مهر، تنها برگی از تقویم نیست بلکه جادویی است که هر سال تکرار میشود و هر بار، تازهتر از همیشه از راه میرسد. و چه زیباست این تکرار؛ هر سال همان هیاهو، همان عطر پاییز، همان صدای زنگ، اما هر بار با قلبی تازه و نگاهی نو.
انگار مهر از ما نمیخواهد که همان آدم قبلی باشیم از ما میخواهد که یک قدم بلندتر، یک رویا بزرگتر و یک دل مهربانتر از سال قبل باشیم. مهر فصل دوباره متولد شدن است؛ فصلی که در آن حتی برگهای زرد پاییز هم بوی عطر دانستن را میدهند.
با آمدن مهر، نسیم عشق در کوچههای شهر میوزد و بوی آغازی نو همهجا را پر میکند. ماهی که قلمها به احترام علم و دانایی به پا میخیزند، ماهی که برگهای درختان، خود را زیر قدمهای دانشمندان کوچک این سرزمین فدا میکنند تا تشویقکنندهی تلاششان باشند؛ قدمهایی که هر کدام دنیایی از امید، رویا و کوشش را با خود میآورند.
کودکان و فرزندان این سرزمین، قهرمانان کوچک فردایی هستند که قرار است آن را بسازند و جهانیان را حیرتزده کنند. آنها امروز با کولهباری از شوق آموختن، راهی مدرسه میشوند. معلمان نیز با آغوشی باز به استقبال آیندهسازان میروند؛ همانهایی که شمع روشنایی را برمیافروزند و نور علم را به دانشآموزانشان هدیه میکنند.
مهر، فصل پیوند دوباره با دوستان، زنگهای آشنا و حیاطهای پر از خنده است. انگار تمام شهر یکپارچه نفس میکشد و با شوق، به استقبال دانستن میرود.
مهر، بوی دفترهای نو و مدادهای تراشیده است. بوی کیفهایی که هنوز بندشان باز نشده و شوقی که در دل کوچکترین دانشآموز تا بزرگترین معلم موج میزند. مهر، تنها ماهی است که همزمان هم بغض مادر را میبیند و هم خندهی کودک را؛ هم دلتنگی را، هم امید را.
در میان این همه شور و شوق، قلب من به سمت میناب میرود؛ به مدرسهای که دیگر فقط یک ساختمان نیست، بلکه زیارتگاه عشق است. بچههای شهید مدرسه میناب، آن ۱۶۸ فرشتهی کوچک، آنها که پیکرشان در خاک آرام گرفت اما نامشان در تاریخ این سرزمین جاودانه شد، امسال جایشان پشت نیمکتهای مدرسه خالی است. دیگر صدای خندههایشان در حیاط مدرسه و میان بازیهای کودکانهشان شنیده نمیشود.
معلمان میناب، آن اسطورههای دانایی که نور آموختنشان خاموش شد، اما در قلب تاریخ و میان مردمان، بهعنوان اسطورهای از مقاومت و ایستادگی ثبت شدند. بچهها و معلمان شهید مدرسه میناب، ستارههای زمینی بودند که به آسمان پر کشیدند. آنها نه فقط در کتابهای تاریخ، که در دل هر دانشآموز و معلمی که امروز پا به مدرسه میگذارد، زندهاند. وقتی زنگ تفریح به صدا درمیآید و بچهها در حیاط میدوند، صدای خندههای آنها را از آسمان میشنویم که با نسیم مهر به گوش میرسد.
مهر، بازگشت به خانهی دوم است؛ خانهای که تخته سیاه، معلم مهربان و نیمکتهای چوبی، همگی اعضای یک خانوادهاند. در این خانه، برخی صندلیها خالیاند، اما نه از جنس فراموشی؛ از جنس حضور ابدی. بچههای شهید مدرسه میناب، این ستارههای بینشان، با خون خود الفبای ایستادگی و مظلومیت را نوشتند.
و امسال مهر برای ما تنها آغاز درس نیست؛ آغاز یک پیمان است. پیمانی با آن ۱۶۸ فرشتهی کوچک و آن معلمان آسمانی، که راهشان را با قدمهای خود ادامه دهیم و مدرسه را نه فقط محل آموختن، که ساختن فردایی روشن بدانیم.
بیایید در نخستین روز مهر، پیش از آنکه دفترهایمان را بگشاییم، پنجرهی دلهایمان را به روی یاد آنان بگشاییم و با هر زنگ مدرسه، عهدی دوباره ببندیم: که هرگز فراموش نکنیم از چه سرزمینی آمدهایم و قرار است چه آیندهای بسازیم.
مهر، جادوی تکرارشونده است؛ پس بیایید این جادو را با نام آنان آغاز کنیم، با عشق، با امید، و با ایمان به فردایی که در دستان همین کودکان امروز ساخته میشود و دانشمندان و تلاشگرانی بزرگ را میسازد و نگاه جهان را خیره به خود میکند.
نویسنده و فعال رسانهای*
انتهای پیام/
نظر شما