ننه علی؛ مادر شهیدی که زندگی‌اش را سانسور نکرد

زهرا همایونی از سیلی‌های همسر و فقری می‌گوید که تا پیش از این در خاطرات مادران شهدا کمتر گفته شده است.

به گزارش گروه فرهنگ و هنر ایسکانیوز، مرتضی اسدی در "قصه ننه علی" کلیشه‌ها را شکسته است. کلیشه روایت از خانواده شهدا را که در بسیاری کتاب‌های منتشر شده در سال‌های گذشته، فضای یکسانی را از زیست شهدا رقم زده‌ و چهره‌ای آرمانی و بی‌کم و کاست از آن ارائه داده‌اند.

اسدی برای نگارش این کتاب سراغ زهرا همایونی می‌رود، مادر شهیدی که تصویر یکی از پسران شهیدش حتماً در کنج ذهن بسیاری از ما ثبت شده. خانم همایونی مادر شهیدان امیر و علی شاه‌آبادی است، اما این تنها ویژگی او نیست. نویسنده برای نشان دادن نقش و جایگاه یک مادر در تربیت و تعیین سرنوشت فرزندان، داستان زندگی زهرا را از کودکی آغاز می‌کند؛ از آن زمان که زهرا برای باز کردن گرهی از مشکل اقتصادی خانواده، همراه مادر در خانه دیگران کار می‌کرد.

سنی نداشت که قدم در خانه بخت گذاشت؛ بختی که چندان روی خوش به او نشان نداد و زهرا از همان روزهای اول با سیلی‌های رجب فهمید که این خانه، خانه امیدش نیست و فرسنگ‌ها با هرآنچه آرزوی یک دختر است، فاصله دارد.

اسدی با انتخاب لحظه‌ای که خانم همایونی از دست کتک‌های همسرش با تنی لرزان به خیابان پناه برده و دست به دامن پلیس شده تا او را به منزل یکی از اقوام برساند، مخاطب را متوجه این نکته می‌کند که جنس خاطرات "ننه علی" با بسیاری از خاطرات شهدا متفاوت است.

خانم همایونی در نقل خاطراتش سانسور نمی‌کند و اسدی نیز اصراری ندارد بر شاخ و برگ دادن و عبارت‌پردازی‌هایی که عموماً در کتاب‌های خاطرات دیده می‌شود. همین روایت صادقانه مهمترین نکته در جذب و همراهی مخاطب است.

همایونی به خوبی نشان می‌دهد که در فراز و فرود یک زندگی مشترک، چطور توانسته فرزندانش را به دندان بگیرد و عاقبت‌به خیر کند؛ آن هم در کمال احترام به پدر. او حتی زیر لگدهای همسرش نیز به این فکر می‌کند که رحمت پدر فرزندی زیر سوال نرود.

"قصه ننه علی" داستان مادری است که علی‌رغم همه زخم‌هایی که برداشت، حرمت پدر خانواده را نشکست، داستان مادری است که با وجود سختی‌ها با صبر توانست در تربیت فرزندانش سربلند باشد. روایت زندگی زنی است که برای گذاشتن لقمه حلال در دهان فرزندانش، به آب و آتش زد. "قصه ننه علی" از آن جنس روایت‌هایی است که در سال‌های گذشته از قلم افتاده و اتفاقاً نیاز نسل امروز ماست. این کتاب را انتشارات حماسه یاران منتشر کرده و در دسترس علاقه‌مندان قرار داده است.

در بخش‌هایی از این اثر می‌خوانیم:

یکی از بچه های بسیج صدایم زد. بعد از کلی مقدمه چینی گفت: «حاج خانوم! حقیقتش می خواستم درباره موضوع مهمی با شما صحبت کنم.» - گفتم علی شهید شده؟! نمی خواد از من مخفی کنی. ده روزه خبر دارم، من مادرم. بچه گرسنه میشه مادر می فهمه؛ علی شهید شده توقع داری من نفهمم؟! چطور میشه قلب بچه ی آدم از کار بیفته و مادر متوجه نشه؟! نفس راحتی کشید و گفت: «خدا خیرت بده حاج خانوم! کار ما رو راحت کردی.

انتهای پیام/

کد مطلب: 1314998

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
  • نظرات حاوی توهین و هرگونه نسبت ناروا به اشخاص حقیقی و حقوقی منتشر نمی‌شود.
  • نظراتی که غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با خبر باشد منتشر نمی‌شود.
  • captcha