مثلث ریاض، آنکارا و اسلام‌آباد

بیژن کیا *

توافق دفاعی میان عربستان، ترکیه و پاکستان را می‌توان از منظر نوع مناسبات میان سه بازیگر نیز بررسی کرد. ریاض، آنکارا و اسلام‌آباد اگرچه در برخی مسائل منطقه‌ای و بین‌المللی دارای منافع مشترک‌ هستند، اما در همه موضوعات هم‌نظر نیستند و سابقه روابط آن‌ها نیز یکدست و بدون اختلاف نبوده است. از همین رو، شکل‌گیری یک چارچوب دفاعی مشترک میان این سه کشور، صرفا زمانی معنا پیدا می‌کند که مجموعه‌ای از نگرانی‌ها و محاسبات جدید، اختلافات موجود را در برابر منافع مشترک امنیتی در اولویت دوم قرار داده باشد.

از سوی دیگر، این توافق را باید در بستری دید که در آن، بسیاری از کشورهای منطقه تلاش می‌کنند صرفا مصرف‌کننده ترتیبات امنیتی طراحی‌شده توسط قدرت‌های خارجی نباشند و در تعیین قواعد امنیتی پیرامون خود سهم بیشتری داشته باشند. چنین رویکردی الزاما به معنای قطع رابطه با آمریکا یا کنار گذاشتن کامل ساختارهای امنیتی موجود نیست؛ بلکه می‌تواند تلاشی برای افزایش گزینه‌های راهبردی، تنوع‌بخشی به شرکای امنیتی و ارتقای قدرت چانه‌زنی باشد. در این میان، ترکیب عربستان، ترکیه و پاکستان از آن جهت اهمیت دارد که هر یک ظرفیت متفاوتی در اقتصاد، دیپلماسی، توان نظامی و نفوذ منطقه‌ای در اختیار دارند.

بنابراین، پرسش اصلی فقط این نیست که این سه کشور چرا به یکدیگر نزدیک شده‌اند؛ بلکه باید پرسید این همکاری در صورت تداوم، چه نوع نقشی برای هر یک از اعضا تعریف خواهد کرد و آیا می‌تواند از سطح یک توافق سیاسی و دفاعی فراتر رفته و به یک سازوکار مؤثر در معادلات امنیتی منطقه تبدیل شود.

پیمان دفاعی ریاض را می‌توان از چند منظر بررسی کرد:

۱- این تحرک امنیتی سه‌جانبه واکنشی است به تغییرات توازن قوا در منطقه؛ زیرا برای این سه کشور، تثبیت جایگاه هژمونیک بسیار اهمیت دارد. تنش‌های اخیر، به‌خصوص تغییر پارادایم امنیتی رژیم صهیونیستی از تدافعی به تهاجمی، همچنین استمرار وجودی محور مقاومت، شرایطی تازه و شکننده برای موقعیت عربستان و ترکیه ایجاد کرده که این دو رقیب را ملزم به مدارا و توافق کرده است.

۲- نشست سه‌جانبه عربستان، ترکیه و پاکستان می‌تواند به معنای شکل‌گیری بلوکی نظامی در منطقه باشد؛ برای کاهش وابستگی به آمریکا در معادلات غرب آسیا.

۳- این توافق‌نامه از یک سو تلاش چند کشور اسلامی اهل‌سنت را نشان می‌دهد که می‌تواند ناشی از این احساس باشد که در برابر تحرکات نظامی کشور و یا گروهی با اعتقادات شیعی، به‌عنوان مثال انصارالله یمن، نوعی بلوک نظامی مرتبط با اهل‌تسنن در منطقه وجود داشته باشد. هرچند این دیدگاه صحیح نیست، اما در افکار عمومی کشورهای مسلمان منطقه، متأسفانه واگرایی بر همگرایی غلبه دارد.

۴- در برخی محافل اندیشه‌ورز چنین عنوان شده که این توافق دفاعی می‌تواند تا حدودی شدت هجوم اسرائیل را مهار کند که به نظر نمی‌رسد این‌چنین باشد؛ زیرا وابستگی این سه کشور به آمریکا مانع مقابله جدی این بلوک دفاعی با اسرائیل می‌شود.

۵- شاید تصور امکان محدود کردن ماجراجویی اسرائیل توسط بلوک دفاعی جدید از آن‌جا تقویت شده باشد که متحد اصلی این رژیم، یعنی امارات متحده عربی، از این معاهده کنار گذاشته شده؛ اما با توجه به غیبت عراق، سوریه، لبنان، مصر، اردن، بحرین و قطر، تصویر دیگری از این پیمان دفاعی ایجاد می‌شود و آن چیزی نیست جز تلاش برای هم‌وزن شدن با قدرت جدیدی که به‌زودی در خاورمیانه ظهور خواهد کرد، جمهوری اسلامی ایران. حضور پاکستان در پیمان ریاض، این ظن را به‌شدت تقویت می‌کند.

آینده این پیمان بیش از آنکه به تعداد اعضا یا حجم همکاری‌های نظامی آن وابسته باشد، به میزان توانایی سه کشور در هماهنگ کردن منافع متفاوتشان بستگی خواهد داشت. عربستان در پی تثبیت موقعیت خود در جهان عرب و خلیج فارس است، ترکیه به دنبال حفظ و گسترش نفوذ خود در معادلات غرب آسیا و جهان اسلام است و پاکستان نیز علاوه بر ملاحظات منطقه‌ای، با مجموعه‌ای از ضرورت‌های امنیتی و ژئوپلیتیکی خاص خود روبه‌روست. بنابراین، تبدیل این همکاری به یک بلوک پایدار، نیازمند عبور از تفاوت‌های منافع و ایجاد تعریف مشترکی از تهدید و امنیت خواهد بود.

از سوی دیگر، واکنش سایر بازیگران منطقه‌ای نیز می‌تواند مسیر آینده این پیمان را تعیین کند. اگر کشورهای دیگر آن را به‌عنوان یک سازوکار محدود و موقت تلقی کنند، احتمالاً دامنه اثرگذاری آن نیز محدود خواهد ماند؛ اما اگر این توافق به تدریج به همکاری‌های نظامی، اطلاعاتی و سیاسی گسترده‌تر منجر شود، می‌تواند محاسبات سایر قدرت‌های منطقه‌ای را نیز تحت‌تأثیر قرار دهد و زمینه شکل‌گیری ترتیبات امنیتی متقابل را فراهم کند.

در چنین شرایطی، مهم‌ترین مسئله برای جمهوری اسلامی ایران، صرفا واکنش به تشکیل این پیمان نیست؛ بلکه شناخت دقیق انگیزه‌های اعضا و ارزیابی روندی است که ممکن است در آینده از دل آن شکل بگیرد. چنانچه این توافق به سمت ایجاد یک بلوک پایدار حرکت کند، ایران ناگزیر خواهد بود نسبت خود را با هر یک از این سه بازیگر به‌صورت جداگانه و در عین حال با در نظر گرفتن ارتباط میان آنها تعریف کند.

در نهایت، پیمان ریاض را می‌توان یکی از نشانه‌های تلاش بازیگران منطقه برای تعریف دوباره جایگاه خود در شرایطی دانست که موازنه سنتی قدرت در خاورمیانه با تغییرات جدی روبه‌روست. اهمیت واقعی این پیمان نه در عنوان آن، بلکه در مسیری است که از این پس طی خواهد کرد؛ مسیری که می‌تواند آن را به یک همکاری محدود میان سه کشور تبدیل کند یا به تدریج، آن را به یکی از اجزای مؤثر در معماری امنیتی جدید منطقه تبدیل سازد.

*نویسنده و کارشناس فرهنگی دانشگاه شیراز

انتهای یادداشت/

کد مطلب: 1314428

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
  • نظرات حاوی توهین و هرگونه نسبت ناروا به اشخاص حقیقی و حقوقی منتشر نمی‌شود.
  • نظراتی که غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با خبر باشد منتشر نمی‌شود.
  • captcha