به فرهنگ برمیخیزد، تصمیم گرفت کاری کند که «نماند از بدی در جهان نام او». نتیجه این کوشش بزرگ، کتاب سترگی شد که امروز نه فقط یک اثر ادبی، بلکه سند هویتی ملت ایران است و آن کتاب چیزی نیست جز شاهنامه
شاهنامه، داستان پهلوانان نیست؛ داستان "پایداری" است. روایت جنگ و صلح نیست؛ روایت چگونگی انسان بودن است. فردوسی این حماسه بزرگ را نه برای زیبایی زبانی، بلکه برای آن سرود که تاریخ و فرهنگ یک ملت به دست فراموشی سپرده نشود. او با دستان خویش، تاریخی را که در آستانه خاموشی بود، دوباره نوشت و آن را چون مشعلی روشن بر دوش زمانه گذاشت.
در عصر امروز که جهان در هیاهوی رسانهها، تغییرات سریع و چرخشهای بیوقفه فرهنگی غوطهور است، بیش از هر زمان دیگری نیازمند آن هستیم که به سرچشمههای ملتسازی بازگردیم؛ سرچشمههایی که اگر باشکوه و زلال بمانند، میتوانند راه آینده را روشن کنند. یاد فردوسی به ما یادآور میشود که ملتی که زبان، فرهنگ و داستانهای خود را بشناسد، هرگز در برابر طوفانها سر خم نخواهد کرد.
شاهنامه نهتنها توانست پیکره پارسی را استوار نگه دارد؛ بلکه الگویی اخلاقی برای چندین نسل ساخت. الگویی که در آن "خرد" معیار تصمیمسازی است، "داد" محور سیاست و حکومت است، "پیمان" اساس اخلاق و "میهن" خانهای است که با جان باید از آن پاسداری کرد. این پیامها، بر فراز هزارهای ایستادهاند و همچنان زنده، کارآمد و راهنما هستند.
امروز، گرامیداشت فردوسی تنها ادای احترام به یک شاعر بزرگ نیست؛ تلاشی است برای زنده نگه داشتن «روح ایران». تلاشی برای آنکه نسلهای جوان بدانند این خاک چگونه با فرهنگ و زبان خود پابرجا مانده و چگونه توانسته است در برابر پیچیدهترین فراز و فرودهای تاریخی، همچنان هویت مستقل خود را حفظ کند.
در این روز، شاید بهترین ادای دین به فردوسی آن باشد که خود نیز پاسدار زبان و فرهنگ باشیم؛ از واژگان فارسی پاسداری کنیم، ادبیات کهن را بیشتر بخوانیم و میراث فرهنگی را به نسل بعد منتقل کنیم و به یاد داشته باشیم که هر کدام از ما، خشت کوچکی از بنای بزرگی هستیم که فردوسی پایههای آن را با کلامش استوار کرد.
بزرگداشت نام فردوسی، تجلیل از شکوه زبان فارسی است؛ زبان مادری ما، زبان عشق، زبان تاریخ و روایت، زبانی که توانسته است از هزار سال پیش تا امروز، چون رود خروشان، هویت ایرانی را سیراب و زنده نگه دارد.
اثر فردوسی و شاهنامه تنها در پهنه ادبیات متوقف نماند؛ این میراث سترگ، در طول قرنها الهامبخش هنرمندان بسیاری در حوزههای گوناگون بوده است. از نگارگری و مینیاتورهای ایرانی که صحنههای نبرد رستم، سیاوش و سهراب را با رنگ و خیال جاودانه کردهاند، تا نقالی، تعزیه، موسیقی و هنرهای نمایشی که روایتهای شاهنامه را به زبان احساس و تصویر برای مردم زنده نگه داشتهاند، همه و همه نشان میدهد که فردوسی تنها شاعر کلمات نبود، بلکه الهامبخش یک تمدن هنری بود. شاهنامه در حقیقت به گنجینهای بدل شد که هر نسل، سهمی از آن را در قالب هنری خود بازآفرینی کرده است.
امروز اما شاید مهمترین مسئولیت ما، رساندن این میراث باشکوه به نسل جوان باشد؛ نسلی که در میان سرعت، تصویر و هیاهوی جهان مدرن، بیش از هر زمان دیگری نیاز دارد با ریشههای فرهنگی خویش پیوند بخورد. معرفی فردوسی و شاهنامه به جوانان، تنها از مسیر درس و کتابهای درسی نمیگذرد؛ بلکه باید با زبان امروز، با روایتهای جذاب، تولیدات هنری، فیلم، انیمیشن، پادکست، کتابهای مصور و برنامههای خلاقانه فرهنگی انجام شود تا این گنجینه کهن، برای ذهن و دل نسل نو نیز زنده و ملموس باشد.
اگر فردوسی توانست با کلام خویش ایران را از فراموشی برهاند، امروز این وظیفه بر دوش ماست که با ابزارهای نو، صدای او را به گوش نسلهای تازه برسانیم؛ چراکه شاهنامه فقط کتابی برای گذشته نیست؛ آیینهای است برای شناخت خویشتن و هر نسلی که در این آیینه بنگرد، میتواند تصویری روشنتر از هویت، خرد و آینده خود بیابد.
جاودان باد نام فردوسی، جاودان باد ایران،
و جاودان باد زبانی که هر بیتش تپش قلب وطنم ایران است.
گلسا داودی دانشجوی ادبیات فارسی*
انتهای یادداشت/
نظر شما