باورهای یک ذهن ثروتمند

هما متین‌فر*

در واگویه‌های ذهنی هرکس، در پردازش ذهنیات سیاه‌ و سفیدش، در میان عبور و مرور افکارش، داشته‌ها، باورها و تصوراتی‌ است که خاموش‌ و گاه روشن جلوه می‌نماید. میلیاردها انسان بوده‌اند، هستند و می‌آیند؛ با این وجود، در میان اکثریت جامعه، افراد کمی هستند که تاثیر شگرف در زندگی بشریت داشته‌اند و دارند؛ که گروه غالب از جمعیت انسانی چنین اثربخشی‌ای نداشته‌اند.

سیر تکاملی انسان از اولین گونه‌های بشری، تا رسیدن به انسان ماهر (اولین گونه‌ای که از ابزار استفاده می‌کرده‌ است) و انسان خردمند امروزی، به وسیله باورهایی طی شد که در ذهن بشر شکل گرفت و به وسیله‌ی افرادی در جامعه‌ی بشری اجرا شد. پیروی تخمینی بیان شده که کره‌ی زمین تاکنون جمعیتی در حدود ۵۷ میلیارد انسان به خود دیده است. اما چند نفر در تارک آسمان جسارات، شجاعت، خلاقیت نو، ابداع سبک جدید، اسم و رسم‌شان می‌درخشد؟!

تعداد غالب و عموم مردم اصولاً آمدند، خوردند و بردند؛ در فرض که چوب لای چرخ دیگری نکرده‌اند، شماتت‌هایشان نثار هم نکرده‌ باشند، فعل نشد و ما نمی‌توانیم را به کرات صرف نکرده باشند، رژه‌ی مکزیکی بر اعصاب دیگری نرفته باشند، پشت چشم برای هم نازک نکرده باشند و لبخند کج حواله دیگری و روزگار نداده باشند، گذر می‌کنیم؛ امّا عده‌ی در این میان بودند که بعضاً در دید عوام پرت، متوهم و یا حتی در ابتدا ناقض‌العقل جلوه می‌کردند. چراکه افکارشان با آنچه همیشه معمول بود متفاوت بود، و یا جسارت بیان افکاری را داشتند که عموم مردم نداشتند. اما همان‌هایی که رهایی یافتند از فقر درونی‌ ذهن‌شان، همان‌هایی بود که باعث شدند جهان از رکود، شکست، عقب‌افتادگی و تکرار پوست بیندازد.

آیا تا به حال به اولین گونه‌های انسانی که گفتند؛ بیاید برویم به داخل غاری پناه بگیریم فکر کرده‌اید؟! به نظرتان این باور ساده، آیا به سادگی اجرا شد؟! من که فکر می‌کنم قطعاً کسانی بودند که هارهار خندیدند و دیوانه خطاب‌شان کردند. اما بالتبع ممارست بر اجرای فکرشان باعث راحتی بسیاری در آن دوره شد و شاید فرد بعدی آن بود که گفت غارنشینی کافیست بریم زندگی بهتری را تجربه کنیم. شاید در آن زمان هم گروهی بودند که او و افکارش را واهی خواندند.

تاریخ بشریت همواره نظارگر افرادی بوده که به بن‌بست‌های بسیار رسیده‌اند؛ شکست خورده‌اند اما برگشتند؛ از نو شروع کردند و ساختند و به باور و هدف خود اطمینان داشتند. هرچند که تلاش و دستاوردهایش را در ابتدا بی‌ارزش دانسته شده باشد. اشخاصی که علی‌رقم فقر و محدویت‌های جلولان داده و رخنه کرده در اعماق زندگی فرهنگی و اجتماعی عموم و کارگزاران زمان‌شان، حکمران زندگی خودشان بودند و به تایید مردمی نبودند که به دقیق و درست تفکر کردن تن ندادند و فقط اظهار نظر کردند.

معتقدم فقری که به تنگ‌دستی مالی معنا می‌شود علتش ریشه در تنگ‌دستی ذهنی دارد؛ به مفهومی آنقدر ذهن و چنگال‌هایش بسته خواهد بود که بر هر داشته و رخدادی نواندیشی، حصار ذهن، نقش زندان‌بان دارد. همان دمی که تصمیمات و کنش و واکنش‌هایمان در قاموس و محور خودمان می‌چرخد و هر حق و عدالت جامعه شمولی را پا مال می‌کند.

به نظرم فقر یعنی ترس از تحول و ایستا ایستادن. شاید بتوان بی‌خانمان زندگی کرد و یا حتی با پای برهنه مسیری را طی کرد، ولی زندگی بدون اندیشه را، فکر نکنم بتوان معنا کرد؛ البته بگذریم که غالب مردم زندگی کردن برای آزادگی و کمال را نیاموخته‌اند و اصلاً بدان توجهی ندارند و اصولاً زندگی نمی‌کند و فقط شب و روزها را تکرار می‌کنند.

به یقین بدون باورهای غنی ذهنی، یک کشور فقیرترین، هیچ از هر داشته‌ای، تهی و پوچ‌ترین است. اما آیا چنین شاخصه‌ای در تایین خط فقر مدنظر هست؟!

از فقر می‌توان به ثروت رسید به شرط آنکه پر شویم از ایمان به باورهای ارزنده، مملوء از گام‌های سازنده و لبریز شویم از حمایت و اعتماد اجتماعی و متعهد شویم به حرف‌هایی که می‌زنیم.

روزگار چه ثروت‌های عظیمی را دید که یک شبه هیچ شد؛ چون پشتوانه و مناعت طبع و بزرگ منشی فردی و دسته جمعی را همراه نداشت و چه تهی‌هایی که بی‌انتها شد چون حامی‌اش باوری به تفکرات درست و خودساخته بود؛ چون شاکله‌اش خود باوری بود.

بیایید مفهومی جدید برای واژه‌ی غنی بیابیم!؟ غنی یعنی سرخورده نشدن در برابر شکست‌ها، غنی یعنی، ذهنی جسور در برابر باورها و غنی یعنی سرمست در برابر سعادت دیگری.

بیایید پر و بال دهیم به فکری که سال‌هاست گوشه‌ای چمپاتمه زده و ترس از بروز دارد؛ چون شاید تایید عوام را ندارد و فصل جدید را رقم بزنیم که حتی فراتر از آرمان‌های متعالی در آن زیست کنیم.

هر حکم را باید متناسب با شرایط حال صادر کرد؛ حکم دیروز، اگر خلاف مصلحت و جو امروز باشد را نمی‌توان به حال تسری داد. رها شوید از تایید قول و نقل مردمی که فقط حرف می‌زنند.

می‌دانید جاوید بودن در پایداری قدم‌هایست که در مسیر باور و اهداف برداشته می‌شود و ماندگاری در متانت و بردباری‌ای که در برابر شکست‌هایمان داریم معنا می‌یابد.

فکر می‌کنم، بالاترین بی‌نیازی و غنای زندگی، بی‌نیازی ذهنی و استقلال تفکر است؛ که تفکر نو و مستقل بر خلاف چارچوب‌های از پیش تایین شده ذهن را به خودباوری و بی‌نیازی هدایت می‌کند و خلاقیت را به منصه‌ی ظهور می‌رساند. رها شویم از عادات و عرف‌های غلط و ایمان داشته باشیم که بالاترین نعمت بشری و سرمایه‌اش قدرت تفکر و اندیشه اوست.

بیایید از محدود کردن آرمان‌ها و باورهای یکدیگر دست برداریم و در مسیر سعادت خلقت و بشر همچون نور و باران باشم بر ریشه‌های خشک‌شده‌ی گیاهی در دل سنگ؛ که والاترین خوشبختی، سربلندی در پیشگاه حق است و نه صرف خوشامد آفرینش حق؛ چراکه بشر بعد از گذشتن قرن‌ها هنوز هم دقیق نمی‌داند چه می‌خواهد. پس غم‌انگیز است به تایید حرف و نگاه مردمی باشید که احوالات‌شان گذرا و بی‌ثبات است.

فقری که محدود می‌شود به زنجیرهای بسته شده بی‌پولی و اقتصادی به دور دست و پا، به طریق اولی آن است که قفل ببندد به مغز و افکارمان و ماحصل آن یک ذهن ماشینی شود؛ آنگونه که صرف اطلاعات وارد شده را پردازش کند. در صورتی که به یقین این خلاف طبیعیت سعادت‌جوی بشر است.

رسیدن به یک ذهن خود باور و بی‌نیاز بهترین ثمر زندگی بشر است؛ که اعتماد و احترام به هم‌نوع دو عنصر حیاتی است که چنین ذهنی را می‌آراید. باورها چنانچه رگ و ریشه داشته باشد بر خلاف خیلی از همراهان و مستقلات هرگز صاحب خود را تنها نمی‌گذارند.

پس بیایید مانند ظواهری که در صدد ارتقای آنیم؛ بر آن باشیم که قدرت تفکر و ذهنیت‌هایمان را نیز توسعه دهیم؛ برایش وقت بگذاریم، کتاب‌های خوب برایش بخوانیم، به پای صحبتش بنشینیم و اجازه‌ی تجربه کردن به او بدهیم و بگذاریم سیمرغ ذهن‌مان به عروج افلاک برسد.

می‌شود به همه ذخایر و سرمایه‌های جهان دست یافت و هیچ نداشت، ولی یک ذهن بی‌نیاز داشت که بدون هیچ دارایی فرمایشی همه چیز دارد و چیرگی ظلم و جور در دنیا به خاطر سکون و سکوت افرادیست که ارج والای انسانیت دارند ولی جسارات و توان بیان آن را ندارند و مدعی بودن گروهی بر یک راه و جریان غلط و دروغین است که فقط گستاخی شمول دادن آن را دارند. در هر مسیری که هستید خوب به راه و مقصد آن فکر کنید، بر اساس وجدان، اخلاق، انصاف و عقل تصمیم بگیرید اگر درست است که به راه‌تان ادامه دهید و لاغیر از مسیر خارج شوید هر چند که بسیاری در آن مسیر حرکت می‌کنند و زمان زیادی را در راه بوده‌اید.

باید در صدد ریشه‌کن کردن فقر اقتصادی‌ بود که زندگانی بسیاری را سیاه و تلخ کرد. فکر می‌کنم ریشه‌های چنین فقری در اندیشه‌های بیان نشده و خاموش است‌ و فقر اقتصادی جز با وجود فقر اندیشه و باورها حاصل نمی‌شود.

می‌دانید بشر ذاتاً کمال جوست، فکری که به درستی سیر شود به یقین در مسیر مصلحت و سعادت گام بر می‌دارد. متاسفانه بیشتر مردم با وجود قدرت تفکر خودشان را از این نعمت خدادای محروم می‌کنند. کائنات، جهان و هستی را باورهای ما پیش‌می‌برد و علت هر شرایط زبون و غیر خرسندانه‌ای را در باورهایمان بیابیم که بارها، سبک‌، سیاق و سلایق زندگی را می‌سازد و سبک‌ها شاکله‌ی جوامع و جهان هستی می‌باشد.

یک ذهن ثروتمند را باید ساخت و یک ذهن ثروتمند ذهنی است که خلاقیت و مناعت‌طبع دارد؛ در پی ساختن و یافتن است و از عافیت‌طلبی به صرف مصلحت خویش بر حزر است. امّا برای اینکه یک ذهن بی‌نیاز و ثروتمند داشته باشیم چه راهکارهایی وجود دارد، نتیجه‌ی تحلیل‌هایم به نقل زیر است:

۱ـ موفقیت دیگران را تحسین کنید و سرخوردگی کسی را سربلندی خود قلمداد نکنید.

۲ـ میل به توسعه داشته باشید و به کلیشه‌های غلط تن ندهید.

۳ـ قضاوت اجتماعی را مبنای مسیر و اهداف‌تان ندانید.

۴ـ از ایزوله کردن گام‌هایتان دست بردارید و از تجربه کردن نهراسید.

۵ـ حامی دیگران باشید و مشارکت اجتماعی را بیاموزید.

۶ـ پایبندی به حرف‌ها و قول‌هایتان را یاد بگیرید.

۷ـ ادب، احترام و متانت را سرلوحه‌ی مناسبات خود قرار دهید و بر اساس جایگاه اجتماعی و نیازهایتان با دیگران رفتار نکنید.

۸ـ دنبال کردن محتواهای پوچ را کنار بگذارید.

۹ـ مطالبه‌گر و حق‌طلب باشید و علوم انسانی را کم اهمیت جلوه ندهید.

از همین حالا تلاش کنیم که یک ذهن زیبا و ثروتمند داشته باشیم‌.

هما متین‌فر*

انتهای یادداشت/

کد مطلب: 1304844

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
  • نظرات حاوی توهین و هرگونه نسبت ناروا به اشخاص حقیقی و حقوقی منتشر نمی‌شود.
  • نظراتی که غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با خبر باشد منتشر نمی‌شود.
  • captcha