وقتی دودِ یک آسیب، آرامآرام در شهر عادی میشود، دیگر لازم نیست برای دیدن یا حتی احساس کردن ردپای مصرف «گل» در شهر، سراغ مکانهای خاص یا پنهان برویم. کافی است شبها سری به برخی پارکها، خیابانهای خلوت، خودروهای متوقفشده در حاشیه خیابان، بعضی دورهمیهای دوستانه یا حتی اطراف برخی مراکز تفریحی و کانکسهای کوچکی که روزی محل عرضه مطبوعات بودند بزنیم تا بوی تند و مشخص این ماده به وضوح احساس شود؛ بویی که انگار آرامآرام در حال تبدیل شدن به بخشی عادی از فضای شهری است.
موضوع فقط مصرف یک ماده مخدر نیست؛ مسئله اصلی، عادیسازی تدریجی آن در میان بخشی از نوجوانان و جوانان است. نسلی که بسیاری از آنها، «گل» را نه یک تهدید جدی، بلکه راهی برای چند ساعت فرار از فشارهای روحی، مشکلات اقتصادی، اضطراب، بیکاری، ناامیدی و خستگیهای زندگی میدانند. در حالی که کارشناسان بارها درباره آثار روانی، وابستگی ذهنی و آسیبهای اجتماعی ناشی از مصرف ماریجوانا هشدار دادهاند، همچنان در فضای مجازی و حتی برخی جمعهای دوستانه، تصویری بیخطر و تفریحی از آن ساخته میشود.
این روزها دیگر شنیدن جملاتی مثل «گل که چیزی نیست»، «اعتیاد ندارد» یا «از سیگار هم سبکتر است» عجیب نیست؛ جملاتی که نشان میدهد خطر اصلی شاید نه فقط خودِ مصرف، بلکه تغییر نگاه جامعه نسبت به آن باشد. وقتی یک آسیب، رنگ عادت به خود بگیرد، مقابله با آن بسیار دشوارتر خواهد شد.
در این میان، سؤال مهم این است که سهم دستگاههای فرهنگی، آموزشی و نظارتی در مواجهه با این وضعیت چیست؟ چرا بسیاری از خانوادهها احساس میکنند ابزار کافی برای آگاهیبخشی به فرزندانشان ندارند؟ چرا در برخی فضاهای عمومی، مصرف این ماده تا این اندازه آشکار و بدون نگرانی انجام میشود؟ و مهمتر از همه، چرا حساسیت اجتماعی نسبت به این موضوع روزبهروز کمتر میشود؟
واقعیت این است که نمیتوان همه چیز را صرفاً به برخوردهای انتظامی محدود کرد. بخشی از این مسئله ریشه در وضعیت روحی و اجتماعی جوانان دارد؛ نسلی که زیر فشار مشکلات اقتصادی، آینده نامطمئن، بحرانهای روحی و کمبود نشاط اجتماعی، بیش از هر زمان دیگری در معرض پناه بردن به مسیرهای اشتباه قرار گرفته است. وقتی امید کمرنگ شود، فرار موقت برای بعضیها جذابتر از مواجهه با واقعیت میشود.
از سوی دیگر، نبود گفتوگوی صریح و آگاهانه درباره مواد مخدر جدید، باعث شده بسیاری از نوجوانان اطلاعات خود را نه از خانواده و مدرسه، بلکه از شبکههای اجتماعی و دوستان همسنوسال دریافت کنند؛ فضاهایی که معمولاً خطرات مصرف را کوچک و بیاهمیت نشان میدهند. همین مسئله میتواند آغاز مسیری باشد که پایان آن صرفاً به مصرف تفریحی محدود نماند.
قزوین، شهری با ظرفیتهای فرهنگی، علمی و اجتماعی فراوان است؛ اما نمیتوان نسبت به تغییر آرام برخی رفتارهای اجتماعی در آن بیتفاوت بود. امروز بر خلاف گذشته که در خیابانها عطر گلهای زینتی هوش از سر عابرین میبرد تنها بوی مخدر گل ذهن را در هم بریزد و اگر این روند نادیده گرفته شود، فردا ممکن است با آسیبهایی عمیقتر در حوزه سلامت روان، امنیت اجتماعی و بنیان خانوادهها جامعه را به چالش برانگیزد.
شاید وقت آن رسیده باشد که به جای عبور بیتفاوت از کنار این دودها، کمی جدیتر درباره ریشههای شکلگیری آنها فکر کنیم؛ درباره جوانی که میان اضطراب، بیحوصلگی، فشارهای زندگی و آیندهای مبهم، آرامش چند دقیقهای را در دود جستوجو میکند.
*انتهای یادداشت./
*فعال رسانهای
نظر شما