به گزارش خبرنگار ورزشی ایسکانیوز، در جام جهانی قرعه بهاندازه خود مسابقه اثر روانی دارد. تیمها هنوز تمرین رسمیشان را شروع نکردهاند، توپ در زمین به حرکت درنیامده و جدول گروه حتی یک امتیاز هم ندارد، اما فضای عمومی خیلی زود حکم اولیه را صادر میکند: گروه دشوار است، گروه متعادل است، شانس صعود بالاست، یا کار تقریباً تمام شده. برای ایران، گروه G دقیقاً در همین منطقه خاکستری قرار گرفته است؛ نه آنقدر سخت که از ابتدا ناامیدی بسازد، نه آنقدر ساده که بتوان آن را مسیر آماده صعود دانست.
همگروهی با بلژیک، مصر و نیوزیلند، برای مخاطب ایرانی یک حس دوگانه ساخته است. از یک طرف، نبودن تیمهایی مثل آرژانتین، فرانسه، برزیل، اسپانیا یا انگلیس، طبیعی است که فضای ذهنی را کمی سبکتر کند. از طرف دیگر، همین سبکتر دیده شدن میتواند خطرناک باشد. قرعه امیدوارکننده، الزاماً قرعه آسان نیست؛ فقط قرعهای است که در آن امکان موفقیت دیده میشود. تفاوت این دو تعبیر، بسیار مهم است.
مسئله ایران در این گروه، فقط کیفیت سه حریف نیست. مسئله این است که افکار عمومی و حتی بخشی از فضای رسانهای، ممکن است زودتر از خود تیم وارد مرحله نتیجهگیری شوند. وقتی گروه «امیدوارکننده» معرفی میشود، توقع صعود آرامآرام از یک امکان به یک مطالبه تبدیل میشود. در چنین فضایی، بازی اول دیگر فقط مسابقه اول نیست؛ تبدیل میشود به آزمونی که باید حتماً جواب بدهد. مساوی میتواند شبیه ناکامی دیده شود، برد ممکن است توقع را چند برابر کند و باخت، خیلی زود فضای اضطراری بسازد.
این همان دام پنهان گروه G است. ایران در گروهی قرار دارد که میتواند برایش فرصت باشد، اما فرصت اگر بیش از حد ساده گرفته شود، به فشار تبدیل میشود. تیم ملی نه باید از نام بلژیک عقب بکشد، نه باید نیوزیلند را از قبل پشت سر گذاشتهشده بداند، نه باید مصر را فقط با چند نام شناختهشده خلاصه کند. جام جهانی جایی نیست که تیمها با برداشت کلی از حریفان امتیاز بگیرند. آنچه در چنین تورنمنتی تعیینکننده است، توان تبدیل امید به برنامه و برنامه به اجراست.
امید منطقی، نه خوشبینی بیحساب
برای ایران، خوشبینی به این گروه بیدلیل نیست. در جام جهانی ۴۸ تیمی، مسیر صعود نسبت به دورههای قبلی تغییر کرده است. حالا دو تیم اول هر گروه مستقیماً بالا میروند و هشت تیم برتر سوم هم به مرحله حذفی میرسند. این فرمت جدید، برای تیمهایی مثل ایران معنای مهمی دارد: حتی اگر صدرنشینی یا دومی قطعی در دسترس نباشد، کسب امتیاز کافی میتواند شانس صعود را زنده نگه دارد. همین ساختار، طبیعتاً امید را بیشتر میکند.
اما همین امید، اگر درست مدیریت نشود، میتواند تحلیل را سطحی کند. در جام جهانی ۴۸ تیمی، درست است که تعداد تیمهای صعودکننده بیشتر شده، اما همین مسئله باعث میشود محاسبات پیچیدهتر هم شود. دیگر فقط بحث بردن یک بازی یا گرفتن یک تساوی نیست. تفاضل گل، زمانبندی مسابقات، نتیجه بازیهای همزمان و مقایسه تیمهای سوم در گروههای مختلف، همه میتوانند وارد سرنوشت تیم شوند. در چنین شرایطی، امتیاز از دسترفته مقابل حریفی که ساده تصور شده، ممکن است بعدها گرانتر از چیزی تمام شود که در روز مسابقه به نظر میرسید.
مشکل اصلی استفاده راحت از کلمه «باید» است. ایران باید نیوزیلند را ببرد، باید از مصر امتیاز بگیرد، باید از بلژیک نترسد، باید صعود کند. این گزارهها ممکن است در فضای هواداری طبیعی باشند، اما وقتی به زبان تحلیل راه پیدا میکنند، خطرناک میشوند. فوتبال ملی، مخصوصاً در جام جهانی، با «باید»های بیرون از زمین پیش نمیرود. هر بازی کیفیت خودش را دارد، هر حریف سناریوی خودش را میسازد و هر نتیجه، وزن روانی بازی بعدی را تغییر میدهد.
ایران اگر قرار است از این گروه شانس بسازد، باید اول از دام سادهسازی بیرون بیاید. خوشبینی وقتی ارزش دارد که به شناخت دقیق محدودیتها متصل باشد. تیمی که میداند گروهش امیدوارکننده است، اما همزمان میفهمد هیچ مسابقهای از قبل به سودش نوشته نشده، شانس بیشتری برای مدیریت تورنمنت دارد. برعکس، تیمی که در فضای «این بهترین قرعه ممکن است» تنفس کند، ممکن است در همان بازی اول با واقعیتی روبهرو شود که تا قبل از این به آن توجه نداشته.
بازی اول و خطر خطای محاسباتی
بازی با نیوزیلند در چنین فضایی حساستر میشود. طبیعی است که نیوزیلند سادهترین حریف گروه دیده شود. اما سادهترین حریف روی کاغذ، الزاماً سادهترین مسابقه در زمین نیست. بازی اول جام جهانی همیشه لایهای از اضطراب دارد؛ تیمها هنوز وارد ریتم تورنمنت نشدهاند، احتیاط بیشتر است، اشتباهها گران تمام میشود و فشار نتیجه روی ساق بازیکنان مینشیند. اگر همه از قبل این مسابقه را «بردنی» بدانند، هر دقیقهای که بدون گل بگذرد، خودش میتواند تبدیل به فشار شود.
این همان نقطهای است که ذهنیت عمومی میتواند بر فضای تیم اثر غیرمستقیم بگذارد. بازیکنان و کادر فنی شاید در حرف از بیرون فاصله بگیرند، اما هیچ تیم ملیای کاملاً جدا از فضای کشورش زندگی نمیکند. وقتی انتظار بالا میرود، شروع مسابقه سختتر میشود.
از طرف دیگر، برنامه گروه هم اهمیت بازی اول را بیشتر میکند. ایران بعد از نیوزیلند باید با بلژیک و مصر روبهرو شود؛ دو مسابقهای که از نظر کیفیت فردی، تجربه بینالمللی و وزن رسانهای، پیچیدهتر خواهند بود. بنابراین بازی اول نه تنها آغاز مسیر است، بلکه نقطهای است که تیم ملی میتواند با آن برای بازیهای بعدی امنیت ذهنی بخرد یا برعکس، خودش را خیلی زود وارد فشار کند. این فشار از نام نیوزیلند نمیآید؛ از جایگاه آن مسابقه در تقویم ایران میآید.
در چنین وضعیتی، تحلیل درست باید میان دو افراط فاصله بگیرد. نه باید نیوزیلند را آنقدر بزرگ کرد که ایران از ابتدا با ترس وارد مسابقه شود، نه باید آن را به حریفی بیخطر تقلیل داد. واقعیت این است که ایران برای صعود، احتمالاً به نتیجه گرفتن از بازی اول نیاز جدی دارد. اما تبدیل این نیاز به قطعیت، همان خطای محاسباتی است. فوتبال به تیمهایی پاداش میدهد که ضرورت را میفهمند، نه آنهایی که ضرورت را با تضمین اشتباه میگیرند.
گروهی برای مدیریت، نه خیالپردازی
بلژیک در این گروه، همچنان نامی است که وزن خودش را دارد؛ حتی اگر تصویر امروز آن با دوره اوج نسل طلاییاش یکسان نباشد. تیمی با سابقه، کیفیت فردی و تجربه بازی در سطح بالا را نمیتوان صرفاً به دلیل عبور از دوران طلایی، در دسترس دانست. مصر هم فقط یک تیم آفریقایی در کنار نام ایران نیست. حضور بازیکنان شناختهشده، تجربه رقابتهای بزرگ و جنس فوتبال فیزیکی و رقابتی این تیم، میتواند بازی سوم را به آزمونی سخت تبدیل کند؛ بهویژه اگر تکلیف صعود تا آن روز روشن نشده باشد.
گروه G برای ایران نه قرعهای رؤیایی است و نه کابوسی از پیشنوشته. مسئله اصلی، نحوه برخورد با آن است. این گروه ظرفیت امتیازگیری دارد، اما همین ظرفیت میتواند دام بسازد؛ چون هرچه قرعه امیدوارکنندهتر دیده شود، مرز میان انتظار و مطالبه زودتر از بین میرود. ایران در چنین فضایی فقط با سه حریف روبهرو نیست؛ با تصویری هم روبهروست که از شانس صعودش ساخته میشود.
پیش از شروع جام جهانی، همین تصویر اهمیت دارد. اگر گروه بیش از اندازه ساده روایت شود، هر امتیاز از دسترفته رنگ بحران میگیرد. اگر بیش از حد ترسناک نشان داده شود، امید واقعی تیم کمارزش میشود. جام جهانی جای مقایسه سطحی نامها نیست؛ جایی است که تیمها باید هر بازی را با منطق همان بازی ببینند. مقابل نیوزیلند، مسئله کنترل فشار و تبدیل برتری احتمالی به نتیجه است. مقابل بلژیک، مسئله تحمل کیفیت و استفاده از لحظههاست. مقابل مصر، شاید مسئله محاسبه، تابآوری و بازی در فضایی باشد که سرنوشت گروه را تعیین میکند. این سه مسابقه سه سؤال متفاوتاند، نه یک مسیر صاف به سمت صعود.
دام قرعه امیدوارکننده دقیقاً همینجاست: گروه آنقدر دشوار نیست که ایران را از قبل کنار بگذاریم، اما آنقدر ساده هم نیست که صعود را حق طبیعی بدانیم. میان این دو برداشت، جایی برای واقعبینی وجود دارد؛ همان جایی که تیم ملی باید بایستد. امید به صعود زمانی ارزش دارد که با احترام به سختی مسیر همراه باشد. ایران در گروه G فرصت دارد، اما فرصت در جام جهانی فقط زمانی به نتیجه تبدیل میشود که با توهم اشتباه گرفته نشود.
انتهای پیام/
نظر شما