هر بار که اربعین نزدیک میشود، انگار چیزی در دلم شروع به تپیدن میکند؛ چیزی شبیه یک صدا، یک کشش، یک بیقراری که نمیشود نادیدهاش گرفت. هنوز چند هفته مانده، هنوز خیلی از کارها مانده، هنوز حتی کولهام را از گوشه خانه بیرون نیاوردهام، اما دلم زودتر از من راهی شده است.
انگار از همان روزهایی که بوی اربعین در هوا میپیچد، من دیگر آدم قبل نیستم. در ظاهر، مثل همیشه درگیر زندگیام؛ درس، کار، مسئولیت، خستگیهای روزمره، اما در باطن، تمام وجودم چشم به راه آن لحظهای است که دوباره کولهام را ببندم و در مسیر نجف تا کربلا قدم بگذارم. برای من، اربعین فقط یک سفر نیست؛ یک دعوت است، یک قرار است، یک چیزی است که اگر یکبار تجربهاش کنی، دیگر نمیتوانی از آن دل بکنی.
اولین بار که راهی شدم، فکر میکردم دارم به یک سفر زیارتی میروم؛ سفری پرشور، پرجمعیت و البته سخت. میدانستم که مسیر طولانی است، خستگی دارد، کمخوابی دارد، درد پا دارد، گرما دارد و شلوغی. همه اینها را شنیده بودم، اما هیچکس نمیتوانست آن چیزی را که قرار بود در دل من اتفاق بیفتد، برایم توضیح بدهد.
تا وقتی خودم در آن راه قدم نگذاشتم، نفهمیدم اربعین از آن تجربههایی است که باید زیست، نه فقط شنید. وقتی در آن مسیر قرار گرفتم، فهمیدم آدم در اربعین فقط با پاهایش راه نمیرود؛ با دلش میرود، با اشکش میرود، با شوقش میرود و گاهی حتی با تمام خستگیاش باز هم میرود، چون چیزی در درونش او را جلو میبرد.
در طول مسیر، بارها خسته شدم. بارها پاهایم درد گرفت، بارها حس کردم توان ادامه ندارم. بعضی وقتها آنقدر خستگی روی تنم مینشست که فقط دلم میخواست چند دقیقه بنشینم و به هیچچیز فکر نکنم. گاهی شبها از شدت کوفتگی بدنم خوابم میبرد، اما با همان خستگی، صبح دوباره بیدار میشدم و راه میافتادم.

عجیب اینجاست که در آن مسیر، خستگی معنای همیشگیاش را ندارد. در زندگی عادی، وقتی آدم خسته میشود، دلش میخواهد همهچیز تمام شود، اما در راه اربعین، خستگی هست و در عین حال شوقی هم هست که نمیگذارد بایستی. انگار هر قدم، هرچند سنگین، تو را یک ذره به دلت نزدیکتر میکند. هر عمود که رد میشود، حس میکنی فقط از یک مسیر عبور نکردهای، بلکه از بخشی از خودت گذشتهای.
یکی از چیزهایی که همیشه در این سفر مرا منقلب میکند، حس عجیبی است که میان آدمها جریان دارد. در آن مسیر، غریبهای نمیبینی. انگار همه، از هر کشور و زبان و سن و موقعیتی که باشند، یک دل دارند و یک مقصد. نگاهها با هم آشناست، لبخندها صمیمی است، خستگیها مشترک است و اشکها بیدلیل نیست.
بارها پیش آمده که در اوج خستگی، یک لیوان آب، یک جمله ساده، یک لبخند از طرف کسی که شاید هیچوقت دیگر نبینمش، آنقدر به دلم نشسته که احساس کردهام در این راه، آدم تنها نمیماند. اربعین برای من فقط راه رفتن نیست؛ تجربهای از مهربانی، از همدلی، از اینکه هنوز میشود در این دنیا محبت را بیچشمداشت دید و لمس کرد.
اما همه اینها، با تمام زیباییشان، مقدمه یک لحظهاند؛ لحظهای که هیچوقت نمیتوانم آن را درست توصیف کنم. لحظهای که از دور، حرم را میبینم. همان لحظهای که چشمم به ضریح میافتد، انگار تمام راه، تمام درد پا، تمام بیخوابیها، تمام تشنگی و خستگی و فشار مسیر، ناگهان در جایی دور محو میشوند.
نه اینکه واقعا نبودهاند؛ بودهاند و من همهشان را با تمام وجود حس کردهام، اما در آن لحظه، دیگر هیچکدام مهم نیستند. فقط یک حس میماند؛ حس رسیدن. حس اینکه بالاخره آمدهام، بالاخره دوباره نگاهام به جایی افتاده که دلم برایش تنگ شده بود.
بارها با خودم گفتهام که چرا آدم بعد از آن همه سختی، وقتی به حرم میرسد، همهچیز را فراموش میکند؟ شاید چون آن لحظه، چیزی عمیقتر از جسم در انسان بیدار میشود. انگار دل، پاداش همه رنج راه را یکجا میگیرد.
برای همین است که وقتی از سفر برمیگردم، حس میکنم چیزی را در آنجا جا گذاشتهام. در ظاهر برگشتهام به خانه، به زندگی، به کارهای هر روز، اما در درونم هنوز بخشی از من در همان مسیر مانده است. شاید برای همین، هر سال با نزدیک شدن اربعین، دوباره بیقرار میشوم. بدون آنکه کسی چیزی بگوید، بدون آنکه لازم باشد زیاد فکر کنم، دلم خودش میفهمد که وقت رفتن نزدیک است. دوباره کوله را بیرون میآورم، دوباره وسایل را جمع میکنم، دوباره ذهنم پر میشود از جاده، عمودها، موکبها، دعاها و آن لحظه ناب رسیدن.
اگر از من بپرسند چرا کسی که یکبار اربعین را میرود، دیگر نمیتواند نرود، میگویم چون اربعین فقط یک سفر نیست که تمام شود؛ یک حال است که در آدم میماند. یک تجربه است که تا عمق جانت میرود. یک دلتنگی است که هر سال تازه میشود.
سختی دارد، خیلی هم دارد، اما شیرینیاش از جنس دیگری است. آنقدر عمیق است که همه رنج راه را در خود حل میکند. من هر بار که میروم، با خودم میگویم این راه، راه خستگی نیست؛ راه عاشقی است. و مگر میشود کسی یکبار طعم این عشق را بچشد و بعد دیگر دلش نخواهد دوباره راهی شود؟
فعال رسانهای*
انتهای یادداشت./
نظر شما