گروه فرهنگ و هنر ایسکانیوز-در سریالهای ایرانی که عدد قسمتهای آن از بیست گذر میکند، گرهگشایی اهمیت بیشتری پیدا کرده و فیلمنامهنویس با چالشهای بسیار در این مورد مواجه میشود. چرا که در نیمه نخست، گرههای زیادی به قصه انداخته و موانع مختلفی را بر سر راه قهرمان خود قرار داده است. آنچه که در قسمتهای پایانی میتواند میزان رضایت مخاطب را از کار افزایش دهد، باز کردن گرهها به دور از شتابزدگی است. سریال «بدنام» به کارگردانی احسان سجادی حسینی و محصول پلتفرم فیلیمو، جزو همین دسته سریالها است که تاکنون نوزده قسمت آن پخش شده و به نظر میرسد که گرههای آن با سرعت بیشتری باز خواهد شد.
با اوج گرفتن بیماری یلدا و بازگشت دوباره اسماعیل به سمت او، قصه پیچ و تابی گرفته و قطب قهرمان آن تقویت میشود؛ درست نقطه مقابل چند قسمت پیش که اسماعیل در دادگاه خانواده برخورد تندی با یلدا کرده و مشاجره میانشان بالا گرفته بود. اصرار فراوان ابراهیم برای امضای سند طلاق توسط پسرش، به نوعی نقطه عطف این قسمت به حساب میآید که ذهن مخاطب را معطوف به چرایی آن میکند. در حالی که خود ابراهیم درگیر پرونده پیچیده حقوقی با عماد اعتماد شده و قاعدتا نباید وقت زیادی برای حل ماجرای اسماعیل داشته باشد. همچنین، عنقا در این قسمت از یلدا و اسماعیل به عنوان شخصیتهای محوری اندکی فاصله گرفته و شخصیتهای دیگر را پررنگتر کرده است. برای مثال میتوان به میرافشار اشاره کرد که به عنوان قدرت در سایه، نقش بیشتری در پیشبرد داستان پیدا کرده و بازی خود را با تکیه بر کارتهای توی دستش پیچیدهتر میکند. با بالا گرفتن دعوای بین عماد و اسماعیل، بخش دیگری از لایههای درونی هرکدام آشکار شده و تنش و تعلیق فیلمنامه را افزایش میدهد. حتی نقطه عطف قسمت نوزدهم نیز با تکیه بر همین تنشها شکل گرفته و عماد موفق به پلمپ شرکت اسماعیل ویسی میشود. به این ترتیب تم انتقام که به موازات تم عشق در فیلمنامه گسترش داده شده، پررنگتر شده و مخاطب را منتظر واکنش بعدی ابراهیم که حتی میتواند قتل عماد باشد، نگه میدارد.
ریتم، مسالهای کلیدی در ساختار یک سریال است که میتواند در موفقیت یا عدم آن نقش مهمی را ایفا کند. به ویژه در سریالهای با تعداد قسمت بالا که میتواند مخاطب کمحوصله امروزی را از تماشای ادامه آن منصرف کند. بدنام را میتوان در رده سریالهایی قرار داد که عناصر لازم برای روایت قصهای پرتنش را دارد اما زودتر از آنچه که انتظار میرود، از ریتم میافتد. به ویژه در سکانسهای دونفره یلدا و اسماعیل که طولانی برگزار شده و در روند پیشرفت داستان نیز نقش چندانی ندارد. همین طور رابطه پرتنش بین عماد و ابراهیم به عنوان دو شریک که جز خط و نشان کشیدنهای تکراری، نکته تازهای ندارد. تنها یلدا به عنوان شخصیت محوری، کنشمندتر از بقیه از آب درآمده و تکانی به قصه میدهد.
در پرداخت شخصیتها نیز وجوه تیپیکال آنها بیش از اندازه به چشم آمده و به مرور از شخصیتهایی باورپذیر که ما به ازای بیرونی داشته باشند، دور میشوند. از میان شخصیتهای مکمل، هدیه بهتر از بقیه از کاردرآمده و تیپ-شخصیتی باورپذیر به نظر میرسد. اسماعیل هم با توجه به اینکه در قطب قهرمان قرار گرفته، کنشمندی لازم را نداشته و تنها در این یکی دو قسمت اخیر کیفیت قابل قبولتری پیدا کرده است.
در سریالهای پلتفرمی یک سال اخیر، بازیگران مشترک زیادی را میبینیم که گاه فاصله فراوان از نقشهای خود داشته و به کیفیت نهایی کار لطمه زدهاند. بدنام از این لحاظ نسبتا موفق بوده و بازیگران در ایفای نقشهای خود تا حدود زیادی درست عمل کردهاند. ستایش رجایینیا در نقش یلدا باوجود تازه کار بودنش، گلیم خود را از آب بیرون کشیده و بخش مهمی از بار درام را به دوش میکشد. امیر آقایی نیز در نقش عماد که پیش از این هم مشابهاش بازی کرده، بازی متوسطی را به نمایش گذاشته و نکته تازهای به نقش اضافه نکرده است. حسن پورشیرازی هم پس از نقشآفرینی شگفت انگیز خود در فیلم پیرپسر، فاصله زیادی از غلام باستانی نگرفته است. با همه اینها، بهترین بازیگر گروه بازیگران بدنام است که لحظات درخشانی هم در بازیاش به چشم میخورد.
قسمت نوزدهم «بدنام» در حالی به پایان رسید که نسبت به قسمت قبلی روند صعودیتری داشته و حاوی نکاتی است که میتواند مخاطب سریال را به قسمت بیستم آن امیدوارتر کند.
مجتبی صارمپور_خبرنگار*
انتهای پیام/
نظر شما