۱۵ مهرماه، روز ملی روستا، فرصتی برای توجه دوباره به جایی است که سالها یکی از پایههای اصلی تولید، تأمین امنیت غذایی و حفظ فرهنگ بومی کشور بوده است؛ اما امروز بخشی از روستاهای حاشیه شهرها با مسئلهای جدی مواجهاند؛ روستاهایی که در ظاهر هنوز نام «روستا» را یدک میکشند، اما در عمل بخش قابل توجهی از ویژگیهای اقتصادی، اجتماعی و حتی کالبدی روستا را از دست دادهاند.
نگاهی به برخی روستاهای حاشیه شهرها و بهویژه روستاهای واقع در بخشهای مرکزی شهرستانها نشان میدهد که توسعه کالبدی و تغییرات جمعیتی، در مواردی با کاهش فعالیتهای تولیدی همراه شده است. زمینهای کشاورزی و باغها تغییر کاربری دادهاند، دامداریهای سنتی کاهش یافته و نگهداری دام و طیور در بسیاری از منازل روستایی دیگر مانند گذشته امکانپذیر نیست. نتیجه، شکلگیری سکونتگاههایی است که بیش از آنکه بر تولید متکی باشند، به مصرفکننده تبدیل شدهاند.
روستا در گذشته، تا حد زیادی یک واحد تولیدی و خوداتکا بود. شرایط جغرافیایی، نوع زندگی و امکانات موجود، روستاییان را به سمت تولید برای مصرف خانوار سوق میداد؛ بخشی از محصولات کشاورزی، باغی، دامی و طیور برای تأمین نیاز خانواده مصرف میشد و مازاد آن به فروش میرسید. در مقابل، برخی نیازهای دیگر نیز از محل درآمد حاصل از همین تولیدات تأمین میشد.
اما امروز در بسیاری از روستاهای حاشیه شهرها، پیدا کردن دام، طیور یا حتی زمینهایی که همچنان با رویکرد تولیدی مورد استفاده قرار گیرند، به مراتب دشوارتر از گذشته شده است. شغل بسیاری از ساکنان این مناطق دیگر کشاورزی، دامداری یا باغداری نیست و خانوادههای روستایی برای تأمین معاش به مشاغل خدماتی، کارمندی، کارگری و سایر فعالیتهای غیرتولیدی روی آوردهاند.
این تغییر، صرفاً تغییر یک شغل یا سبک زندگی نیست؛ بلکه تغییر در کارکرد روستاست.
وقتی زمین کشاورزی از چرخه تولید خارج میشود، دامداری تعطیل میشود، باغها به قطعات مسکونی تبدیل میشوند و جمعیت جدیدی بدون پیوند با اقتصاد تولیدی روستا وارد منطقه میشود، روستا به تدریج به یک سکونتگاه مصرفی تبدیل خواهد شد؛ سکونتگاهی که نیازهای آن از خارج تأمین میشود و ارتباطش با اقتصاد مولد روزبهروز ضعیفتر میشود.
در چنین شرایطی، بار تأمین نیازهای غذایی و تولیدی بیش از گذشته بر دوش شهرها، صنایع و زنجیرههای تأمین قرار میگیرد و وابستگی به تولید خارج از منطقه افزایش مییابد. اگر این روند بدون برنامه ادامه پیدا کند، مسئله تنها از بین رفتن چهره سنتی روستا نخواهد بود؛ بلکه میتواند بر امنیت غذایی، اقتصاد محلی، اشتغال و حتی پایداری اجتماعی مناطق روستایی نیز اثر بگذارد.
توسعه روستا نباید به معنای شهریشدن روستا باشد.
توسعه روستایی ضرورت است، اما باید پرسید توسعه برای چه هدفی و با چه الگویی؟
اگر توسعه روستا صرفاً به معنای افزایش سطح ساختوساز، گسترش معابر، ایجاد زیرساختهای شهری و تبدیل زمینهای کشاورزی و باغی به قطعات مسکونی باشد، در نهایت ممکن است روستا از نظر ظاهری توسعهیافتهتر شود، اما از نظر کارکردی چیزی برای متمایز شدن از یک شهر کوچک باقی نماند.
مسئله این نیست که روستاییان از امکانات مناسب، راه، آب، برق، گاز، اینترنت، خدمات آموزشی و بهداشتی برخوردار نباشند؛ برعکس، برخورداری از این امکانات حق مردم روستاست. مسئله این است که توسعه زیرساختی نباید به قیمت از بین رفتن زیرساخت تولیدی روستا تمام شود.
روستایی که دیگر کشاورزی، باغداری و دامداری در آن جایی ندارد، حتی اگر از بهترین امکانات شهری برخوردار باشد، بخشی از هویت و کارکرد تاریخی خود را از دست داده است.
چالش دیگری به نام خوشنشینی و تغییر کاربری
یکی از عوامل مؤثر بر این تغییرات، گسترش ساختوساز و حضور جمعیتهای غیرمولد در برخی روستاهای حاشیه شهرهاست. افزایش ارزش زمین، تغییر کاربری اراضی و تبدیل خانهها و زمینهای روستایی به واحدهای مسکونی، در برخی مناطق موجب شده است که زمین از یک سرمایه تولیدی به کالایی برای ساختوساز تبدیل شود.
در این میان، روستایی بومی که نسلها در همین منطقه زندگی کرده و از کشاورزی، دامداری یا باغداری امرار معاش میکرده است، ممکن است با محدودیتهایی مواجه شود که ادامه همان سبک تولیدی را برایش دشوار کند.
موضوع زمانی قابل تأملتر میشود که نگهداری تعداد محدودی دام یا طیور برای یک خانواده روستایی با محدودیتهای مختلف مواجه باشد، اما همزمان سبک زندگی جدیدی در همان محیط روستایی در حال گسترش باشد که الزاماً با ساختار اقتصادی و فرهنگی روستا تناسبی ندارد.
البته موضوع به معنای مخالفت با حضور افراد جدید یا برخورداری آنان از حقوق قانونی نیست؛ مسئله، لزوم ایجاد تعادل میان حقوق ساکنان، الزامات بهداشتی و زیستمحیطی و حفظ ماهیت تولیدی روستا است.
نمیتوان انتظار داشت روستا تولیدکننده باقی بماند، اما ابزار و امکان تولید را از روستایی گرفت.
گاو و مرغ روستایی نباید قربانی توسعه بیهویت شود
اگر نگهداری دام و طیور در یک روستا با رعایت ضوابط بهداشتی و محیطزیستی امکانپذیر است، سیاستگذاری باید به سمت ساماندهی و استانداردسازی آن برود، نه حذف کامل آن از زندگی روستایی.
داشتن چند مرغ، طیور یا حتی دام برای یک خانواده روستایی، صرفاً یک فعالیت اقتصادی نیست؛ بخشی از نظام معیشتی و فرهنگ تولید در روستاست. حذف کامل این فعالیتها از خانهها و محیطهای روستایی، بدون ایجاد جایگزین اقتصادی، میتواند به تضعیف بیشتر تولید محلی منجر شود.
در مقابل، باید برای فعالیتهایی که واقعاً موجب آلودگی، مزاحمت یا تهدید سلامت عمومی میشوند، ضابطه روشن و یکسان وجود داشته باشد؛ ضابطهای که هم حقوق همسایگان را حفظ کند و هم امکان ادامه فعالیت تولیدی متعارف روستایی را از بین نبرد.
روستا باید زنده بماند، نه اینکه فقط توسعه پیدا کند
حفظ روستا تنها با حفظ چند خانه قدیمی، یک مسجد، کوچههای سنتی یا نام روستا محقق نمیشود. روستا زمانی زنده است که در آن تولید جریان داشته باشد، زمین کشاورزی ارزش اقتصادی داشته باشد، باغدار بتواند از باغ خود درآمد کسب کند و دامدار بتواند با رعایت ضوابط، دامداری کند.
روز ملی روستا باید فرصتی برای بازنگری در این پرسش اساسی باشد که آیا سیاستهای توسعه روستایی ما به حفظ روستا کمک میکند یا ناخواسته به شهریشدن تدریجی آن میانجامد؟
حفظ اراضی کشاورزی و باغی، حمایت واقعی از تولیدکنندگان بومی، تسهیل فعالیتهای خرد دامداری و طیور با رعایت الزامات بهداشتی، جلوگیری از تغییر کاربری بیضابطه، ساماندهی ساختوساز و ایجاد مشوق برای ماندگاری نسل جوان در فعالیتهای تولیدی، میتواند بخشی از راهحل باشد.
روستا نه تنها محلی برای سکونت، بلکه باید محل زندگی و تولید باشد.
اگر امروز برای حفظ این تعادل چارهای اندیشیده نشود، ممکن است فردا با روستاهایی مواجه شویم که ساختمان و جمعیت دارند، اما زمین تولیدی، دام، باغ و کشاورز در آنها به خاطرهای از گذشته تبدیل شده است.
روز ملی روستا، بیش از آنکه روزی برای تقدیر از روستاییان باشد، میتواند روزی برای یک پرسش جدی باشد:
در مسیر توسعه، قرار است روستا را آباد کنیم یا فقط شکل آن را تغییر دهیم؟
*فعال رسانهای
انتهای یادداشت/
نظر شما