به گزارش خبرنگار ایسکانیوز از استان خوزستان، گاهی پیوند میان دو نسل از شاعران نه در یک دیدار ادبی، نه در کلاس شاگردی و نه حتی در گفتوگویی مستقیم، بلکه در خاطرهای ساده از یک مدرسه شکل میگیرد؛ خاطرهای که سالها بعد معنایی تازه پیدا میکند و از امتداد یک مسیر فرهنگی حکایت دارد. روایت حجتالله کفشیری، شاعر دزفولی، از نیمکتی در دبیرستان طالقانی این شهر، چنین پیوندی را میان او و قیصر امینپور به تصویر میکشد.
نوزدهمین سالروز درگذشت قیصر امینپور، فرصتی برای بازخوانی این خاطره است؛ شاعری که از گتوند برخاست و به یکی از چهرههای ماندگار شعر معاصر ایران تبدیل شد. نهم آبانماه ۱۳۸۶، پس از درگذشت او، رهبر شهید انقلاب اسلامی در پیام تسلیت خود نوشتند: «درگذشت او آرزوهائی را خاک کرد، ولی راه فتح قلهها را امید است دوستان و یاران نزدیک و شاگردان این عزیز، ادامه دهند.»
این جمله، در کنار اندوه فقدان شاعری خلاق و برجسته، بر یک موضوع دیگر نیز تأکید داشت؛ اینکه رفتن یک چهره ادبی نباید به پایان مسیر آفرینش و بالندگی شعر تبدیل شود. حالا خاطرهای که کفشیری از دوران تحصیل خود در دزفول روایت میکند، میتواند تصویری ملموس از همین تداوم باشد؛ روایتی که نقطه اتصال آن، یک کلاس درس و نیمکتی قدیمی است.
حجتالله کفشیری، شاعر متولد سال ۱۳۶۲ در دزفول، هیچگاه فرصت دیدار با قیصر امینپور را پیدا نکرده است. آشنایی او با این پیوند غیرمنتظره، سالها پس از درگذشت قیصر و از طریق تماشای مستندی درباره زندگی این شاعر شکل گرفت؛ مستندی که تصاویر مدرسه و محل زندگی دوران نوجوانی امینپور را به نمایش گذاشته بود.
کفشیری درباره چگونگی کشف این خاطره میگوید: «من هیچوقت قیصر امینپور را ندیدم. بعد از درگذشتش در سال ۱۳۸۶، مستندی از زندگی او پخش شد. در آن مستند، مدارس و محل زندگیاش در دزفول را نشان میدادند. برای من خیلی جالب بود که فهمیدم قیصر در دبیرستان طالقانی درس خوانده؛ همان مدرسهای که من هم سالهای دوم و سوم دبیرستانم را در آن گذرانده بودم.»
اما آنچه این خاطره را از یک اشتراک ساده در محل تحصیل فراتر برد، ادامه تصاویر مستند بود. دوربین از فضای مدرسه عبور میکرد و به کلاس درسی میرسید که قیصر دوران نوجوانی خود را در آن سپری کرده بود. در بخشی از مستند، نیمکتی به تصویر کشیده میشد که شاعر سالها پیش پشت آن نشسته بود.
کفشیری در ادامه روایت خود میگوید: «وقتی به کلاس و نیمکتی اشاره کردند که قیصر سالها روی آن نشسته بود، متوجه شدم همان نیمکتی است که من هم دو سال پشت آن درس خواندهام.»
این کشف برای او معنایی فراتر از شناختن یک مکان مشترک داشت. نیمکتی که در دوران دبیرستان بخشی عادی از محیط مدرسه و خاطرات روزمرهاش بود، ناگهان به نشانی از حضور یکی از مهمترین شاعران معاصر ایران تبدیل شد. او پیشتر در همان مکان درس خوانده بود، بیآنکه بداند سالها قبل شاعری که بعدها آثارش را میشناخت و تحسین میکرد، همانجا روزهای نوجوانی خود را گذرانده است.
این اشتراک زمانی و مکانی، البته به معنای شاگردی مستقیم کفشیری نزد قیصر یا ارتباط آموزشی میان آن دو نیست؛ چراکه این شاعر دزفولی هیچگاه فرصت ملاقات با امینپور را نداشته است. با این حال، قرار گرفتن دو نسل از شاعران در یک فضای آموزشی مشترک، به خاطره او وجهی نمادین بخشیده است؛ گویی بخشی از تاریخ ادبی یک شهر در دل یک کلاس درس باقی مانده و سالها بعد برای دانشآموزی دیگر معنای تازهای پیدا کرده است.
از شعرهای پنهانی تا نخستین تشویقها
مسیر شاعری حجتالله کفشیری نیز از سالهای نوجوانی و دوران دبیرستان آغاز شد؛ زمانی که علاقه به نوشتن شعر در او شکل گرفته بود، اما هنوز اعتمادبهنفس کافی برای خواندن نوشتههایش در جمع نداشت.
او درباره آن روزها توضیح میدهد که ابتدا شعرهایش را برای خودش مینوشت و کمتر آنها را با دیگران در میان میگذاشت؛ زیرا تصور میکرد نوشتههایش هنوز کیفیت لازم را ندارند. بهتدریج و با گذشت زمان، بخشی از سرودههایش را برای دوستان و اعضای خانواده خواند و همین تجربه، نخستین گامهای او برای عبور از خلوت شخصی و ورود به فضای ارتباط با مخاطب بود.
یکی از شیوههایی که کفشیری برای سنجیدن واکنش اطرافیان به شعرهایش انتخاب کرده بود، نوعی بازی ادبی بود. او سرودههای خود را برای دوستان و خانواده میخواند و از آنان میپرسید به نظرشان شاعر آن اثر چه کسی است. پاسخها گاهی نام شاعران شناختهشدهای را در بر میگرفت که خود کفشیری نیز آثارشان را دوست داشت.
او در این باره میگوید: «بعضیها میگفتند این شعر شبیه سهراب است یا اخوان. شنیدن اسم شاعرانی که برایم ارزشمند و شناختهشده بودند، تشویقم میکرد. همین حدسها برایم نشانهای بود که شاید نوشتههایم کیفیتی دارند و میتوانم این مسیر را ادامه بدهم.»
این واکنشها برای شاعر جوان دزفولی نوعی دلگرمی به شمار میرفت؛ تشویقی که به او کمک کرد نوشتههایش را جدیتر دنبال کند و از تردیدهای نخستین فاصله بگیرد. در آن سالها بیشتر به سرودن شعر نو گرایش داشت؛ مسیری که در ادامه و با کسب تجربههای بیشتر، زمینه حضور جدیتر او در حوزه شعر آیینی و اجتماعی را فراهم کرد.
تجربه حضور در محافل شعر و دیدار با رهبر انقلاب
کفشیری در ادامه مسیر ادبی خود، علاوه بر تجربه شخصی سرودن، در محافل و دیدارهای ادبی نیز حضور پیدا کرد. او دو بار در دیدارهای رهبر معظم انقلاب با شاعران و نوحهسرایان شرکت داشته است؛ تجربههایی که به گفته خودش، از خاطرات ماندگار زندگی ادبی او به شمار میروند.
او درباره این حضور میگوید: «من دوبار در جلسههای رهبر معظم انقلاب حضور داشتم؛ یکی در دیدار شاعران و دیگری در دیدار نوحهسرایان. البته توفیق شعرخوانی در این جلسات را نداشتم، اما آن لحظات بهقدری شیرین و لذتبخش بود که گویی شش ساعتی از عمرم به حساب نیامد. تجربهای است که با هیچ چیز قابل مقایسه یا معاوضه نیست.»
این دیدارها، بخش دیگری از تجربههای ادبی او را شکل دادهاند؛ تجربههایی که در کنار سالهای مطالعه، سرودن و حضور در جمعهای ادبی، به مسیر فعالیتش در شعر افزوده شدهاند.
با این حال، در میان خاطراتی که کفشیری از مسیر شاعری خود روایت میکند، ماجرای نیمکت دبیرستان طالقانی جایگاه متفاوتی دارد. او نه از دیداری با قیصر سخن میگوید و نه از شاگردی نزد او؛ بلکه از پیوندی ناخواسته و کشفشده روایت میکند که سالها پس از درگذشت شاعر، در یکی از تصاویر یک مستند شکل گرفت.
میراث قیصر؛ راهی که با رفتن یک شاعر پایان نمییابد
نوزدهمین سالروز درگذشت قیصر امینپور بار دیگر توجهها را به پیام تسلیت نهم آبانماه ۱۳۸۶ بازمیگرداند؛ پیامی که در آن، فقدان یک شاعر بزرگ با امید به ادامه مسیر از سوی نسلهای بعدی همراه شده بود.
روایت حجتالله کفشیری را نمیتوان بهعنوان مصداقی قطعی از شاگردپروری مستقیم قیصر یا انتقال آموزشی میراث او معرفی کرد؛ اما این خاطره، از زاویهای انسانی و فرهنگی، تصویری از استمرار علاقه به شعر در شهری ارائه میدهد که یکی از چهرههای برجسته ادبیات معاصر ایران را در خود پرورش داده است.
قیصر امینپور از جمله شخصیتهایی بود که توانست از محدوده زادگاه خود فراتر برود و به چهرهای ملی تبدیل شود. اهمیت چنین مسیری برای شهرهایی مانند دزفول و دیگر مناطق خوزستان، تنها در افتخار به مفاخر گذشته خلاصه نمیشود؛ بلکه در توجه به استعدادهایی است که امروز در همین شهرها مشغول آموختن، نوشتن و تجربه کردن هستند.
حفظ میراث ادبی بزرگان، زمانی معنای عمیقتری پیدا میکند که با فراهم کردن فرصت برای نسلهای تازه همراه باشد. شاعران جوان برای ادامه مسیر به امکان آموزش، ارتباط با محافل ادبی، انتشار آثار و دریافت بازخورد نیاز دارند؛ فرصتهایی که میتوانند استعدادهای فردی را به ظرفیتهای فرهنگی اثرگذار تبدیل کنند.
کفشیری امروز در مسیر شعر قدم برمیدارد؛ شاعری که روزگاری پشت نیمکتی نشسته بود که پیشتر جای نشستن قیصر امینپور بود. این همنشینیِ نادیده، اگرچه رابطه مستقیم استاد و شاگردی ایجاد نکرد، اما به خاطرهای تبدیل شد که میتواند معنای تداوم نسلها را در سادهترین عناصر زندگی روزمره بازتاب دهد.
گاهی میراث یک شاعر در کتابها، اشعار و یادبودهای رسمی خلاصه نمیشود؛ ممکن است در خاطره یک کلاس قدیمی، در علاقه دانشآموزی به واژهها یا در تصمیم جوانی برای ادامه دادن مسیر شعر نیز حضور داشته باشد.
قیصر از دزفول و گتوند برخاست و نام خود را در ادبیات ایران ماندگار کرد. سالها بعد، شاعری دیگر از همان شهر، پشت نیمکتی نشست که روزگاری او بر آن نشسته بود؛ روایتی کوچک اما شنیدنی از اینکه با رفتن یک شاعر، راه شعر پایان نمییابد و قلههای ادبی همچنان چشمانتظار گامهای نسلهای تازهاند.
انتهای پیام/
نظر شما