در عرصه روابط بینالملل، اعتماد مفهومی است که تنها در سایه پایبندی طرفین به تعهدات و احترام متقابل معنا پیدا میکند. هرگاه یکی از طرفها تعهدات خود را نادیده بگیرد یا با تغییر شرایط سیاسی از مسئولیتهای پذیرفتهشده شانه خالی کند، زمینه بیاعتمادی شکل میگیرد و استمرار همکاری با چالش روبهرو میشود.
روابط جمهوری اسلامی ایران و ایالات متحده آمریکا طی دهههای گذشته از نگاه بسیاری از تحلیلگران، نمونهای از چنین شرایطی بوده است؛ روابطی که همواره با فراز و نشیبهای فراوان، اختلافات سیاسی و تجربههای متعدد از بدعهدی و بیاعتمادی همراه بوده است.
با وجود این پیشینه، همچنان برخی معتقدند که بخش مهمی از مشکلات کشور از مسیر مذاکره با آمریکا و تکیه بر توافق با این کشور قابل حل است؛ دیدگاهی که هر بار با رفتارها و تصمیمات متغیر دولتهای مختلف آمریکا در معرض آزمون قرار گرفته است.
مرور تاریخ روابط دو کشور نشان میدهد که از نگاه منتقدان، نمونههای متعددی از عدم پایبندی آمریکا به تعهدات خود وجود دارد. اعمال تحریمهای گسترده اقتصادی، افزایش فشارهای سیاسی، تلاش برای محدودسازی توانمندیهای ایران و خروج یکجانبه از توافقهای بینالمللی، همگی بعنوان مصادیقی مطرح میشوند که موجب شکلگیری تردید نسبت به امکان اعتماد به سیاستهای آمریکا شدهاند.
این تجربهها این پرسش را به وجود میآورند که چگونه میتوان به طرفی اعتماد کرد که حتی در قبال توافقات رسمی و مکتوب نیز همواره به اجرای کامل تعهدات خود پایبند نبوده است.
رهبر جمهوری اسلامی ایران، سید علی خامنهای، در سالهای گذشته بارها نسبت به اعتماد به آمریکا هشدار داده و تأکید کردهاند که مذاکره با این کشور، اگر بر پایه امید به تغییر رفتار آمریکا یا اعتماد به وعدههای آن باشد، نه عاقلانه است، نه هوشمندانه و نه شرافتمندانه. از نگاه ایشان، این موضع صرفاً یک شعار سیاسی نیست، بلکه نتیجه تجربهای طولانی از عملکرد دولتهای مختلف آمریکا در قبال جمهوری اسلامی ایران است؛ عملکردی که به اعتقاد حامیان این دیدگاه، همواره با فشار، تحریم، تهدید و تلاش برای تحمیل خواستههای یکجانبه همراه بوده است.
در مقابل، برخی جریانهای سیاسی همچنان بر این باورند که گفتوگو با آمریکا میتواند زمینه کاهش تنشها و بهبود شرایط اقتصادی را فراهم کند. با این حال، منتقدان این رویکرد معتقدند که تجربههای گذشته نشان داده است هرگونه مذاکره بدون دریافت تضمینهای معتبر، بدون تعریف خطوط قرمز مشخص و بدون اتکا به ظرفیتهای داخلی، میتواند زمینه سوءاستفاده طرف مقابل را فراهم سازد. از این منظر، مذاکره زمانی ارزشمند است که ابزاری برای تأمین منافع ملی باشد، نه آنکه به هدفی مستقل تبدیل شود یا تنها بر پایه خوشبینی نسبت به تغییر رفتار طرف مقابل شکل گیرد.
یکی از موضوعات مهم در این بحث، جایگاه استقلال سیاسی و امنیت ملی است. ملت ایران طی دهههای گذشته هزینههای سنگینی برای حفظ استقلال، تمامیت ارضی و امنیت کشور پرداخت کرده است. هزاران شهید در دوران دفاع مقدس، مقابله با تهدیدهای امنیتی، مبارزه با تروریسم و همچنین در رخدادهای سالهای اخیر، جان خود را در راه دفاع از کشور فدا کردهاند. از این رو، بخش قابل توجهی از افکار عمومی انتظار دارد که تصمیمات کلان سیاست خارجی نیز با در نظر گرفتن همین سرمایههای ارزشمند اتخاذ شود و هیچ توافق یا مذاکرهای موجب تضعیف استقلال، عزت ملی و امنیت کشور نشود.
در کنار این موضوع، توجه به مفهوم قدرت ملی نیز اهمیت فراوانی دارد. تجربه بسیاری از کشورها نشان داده است که موفقیت در عرصه سیاست خارجی، بیش از هر چیز به میزان قدرت داخلی وابسته است. اقتصادی پویا، تولید ملی قدرتمند، پیشرفت علمی، فناوری بومی، انسجام اجتماعی و توان دفاعی مناسب، عواملی هستند که جایگاه کشورها را در مذاکرات بینالمللی تقویت میکنند. هر اندازه کشوری از درون قویتر باشد، در برابر فشارهای خارجی نیز قدرت بیشتری برای دفاع از منافع خود خواهد داشت و کمتر ناچار به پذیرش خواستههای طرف مقابل خواهد شد.
از سوی دیگر، واقعیت سیاست بینالملل نشان میدهد که روابط میان کشورها بیش از آنکه بر پایه احساسات یا اعتماد شکل بگیرد، بر اساس منافع ملی تنظیم میشود. دولتها در بسیاری از موارد، سیاستهای خود را متناسب با شرایط داخلی، تغییر دولتها، تحولات منطقهای و منافع اقتصادی و امنیتی تغییر میدهند. بنابراین، هرگونه تصمیمگیری در حوزه سیاست خارجی نیازمند واقعبینی، شناخت دقیق محیط بینالمللی و پرهیز از خوشبینی یا بدبینی افراطی است. تجربههای گذشته میتوانند در این مسیر به عنوان چراغ راه آینده مورد استفاده قرار گیرند.
در همین چارچوب، تقویت اقتصاد مقاوم، حمایت از تولید داخلی، کاهش وابستگی به درآمدهای ناپایدار، گسترش همکاری با کشورهای مختلف جهان و توسعه روابط منطقهای از جمله راهکارهایی است که میتواند قدرت چانهزنی کشور را افزایش دهد. هرچه اقتصاد ملی از ثبات بیشتری برخوردار باشد، تأثیر تحریمها و فشارهای خارجی نیز کاهش خواهد یافت و کشور با اطمینان بیشتری قادر خواهد بود از منافع خود دفاع کند.
در کنار مسائل اقتصادی، وحدت و انسجام ملی نیز از مهمترین مؤلفههای قدرت هر کشور محسوب میشود. اختلافنظرهای سیاسی امری طبیعی است، اما هنگامی که موضوع منافع ملی، امنیت کشور و استقلال سیاسی مطرح میشود، حفظ همبستگی و پرهیز از دوقطبیسازی میتواند نقش تعیینکنندهای در عبور از چالشهای داخلی و خارجی ایفا کند. هر اندازه جامعه از انسجام بیشتری برخوردار باشد، امکان اعمال فشار از سوی بازیگران خارجی نیز کاهش خواهد یافت.
البته باید تأکید کرد که اصل مذاکره در روابط بینالملل امری پذیرفتهشده و رایج است و بسیاری از اختلافات میان کشورها از طریق گفتوگو حلوفصل میشود. اما موفقیت هر مذاکرهای وابسته به رعایت اصولی همچون حفظ عزت، حکمت، مصلحت، دریافت تضمینهای عملی، شناخت دقیق طرف مقابل و برخورداری از پشتوانه قدرت داخلی است. مذاکرهای که فاقد این مؤلفهها باشد، ممکن است نه تنها منافع مورد انتظار را تأمین نکند، بلکه زمینه تحمیل هزینههای جدید را نیز فراهم سازد.
تجربه تاریخی نشان داده است که ملتهایی که حافظه تاریخی خود را حفظ کردهاند، در تصمیمگیریهای آینده موفقتر عمل کردهاند. فراموش کردن تجربههای گذشته یا نادیده گرفتن درسهای تاریخ، احتمال تکرار اشتباهات پیشین را افزایش میدهد. از این منظر، بررسی دقیق عملکرد کشورها در روابط بینالملل، مطالعه تجربههای پیشین و تحلیل واقعبینانه تحولات جهانی میتواند زمینه اتخاذ تصمیمات دقیقتر و منطقیتر را فراهم کند.
در نهایت، آینده هر کشور بیش از هر چیز به میزان اتکا به ظرفیتهای داخلی، برنامهریزی صحیح، مدیریت کارآمد، استفاده از سرمایه انسانی، توسعه علمی و حفظ وحدت ملی وابسته است. تعامل با جهان میتواند بخشی از مسیر پیشرفت باشد، اما این تعامل زمانی ثمربخش خواهد بود که بر پایه عزت، اقتدار و منافع ملی شکل گیرد. تاریخ بارها نشان داده است که کشورهایی که قدرت خود را از درون تقویت کردهاند، در عرصه بینالمللی نیز با موفقیت بیشتری از حقوق و منافع خویش دفاع کردهاند.
تاریخ، بهترین آموزگار سیاست است؛ اما تنها برای ملتها و سیاستمدارانی که تجربههای گذشته را فراموش نمیکنند و از آنها برای ساختن آیندهای آگاهانهتر بهره میگیرند. تصمیمگیریهای کلان، هر اندازه بر پایه شناخت واقعیتها، حفظ منافع ملی و استفاده از درسهای تاریخ باشد، احتمال موفقیت بیشتری خواهد داشت و میتواند مسیر پیشرفت، امنیت و استقلال کشور را هموارتر سازد.
امیرحسین عباسی زاده*
انتهای یادداشت/
نظر شما