به گزارش خبرنگار گروه دانشگاه ایسکانیوز، آموزش عالی ایران در آستانه تغییراتی قرار دارد که نمیتوان با اصلاحات جزئی و حفظ الگوهای موجود به استقبال آن رفت. کاهش جمعیت جوان، تغییرات سریع بازار کار، گسترش هوش مصنوعی، افزایش اهمیت یادگیری مادامالعمر و تغییر شیوههای تولید و دسترسی به دانش، بسیاری از پیشفرضهای سنتی دانشگاه را با پرسش مواجه کرده است. دانشگاهی که زمانی مهمترین مرجع آموزش و صدور مدرک تخصصی برای ورود به بازار کار بود، در آینده با گروههای متنوعتری از یادگیرندگان، رقبای جدید آموزشی و انتظارات متفاوت جامعه روبهرو خواهد شد.
در چنین شرایطی، مسئله فقط استفاده از فناوریهای جدید یا توسعه آموزش آنلاین نیست؛ بلکه باید درباره مأموریت دانشگاه، شیوه ارزیابی شایستگی، نقش استاد، ساختار رشتهها و نسبت دانشگاه با جامعه و صنعت بازاندیشی کرد. دانشگاه آینده قرار نیست صرفاً محل تولید مقاله و مدرک باشد؛ بلکه باید بتواند شهروندانی توانمند، مسئول و برخوردار از قدرت تحلیل و یادگیری مستمر تربیت کند و در عین حال، در قبال مسائل جامعه نقش علمی و هشداردهنده خود را ایفا کند.
با توجه به این تحولات، این پرسش مطرح است که دانشگاه ایرانی در افق ۲۰۵۰ چه شکلی خواهد داشت و برای رسیدن به آن، چه تغییراتی باید از امروز آغاز شود؟ در این زمینه با رضا حافظی عضو هیئت علمی موسسه تحقیقات سیاست علمی کشور گفتوگو کردیم که در ادامه میآید؛
اگر بخواهید سه تحول تعیینکننده آموزش عالی ایران تا سال ۲۰۵۰ را پیشبینی کنید، آنها چه خواهند بود و کدامیک بیشترین تأثیر را بر دانشگاهها خواهد گذاشت؟
برای آغاز گفتوگو لازم است زاویه دید خودم را روشن کنم. من دانشگاه را یک جامعه یا سیستم اجتماعی میدانم. این سیستم مرزهای خودش را دارد و نباید دیوارهای دانشگاه تا صنعت و جامعه ادامه داشته باشد. البته دانشگاه باید در قبال جامعه پاسخگو باشد.
به نظر من، آموزش عالی ایران تا سال ۲۰۵۰ سه تحول مهم را تجربه خواهد کرد. تحول اول، شکسته شدن انحصار و اعتباربخشی دانشگاه بر آموزش است. در گذشته افراد با گذراندن آموزشهای دانشگاهی تا سالها از آموزش بینیاز میشدند و بعد با آموزشهای ضمن خدمت بهروز میشدند؛ اما امروز سرعت تحولات بهگونهای است که افراد باید بتوانند دانستههای قبلی خود را نیز کنار بگذارند و با پارادایمهای جدید کار کنند. در گذشته یاد میگرفتیم چگونه یاد بگیریم، اما امروز باید یاد بگیریم چگونه برخی آموختههای قبلی را کنار بگذاریم. یکی از عواملی که به این تغییر پارادایم سرعت بخشیده، هوش مصنوعی است.
در آینده دیگر داشتن مدرک بهتنهایی معیار شایستگی افراد نخواهد بود. مهم این است که فرد از عهده انجام کار برآید. شیوه اثبات توانمندی نیز متنوعتر میشود؛ برای مثال، مدارک و گواهیهای پلتفرمهای آموزشی مانند کورسرا نیز میتوانند بخشی از این نظام را تشکیل دهند. البته مدارک دانشگاهی از بین نمیروند، اما دیگر تنها نماینده اثبات شایستگی یک فرد نخواهند بود.
تحول دوم، تغییر گروههای سنی متقاضیان ورود به دانشگاه و گسترش یادگیری مادامالعمر است
در حال حاضر دانشگاههای ایران جوانمحور هستند و ورود فردی در حدود ۳۰سالگی به مقطع کارشناسی هنوز اتفاقی غیرمعمول محسوب میشود. با کاهش نرخ موالید و افزایش جمعیت سالمند، افراد میانسال بیشتری به دانشگاه مراجعه خواهند کرد؛ زیرا سرعت تحولات افزایش یافته و افراد برای بهروز ماندن به یادگیری مستمر نیاز دارند.
بنابراین دانشگاه باید خود را برای پذیرش گروههایی مانند افراد میانسال، شاغلان و مدیران آماده کند. کاهش جمعیت جوان نیز تقاضای سنتی برای ورود به دانشگاه را کاهش خواهد داد و دورههای ثابت دانشگاهی جای خود را به دورههای انعطافپذیرتر خواهند داد.
دانشگاهها همچنین باید بتوانند نیاز بخش خصوصی و اکوسیستم فناوری و نوآوری منطقه خود را پاسخ دهند. ممکن است دانشگاههای بزرگی مانند شریف، تهران، صنعتی اصفهان و فردوسی مشهد بتوانند مدت بیشتری با الگوی فعلی ادامه دهند، اما بسیاری از دانشگاههای شهرستانها برای بقا باید با نیازهای اقتصادی، فناورانه و اجتماعی منطقه خود پیوند برقرار کنند. اگر دانشگاه خودش را برای یادگیری مادامالعمر آماده کند، ماهیت و جایگاه خود را از دست نخواهد داد.
تحول سوم این است که باور کنیم مأموریت دانشگاه صرفاً تولید مقاله و مدرک نیست
دانشگاه باید بتواند افراد توانمند و برخوردار از قابلیتهای اجتماعی برای زندگی در قرن بیستویکم تربیت کند. البته مقاله همچنان اهمیت دارد، زیرا زبان گفتوگوی علمی با همتایان است و برای پیشرفت علم، تولید مقاله و کتاب باکیفیت ضروری است. مسئله این است که مقاله باید هدفمند و اثرگذار باشد، نه صرفاً یک خروجی آماری.
برخی رشتههای بنیادین مانند ادبیات، فیزیک نظری و مطالعات نظری ممکن است خروجیشان مستقیماً به جامعه نرسد، اما بخشی از زنجیره تولید دانش و فناوری هستند. بنابراین نگاه کوتاهنگر و صرفاً مبتنی بر قرارداد با صنعت نباید موجب حذف یا تضعیف پژوهشهای بنیادین شود.
از سوی دیگر، دانشگاه مسئول حل تمام مسائل جامعه نیست. دانشگاه میتواند به حل علمی و منطقی بحرانهایی مانند آب، انرژی، سالمندی، نابرابری و دسترسی به فناوری کمک کند، هشدار بدهد و راهکار ارائه کند، اما مسئول اجرای راهکارها نیست. در این زنجیره، پارکهای علم و فناوری، انکوباتورها، شتابدهندهها، نهادهای سیاستگذار و بخشهای مختلف دولت نیز مسئولیت دارند.
برای مثال، دانشگاهها پیش از رسیدن کشور به بحران، درباره مسائلی مانند انرژی و گاز هشدار دادهاند. درباره سیلاب سال ۱۳۹۸ نیز مطالعات و هشدارهای علمی متعددی وجود داشت. مسئله این است که باید بررسی کنیم هشدارهای پیش از بحران تا چه اندازه مورد توجه قرار گرفتهاند و پس از وقوع بحران، چه میزان از مطالعات و راهکارهای ارائهشده استفاده شده است. همین موضوع درباره آلودگی هوا و فرونشست زمین نیز مطرح است. راهکار، پاسخگو کردن تصمیمگیرنده است.
با گسترش هوش مصنوعی، آموزش آنلاین و یادگیری شخصیسازیشده، آیا مدل فعلی دانشگاههای ایران تا سال ۲۰۵۰ همچنان کارآمد خواهد بود یا نیازمند بازطراحی اساسی است؟
قطعاً مدل فعلی دانشگاه تا سال ۲۰۵۰ کارآمد نخواهد بود و اصلاحات جزئی نیز مشکلی را حل نمیکند. این مدل بر چند پیشفرض بنا شده است؛ از جمله اینکه دانش کمیاب است و دانشگاه یکی از معدود محلهای دسترسی به آن است، مسیر تحصیل خطی است و افراد یکبار برای تمام عمر تحصیل میکنند و مدرک تحصیلی نشاندهنده شایستگی فرد است. این پیشفرضها دیگر کارآمد نیستند.
همچنین برنامههای درسی، رشتهها و سرفصلها نباید برای مدت طولانی ثابت بمانند. باید به سمت ساختارهای میانرشتهای و قابلبهروزرسانی حرکت کنیم. آموزش آنلاین نیز نمیتواند بهطور کامل جایگزین دانشگاه شود؛ زیرا زیست آموزشی و پژوهشی دانشگاه و محیط اجتماعی آن نیز بخشی از آموزش است.
فناوریهایی مانند هوش مصنوعی که کاربردی افقی دارند، نباید فقط به رشتههای کامپیوتر و مهندسی محدود شوند. همه دانشجویان باید شیوه استفاده صحیح از این ابزارها را یاد بگیرند. همچنین در شرایط بحران، آموزش مفاهیمی مانند اقتصاد یا آیندهنگری میتواند برای همه رشتهها ضروری باشد.
نقش استاد نیز باید از انتقالدهنده محتوا به طراح یادگیری و راهنمای یادگیری تغییر کند. به جای امتحانهای حافظهمحور باید به سمت حل مسئله و ارزیابیهای فرایندمحور و پروژهمحور حرکت کنیم. همچنین لازم است مسیرهای متفاوتی برای دانشگاههای پژوهشی، آموزشی، فناورانه و مأموریتمحور تعریف شود.
از سوی دیگر، جریان انتقال دانش و تجربه میان دانشگاهها باید شکل بگیرد. استاد نباید متعلق به یک دانشگاه و محدود به یک میز و صندلی باشد؛ بلکه باید امکان انتقال دانش و تجربه خود به سایر دانشگاهها را داشته باشد.
یکی دیگر از موضوعات مهم، تضمین کیفیت و اعتباربخشی مدارک دانشگاهی است. برخی دانشگاهها به دلیل مشکلات اقتصادی به سمت دورههای آزاد و مدرکفروشی حرکت کردهاند. بنابراین لازم است نظام اعتباربخشی دانشگاهها بازنگری شود و حتی میتوان از تجربه آژانسهای اعتباربخشی در کشورهای دیگر استفاده کرد.
در زمینه هوش مصنوعی نیز باید قواعد مشخصی درباره حریم خصوصی، مالکیت داده، سوگیری الگوریتمی و مسئولیتپذیری تدوین شود. رویکرد دانشگاه نباید صرفاً منع استفاده از هوش مصنوعی باشد؛ بلکه باید استفاده درست از آن را آموزش دهد.
با توجه به کاهش جمعیت جوان، مهاجرت نخبگان و تغییرات بازار کار، دانشگاههای ایران چگونه میتوانند تا سال ۲۰۵۰ از نظر کیفیت علمی و پایداری اقتصادی و اجتماعی رقابتپذیر بمانند؟
تغییر هرم جمعیتی و مهاجرت نخبگان واقعیتهای بیرونی هستند و قطعاً بر کیفیت آموزش عالی اثر میگذارند. اما درباره مهاجرت نخبگان باید پرسید اگر این افراد در کشور میماندند، چه فرصتهایی در اختیارشان قرار میگرفت؟ منظور من وام یا جایگاه شغلی از پیش تعیینشده نیست؛ منظور فرصت برابر، عادلانه و امکان فعالیت در یک زیستبوم شایستهمحور است.
اگر نخبهای در کشور روابط لازم را نداشته باشد و شایستگی او تعیینکننده نباشد، طبیعی است که برای اثرگذاری به جغرافیای دیگری مهاجرت کند. بنابراین نباید نخبگان را صرفاً به دلیل مهاجرت مواخذه کنیم؛ باید شرایط حفظ و بازگشت آنها را فراهم کنیم.
فرایند شناسایی نخبگان و انتخاب پژوهشگران برتر نیز باید شفاف باشد. اگر انتخاب افراد برای جوایز و گرنتها بر اساس روابط انجام شود، اعتماد جامعه علمی از بین میرود. مهمترین دارایی کشور سرمایه انسانی است و حمایت از این سرمایه باید در عمل، نه فقط در سخنرانیها، دیده شود.
برای حل مسئله نخبگان نیز باید از طبقهبندیهای سیاسی، جنسیتی و دانشگاهی فاصله بگیریم. نخبگان موتور حرکت اقتصاد کشور هستند و اگر بتوانیم شرایط بازگشت و فعالیت آنها را فراهم کنیم، میتوان به آینده اقتصاد کشور امیدوار بود.
همچنین ثبات مدیریتی نباید به معنای ثابت ماندن مدیران باشد. در بسیاری از کشورها توصیه میشود افراد برای مدت طولانی در یک سمت باقی نمانند؛ ثبات باید در برنامهها باشد، نه در اشخاص.
تا سال ۲۰۵۰ مهمترین شاخص موفقیت یک دانشگاه ایرانی چه خواهد بود؛ تعداد مقالات، تأثیر بر اقتصاد و صنعت، حل مسائل کشور یا شاخص دیگری؟
مقاله تنها شاخص ارزیابی علمی نیست، اما همچنان ابزار گفتوگوی علمی با همتایان است. مسئله این است که مقاله نتیجه است، نه هدف. در زنجیره ارتباط دانشگاه و صنعت، دانشگاه معمولاً در مراحل پایین آمادگی فناوری فعالیت میکند و پس از تولید نمونه اولیه و اثبات آن، صنعت و سرمایهگذار وارد میشوند. دانشگاهها در دنیا لزوماً مسئول تجاریسازی و تولید انبوه فناوری نیستند.
دانشگاه ۲۰۵۰ دانشگاهی است که همراستا با مسائل جامعه خود حرکت میکند، اما در سطح مسئولیت خودش. رسالت اصلی دانشگاه تربیت شهروند خوب و توسعه علم و ارائه راهحلهای خلاقانه است. دانشگاهی که به جای این مأموریتها، صرفاً مشغول درآمدزایی و رقابت با بخش خصوصی باشد، از مسیر خود منحرف شده است.
اثرگذاری دانشگاه فقط با شاخصهای اقتصادی قابل اندازهگیری نیست. شخصیتهایی مانند مریم میرزاخانی، پروفسور حسابی یا پروفسور سمیعی میتوانند بر نسلهای بعدی اثر بگذارند و انگیزه ایجاد کنند. مقاله، کتاب، سخنرانی، حضور در رسانه، نقد سیاستها و تربیت شهروند مسئول، همگی بخشی از کارکرد دانشگاه هستند.
اگر اختیار تدوین یک سیاست کلان برای آینده آموزش عالی ایران تا سال ۲۰۵۰ را داشتید، مهمترین اصلاحی که باید از همین دهه آغاز شود چیست؟
در نخستین اقدام، سیاستهای آموزش عالی را انسانمحور و شفاف میکردم. استادان و پژوهشگران مهرههای اصلی آموزش عالی هستند و نمیتوان آینده این نهاد را صرفاً بهصورت متمرکز و پایتختمحور تعیین کرد. باید در یک فرایند شفاف و شایستهسالار، افراد مناسب در دانشگاهها جذب شوند و دغدغه اصلی آنها ارائه آموزش و پژوهش باکیفیت باشد.
دانشگاه یک سیستم زنده است و اگر شایستهسالاری حاکم باشد، میتواند بسیاری از اولویتها را حتی پیش از آشکار شدن برای سیاستگذار تشخیص دهد. سیاستگذار باید نظام تشویق و تنظیمگری متناسب با این شناخت ایجاد کند، نه اینکه صرفاً پس از وقوع بحران واکنش نشان دهد.
اگر در دهههای گذشته درباره ناترازی انرژی، فرونشست یا کمآبی هشدار داده شده بود، اما جدی گرفته نشده باشد، نشان میدهد نگاه آیندهنگر دانشگاه نادیده گرفته شده است. راننده خوب کسی نیست که ابتدا خود و سرنشینان را به شرایط خطر برساند و بعد واکنش سریع نشان دهد؛ بلکه کسی است که از رسیدن به بحران جلوگیری کند. آموزش عالی نیز باید چنین رویکردی داشته باشد.
سیاستهای فعلی و نظام ارتقای اعضای هیئت علمی نیز نیازمند بازنگری هستند. در این بازنگری باید صداهای مختلف، بهویژه استادان جوانتر و جامعه علمی گستردهتر، شنیده شوند. تجربه نشان داده است که مشارکت در سیاستگذاری موجب افزایش تعهد به اجرای آن میشود.
در نهایت، سیاستگذاری کلان آموزش عالی باید بر انسانمحوری، شفافیت و شایستهسالاری استوار باشد. وظیفه وزارت علوم نیز به جای تصدیگری، باید تنظیمگری باشد. نمیتوان برای دانشگاههایی با اقلیم، نیازها و شرایط متفاوت، یک نسخه واحد پیچید. دانشگاهها باید اختیار بیشتری برای سیاستگذاری متناسب با شرایط خود داشته باشند و در مقابل، در صورت وقوع خطا، پاسخگو باشند.
اگر قرار است دانشگاه ایران در سال ۲۰۵۰ جایگاه مؤثری داشته باشد، باید از همین امروز انسان، شایستگی و شفافیت را در مرکز سیاستگذاری آموزش عالی قرار دهیم.

نظر شما