به گزارش خبرنگار اجتماعی ایسکانیوز، بحرانها برای بسیاری از ملتها نقطه فروپاشیاند، اما برای ایران، همواره بسترِ یک "تجدید فرهنگی" بودهاند. در حالی که تمدنهای کهنی چون هند و یونان به حاشیه تاریخ رفته یا به تمدنی موزهای بدل شدهاند، ایران در میانه سختترین تنشهای امنیتی، در حال پوستاندازی و بازگشت به خویشتن است. اینها نکاتی است که یک جامعهشناس در رابطه با رازِ "زنده ماندن" این سنت پویا میگوید؛ جایی که غبارِ دوقطبیهای کاذب کنار میرود و جامعه با عبور از سرابِ سلبریتیزدگی، مرجعیتهای اصیل و هویت ریشهدار خود را دوباره کشف میکند. این روایتی است از یک بلوغِ تلخ اما تمدنساز.
در ادامه گفتگوی ایسکانیوز با سیدحسین شهرستانی جامعهشناس و استاد دانشگاه را بخوانید.
تجلی روح ملی در لحظات استثنائی؛ چرا ایران با بحرانها فرو نمیپاشد؟
شهرستانی درپاسخ به اینکه آیا تجمعات گسترده و حضور و همراهی مردم در پی حوادث تلخ اخیر، ترورها و تنشهایی که پیش آمد، نمودی از «خودآگاهی روح ملی» بوده یا تنها واکنشی طبیعی ناشی از احساس خطر و تهدید نسبت به امنیت کشور، گفت: نکته کلیدی اینجاست که «خودآگاهی روح ملی» اساساً در همین صحنههای خطر و در میان تلاطمهاست که متجلی میشود. بنابراین، این دو موضوع با هم منافاتی ندارند. ملتها در لحظات عادی و روزمره، زندگی معمول خود را دارند، اما در لحظات خطیر، یعنی در برهههای پرحادثه، استثنائی و تاریخی است که ظرفیتهای وجودی و جوهره اصلی خود را نشان میدهند. این یک قاعده کلی در تمام طول تاریخ برای همه ملتهاست.
وی با بیان اینکه واکنش ملتها در مواجهه با تهدید و خطر یکسان نیست، تصریح کرد: بسیاری از جوامع در چنین شرایطی ممکن است دچار انفعال، ترس یا فروپاشی شوند؛ و غالباً هم همین اتفاق میافتد. اما واکنشی که ما امروز در ایران تجربه میکنیم، از آن دست واکنشهایی نیست که شما بتوانید مشابهش را در کشورهای دیگر پیدا کنید. تنها یکی از این حوادثی که ما در این چند ماه پشت سر گذاشتیم _از جنگ دوازده روزه و حوادث دی ماه گرفته تا شهادت رهبر انقلاب و جنگ اخیر_ برای فروپاشی سیاسی و اجتماعی بسیاری از کشورها کافی بود.
شهرستانی با اشاره به حوادث سنگینی که در کشورمان رخ داده، اظهار کرد: در ایران نه تنها فروپاشی رخ نداد، بلکه برعکس، این حوادث باعث تقویت سرمایه اجتماعی نظام و افزایش انسجام در بدنه جامعه شد. پس این عواطف مهمترین تجلی گاه هویت یک ملت است. هگل در درسگفتارهای فلسفه تاریخ همین موضوع را پیش میکشد که نیروهای تاریخی از خلال احساسات جمعی و به شکل روح جمعی خود را آشکار میکنند.
ایران؛ تمدنی که به "تعطیلات تاریخ" نرفت/ تفاوت سنت پویا با یونان و مصر
شهرستانی در پاسخ به اینکه آیا جامعه ایرانی به عنوان کهنترین تمدن زنده تاریخ، امروز هم مانند دیگر بزنگاههای مخاطرهآمیز که شاکلهها و بنیادهایش را تهدید میکند، مطابق الگوی رفتاری تاریخی و همیشگی به صحنه آمده، گفت: تمدنهای کهن دیگری مثل هند، یونان و مصر را هم میتوانیم ببینیم. اما بحث اصلی بر سر قدمت صرف نیست. ما یک تمدن کهنه و منسوخ نیستیم. تفاوت تمدن ایران با مصر، هند یا یونان در این است که تمدن ما در عین قدمت، «زنده و پویا» مانده است و به یک تمدن موزهای و منسوخ تبدیل نشده است.
او با ابراز عقیده درباره اینکه «ایده هند» امروزه دیگر به عنوان یک نیروی تمدنیِ محرک در جهان مطرح نیست، یادآوری کرد: هندِ امروز جایگاهش را در تکنولوژی و تقسیم کار جهانی پیدا کرده است، نه در بازتولید فرهنگ تمدنیاش. مصر هم پس از یک درخشش کوتاه در قرن بیستم، به تعبیری به تعطیلات تاریخ رفت. یونان هم که در اتحادیه اروپا صرفاً به خاطر احترام به ریش سفید افلاطون تحمل میشود و حتی تا مرز اخراج از این اتحادیه هم رفت چون سربار تمدن غرب است.
شهرستانی ویژگی منحصربهفرد ایران را بودن در چرخه دائمی «تجدید فرهنگی» دانست و گفت: با ورود اسلام، تمدن ایرانی نمرد، بلکه وارد یک افق و حالوهوای جدید شد. تمام مفاخر علمی، فلسفی و فرهنگی بزرگی که ما به آنها افتخار میکنیم، محصول همین دوران اسلامی هستند که البته از ذخیره باستانی هم بهره بردهاند. در دوره صفویه، دوباره یک پوستاندازی بزرگ رخ داد و مرزهای سیاسی عصر ساسانی احیا شد. در دوران معاصر هم انقلاب مشروطه، نهضت ملی شدن نفت و در قلهی همه آنها انقلاب اسلامی را داشتیم که به قول میشل فوکو، ژرفترین انقلاب اجتماعی تاریخ بود.
از هویتِ انتزاعی تا قدرتِ تاریخساز؛ وقتی الگوهای کهن روزآمد میشوند
این جامعهشناس با طرح اینکه ما با یک «سنت پویا» روبرو هستیم، ادامه داد: پس این نمودهایی که امروز میبینیم _مانند همین حضور مردم_ تکرار عادتوارِ گذشته نیست. مثلاً در عراق، ما آیین اربعین را داریم، اما میبینیم که این جمعیت ۲۰ میلیونی گاهی در معادلات سخت سیاسی و نظامی (مثل هجوم داعش تا نزدیکی بغداد) تأثیر فوری نمیگذارد، مگر اینکه از الگوی ایرانی الهام بگیرند.
شهرستانی اضافه کرد: در ایران اما، هویت دینی و ملی به یک محرک قدرتآفرین و تاریخساز تبدیل شدهاند و در قامت یک سازنده اجتماعی جدید ظاهر شدهاند. لذا این الگوهای کهن، امروز روزآمد شده و در قامت سازنده اجتماعی جدید برای آینده منطقه ظاهر شدهاند.
وی در واکنش به اینکه علیرغم وجود شواهدی درباره پوستاندازی جامعه، بنا به تصوری ما در کشور شاهد یک دوقطبی و دوگانگی افراطی هستیم که وضعیت جنگی و تنشهای اخیر هم روی آن تاثیر گذاشته، گفت: هرچه این دوقطبی تشدید شود، به نقطه حل و فصل نهایی نزدیکتر میشود. قبلاً فضا غبارآلود و مبهم بود؛ عدهای دم از هویت ملی میزدند اما یک گفتار ملیگرایِ باستانگرایانهیِ منحط را ترویج میکردند که انگار جمهوری اسلامی کشور ایران را گروگان گرفته و ایران چیزی جدا از جمهوری اسلامی است. و در سطحی بالاتر انگار کل اسلام و فرهنگ اسلامی یک وصله ناجور برای فرهنگ ایرانی است.
شهرستانی با منحط خواندن چنین انگارهای، تصریح کرد: این گفتار به قدری پوچ است که اگر تاریخ و فرهنگ اسلامی را از آن بیرون بریزید، دیگر نه حافظ خواهید داشت، نه سعدی، نه مولانا و نه بوعلی سینا؛ تصوف و عرفان و شیخ اشراق و ابوریحان و حتی فردوسی را هم دیگر نخواهیم داشت. چون تمام اینها در اتمسفر تمدن اسلامی تنفس کردهاند. در آن صورت فقط یک کوروش میماند که مجبورند جملات چارلی چاپلین یا کنفوسیوس یا حتی نامه امام علی (ع) به مالک اشتر را جعل کنند و به نام او بزنند! البته همین امروز هم به این ابتذال افتادهاند و تمام نمادهای ابتذال را هم با خود همراه کردهاند. سطح گفتارشان هم چیزی جز دشنامگویی نیست.
این جامعهشناس با بیان اینکه امروز این تقابل به اوج رسیده، افزود: تسریع در آن باعث نزدیک شدن به حل و فصل نهایی خواهد شد. یک طرف رهبری قرار دارد که در قلب ایران ایستاده و برای امنیت و تمامیت ارزی این خاک خونش به زمین ریخته میشود و طرف دیگر کسانی هستند که پیش بدنامترین و بیآبروترین چهرههای سیاسی تاریخ غرب دریوزگی میکنند تا به ایران حمله کنند. بعد هم بابت کشته شدن سربازان آمریکایی تسلیت میگوید.
او که معتقد است به شکل غیرعادی این صحنه درحال روشن شدن و تسریع نهایی است، گفت: اینها متوجه نیستند که چطور دارند خودشان را در پیشگاه تاریخ رسوا میکنند. ایده پهلوی و نوستالژی بازگشت به آن دوران _که از این میراثدارشان هم بسیار آبرومندتر بودند_ به زودی مانند دوران قاجار در حافظه تاریخی ایرانیان به خاک سپرده خواهد شد و دیگر راه بازگشتی نخواهد داشت.
شهرستانی در پاسخ به اینکه عدهای نبود فرهنگ رواداری و گفتگو برای طرح مسالمت جویانه مطالبات را عامل کشانده شدن بخشهایی از جامعه ایرانی به سراب آنارشیسم و استقبال از مداخله جویی بیگانگان میدانند، گفت: این سطح از مطالبات براندازانه و آشوبها و این حجم از تحریک رسانهای و فراخوان برای تخریب اگر در هر جای دیگری از دنیا بود، واکنشهای به مراتب تندتری میدیدیم. بخشی از این ناآرامیها اتفاقاً ناشی از رواداری زیادی است که وجود دارد؛ چرا که هیچ نظام سیاسی در جهان، تعرض به تمامیت و امنیت خودش را تحمل نمیکند.
وی افزود: البته وقتی وضعیت امنیتی میشود، عقل سیاسی (چه در مدل دینی و چه در مدل مدرن) ایجاب میکند که برای حفظ بقای کلِ ملت، مسامحه با کسانی که امنیت ملی را به خطر میاندازند کنار گذاشته شود.
این استاد دانشگاه درباره نگاه مدرنیته به مقوله امنیت گفت: جالب است بدانید که اندیشه سیاسی مدرن در مفهوم امنیت، بسیار مسامحهناپذیرتر از اندیشه دینی است. وقتی وضعیت امنیتی میشود، در کشورهای مدرن رواداری به سرعت به ضد خودش تبدیل میشود. من این ناهنجاریها را مربوط به خلقیات ذاتی ایرانیان نمیدانم. آن ژانر «خلقیات منفی ایرانی» که توسط برخی شرقشناسان و نویسندگانی مثل لمبتون و جمالزاده باب شد، واقعیت ندارد. ایرانیها اتفاقاً ملت «رندی» هستند و اهل مسامحه و همزیستیاند.
شهرستانی با اشاره به آنچه که خونریزیهای وحشتناک در اروپا بر سر مسائل مذهبی نامید، گفت: در جنگهای سیساله، نیمی از جمعیت برخی مناطق کشته شدند. یا در جنگهای جهانی که دهها میلیون انسان بیگناه کشته شدند. اما در ایران، ما قرنهاست که اقوام و مذاهب مختلف را در دل خود جای دادهایم و همه با آرامش کنار هم زندگی کردهایم. این قدرتِ هضم و جذب تمدن ایرانی است.
وی ابراز عقیده کرد: این دوقطبیهای کاذبی که توسط رسانههای بیگانه پمپاژ میشود، در نهایت در برابر اراده، آگاهی و روح جمعی ملت ایران شکست خواهد خورد و این بحرانها به نفع تقویت هویت ملی ما تمام میشود.
شفافیت در میانه غبار؛ پایانِ عصرِ سلبریتیها و بازگشت به عقلانیتِ درونی
شهرستانی در خصوص نقش و اثر چهرههای موسوم به سلبریتی و دو نهاد آموزش و رسانه به عنوان گروههای مرجع در هدایت افکار عمومی در بروز وضعیت فعلی و دوگانگیهای موجود گفت: ما در میان گروههای مرجع اجتماعی، یک سری گروههای مرجع درونزا، بومی و اصیلِ جامعه ایرانی داریم و در کنار آنها، گروههای مرجعی که به تدریج به وجود آمده و ریشههایی پیدا کردهاند.
او با طرح این باور که گروههای مرجعی نیز وجود دارند که مزیت اجتماعیشان مخرب است، افزود: مانند همین سلبریتیها که در تمام جهان نوعی آسیب اجتماعی محسوب میشوند. اصولاً علوم انسانی و علوم اجتماعی آنها را آسیب تلقی میکنند، هرچند برای نظامها و عرصههای اقتصادی در غرب، یک «فرصت» به شمار میروند؛ چرا که کلیدِ هدایت آنها در دستان نظام سلطهی رسانهای و اقتصادی است و به همین دلیل خطرات خود را چندان بروز نمیدهند.
این استاد دانشگاه درباره موقعیت سلبریتیها در جوامع غربی گفت: حتی در همانجا نیز ادبیات رایج این است که این افراد برای جامعه خطرناک هستند و در واقع، واجد آن مفهوم مرجعیتی که نخبگان یک جامعه در طول تاریخ داشتهاند، نیستند. پس این دستهبندیها با یکدیگر تفاوت دارند.
شهرستانی با طرح این گزاره که بخشی از این گروهها در خلال این حوادث و جریانات، اعتبار خود را از دست میدهند، توضیح داد: یعنی جامعه کمکم به این بلوغ میرسد که لزوماً هر کسی را که در سوت زدن، شوت زدن، فوت کردن یا هر هنر دیگری مهارت دارد، به عنوان یک رجل سیاسی یا کسی که باید از او خط فکری گرفت، نشناسد. این روند در برهههای قبلی یا انتخابات گذشته نیز کموبیش آغاز شده بود و این هم باز جزو برکات این حوادث اجتماعی است.
وی درباره نتایج حوادث اخیر کشور ابراز عقیده کرد: در چنین وضعیتهایی است که جامعه ایرانی، نوعی عقلانیت درونی را از خود نشان میدهد و کموبیش به مرجعیتهای اجتماعی اصیل خود یا معیارهای درست سیاسی توجه بیشتری میکند، تا اینکه صرفاً ببیند افراد مشهور چه میگویند.
انتهای پیام/
نظر شما