به گزارش خبرنگار استانی ایسکانیوز از کرمان؛ آینده شهرها دیگر تنها در نقشه خیابانها، تعداد ساختمانهای بلند یا گستردگی پروژههای عمرانی تعیین نمیشود؛ آنچه سرنوشت شهرهای معاصر را شکل میدهد، توانایی آنها در شناخت مسائل پیچیده، مدیریت منابع محدود و تبدیل دانش به تصمیمهای اجرایی است. شهری که بتواند پیش از وقوع بحران، نشانههای آن را شناسایی کند و امکانات خود را بر اساس نیاز واقعی شهروندان به کار گیرد، در مسیر توسعه پایدار قرار میگیرد؛ مسیری که بیش از هر چیز به کیفیت حکمرانی وابسته است.
رفسنجان با برخورداری از پیشینه کشاورزی، ظرفیت صنعتی و جایگاه دانشگاهی، یکی از شهرهایی است که ضرورت چنین تحولی در آن اهمیت ویژهای دارد. پیوند اقتصاد محلی با تولید پسته و فعالیتهای مرتبط با صنعت مس، فرصتهایی برای اشتغال، سرمایهگذاری و توسعه زیرساخت ایجاد کرده است، اما همین ساختار اقتصادی در برابر محدودیت منابع آب، تغییر شرایط محیطی و تحولات بازار نیز نیازمند برنامهریزی بلندمدت است.
در چنین شرایطی، مفهوم شهر هوشمند میتواند معنایی فراتر از توسعه فناوری پیدا کند. هوشمندی شهری زمانی ارزشمند است که به کاهش اتلاف منابع، افزایش شفافیت تصمیمها، بهبود دسترسی به خدمات و ارتقای کیفیت زندگی منجر شود. استفاده از تجهیزات دیجیتال بدون اصلاح فرایندهای مدیریتی ممکن است تنها ظاهر اداره شهر را تغییر دهد، در حالی که مشکلات اساسی همچنان باقی بمانند.
برای رفسنجان، نخستین مسئلهای که هر الگوی توسعه پایدار باید با آن روبهرو شود، محدودیت منابع طبیعی و بهویژه آب است. این شهرستان در یکی از مناطق خشک کشور قرار گرفته و اقتصاد کشاورزی آن وابستگی قابل توجهی به منابع آب زیرزمینی دارد. تداوم برداشت بیش از ظرفیت تجدیدپذیر سفرههای آب میتواند بر پایداری فعالیتهای اقتصادی، وضعیت محیطی و امنیت زیرساختها تأثیر بگذارد.
مسئله آب در رفسنجان سابقهای چنددههای دارد و نمیتوان آن را صرفاً نتیجه شرایط اقلیمی سالهای اخیر دانست. توسعه باغداری تجاری، افزایش نیاز آبی بخش کشاورزی و محدودیت تغذیه طبیعی سفرههای زیرزمینی، در طول زمان ضرورت مدیریت دقیقتر منابع را برجسته کرده است. در چنین وضعیتی، هوشمندسازی زمانی میتواند مؤثر باشد که به شناخت بهتر منابع، کنترل برداشت و اصلاح الگوهای مصرف کمک کند.
یکی از پیامدهای مهم افت سطح آبهای زیرزمینی، خطر فرونشست زمین است؛ پدیدهای که میتواند در شرایط زمینشناختی مستعد و بر اثر تراکم لایههای زیرسطحی رخ دهد. فرونشست برخلاف بسیاری از بحرانهای ناگهانی، ممکن است بهآرامی شکل بگیرد و آثار آن در طول زمان بر ساختمانها، راهها و تأسیسات نمایان شود. این ویژگی، اهمیت پایش مستمر و برنامهریزی پیشگیرانه را افزایش میدهد.
رفسنجان برای مدیریت چنین مخاطراتی به اطلاعات دقیق و بهروزرسانیشونده نیاز دارد. استفاده از دادههای سطح آب زیرزمینی، نقشههای زمینشناسی، اندازهگیری تغییرشکل سطح زمین و تحلیل تصاویر ماهوارهای میتواند در شناخت روندهای محیطی مؤثر باشد. البته جمعآوری داده بهتنهایی کافی نیست؛ اطلاعات باید به تصمیمهای مشخص درباره توسعه شهری، حفاظت از زیرساختها و مدیریت منابع تبدیل شوند.
در این میان، تفاوت اساسی میان شهر دیجیتال و شهر هوشمند آشکار میشود. شهر دیجیتال ممکن است خدمات متعددی را از طریق اینترنت ارائه دهد، اما شهر هوشمند باید بتواند میان دادههای مختلف ارتباط برقرار کند و از آنها برای حل مسئله استفاده کند. اگر اطلاعات مدیریت آب، توسعه کالبدی، حملونقل و خدمات شهری در سامانههایی جداگانه باقی بمانند، امکان تصمیمگیری یکپارچه محدود خواهد شد.
برای نمونه، تصور کنید مدیریت شهری قصد دارد در محدودهای تازه، شبکه معابر و خدمات عمومی را توسعه دهد. تصمیمی که تنها بر اساس نیاز حملونقلی اتخاذ شود، ممکن است مخاطرات زمینشناختی، ظرفیت تأمین آب یا محدودیت زیرساختهای موجود را به اندازه کافی در نظر نگیرد. در مقابل، استفاده از سامانه اطلاعات جغرافیایی یکپارچه میتواند امکان بررسی همزمان این عوامل را فراهم کند و کیفیت انتخاب محل اجرای پروژه را افزایش دهد.
چنین رویکردی نیازمند همکاری نهادهایی است که معمولاً مسئولیتهای متفاوتی دارند. شهرداری، شرکتهای خدماترسان، دستگاههای مرتبط با منابع آب، بخش صنعت و مراکز دانشگاهی هر یک بخشی از اطلاعات مؤثر بر مدیریت شهر را در اختیار دارند. بدون قواعد روشن برای تبادل قانونی دادهها، هماهنگی اجرایی و تعیین مسئولیتها، ایجاد تصویری جامع از وضعیت شهری دشوار خواهد بود.
تاریخ توسعه رفسنجان نیز نشان میدهد که هویت اقتصادی شهر در دورههای مختلف تحت تأثیر ظرفیتهای طبیعی و تولیدی شکل گرفته است. باغداری پسته طی دهههای گذشته به یکی از شاخصهای شناختهشده اقتصاد منطقه تبدیل شده و فعالیت صنعتی مرتبط با مس نیز جایگاه مهمی در اشتغال و اقتصاد پیرامونی پیدا کرده است. این دو حوزه، علاوه بر فرصتهای اقتصادی، نیازهای متفاوتی در زمینه آب، انرژی، حملونقل و خدمات شهری ایجاد میکنند.
موضوع مهم آن است که توسعه اقتصادی لزوماً به معنای توسعه متوازن شهری نیست. ممکن است یک منطقه از نظر تولید و سرمایهگذاری جایگاه قابل توجهی داشته باشد، اما در بعضی محلهها همچنان مشکلاتی در دسترسی به خدمات، کیفیت معابر، امکانات فرهنگی یا فضاهای عمومی وجود داشته باشد. برای سنجش توسعه واقعی، باید آثار فعالیتهای اقتصادی بر زندگی گروههای مختلف شهروندان نیز بررسی شود.
در این زمینه، مفهوم حکمرانی خردمندانه بر ضرورت تصمیمگیری بر اساس دانش، تجربه و مشارکت اجتماعی تأکید دارد. مدیریت شهری تنها زمانی میتواند از ظرفیتهای علمی بهره ببرد که سازوکاری برای تبدیل یافتههای پژوهشی به برنامه اجرایی داشته باشد. تولید مقاله دانشگاهی، هر اندازه از نظر علمی ارزشمند باشد، بدون ارتباط با مسائل واقعی شهر نمیتواند بهتنهایی نشاندهنده تغییر در کیفیت حکمرانی باشد.
یکی از چالشهای شناختهشده در ارتباط میان دانشگاه و مدیریت اجرایی، تفاوت افق زمانی این دو حوزه است. پژوهش دانشگاهی معمولاً به بررسی دقیق مسئله، روششناسی و تحلیل داده نیاز دارد، در حالی که مدیران شهری ممکن است تحت فشار نیازهای فوری، محدودیت بودجه و زمانبندی پروژهها قرار داشته باشند. ایجاد سازوکاری برای تعریف مسائل مشترک میتواند این فاصله را کاهش دهد.
برای رفسنجان، حضور دانشگاه ولیعصر ظرفیت مهمی در این زمینه است. پژوهشگران حوزههای مدیریت، اقتصاد، مهندسی، علوم اجتماعی و فناوری اطلاعات میتوانند در شناسایی مسائل شهری و طراحی راهکارهای قابل آزمون مشارکت کنند. با این حال، اثربخشی این همکاری به آن وابسته است که موضوعات پژوهشی از نیازهای واقعی شهر استخراج شوند و نتایج نیز امکان ورود به فرایند تصمیمگیری را پیدا کنند.
انتشار مطالعات علمی درباره توسعه پایدار و مدیریت شهری زمانی ارزش اجرایی بیشتری پیدا میکند که برای هر مسئله، مسئول مشخص، داده پایه، هدف قابل اندازهگیری و زمانبندی روشن تعریف شود. برای مثال، اگر پژوهشی درباره کاهش مصرف آب در فضای سبز شهری انجام شده باشد، باید مشخص شود چه میزان از پیشنهادهای آن از نظر فنی و مالی قابل اجراست و پس از اجرای آزمایشی چگونه ارزیابی خواهد شد.
یکی از خطرهای موجود در برنامههای هوشمندسازی، تبدیل فناوری به هدف مستقل است. خرید تجهیزات گرانقیمت، نصب حسگرهای متعدد یا طراحی نرمافزارهای جدید ممکن است در ظاهر نشانه پیشرفت باشد، اما بدون تعریف مسئله و شاخص عملکرد، لزوماً منفعت اجتماعی ایجاد نمیکند. در چنین شرایطی، حتی ممکن است هزینه نگهداری سامانهها از منافع واقعی آنها بیشتر شود.
رویکردهای جدید برنامهریزی شهری در جهان بیش از گذشته بر مفهوم شهر هوشمند انسانمحور تأکید دارند. در این نگاه، فناوری باید در خدمت نیازهای شهروندان قرار گیرد و موفقیت آن با دسترسی عادلانه به خدمات، حفاظت از حقوق افراد و بهبود کیفیت زندگی سنجیده شود. شهروند نباید تنها مصرفکننده خدمات دیجیتال باشد، بلکه باید امکان مشارکت در تعریف مسائل و ارزیابی نتایج را نیز داشته باشد.
برای درک اهمیت این موضوع، میتوان وضعیت فرضی یک سالمند ساکن یکی از محلههای رفسنجان را در نظر گرفت که برای دریافت خدمات شهری به مراجعه حضوری نیاز دارد. ایجاد یک سامانه اینترنتی ممکن است فرایند را برای افراد آشنا با فناوری آسان کند، اما اگر مسیر خدمات حضوری حذف شود، همین تحول میتواند دسترسی افراد فاقد مهارت دیجیتال را دشوارتر سازد. بنابراین عدالت دیجیتال باید بخشی از طراحی خدمات باشد.
این مسئله برای خانوادههای کمدرآمد، افراد دارای معلولیت و شهروندانی که دسترسی محدودتری به تجهیزات یا اینترنت دارند نیز اهمیت پیدا میکند. توسعه خدمات الکترونیکی زمانی عادلانه خواهد بود که هزینه استفاده، سهولت کاربری، دسترسپذیری و امکان دریافت کمک در نظر گرفته شود. حذف مراجعههای غیرضروری میتواند مفید باشد، اما نباید گروهی از شهروندان را از چرخه خدمات عمومی خارج کند.
یکی از حوزههایی که هوشمندسازی میتواند در آن آثار ملموستری داشته باشد، مدیریت پسماند است. جمعآوری زباله در شهرها هزینههای مربوط به نیروی انسانی، تجهیزات، سوخت و نگهداری ناوگان دارد. تحلیل حجم تولید پسماند در محلههای مختلف و اصلاح مسیر خودروهای جمعآوری میتواند در صورت وجود دادههای مناسب، به استفاده کارآمدتر از منابع کمک کند.
با این حال، هوشمندسازی پسماند نباید تنها به تعیین مسیر خودروها محدود بماند. تفکیک از مبدأ، کاهش تولید زباله و توسعه بازیافت نیز بخش مهمی از مدیریت پایدار هستند. اگر شهروندان در این فرایند مشارکت نکنند، فناوری بهتنهایی نمیتواند مشکلات مرتبط با مدیریت پسماند را برطرف کند. بنابراین آموزش عمومی و ایجاد مشوقهای مناسب باید در کنار ابزارهای دیجیتال قرار گیرد.
حملونقل شهری نیز حوزه دیگری برای استفاده از دادههاست. شناسایی مسیرهای پرتردد، تحلیل نقاط حادثهخیز و بررسی زمان سفر میتواند به بهبود برنامهریزی معابر کمک کند. برای رفسنجان، هماهنگی میان توسعه مناطق مسکونی، محل استقرار خدمات عمومی و مسیرهای دسترسی اهمیت دارد؛ زیرا افزایش فاصله میان کاربریها ممکن است نیاز به استفاده از خودرو را بیشتر کند.
در این زمینه، مفهوم شهر هوشمند با برنامهریزی انسانمحور ارتباط پیدا میکند. خیابانی که صرفاً برای افزایش سرعت خودرو طراحی شده، ممکن است از نظر حرکت پیاده، دسترسی سالمندان و ایمنی کودکان عملکرد مطلوبی نداشته باشد. استفاده از اطلاعات شهری باید به تصمیمهایی منجر شود که نیاز گروههای مختلف را همزمان در نظر میگیرند.
از منظر اقتصادی، رفسنجان ظرفیت آن را دارد که بخشی از نیازهای فناوری شهری خود را به فرصت توسعه کسبوکارهای دانشبنیان تبدیل کند. شرکتهای فعال در حوزه نرمافزار، تحلیل داده، تجهیزات هوشمند و خدمات مهندسی میتوانند در صورت وجود تقاضای مشخص و قراردادهای شفاف، در حل مسائل محلی مشارکت داشته باشند. چنین رویکردی میتواند رابطه میان دانشگاه، صنعت و بازار را تقویت کند.
با وجود این، حمایت از نوآوری نباید به تأمین مالی طرحهایی محدود شود که تنها عنوانی جذاب دارند. ارزیابی فنی، امکانسنجی اقتصادی، بررسی امنیت اطلاعات و تعیین شاخصهای عملکرد باید پیش از اجرای طرحها انجام شود. در غیر این صورت، احتمال ایجاد سامانههایی وجود دارد که پس از پایان دوره آزمایشی به دلیل هزینه نگهداری یا نبود بهرهبردار مشخص کنار گذاشته شوند.
حضور صنعت مس در ساختار اقتصادی منطقه نیز فرصتی برای همکاری در حوزه فناوری و توسعه شهری ایجاد میکند. استفاده از ظرفیتهای پژوهشی و فنی شرکتهای بزرگ در چارچوب مسئولیت اجتماعی میتواند در پروژههایی مانند پایش محیطی، بهینهسازی انرژی و آموزش نیروی انسانی مورد توجه قرار گیرد. اما لازم است این همکاریها بر پایه نیازسنجی عمومی و سازوکارهای شفاف انجام شوند تا اولویتهای توسعه شهر تحت تأثیر منافع محدود سازمانی قرار نگیرند.
یکی دیگر از مسائل مهم، استقلال و پایداری زیرساختهای دیجیتال است. اگر یک سامانه شهری تنها به یک شرکت تأمینکننده وابسته باشد و امکان انتقال داده یا تغییر ارائهدهنده خدمات وجود نداشته باشد، مدیریت شهری ممکن است در آینده با محدودیت فنی و افزایش هزینه روبهرو شود. استفاده از استانداردهای باز و قابلیت ارتباط میان سامانهها میتواند بخشی از این خطر را کاهش دهد.
امنیت سایبری نیز به اندازه کیفیت خدمات اهمیت دارد. سامانههای شهری ممکن است اطلاعات مربوط به شهروندان، پرداختها، درخواستهای خدماتی و زیرساختهای عمومی را پردازش کنند. حفاظت از این اطلاعات، تعیین سطح دسترسی کارکنان و تدوین برنامه پاسخ به رخدادهای امنیتی باید از مراحل اولیه طراحی در نظر گرفته شود. شهر هوشمندی که دادههای شهروندان را بهدرستی حفاظت نمیکند، ممکن است به جای افزایش اعتماد، نگرانیهای تازهای ایجاد کند.
مشارکت عمومی نیز نباید به دریافت نظرات شهروندان در پایان اجرای پروژهها محدود شود. مردم میتوانند در شناسایی مشکلات محلهها، تعیین اولویتهای خدماتی و ارزیابی کیفیت اقدامات نقش داشته باشند. برای نمونه، سامانه ثبت مشکلات معابر زمانی ارزشمند است که شهروند بتواند علاوه بر ارسال درخواست، روند بررسی و نتیجه رسیدگی را نیز مشاهده کند.
شفافیت بودجه شهری نیز بخشی از همین رویکرد است. انتشار اطلاعات قابل فهم درباره پروژهها، هزینهها، زمانبندی و میزان پیشرفت میتواند به نظارت عمومی کمک کند. هر اندازه شهروندان تصویر روشنتری از نحوه تخصیص منابع داشته باشند، امکان شکلگیری گفتوگوی مستند درباره اولویتهای توسعه بیشتر میشود. البته شفافیت مؤثر نیازمند دادههای دقیق و قابل مقایسه است، نه صرفاً انتشار مجموعهای از اعداد پیچیده.
مقایسه رفسنجان با شهرهایی مانند یزد و سیرجان میتواند از منظر اقلیم، فعالیت صنعتی و محدودیت منابع طبیعی سودمند باشد. این شهرها با وجود تفاوتهای اقتصادی و جمعیتی، در بعضی مسائل مانند مدیریت آب، توسعه زیرساخت و استفاده از ظرفیت صنایع با چالشهای مشابهی روبهرو هستند. هدف چنین مقایسهای باید شناسایی راهکارهای قابل انتقال باشد، نه تعیین برتری یک شهر بر دیگری بدون دادههای همسان.
در سطح ملی نیز تجربه توسعه خدمات الکترونیکی در کلانشهرهایی مانند تهران و مشهد میتواند از نظر امکانات و محدودیتهای اجرایی مورد بررسی قرار گیرد. با این حال، الگوهای طراحیشده برای شهرهای چندمیلیونی لزوماً برای رفسنجان مناسب نیستند. ویژگی مهم شهرهای متوسط آن است که گاهی امکان هماهنگی میان نهادهای محلی و اجرای آزمایشی طرحها در مقیاس محدودتر وجود دارد؛ ظرفیتی که میتواند برای آزمون راهکارهای کمهزینه به کار گرفته شود.
در سطح بینالمللی، تجربه بارسلونا در استفاده از فناوری برای خدمات شهری و مشارکت عمومی، اهمیت پیوند میان مدیریت داده و حقوق شهروندان را نشان میدهد. همچنین تجربه تحول خدمات دیجیتال در استونی بر ارتباطپذیری سامانهها و کاهش فرایندهای تکراری اداری تأکید دارد. با این حال، تفاوت ساختار حقوقی، مالی و نهادی مانع انتقال مستقیم این الگوها به رفسنجان میشود.
آنچه از این تجربهها میتوان آموخت، ضرورت آغاز هوشمندسازی از مسئله واقعی است. اگر مهمترین نگرانی یک شهر محدودیت آب باشد، اولویت فناوری باید متناسب با همین نیاز تعریف شود. اگر مشکل اصلی طولانیبودن فرایندهای خدماتی است، اصلاح گردش کار اداری ممکن است از نصب تجهیزات پرهزینه مؤثرتر باشد. فناوری زمانی ارزشمند خواهد بود که راهحلی متناسب با مسئله ارائه دهد.
برای حرکت به سوی حکمرانی هوشمند، رفسنجان به تصویری دقیق از وضعیت موجود نیاز دارد. اطلاعات مربوط به مصرف منابع، وضعیت خدمات، پراکندگی جمعیت، دسترسی محلهها و هزینههای مدیریت شهری میتواند مبنای شناسایی اولویتها قرار گیرد. بدون این مرحله، احتمال آن وجود دارد که پروژهها بر اساس جذابیت ظاهری یا فشارهای مقطعی انتخاب شوند.
در گام بعد، تعیین شاخصهای عملکرد اهمیت پیدا میکند. کاهش زمان پاسخگویی به درخواستهای شهری، بهبود بهرهوری مصرف آب، افزایش دسترسی دیجیتال و ارتقای رضایت شهروندان میتواند از جمله معیارهای قابل سنجش باشد. البته تعیین مقدار هدف برای هر شاخص نیازمند داده پایه و امکانسنجی اجرایی است و نمیتوان بدون بررسی وضعیت موجود، درصد مشخصی از بهبود را وعده داد.
مسئله منابع مالی نیز نباید نادیده گرفته شود. اجرای طرحهای هوشمندسازی علاوه بر هزینه خرید و نصب، به بودجه نگهداری، بهروزرسانی نرمافزار، آموزش کارکنان و تأمین امنیت نیاز دارد. اگر تنها هزینه اولیه در نظر گرفته شود، ممکن است سامانهها پس از مدتی کارایی خود را از دست بدهند. از این رو، تحلیل هزینه در کل دوره عمر پروژه باید بخشی از تصمیمگیری باشد.
در افق پنجساله، رفسنجان میتواند توسعه شهر هوشمند را از مجموعهای محدود از پروژههای اولویتدار آغاز کند؛ پروژههایی که نتایج آنها بهصورت مستقل قابل ارزیابی باشد. مدیریت دادههای خدمات شهری، پایش زیرساختهای حساس، بهبود پاسخگویی اداری و ایجاد سازوکار مشارکت محلهای از حوزههایی هستند که میتوانند برای مطالعه و اجرای آزمایشی مورد توجه قرار گیرند.
در چشمانداز دهساله، مسئله مهمتر آن است که آیا مدیریت شهری خواهد توانست میان تحول دیجیتال و پایداری محیطی ارتباطی واقعی برقرار کند. آینده رفسنجان به تصمیمهایی وابسته است که درباره مصرف منابع، توسعه کالبدی، اقتصاد محلی و کیفیت خدمات اتخاذ میشوند. اگر فناوری تنها به لایهای جدید بر ساختارهای ناکارآمد تبدیل شود، احتمال دارد مشکلات اساسی با ظاهری مدرن ادامه پیدا کنند.
در مقابل، اگر دادههای معتبر، مشارکت شهروندان و پاسخگویی مدیریتی به بخش ثابت تصمیمگیری تبدیل شوند، امکان استفاده مؤثرتر از منابع و افزایش تابآوری شهر فراهم خواهد شد. چنین تحولی به تداوم برنامهها در دورههای مختلف مدیریتی نیاز دارد؛ زیرا بسیاری از مسائل شهری در بازههای کوتاه حل نمیشوند و تغییر پیدرپی اولویتها میتواند سرمایهگذاریهای پیشین را کماثر کند.
در نهایت، برند شهری رفسنجان نیز میتواند از همین مسیر بازتعریف شود. هویت شهر تنها با طراحی شعار، نشان بصری یا اجرای برنامههای تبلیغاتی شکل نمیگیرد، بلکه حاصل تجربه واقعی شهروندان، کیفیت محیط شهری و تصویری است که فعالیتهای اقتصادی و اجتماعی از آن ایجاد میکنند. شهری که بتواند منابع خود را مسئولانه مدیریت کند و خدمات مناسبتری ارائه دهد، زمینه معتبرتری برای ساختن تصویری ماندگار از خود خواهد داشت.
رفسنجان در سالهای آینده ممکن است همچنان با پسته، معادن مس و ظرفیت صنعتی شناخته شود، اما فرصت آن را دارد که ویژگی دیگری را نیز به هویت خود اضافه کند؛ توانایی پیوند دادن دانش و مدیریت برای پاسخ به مسائل پیچیده یک شهر خشک و صنعتی. تحقق این فرصت نه با تعداد مقالات علمی و سامانههای نصبشده، بلکه با تغییرات قابل اندازهگیری در زندگی شهروندان مشخص خواهد شد.
شاید آینده شهر هوشمند رفسنجان را بتوان در تصویری سادهتر از برجهای فناوری و نمایشگرهای دیجیتال جستوجو کرد؛ کشاورزی که اطلاعات دقیقتری برای مدیریت منابع در اختیار دارد، شهروندی که بدون رفتوآمد غیرضروری خدمات دریافت میکند، خانوادهای که در محلهای ایمنتر زندگی میکند و مدیری که پیش از اجرای یک پروژه، پیامدهای اقتصادی و محیطی آن را میسنجد. پرسش اصلی این است که آیا رفسنجان خواهد توانست از مرحله تولید ایده و تدوین نقشه راه عبور کند و به شهری تبدیل شود که هوشمندی آن نه در نام پروژهها، بلکه در کیفیت تصمیمها و پایداری زندگی نسلهای آینده دیده شود؟
خبرنگار: زهرا اسکندری
انتهای خبر./
نظر شما