برف بهمن ۱۴۰۴ تصویری باشکوه از انسانیت و ایثار را در دلِ طوفان به نمایش گذاشت

برف بهمن ۱۴۰۴ تصویری باشکوه از انسانیت و ایثار را در دلِ طوفان به نمایش گذاشت و خاطره‌ای ماندگار از زمستان ۱۴۰۴ را رقم زد. حضور دلسوزانه امدادگران هلال‌احمر در سخت‌ترین نقاط و نجات جان انسان‌ها، اوج معنویت و مسئولیت‌پذیری را به تصویر کشید.

به گزارش خبرنگار استانی ایسکانیوز از بجنورد، از شامگاه سه‌شنبه، آسمان آبیِ خراسان شمالی تغییر چهره داد و ابرهای سنگین و خاکستری، خود را بر فراز شهر بجنورد فرود آوردند. پیش‌بینی‌های هواشناسی که از روزهای قبل خبر از ورود یک سامانه بارشی قوی می‌دادند، کم‌کم رنگ واقعیت به خود گرفتند. اولین قطرات باران که به ریزگرگ‌های سفید رنگ تبدیل شدند، نویدبخش اتفاقی بود که کمتر کسی تصور می‌کرد به این وسعت و شدت رخ دهد. بجنورد، شهرِ کوهپایه، آماده می‌شد تا میزبان مهمانی سنگین و ناخوانده باشد؛ مهمانی که نامش «برف» بود و قرار بود تا ۴۸ ساعت آینده، تمام معادلات زندگی در شهر را تغییر دهد.

برف بهمن ۱۴۰۴ تصویری باشکوه از انسانیت و ایثار را در دلِ طوفان به نمایش گذاشت

شروع طوفان:

سه‌شنبه شب، آغازِ ماجراجویی ساعت‌ها که از شب سه‌شنبه گذشت، شدت بارش برف افزایش یافت. بادهای موسمی که از دامنه‌های کوه‌«باباموسی » وزیدن گرفت، برف را در هوا می‌رقصاندند و دید افقی را به شدت کاهش دادند. خیابان‌های اصلی شهر که معمولاً تا دیر وقت با رفت‌وآمد خودروها زنده بودند، رفته‌رفته خالی از سکنه شدند. صدای «شُر شُر» برف زیر تایر خودروها کم‌کم جای خود را به صدای بادهای موسمی داد که در کوچه‌پس‌کوچه‌ها جولان می‌دادند. شهروندان که با اخبار هشداردهنده هواشناسی مواجه شده بودند، سریع به سمت خانه‌های خود بازگشتند تا در امنیت نسبی به سر برند، اما کسی نمی‌دانست که این بارش تا کجا ادامه خواهد یافت.

برف بهمن ۱۴۰۴ تصویری باشکوه از انسانیت و ایثار را در دلِ طوفان به نمایش گذاشت

اولین ساعات چهارشنبه:

شهرِ مات و مبهوت با طلوع خورشید در روز چهارشنبه، یکم بهمن ۱۴۰۴، بجنورد چهره‌ای کاملاً متفاوت داشت. شهر زیر لایه‌ای ضخیم از برف سفید پوشیده شده بود و گویی نقاشی‌ای سیاه‌وسفید بر بوم شهر نقش بسته بود. درختان چنار کهنِ خیابان‌های اصلی، زیر بار سنگین برف خم شده بودند و شاخه‌هایشان سایه‌های عجیبی بر برف‌های خیابان می‌انداختند. سقف‌ها، خودروها و حتی نیمکت‌های پارک‌ها، همه و همه در یک سفیدیِ یکدست غرق شده بودند. آرامشِ حاکم بر شهر، حیرت‌انگیز بود؛ آرامشی که محصولِ سکوتِ ماشین‌ها و صدای خفه شده باد بود.

چالش‌های شهری:

توقف در گردابِ سفید با گذشت ساعت‌ها از روز چهارشنبه، چالش‌های ناشی از این برف سنگین خود را نشان دادند. تردد در خیابان‌های اصلی و شریانی شهر با دشواری‌های فراوانی روبرو شد. بسیاری از خودروها که لاستیک‌های آن‌ها آمادگی لازم برای چنین برفی را نداشت، در میانه‌ی خیابان‌ها لغزیدند و متوقف شدند. شهروندان برای رسیدن به محل کار خود با موانع زیادی روبرو شدند و بسیاری از ادارات و سازمان‌ها با تاخیر و یا حتی با تعطیلی مواجه شدند. ترافیک در ورودی‌های شهر به دلیل لغزندگی جاده‌ها و کند شدن حرکت خودروها، به حدی رسید که نیاز به هماهنگی پلیس راهور را بیش از پیش کرد. تلاش‌های شهرداری: عملیاتِ شبانه‌روزی از همان ساعات اولیه بارش، مدیریت شهری بجنورد وارد عمل شد. شهرداری و سازمان پارک‌ها و فضای سبز، تمام امکانات خود را به کار گرفت تا خیابان‌ها را بازگشایی کنند. گریدرها و ماشین‌های نمک‌پاشِ زردرنگ، مانند مورچه‌های مصمم، در خیابان‌های اصلی و فرعی به فعالیت پرداختند. کارگران شهرداری که با سرما و برف می‌جنگیدند، تلاش می‌کردند تا مسیر را برای عبور و مرور شهروندان هموار کنند. صدای بیل‌های مکانیکی که برف‌ها را کنار می‌زدند، تنها صدایی بود که در سکوتِ سنگینِ شهر شنیده می‌شد و نویدبخش تلاشی بی‌وقفه برای بازگشت زندگی به روال عادی بود. ناگهانِ برف حیرتِ مردم در خیابان در میانه‌ی روز چهارشنبه، بارش برف نه تنها فروکش نکرد، بلکه با شدت بیشتری ادامه یافت. مردم که برای انجام کارهای روزمره از خانه‌ها خارج شده بودند، ناگهان خود را در میان طوفانی از برف یافتند.

مردم از حس و حال خود گفتند:

«محمد»، یکی از شهروندان که در شهر بازی قدم می‌زد، با تعجب به آسمان نگاه می‌کرد. او گفت: سال‌ها بود چنین برف پرفراز و نشیبی در بجنورد ندیده بودیم. انگار آسمان خواسته تمام برف‌های چند سال اخیر را یکجا بر سر ما بریزد. هرچقدر جلوتر می‌رفتم، برف بلندتر می‌شد و حس عجیبی به آدم دست می‌داد که در دنیایی دیگر قدم می‌گذارد.

برف بهمن ۱۴۰۴ تصویری باشکوه از انسانیت و ایثار را در دلِ طوفان به نمایش گذاشت

لغزندگی و خطر:

تجربه‌ی رانندگی در یخ‌زده‌ها یکی از بزرگ‌ترین چالش‌های این دو روز، لغزندگی معابر بود. آسفالت خیابان‌ها که زیر لایه‌ای از برف فشرده و یخ پنهان شده بود، تبدیل به سکویِ اسکی شده بود برای خودروها. ، راننده‌ی یک خودروی سواری، که با سختی فراوان توانسته بود خودروی خود را به کنار خیابان هدایت کند، درباره‌ی تجربه‌اش گفت: واقعاً ترسناک بود. فرمان هیچ اطاعتی از من نمی‌کرد و ماشین هر لحظه ممکن بود به کناری بزند. مجبور شدم با سرعت پیاده راه بیایم. این برف زیباست، اما وقتی می‌خواهی به خانه برسی، تبدیل به دشمن می‌شود.

همدلی در کوچه پس کوچه‌ها:

کمک به همسایگان اما در میان این سختی‌ها، زیباترین روایت‌ها شکل گرفت. کوچه‌های بجنورد شاهد صحنه‌هایی از همدلی و کمک به یکدیگر بود. جوانان محله‌ها با پوشیدن لباس‌های گرم و به دست گرفتن بیل، به کمک همسایگان مسن‌تر شتافتند تا برفِ جلوی درِ خانه‌هایشان را پارو کنند. صدای خنده و شوخی‌های آن‌ها در حالی که برف می‌ریختند، فضای کوچه را گرم می‌کرد. این صحنه‌ها نشان می‌داد که برف و سرما، نمی‌تواند روحیه‌ی کمک به دیگران را در مردم این دیار سرد کند.

مصاحبه با یک فروشنده:

کسب و کار در یخ «حاج رضا»، صاحب یک سوپرمارکت محلی در خیابان طالقانی، مشغول پاک کردن برف جلوی مغازه‌اش بود. او با چهره‌ای قرمز از سرما اما خندان گفت: خدا را شکر، مردم هنوز خرید می‌کنند. نان و لبنیات بیشتر می‌خواهند. برف آمده، اما زندگی باید بگذرد. ببینید، الان دو تا از جوان‌های محله دارند کمکم می‌کنند. این بجنورد است، این مردمش؛ در سختی‌ها کنار هم هستند. من ۳۰ سال است اینجا مغازه دارم، هر سال برف می‌آید، اما امسال خاص‌تر است و مردم هم مهربان‌تر.

برف‌بازی کودکان:

شادیِ بی‌پایان در حالی که بزرگسالان درگیر مشکلات تردد بودند، کودکان و نوجوانان شادترین موجودات این دو روز بودند. پارک‌ها و فضاهای باز شهر پر شد از بچه‌هایی که با گلوله برف بازی می‌کردند و آدم‌برفی می‌ساختند. «علی»، پسربچه‌ای ۱۰ ساله که با دوستانش مشغول ساخت یک آدم‌برفی بزرگ بود، با هیجان گفت: ما از صبح اینجا هستیم! مامانم گفت تا برف تموم نشده نرو خونه. این بهترین زمستونه! مدرسه‌ها هم که تعطیل شد، دیگه چه چیزی بهتر از این؟» خنده‌های آن‌ها در هوای سرد، گرمابخش فضای شهر بود.

برف بهمن ۱۴۰۴ تصویری باشکوه از انسانیت و ایثار را در دلِ طوفان به نمایش گذاشت

وضعیت جاده‌های اطراف:

مسیرهای بسته در خارج از شهر، وضعیت جاده‌ها حتی بحرانی‌تر بود. جاده‌های منتهی به روستاهای بخش‌های مختلف شهرستان بجنورد، به دلیل کولاک شدید و ریزش بهمن در برخی نقاط، مسدود شدند. راهداران و نیروهای امدادی با تمام وجود تلاش می‌کردند تا راه‌ها را باز کنند، اما حجم برف آنقدر زیاد بود که کار را دشوار می‌ساخت. بسیاری از مسافران که در جاده‌ها گرفتار شده بودند، به اسکان‌های اضطراری منتقل شدند و نیروهای هلال‌احمر با چای و غذای گرم از آن‌ها پذیرایی کردند. ناامیدیِ برخی و امیدِ دیگران در میان مردم، واکنش‌ها متفاوت بود.

برف بهمن ۱۴۰۴ تصویری باشکوه از انسانیت و ایثار را در دلِ طوفان به نمایش گذاشت

گفت‌وگو با قهرمانانِ کوهستان و خیابان

صدایِ گرم آژیر هلال‌احمر در طوفان در میانِ طوفان سهمگین برف و سرمایِ استخوان‌سوزِ بجنورد، در حالی که اکثر شهروندان در گرمایِ خانه‌های خود پناه گرفته بودند، گروهی از «جوانانِ هلال احمری» با پوشیدن لباس‌های سرخ و سفید، در برابرِ طبیعتِ خشمگین ایستادند. ما در یکی از ایستگاه‌های موقتِ جمعیت هلال‌احمر در ورودیِ شهر، با «امیر حسن جمالی»، یکی از امدادگرانِ جوانِ این سازمان که چهره‌اش از سرما و خستگی قرمز شده بود، به گفت‌وگو نشستیم. امیرحسن در حالی که دستکش‌های ضخیمش را درآورته بود تا مشتی چایِ داغ بنوشد، با لبخندی که رنجِ دو روز را در خود نهفته داشت، گفت: از شامگاه سه‌شنبه که بارش شروع شد، ما آماده شدیم. خواب معنایی برای ما نداشت. هر لحظه ممکن بود تماس بگیرند که خانواده‌ای در جاده گیر کرده یا ماشینی در کولاک منجمد شده. ما باید آماده می‌بودیم. او درباره‌ی شرایطِ سختِ عملیات در کوهپایه‌های بجنورد توضیح داد: جاده‌های منتهی به روستاها که می‌رسید، وضعیت وحشتناک بود. دید صفر بود و باد آنقدر می‌زد که انگار می‌خواست ما را با خود ببرد. چند بار مجبور شدیم پیاده به سمت خودروهای گیرکرده برویم چون ماشین‌های امدادی هم نمی‌توانستند بالا بیایند. وقتی می‌رسیدی و چشمِ مردمِ گیرافتاده به تو روشن می‌شد، دیگر هیچ خستگی حس نمی‌کردی.

امیر حسن با اشاره به صحنه‌ای تکان‌دهنده افزود: یکی از خاطراتِ امشبتان، یک خانواده بود که با یک بچه‌ی کوچولو در جاده گیر کرده بودند. بچه از سرما و ترس گریه می‌کرد. وقتی رسیدیم، اولین کاری که کردیم این بود که پتو و لباس گرم دورش پیچیدیم و شیر گرم دادیم. وقتی دیدم آرام شد، فهمیدم چرا این لباس را پوشیده‌ام. این فقط یک کار نیست، یک مسئولیتِ انسانی است.

ما اینجا هستیم تا روزِ روشن را با هم ببینیم؛

در ادامه، ما با «طاهره مهدوی »، یکی از امدادگرانِ زنِ هلال‌احمر که در اسکانِ اضطراریِ شهروندان خدمت‌رسانی می‌کرد، صحبت کردیم. خانم مهدوی که مشغولِ پختنِ چای و توزیعِ غذای گرم بینِ رانندگانِ گرفتار در ترافیک بود، گفت: برف برایِ بچه‌ها قشنگ است، اما برایِ کسی که ساعت‌ها در سرما در ماشین گیر افتاده، عذاب‌آور است. ما تلاش می‌کنیم حداقل با یک لیوان چای گرم و یک وعده غذای ساده، کمی از سختیِ آن‌ها را کم کنیم.» زهرا با چشمانی که برقِ امید و تعهد می‌زد، ادامه داد: الان شب چهارشنبه است و همه‌ی ما از صبح تا حالا پا به پای هم کار کرده‌ایم. دختران و پسرانِ جوانِ هلال‌احمر، بدونِ هیچ چشم‌داشتی، اینجا هستند. بعضی‌هاشان خودشان هنوز دانشجو هستند، اما الان مثلِ سربازانِ واقعی دارند می‌جنگند. این فرهنگِ کمک به همنوع است که در خونِ ما ایرانی‌هاست و هلال‌احمر پرچمدارِ این فرهنگ است. او در پایان با اشاره به حسِ خوبِ خدمت‌رسانی گفت: وقتی یک راننده‌ی کامیون با دستانِ لرزانِ سرما، لیوان چای را از دست من می‌گیرد و می‌گوید «خدا خیرتون بده»، تمامِ خستگیِ ۴۸ ساعت بیدار ماندن از تنت بیرون می‌رود. این برف رفتنی است، اما حسِ خوبِ کمک به همدیگر، همیشه در قلب‌هایمان می‌ماند. ما اینجا هستیم تا روزِ روشن را با هم ببینیم.

برف بهمن ۱۴۰۴ تصویری باشکوه از انسانیت و ایثار را در دلِ طوفان به نمایش گذاشت

ابوالفضل محبان از یک عملیات سخت و نفس گیر گفت؛

در میانِ اخبارِ پراکنده و گزارش‌های وضعیتِ جاده‌های برفیِ خراسان شمالی، خبری از شهرستانِ اسفراین، قلبِ هر شنونده‌ای را به لرزه انداخت و در عین حال، امیدی دوباره را در میانِ طوفانِ سفید زنده کرد. ابوالفضل محبان، مدیرعاملِ جمعیت هلال‌احمرِ استان، با چهره‌ای آکنده از خستگی اما لبخندی از رضایت، روایتِ یکی از دشوارترین اما پربرکت‌ترین عملیات‌های امدادیِ این روزها را تعریف کرد.

آغازِ ماجرا:

ندا برای کمک در روستایِ «ایرج» همه چیز با یک تماسِ تلفنیِ اضطراری آغاز شد. گزارشی مبنی بر گرفتار شدنِ یک خانمِ باردار در روستایِ «ایرج» از توابع شهرستانِ اسفراین به مرکزِ پیامِ هلال‌احمر رسید. وضعیتِ جوی در آن منطقه، غیرقابلِ پیش‌بینی و بسیار خطرناک بود. برف و کولاکِ شدید، راه‌های مواصلاتی را یکی پس از دیگری بلعیده بود و روستایِ ایرج در انزوای کاملِ سفید فرو رفته بود. برایِ آن مادرِ باردار، هر ثانیه می‌توانست به معنایِ خطرِ جدی برایِ جانِ خود و فرزندش باشد و فشارِ زمان، بر پیشانیِ تمامِ مسئولانِ امدادی سنگینی می‌کرد.

اعزامِ تیم‌های عملیاتی: حرکت به سمتِ ناشناخته‌ها ابوالفضل محبان در تشریحِ این ماجرا گفت: در پی گزارشِ گرفتار شدنِ این مادرِ باردار در برف و کولاکِ شدید، تیم‌های عملیاتیِ جمعیتِ هلال‌احمر بلافاصله آماده‌باش شدند.» امدادگران می‌دانستند که مسیر پیش رو، یک مسیرِ معمولی نیست. آن‌ها باید با خودروهایِ شاسی‌بلند و تجهیزاتِ مخصوصِ برف، خود را به لبه‌یِ طوفان می‌رساندند. با وجودِ هشدارهای هواشناسی مبنی برِ لغزندگیِ شدید و خطرِ ریزشِ بهمن، هیچ‌یک از امدادگران لحظه‌ای درنگ نکردند. آن‌ها با ایمان به اینکه «نجاتِ یک جان، نجاتِ جهانی است»، پدال گاز را فشردند و به سمتِ روستایِ برف‌گیرِ ایرج حرکت کردند.

چالشِ راه: جنگ با طبیعتِ خشمگین مسیرِ رسیدن به روستا، خودِ داستانی جداگانه بود. محبان توضیح داد: تیم‌های ما با وجودِ شرایطِ نامساعدِ جوی و مسدود بودنِ محور، بلافاصله به محل اعزام شدند. جاده‌ها که زیرِ لایه‌هایی ضخیم از یخ و برف مدفون شده بود، هیچ شباهتی به جاده‌هایِ آشنایِ تابستان نداشتند. هر چند متر، تهدیدی جدید بود؛ شاید ریزشِ برف از ارتفاعات، شاید لغزندگیِ خودرو و سقوط به دره. رانندگانِ امدادی با مهارتِ تمام و دعاهایِ پنهانی، خودروها را در میانِ سفیدیِ بی‌پایان هدایت می‌کردند. دیدِ افقی به حدی کم بود که گاهی انگار انتهایِ بامِ خودرو هم دیده نمی‌شد و بادِ سردِ زمستانی، شیشه‌ها را می‌کوبید.

رسیدن به هدف: مواجهه با مادرِ باردار پس از ساعتی رانندگیِ پرخطر، بالاخره ماشین امدادی به محلِ اقامتِ خانواده رسید. دیدنِ چهره‌هایِ مضطربِ خانواده و حالِ نامناسبِ مادرِ باردار، تمامِ خستگیِ راه را از تنِ امدادگران شست و برد. آن‌ها بدونِ اتلافِ وقت، اقداماتِ اولیه را انجام دادند و با احتیاطِ کامل، مادر را به داخلِ آمبولانسِ برفی منتقل کردند. حالا چالشِ اصلی، بازگشتِ ایمن به شهرِ اسفراین بود؛ بازگشتی که باید با سرعتِ مناسب اما با ظرافتِ تمام انجام می‌شد تا کوچکترین لرزش‌ای، مادر و جنینِ درونِ شکمش را به خطر نیندازد.

پنج ساعتِ تلاشِ بی‌وقفه: اوجِ ایثار ابوالفضل محبان با اشاره به زمانِ طولانیِ این عملیات گفت: «این عملیات پس از پنج ساعت تلاش مستمر امدادگران، با موفقیت به پایان رسید.» پنج ساعت، در شرایطِ عادی شاید یک عددِ ساده باشد، اما در طوفانِ برف و در جاده‌هایِ بسته، معنایی به وسعتِ یک عمر دارد. پنج ساعتِ رانندگیِ فشرده، تمرکزِ ۱۰۰ درصدی، استرسِ نجاتِ دو جان و مقابله با سرمایِ کشنده. امدادگرانِ هلال‌احمر در این پنج ساعت، فراتر از وظیفه‌ی شغلی خود عمل کردند و مثلِ اعضایِ خانوادهِ آنِ مادر، نگرانِ حالِ او بودند. تحویلِ ایمن در مرکزِ درمانی: پایانِ خوش خوشبختانه تلاش‌هایِ بی‌دریغِ این تیمِ امدادی به ثمر نشست.

محبان افزود: با انتقالِ ایمنِ مادرِ باردار از روستایِ ایرج و تحویلِ وی به عواملِ مرکزِ درمانیِ شهرِ اسفراین، عملیات با موفقیت به پایان رسید. لحظه‌ای که درهایِ اورژانسِ بیمارستان روی مادرِ باردار باز شد و تیمِ پزشکی او را تحویل گرفتند، آهِ راحتی از سینهِ همه‌ی کسانی که در این عملیات نقش داشتند خارج شد. خبرِ سلامتِ مادر و فرزندش، بهترین پاداشی بود که می‌توانست به این قهرمانانِ لباسِ قرمز داده شود. جمع‌بندی: پیروزیِ زندگی بر یخ‌زده‌ها

مدیرعاملِ هلال‌احمرِ خراسان شمالی در پایانِ گفت‌وگوی خود تاکید کرد: خوشبختانه حادثه بدونِ بروزِ مشکلِ خاصی مدیریت شد. این جمله‌ی کوتاه، حکایتِ تلاشی بزرگ داشت. داستانِ نجاتِ این مادرِ باردار در روستایِ ایرج، تنها یک گزارشِ خبری نیست؛ بلکه روایتی است از عشق، ایثار و تعهدِ نیروهایِ امدادی که در سخت‌ترین شرایط، حافظِ جانِ مردم هستند. برف و کولاک شاید راه‌ها را ببندد، اما نمی‌تواند راهِ را بر رویِ دست‌هایِ مهربانِ امدادگران هلال‌احمر ببندد؛ دست‌هایی که در دلِ طوفان، امید را زنده نگه می‌دارند.

برف بهمن ۱۴۰۴ تصویری باشکوه از انسانیت و ایثار را در دلِ طوفان به نمایش گذاشت

شامگاه چهارشنبه:

اوجِ زیبایی و پایانِ طوفان با رسیدن به شامگاه چهارشنبه، یکم بهمن، بارش برف به تدریج کم‌کم شدت خود را از دست داد. ابرها از هم پاشیدند و ستاره‌ها در آسمان صافِ شب خودنمایی کردند. شهر زیر نور ماه، درخششی خیره‌کننده داشت. برف‌ها که دیگر نمی‌باریدند، سکوت حاکم بر شهر را عمیق‌تر کرد. مردم که دو روز را در طوفان سپری کرده بودند، حالا به آرامی به استراحت می‌پرداختند و شهر برای خوابیدن آماده می‌شد. آماده‌سازی برای روز بعد: بازگشت به زندگی با وجود خستگی فراوان، همه می‌دانستند که فردا روز مهمی است. فردا باید خیابان‌ها کاملاً باز شود و زندگی به روال عادی بازگردد. شهرداری همچنان در حال کار بود تا برای صبح روز بعد، مسیرها را ایمن کند. مردم هم با دیدن توقف بارش، امیدوار شدند که فردا بتوانند بدون مشکل به کارهای خود برسند. حسِ «فردا همه چیز ردیف می‌شود» در بین همگان موج می‌زد.

و در پایان این گزارش؛

برف سنگین بهمن ۱۴۰۴ در خراسان شمالی، اگرچه با مشکلاتی نظیر ترافیک، سرما و قطعی خدمات همراه بود، اما درس‌های ارزشمندی نیز به همراه داشت. این رویداد نشان داد که در مواجهه با قدرت طبیعت، انسان‌ها با اتحاد و همدلی می‌توانند بر سخت‌ترین شرایط غلبه کنند. تلاش‌های شهرداری، فداکاری نیروهای هلال‌احمر و فرهنگِ همیاری مردم، تصویری باشکوه از انسانیت و ایثار را در دلِ طوفان به نمایش گذاشت و خاطره‌ای ماندگار از زمستان ۱۴۰۴ را رقم زد. این حادثه فراتر از یک پدیده جوی، آینه‌ای از اقتدار و اراده جمعی بود که در آن مدیریت شهری و نیروهای خدماتی با تمام توان برای بازگشایی معابر و تأمین امنیت شهروندان تلاش کردند. حضور دلسوزانه امدادگران هلال‌احمر در سخت‌ترین نقاط و نجات جان انسان‌ها، اوج معنویت و مسئولیت‌پذیری را به تصویر کشید. از سوی دیگر، همیاری شهروندان و کمک به یکدیگر در کوچه‌پس‌کوچه‌ها، گواهی بر زنده بودن فرهنگ نیکوکاری و همدلی در کالبد جامعه ایرانی بود. این برف، اگرچه زندگی را برای چند روز به چالش کشید، اما روابط اجتماعی را گرم‌تر کرد و فاصله‌ها را کاهش داد. در نهایت، زمستان ۱۴۰۴ در خراسان شمالی نه تنها با سرما، بلکه با یادمان خاطراتی از ایثار و انسان دوستی ثبت شد که سال‌ها در ذهن نسل‌ها باقی خواهد ماند.

خبرنگار: مهدی عزتی یزدانی

انتهای پیام./

کد خبر: 1294515

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
  • نظرات حاوی توهین و هرگونه نسبت ناروا به اشخاص حقیقی و حقوقی منتشر نمی‌شود.
  • نظراتی که غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با خبر باشد منتشر نمی‌شود.
  • 0 + 0 =