اصفهان؛ ای شهر آینه و فیروزه، ای شهر سنگ و کاشی
ای پایتخت شکوه هنر و معماری، ای موزه بیسقف دوران، ای نقش جهان بر تار و پود زمان
هزاران سال است در دل تاریخ ایستادهای و هر کوچهات فریاد قرنها زندگی
پلهایت نجوای صمیمیتهای بی پایان
امروز اما، دوستدارانت شاهد قابی تلخ از تاریخ هستند. شاهد زخمی از سوی دشمن، بر تن این میراث کهن. دشمنی بی اصالت که دم از فرهنگ و تمدن میزند و عاری از آن است. این زخم را تنها آنهایی همچون ترکشی بر قلب خود میدانند که شمار سالهای تمدنشان در دنیا زبانزد است.
این زخم را تنها یک ایرانی با عمق جان درک میکند؛ کسی که اصالتش گره خورده به فرهنگ غنی و تاریخ کهن این سرزمین.
جهان بداند، ما زخمهای قلبمان را ترمیم و عشقمان به وطن بیش از پیش، چونان شعلهای در جانمان روشن خواهد ماند و در پناه الله همانگونه که شما به گذشته ما حملهور شدید، ما آینده شما هدف قرار میدهیم.
اصفهانم، زیباییهایت را در کجای جهان میتوان یافت؟!
نویسنده: پرنیا صادقیان
انتهای پیام/
نظر شما