به گزارش خبرنگار استانی ایسکانیوز از گناباد، به مناسبت روز سینما، گفتوگویی با محمد برادران، نخستین فیلمساز شهرستان گناباد و از چهرههای شناختهشده سینمای کوتاه منطقه انجام دادیم؛ فیلمسازی که نزدیک به پنج دهه در این عرصه فعالیت داشته و بخش قابلتوجهی از فعالیت حرفهای خود را در حوزه فیلم کوتاه و فیلمنامهنویسی سپری کرده است.
برادران در این گفتوگو از مسیر ورودش به سینما، دشواریهای فیلمسازی در گناباد، خاطرات ماندگار سالهای فعالیت در انجمن سینمای جوان، اهمیت توجه به فرهنگ بومی و همچنین آسیبهای ناشی از غلبه تکنولوژی بر سینمای کوتاه سخن گفت.
چه شد که در گناباد، دور از هیاهوی پایتخت، به سینما علاقهمند شدید؟
علاقهمندی من به سینما از کودکی شروع شده، از دههی چهل. هشتساله بودم که بر اثر یک اتفاق و دیدن یک دستگاه نمایش فیلم در روستا، به سینما علاقهمند شدم. این عشق ادامه داشت تا سال ۱۳۵۹ که اولین فیلم خودم را ساختم، آنهم با یک دوربین هشتمیلیمتری اجارهای؛ خودم دوربین نداشتم و در گناباد هم جایی برای فیلمسازی وجود نداشت. میتوانم با افتخار بگویم اولین فیلمساز شهرستان گناباد هستم که در سال ۱۳۵۹ فیلم ساختم.
تا سال ۱۳۶۴ که انجمن سینمای جوان گناباد تأسیس شد، دهها فیلم کوتاه ساخته بودم. از آن تاریخ با این انجمن همکاری داشتم؛ بهعنوان مربی فیلمنامهنویسی، پرسنل انجمن و سپس رئیس انجمن، تا سال ۱۴۰۰ که از انجمن سینمای جوان بازنشسته شدم. بیشترین فعالیتم در عرصهی سینما، در حوزهی فیلمنامهنویسی بوده است.
مسیر فیلمسازی را در گناباد چگونه آغاز کردید؟
خیلی سخت بود، چون مرکز آموزشی در گناباد وجود نداشت. من فیلمسازی تقریباً خودساخته هستم؛ علاقهی شدید به فیلمسازی، مطالعه و دیدن فیلم، همهی اینها موجب شد سینما را بشناسم. شاید جرقهی اصلی، اولین جشنوارهی فیلم و عکس استان خراسان در مشهد بود که با مقولهی فیلم کوتاه هنری آشنا شدم.
بدون هیچ مرکز آموزشی و بدون هیچ راهنمایی، باید فیلمساز میشدم؛ کار بسیار سختی بود. اما عشق عجیبی به سینما داشتم که هیچچیز نتوانست جلودار آن باشد. در نهایت به همین شکل خودآموخته، فیلمهایی ساختم و اولین فیلمم با نام «آینه» در دومین جشنوارهی فیلم و عکس استان خراسان، در بخش مسابقه شرکت کرد.
از زمانی که انجمن سینمای جوان گناباد تأسیس شد، با اساتیدی مثل آقای محمدرضا خوشحال و آقای داوری همکاری داشتم که مربیان این انجمن بودند. این تبادل تجربه، بهویژه در کار فیلم کوتاه، بسیار به من کمک کرد. فیلمهای شخصیام را با پول شخصی میساختم؛ فیلم هشتمیلیمتری میخریدم، دوربین اجاره میکردم، تا سال ۱۳۶۴ که این امکانات در انجمن سینمای جوان فراهم شد.
ماندگارترین خاطره شما از سینمای گناباد چیست؟
انجمن سینمای جوان مرکزی است که هرکس با عشق وارد آن میشود. من هم آن عشق گمشده را در این انجمن پیدا کردم. در این سالها صدها خاطرهی شیرین دارم.
یکی از اولین خاطرات این است که یک سال پس از مسئولیتم در انجمن، فیلمنامهای داشتم که توسط خانم فاطمه هنرمندی، از فیلمسازان گناباد، کارگردانی شد و برای اولین بار مدال طلای یونیکا را در جشنوارهی بینالمللی فیلم کوتاه تهران دریافت کرد. این افتخار بزرگی بود؛ نتیجهی سالها تلاش من و بچههای فیلمساز گناباد.
خاطرهی مهم دیگرم مربوط به آرزوی داشتن ساختمانی مستقل برای انجمن سینمای جوان گناباد بود که در سال ۱۳۹۲ به آن رسیدیم. این انجمن، در سطح کشور، جزو معدود انجمنهای سینمای جوان است که ساختمان مستقل دارد. لحظهی افتتاح این ساختمان، یکی از خاطرات فراموشنشدنی من در عرصهی فیلم کوتاه بود.
ارزیابی شما از وضعیت امروز سینمای ایران چیست؟
متأسفانه سینمای تجاری ما وضعیت خوبی ندارد؛ بسیار تأسفآور است. فیلمهایی که فقط با پشتوانهی یک اسپانسر ساخته میشوند و محتوایی ندارند. این جدا از سینمای حرفهای و هنری ماست که همیشه حرفی برای گفتن در دنیا داشته است.
در مقابل، سینمای کوتاه را داریم که بیشتر در انجمنهای سینمای جوان خودش را نشان میدهد. این سینما همیشه با عنوان «سینمای اندیشه» شناخته میشد؛ سینمایی که روی تفکر کار میشود و تأثیرگذاری بسیار مثبتی دارد. اما متأسفانه بسیاری از فیلمسازان کوتاه ما این روزها تکنولوژیزده شدهاند؛ از اندیشههای پاک فیلم کوتاه فاصله گرفتهاند و بیشتر متکی به تکنولوژی هستند. این خطر بزرگی برای سینمای اندیشهی ماست که سالهاست احساس کردهام و همیشه به جوانان توصیه کردهام مراقب باشند تا تکنولوژیزده نشوند.
نقش فیلمسازان شهرستان در توسعه فرهنگی چیست؟
هر فیلمساز در شروع کارش اشتیاق دارد فیلمش به جشنواره راه پیدا کند و جایزه بگیرد؛ این حس در من هم بود. اما با تداوم فیلمسازی، آدم به یک بلوغ سینمایی میرسد که دیگر جایزه گرفتن بهتنهایی ارضایش نمیکند. آنچه برای فیلمساز اهمیت پیدا میکند، این است که فرهنگش را خوب بشناسد. فیلمنامهنویسی، فیلمسازی و تولید فیلم کوتاه وسیلهای بسیار مؤثر است که آدم را وادار میکند فرهنگ غنی، چه دینی و چه ملی، را بهتر بشناسد؛ چون فیلمنامهها باید از دل این فرهنگ گرفته شوند.
هرچه فیلمنامه نوشتم یا بچههای سینمای جوان گناباد را راهنمایی کردم، توصیهام این بود که به سراغ موضوعات بومی بروند، چون فرهنگ غنی ما در همان موضوعات بومی نهفته است. من در صحنهی ساخت فیلم بیشتر از اختتامیهی جشنوارهها لذت میبردم، چون با مردم و فرهنگ غنی کشورم آشنا میشدم. ما بیشتر آیینهای گناباد، چه مذهبی و چه ملی را به فیلم تبدیل کردهایم؛ از جمله دغدغههای منطقه مثل آب و خشکسالی.
چه توصیهای برای فیلمسازان جوان دارید؟
به فیلمسازان کوتاه و هر مخاطبی که این صحبت را میشنود توصیه میکنم به این فکر نباشند که فیلمی بسازند تا در جشنوارهها مقام اول کسب کنند؛ چون گرفتن بالاترین جایزه در اولین فیلم، گاهی انگیزه برای ادامهی کار را از بین میبرد. سعی کنید فیلم بسازید تا جامعه و مردم خودتان را بهتر بشناسید. این شناخت آنقدر لذتبخش است که اتفاق بزرگی در درون انسان رخ میدهد.
در همین زمینه، یک خاطره دارم. فیلم مستندی ساختم به نام «جایی که فقط خدا بود»؛ دربارهی حفر یک شاهآب در گناباد. قرار بود همراه یکی از دوستانم به داخل این چاه هفتاد هشتاد متری برویم و مستندی برای سازمان آب تهیه کنیم. وقتی به عمق هفتاد هشتاد متری و هجده متر زیر سطح آب رفتم، دیدم از در و دیوار آب میریزد، تا زانوی ما زیر آب بود و اگر لحظهای برق قطع میشد، عملاً در آن چاه دفن میشدیم.
شاهد بودم که مغنی، با ایمان، با هر کلنگش ذکر خدا میگفت. تا آن موقع معنای این ذکر گفتن را نمیفهمیدم؛ بعد متوجه شدم بدون نام خدا نمیتوان در آن عمق کار کرد. آنجا واقعاً تحت تأثیر این ایمان قرار گرفتم و نام این فیلم را «جایی که فقط خدا بود» گذاشتم. جایی نبود که احساس قدرت کنی و بگویی من قدرت دارم پس میتوانم نجات پیدا کنم؛ هیچکدام از اینها به درد نمیخورد، مگر اینکه پناه ببری به خداوند.
فیلمساز باید در شرایطی قرار بگیرد که بتواند این نوع تجربههای تکرارنشدنی را با جان و روحش لمس کند. بسیاری از فیلمسازها فیلمهای آپارتمانی میسازند، اما ما فیلمهایی ساختیم در شرایط بسیار سخت که مرگ را از نزدیک لمس میکردیم؛ چه در آن چاه، چه در کویر. اینها تجربههای عالی برای ما بودهاند.
نصیحت من این است که سعی کنید فیلمسازی بهانهای باشد برای شناخت فرهنگ، مردم و تجدید پیمان با خدا. هنرمندانی که فقط دنبال تولید فیلم باشند، ممکن است بعد از چند اثر دیگر حرفی برای گفتن نداشته باشند؛ اما اگر به سراغ اندیشه بروند و آن را از فرهنگ غنیشان بگیرند، هنرشان هیچگاه به پایان نمیرسد. من با وجود نزدیک به پنجاه سال فعالیت در فیلم کوتاه و در سن شصتونهسالگی، هنوز مثل یک فیلمنامهنویس تازهکار و پرانرژی میتوانم بنویسم؛ چون فیلمنامههایم را از فرهنگ و مردمم میگیرم.
انتهای پیام/
نظر شما