به گزارش خبرنگار گروه دانشگاه ایسکانیوز، پیشرفت علمی و فناورانه کشورها، بیش از آنکه حاصل خرید تجهیزات پیشرفته یا دستیابی به محصولات آماده باشد، ریشه در توانایی آنها برای تولید دانش بنیادی و کشف اصولی دارد که فناوریهای نوین بر پایه آن شکل میگیرند.
علوم پایه در این میان، نقشی فراتر از یک حوزه دانشگاهی ایفا میکند؛ چراکه از ریاضیات و فیزیک تا شیمی، زیستشناسی و آمار، بنیان بسیاری از دستاوردهای پزشکی، صنعتی، نظامی، فضایی و فناوریهای نوظهور را تشکیل میدهد.
تاکید اخیر رهبر انقلاب بر ضرورت توسعه علوم پایه و توجه به نقش نخبگان در پیشبرد این حوزه، بار دیگر اهمیت راهبردی این رشتهها را در مسیر پیشرفت کشور برجسته کرده است. این تاکید در شرایطی مطرح میشود که رقابت جهانی در حوزههایی مانند هوش مصنوعی، فناوری کوانتومی، زیستفناوری و فناوریهای پیشرفته، بیش از هر زمان دیگری به توان علمی و ظرفیت تولید دانش بنیادی وابسته شده است.
واقعیت این است که کشورهایی که امروز در عرصه علم و فناوری جایگاه برجستهای دارند، مسیر توسعه خود را از سرمایهگذاری بر دانش بنیادی آغاز کردهاند. آنها بهخوبی دریافتهاند که ممکن است بتوان محصولات فناورانه را از دیگر کشورها خریداری کرد، اما دانش، فرمولها و دستاوردهای بنیادی را نمیتوان بهآسانی به دست آورد. از همین رو، علوم پایه نهتنها زیربنای توسعه علمی، بلکه یکی از مهمترین مولفههای استقلال و قدرت ملی کشورها به شمار میرود.
به همین منظور، خبرنگار ایسکانیوز با حسین نصیری، کارشناس گروه آموزش عالی و تحقیقات مرکز پژوهشهای مجلس شورای اسلامی، درباره جایگاه علوم پایه در پیشرفت کشورها، دلایل کاهش اقبال دانشجویان به این رشتهها، مسئولیت دولت در حمایت از دانش بنیادی و ضرورت اصلاح نظام آموزش و پژوهش، راهکارهای عملیاتی تحقق تاکیدات رهبر انقلاب گفتوگو کردهاست که مشروح آنرا در ادامه میخوانید.
علوم پایه؛ نقطه آغاز شکلگیری تمدنها
رهبر انقلاب در پیام اخیر خود به نخبگان، بر ضرورت توسعه علوم پایه تاکید کردند. به نظر شما، چرا در شرایط کنونی کشور، چنین پیامی صادر شد و اساسا علوم پایه چه جایگاهی در پیشرفت کشورها و شکلگیری تمدنها دارد؟
زمانی که متن پیام رهبر انقلاب را مرور میکنیم، متوجه میشویم که ایشان با نگاهی تمدنی به موضوع علم و پیشرفت پرداختهاند. اساسا یکی از پایههای اصلی شکلگیری تمدنها، علم است و زیربنای توسعه علم نیز، تحقیقات بنیادی و علوم پایه به شمار میرود.
اما چرا علوم پایه تا این اندازه اهمیت دارد؟ زمانی که کشورها در رقابت برای ساخت تمدن و تثبیت جایگاه خود قرار میگیرند، دستاوردهای حساس و راهبردی خود را بهآسانی در اختیار دیگران قرار نمیدهند. ممکن است یک کشور محصولات کاربردی، تجهیزات فنی و مهندسی یا فناوریهای آماده را در قالب صادرات و واردات به کشورهای دیگر عرضه کند، اما فرمولهای علمی، دانش بنیادی و دستاوردهای اولیه خود را با حساسیت بسیار زیادی حفظ میکند.
برای روشن شدن موضوع، میتوان به دوران شیوع کرونا اشاره کرد. در آن مقطع، کشورها ممکن بود واکسن تولیدشده را در اختیار کشورهای دیگر قرار دهند، اما حاضر نبودند فرمول و دانش فنی تولید آن واکسن را بهسادگی منتقل کنند. آن فرمول و دانش اولیه، حاصل تحقیقات بنیادی و علوم پایه است. در واقع، هیچ کشور یا سازمانی بهآسانی حاضر نیست چنین دستاورد حساسی را در اختیار دیگران قرار دهد.
با توجه به اهمیت این موضوع و همچنین نگرانیهایی که درباره وضعیت انتخاب رشته در دانشگاهها، روند توسعه کشور و آینده علوم پایه وجود دارد، معتقدم رهبر انقلاب در زمان مناسبی این پیام را به دانشگاهها و نخبگان منتقل کردند. این پیام در آغاز سال تحصیلی میتواند انگیزهای برای جوانان ایجاد کند تا جایگاه علوم پایه در تمدنسازی را بهتر بشناسند و دستگاههای اجرایی نیز بیش از گذشته به اهمیت و کیفیت توسعه این حوزه توجه کنند.
البته ممکن است همه کشورها چنین رویکردی نداشته باشند. برای مثال، میتوان کشورهایی را نام برد که نگاه ویژهای به تمدنسازی و توسعه علوم پایه ندارند، اما وقتی کشورهای مهم و تاثیرگذار جهان را بررسی میکنیم که به دنبال گسترش و پایداری تمدن خود هستند، متوجه میشویم که علوم پایه همواره یکی از اولویتهای اصلی آنهاست.
از هوش مصنوعی تا فناوریهای پیشرفته؛ همهچیز از علوم پایه آغاز میشود
برای درک بهتر این جایگاه راهبردی، چه نمونههایی از کشورهای پیشرفته و فناوریهای مهم جهان میتوان مطرح کرد که نشان دهد علوم پایه تا چه اندازه در توسعه آنها نقش داشته است؟
قطعا کشوری مانند آمریکا از نظر علمی توسعه قابلتوجهی پیدا کرده است. بسیاری از دستاوردهای حوزه پزشکی، از درمان بیماریهایی مانند سرطان و ایدز گرفته تا مقابله با بیماریهای مختلف، بر پایه علوم پایه شکل گرفتهاند. فناوری کوانتومی و حتی هوش مصنوعی که امروز کشورهای مختلف سرمایهگذاری گستردهای روی آن انجام میدهند نیز، زیربنای بنیادی دارند.
برای توسعه هوش مصنوعی، نمیتوان از ریاضیات چشمپوشی کرد. بدون برخورداری از دانش ریاضی قوی در یک کشور، امکان توسعه مستقل هوش مصنوعی وجود ندارد. ممکن است تصور شود علوم کامپیوتر زیربنای هوش مصنوعی است، اما خود علوم کامپیوتر نیز بر ریاضیات استوار است و ریاضیات یکی از شاخههای اصلی علوم پایه محسوب میشود.
حتی در فناوریهای پیشرفته و حوزههایی که امروز کشورها از آنها برای رقابت با یکدیگر استفاده میکنند، از جمله فناوریهای نظامی و تسلیحاتی، زیربنای علمی به علوم پایه بازمیگردد. ریاضیات، زیستشناسی، فیزیک و شیمی، پایههای توسعه بسیاری از این فناوریها هستند.
کشوری مانند آمریکا ابتدا در این حوزهها سرمایهگذاری کرده و زیرساخت علمی خود را تقویت کرده است تا امروز بتواند به چنین سطحی از پیشرفت برسد. همین موضوع درباره چین نیز صدق میکند. چین در بسیاری از فناوریها، از جمله حوزه تراشهها و ریزتراشهها، توانسته است جایگاه خود را ارتقا دهد و بخش مهمی از این پیشرفت به سرمایهگذاری در شاخههای مختلف علوم پایه بازمیگردد.
اگر بخواهیم دستهبندی سنتی علوم پایه را در نظر بگیریم، رشتههایی مانند ریاضیات، علوم کامپیوتر، زیستشناسی، شیمی و فیزیک در این مجموعه قرار میگیرند. در حوزههای جدیدتر نیز آمار و محاسبات از اهمیت ویژهای برخوردارند.
شاید تنها چهار یا پنج کشور در جهان باشند که به این اندازه برای علوم پایه سرمایهگذاری و برنامهریزی راهبردی انجام میدهند. برای نمونه، وقتی وضعیت ترکیه را از نظر دستاوردهای علمی بررسی میکنیم، مشاهده میشود که این کشور به اندازه ایران در علوم پایه سرمایهگذاری نکرده است. رویکرد کشورها متفاوت است، اما نگاه ما به این حوزه، نگاهی خاص و راهبردی است.
این نگاه، ریشه در رویکرد ایرانی ـ اسلامی ما و اهمیت تمدنسازی دارد. رهبر شهید انقلاب و رهبر کنونی انقلاب نیز بر این رویکرد تاکید داشتهاند. ما به دنبال مرجعیت علمی در جهان هستیم؛ به این معنا که کشورهای دیگر برای حل مسائل و پیشبرد پروژههای علمی خود به ظرفیتهای علمی ایران مراجعه کنند.
استقلال فناورانه بدون دانش بنیادی ممکن نیست
شما به مرجعیت علمی اشاره کردید. آیا میتوان گفت توانمندی ایران در برخی حوزههای پزشکی، فضایی و موشکی نیز نتیجه سرمایهگذاری و توسعه علوم پایه بوده است؟
اگر کشور از علوم پایه قدرتمندی برخوردار نبود، نمیتوانست در حوزههایی مانند پزشکی، فناوری فضایی، فناوری موشکی و سایر فناوریهای پیشرفته به دستاوردهای فعلی برسد.
امروز کشورهای دیگر برای همکاری با ایران در برخی از این حوزهها علاقه نشان میدهند. علت این است که کشور توانسته زیرساخت علمی لازم را ایجاد کند و به دانش و فرمولهایی دست پیدا کند که بهسادگی در اختیار دیگران قرار نمیگیرد.
اساسا وقتی یک فناوری را از کشور دیگری خریداری میکنید، ممکن است محصول نهایی را در اختیار شما قرار دهند، اما لزوما دانش فنی و فرمول تولید آن را منتقل نمیکنند. حتی ممکن است محصولی را به شما بفروشند، اما دانش لازم برای تولید، توسعه و حتی برخی مراحل بهرهبرداری مستقل از آن را در اختیارتان نگذارند.
برای مثال، ممکن است یک کشور دارو یا واکسن تولید کند و آن را به شما بفروشد، اما فرمول اولیه و دانش بنیادی تولید آن را منتقل نکند. بنابراین، اگر کشوری بخواهد در شرایط رقابتهای بینالمللی و منازعات سیاسی گرفتار وابستگی نشود، باید خودش به دانش بنیادی و توان تولید فناوری دست پیدا کند.
یکی از دلایل موفقیت نسبی ایران در مدیریت بحران کرونا نیز همین بود. دانشمندان، زیستشناسان، شیمیدانان و فیزیکدانان کشور در کنار یکدیگر قرار گرفتند و توانستند برای تولید واکسن ایرانی اقدام کنند. اگر زیرساخت علمی و ظرفیت علوم پایه در کشور وجود نداشت، چنین امکانی نیز فراهم نمیشد.
از همین منظر است که رهبر شهید انقلاب بر ورود زودهنگام ایران به حوزه هوش مصنوعی تاکید داشتند. نباید اجازه دهیم توسعه این فناوری به عاملی برای وابستگی کشور و تبدیل شدن ما به مستعمره علمی و فناورانه دیگران منجر شود.
هوش مصنوعی صرفا یک فناوری کاربردی نیست؛ پشتوانه آن دانش عمیق ریاضی، محاسبات عددی و سایر شاخههای علوم پایه است. ما باید متخصصان و ظرفیتهای علمی خودمان را در این حوزه پرورش دهیم تا بتوانیم مدلهای هوش مصنوعی متناسب با نیازهای کشور را توسعه دهیم.
در حال حاضر، در بسیاری از موارد از فناوریها و دستاوردهای هوش مصنوعی کشورهای دیگر استفاده میکنیم. این استفاده بهخودیخود اشکالی ندارد و بهرهگیری از دستاوردهای علمی دیگر کشورها امری طبیعی است، اما اگر بخواهیم در این عرصه استقلال داشته باشیم و بهویژه در حوزه حکمرانی داده که امروز در جهان اهمیت زیادی پیدا کرده است، تحت سلطه فناوریهای دیگر کشورها قرار نگیریم، باید نیروی انسانی متخصص و توانمند خودمان را تربیت کنیم.
ما باید بتوانیم مدلهای اختصاصی خود را توسعه دهیم و در تولید دانش و فناوری هوش مصنوعی به ظرفیت مستقل دست پیدا کنیم. این هدف بدون تقویت علوم پایه محقق نخواهد شد.
دولت باید برای رشتههای کممتقاضی سرمایهگذاری بلندمدت کند
با توجه به اهمیت راهبردی علوم پایه، در شرایطی که استقبال جوانان از رشتههایی مانند فیزیک، ریاضی و شیمی کاهش پیدا کرده است، مسئولیت دولت در قبال این رشتهها چیست؟ آیا باید سیاستهای حمایتی متفاوتی برای آنها در نظر گرفته شود؟
از منظر دولت و حاکمیت، یکی از وظایف اصلی این است که برای رشتههایی که متقاضی کمتری دارند، اما از نظر توسعه کشور اهمیت راهبردی دارند، سرمایهگذاری جدی و بلندمدت انجام شود.
امروز در شرایطی قرار داریم که اقبال به برخی رشتههای علوم پایه نسبت به یک دهه گذشته کاهش پیدا کرده است. طبیعی است جوانی که میخواهد رشته دانشگاهی خود را انتخاب کند، این پرسش را مطرح کند که چرا باید فیزیک یا ریاضی بخواند؟ چه آینده شغلی و اقتصادی در انتظار اوست؟
این پرسش از سوی جوانان کاملا قابلدرک است. نمیتوان از دانشجو انتظار داشت بدون توجه به آینده شغلی و شرایط زندگی خود، صرفا به دلیل اهمیت علمی یک رشته آن را انتخاب کند.
اینجاست که دولت باید نقش خود را ایفا کند و منابع و امکانات را بهگونهای هدایت کند که برای انتخاب رشتههای علوم پایه جذابیت ایجاد شود.
این جذابیت میتواند از مسیرهای مختلفی فراهم شود؛ از جمله اعطای بورس تحصیلی، پرداخت کمکهزینه تحصیلی، فراهم کردن امکانات استاندارد آموزشی و پژوهشی، ایجاد فرصتهای مطالعاتی و حمایت از فعالیتهای علمی دانشجویان و اعضای هیئت علمی.
دولت باید با استفاده از ابزارهایی که در اختیار دارد، انگیزه نخبگان را به سمت رشتههای علوم پایه هدایت کند. اگر هیچ سیاست حمایتی مشخصی وجود نداشته باشد، طبیعی است که بسیاری از دانشجویان به سمت رشتههای مهندسی و کاربردی بروند؛ رشتههایی که در نگاه اولیه، فرصت شغلی و درآمد سریعتری برای آنها فراهم میکنند.
در چنین شرایطی، نمیتوان انتظار داشت علوم پایه بهصورت طبیعی همان میزان متقاضی داشته باشد. این وظیفه سیاستگذار است که با ایجاد مشوقها و اصلاح سازوکارهای حمایتی، زمینه انتخاب این رشتهها را فراهم کند.
هشدار درباره آینده علوم پایه، نه ادعای افول علمی کشور
با توجه به کاهش اقبال دانشجویان به رشتههای علوم پایه، برخی این وضعیت را نشانه افول این حوزه میدانند. آیا میتوان گفت علوم پایه در کشور با افت مواجه شده است؟
با بهکار بردن واژه افول موافق نیستم. اساسا کشور در چهار دهه گذشته زیرساختهایی را در حوزه علوم پایه فراهم کرده که همچنان وجود دارند و ما میتوانیم از آنها استفاده کنیم.
بنابراین، نمیتوان گفت کشور دچار افول علمی یا افت جدی در علوم پایه شده است. با این حال، میتوان گفت یک نگرانی جدی درباره آینده شکل گرفته است؛ نگرانی از این بابت که رشتههای علوم پایه دیگر به اندازه گذشته در معرض انتخاب دانشجویان و بهویژه نخبگان قرار ندارند.
این وضعیت اگر ادامه پیدا کند، میتواند آینده علمی کشور را تحتتاثیر قرار دهد. خوشبختانه با پیام اخیر رهبر انقلاب، انتظار میرود دستگاههای مختلف، از جمله دانشگاه آزاد اسلامی، وزارت علوم، وزارت بهداشت و سایر مجموعههای مرتبط، بیش از گذشته به این مسئله توجه کنند و برای بازگرداندن انگیزه جوانان به سمت علوم پایه برنامهریزی کنند.
البته راهکارهای مختلفی برای رفع این نگرانی وجود دارد و میتوان از ابزارهای گوناگون برای تقویت این حوزه استفاده کرد.
اما برای اینکه تصویر دقیقتری از وضعیت داشته باشیم، باید به آمارها توجه کنیم. بر اساس آماری که حدود دو سال پیش در اختیار داشتیم، نزدیک به ۷ درصد دانشجویان کشور در رشتههای علوم پایه تحصیل میکردند. تعداد این دانشجویان در مجموع زیرنظامهای آموزش عالی، حدود ۲۵۰ هزار نفر بود.
در مقایسه با سایر گروههای آموزشی، سهم علوم پایه کمتر است. برای مثال، حدود ۵۰ درصد دانشجویان کشور در گروه علوم انسانی قرار دارند. از سوی دیگر، در ترکیب اعضای هیئت علمی نیز حدود ۱۴ درصد در حوزه علوم پایه و نزدیک به ۳۰ درصد در حوزه علوم انسانی فعالیت میکنند.
به نظر من، در این مرحله باید تلاش کنیم همین ظرفیت موجود را حفظ و از نظر کیفی تقویت کنیم. صرف افزایش تعداد دانشجویان کافی نیست. ممکن است تعداد دانشجویان علوم پایه از ۲۵۰ هزار نفر به ۳۰۰ هزار نفر برسد، اما اگر کیفیت آموزش و پژوهش ارتقا پیدا نکند، نمیتوان گفت تحول مهمی اتفاق افتاده است.
باید تلاش کنیم همین ۲۵۰ هزار دانشجو، افراد باانگیزهتر و توانمندتری باشند و اعضای هیئت علمی نیز از امکانات و شرایط لازم برای انجام فعالیتهای علمی باکیفیت برخوردار شوند.
برای تحقق این هدف، باید امکانات آموزشی، منابع آزمایشگاهی، مواد موردنیاز برای آزمایشها، منابع مطالعاتی، بودجههای پژوهشی و فرصتهای مطالعاتی و علمی فراهم شود.
امروز فناوریها بهسرعت در حال تغییر هستند. تجهیزاتی که پنج سال پیش برای انجام یک آزمایش مورد استفاده قرار میگرفتند، ممکن است دیگر پاسخگوی نیازهای پژوهشی نباشند. با ورود هوش مصنوعی و فناوریهای جدید، دانشگاهها و آزمایشگاهها به تجهیزات، مواد و امکانات بهروز نیاز دارند.
از سوی دیگر، نیروی انسانی نیز باید مورد حمایت قرار گیرد. پرداخت حقوق مناسب، کمکهزینه تحصیلی، بورس و فراهم کردن فرصتهای علمی برای دانشجویان و پژوهشگران میتواند انگیزه فعالیت در این حوزه را افزایش دهد.
بنابراین، اگر بتوانیم ظرفیت فعلی را حفظ کنیم و همزمان کیفیت آن را ارتقا دهیم، گام مهمی در مسیر توسعه علوم پایه برداشتهایم. به نظر من، تامین زیرساختها و منابع مالی مناسب در این مسیر بسیار تعیینکننده است.
برنامه هفتم؛ تکلیف قانونی دولت برای توسعه علوم پایه
در سالهای اخیر چه میزان از ابزارهای حمایتی دولت برای تقویت علوم پایه استفاده شده است؟ آیا سیاستهای موجود توانستهاند پاسخگوی نیازهای این حوزه باشند؟
در قانون برنامه هفتم پیشرفت، مجلس با همکاری دولت، حکم بسیار خوبی را در ماده ۹۷ پیشبینی کرده است. بر اساس این حکم، دولت موظف شده سند توسعه علوم پایه و علوم انسانی را در ابعاد مختلف تدوین کند و از سال دوم اجرای برنامه، زمینه توسعه سالانه ۱۰ درصدی این حوزهها را فراهم آورد.
اما متاسفانه تا این لحظه، این سند تهیه و تصویب نشده است. انتظار میرود با توجه به پیام رهبر انقلاب، دستگاههای مسئول، بهویژه وزارت علوم و وزارت بهداشت، با همکاری یکدیگر تدوین این سند را در اولویت قرار دهند و هرچه سریعتر آن را به مرحله تصویب و اجرا برسانند.
این سند باید ابعاد مختلف توسعه علوم پایه را در بر بگیرد؛ از نیروی انسانی و زیرساختها گرفته تا منابع مالی و همکاریهای بینالمللی.
در واقع، بستر اولیه قانونی برای این کار فراهم شده است، اما هنوز تصویب نهایی و اجرای آن اتفاق نیفتاده است. نکته مهم این است که صرف تدوین یک سند اهمیت ندارد؛ آنچه اهمیت دارد، اجرای واقعی آن است. باید آثار اجرای سند را در بودجهها، سیاستهای وزارتخانهها، برنامههای دانشگاهها و اقدامات دستگاههای اجرایی مشاهده کنیم.
اگر بخواهم وضعیت سیاستگذاری کشور را تا پیش از تاکیدات اخیر رهبر انقلاب ارزیابی کنم، باید بگویم که سیاست متفاوت و مشخصی برای علوم پایه نداشتیم. تقریبا با همه رشتهها به یک شکل برخورد میشد و فرض بر این بود که دانشجویان بر اساس علاقه و انگیزه علمی خود، رشته موردنظرشان را انتخاب میکنند.
تا حدود چهار یا پنج سال پیش نیز این وضعیت تا حد زیادی وجود داشت. جوانان ایرانی به دلیل روحیه علمی، کنجکاوی و علاقه به کشف مسائل جدید، به سمت رشتههای علوم پایه میرفتند، اما در سالهای اخیر، نگاههای اقتصادی و رفاهی در انتخاب رشته غلبه پیدا کرده است.
امروز افراد بیش از گذشته به این موضوع توجه میکنند که یک رشته دانشگاهی چه آورده مالی برای آنها دارد و تا چه اندازه آینده شغلیشان را تضمین میکند. همین مسئله باعث شده است که در چند سال اخیر، رشتههای علوم پایه کمتر مورد توجه نخبگان قرار بگیرند.
با این حال، باید تاکید کنم که این تغییر در نگرش و انتخاب جوانان اتفاق افتاده و ما به همان اندازه شاهد تحول در سیاستهای حمایتی دولت نبودهایم.
البته در دو سه سال اخیر اقداماتی با عنوان بورس دانش و بورس صنعت و مشاغل آغاز شده است. بورس صنعت و مشاغل بیشتر در حوزههای فنی و مهندسی مطرح بوده و بورس دانش نیز بیشتر رشتههای علوم انسانی را پوشش داده است. اما این اقدامات هنوز آثار ملموسی در حوزه علوم پایه نشان ندادهاند و به نظر میرسد ابزارهای موجود نیز هنوز کامل و کافی نیستند.
انتظار داریم وزارت علوم از ظرفیتها و ابزارهای در اختیار خود بهتر استفاده کند. من معتقدم راهکارهای مختلفی برای ایجاد انگیزه در میان نخبگان و هدایت آنها به سمت علوم پایه وجود دارد.
بورس تحصیلی و کمکهزینه؛ دو ابزار مهم برای بازگرداندن نخبگان
اگر بخواهیم حمایتهای دولت را از سطح سیاستگذاری به مرحله اجرا برسانیم، چه مشوقهایی میتواند در کوتاهمدت برای دانشجویان و نخبگان جذابیت ایجاد کند؟
یکی از مهمترین راهکارها طراحی مشوقهای مالی و حمایتی است. در سراسر دنیا، توسعه علوم پایه عمدتا از وظایف دولتهاست، در حالی که توسعه علوم کاربردی تا حد زیادی میتواند به بازار و بخش خصوصی واگذار شود.
این نکته بسیار مهم است و باید بر آن تاکید کنم. دولتها در کشورهای مختلف برای توسعه علوم پایه سرمایهگذاری میکنند، زیرا بخش خصوصی معمولا انگیزه کافی برای ورود به سرمایهگذاریهای بلندمدت و کمبازده در این حوزه را ندارد.
یکی از ابزارهای مهم دولت، اعطای بورس تحصیلی است. برای مثال، یک دانشگاه ممکن است در یک رشته علوم پایه ظرفیت پذیرش ۲۰ تا ۳۰ دانشجو داشته باشد. دولت میتواند بخشی از این ظرفیت را با بورسهای تحصیلی حمایت کند تا دانشجویان نخبه و مستعد انگیزه بیشتری برای انتخاب آن رشته داشته باشند.
این حمایت باید بهگونهای باشد که دانشجو احساس کند تحصیل در رشتههای علوم پایه، از نظر اقتصادی و امکانات آموزشی و پژوهشی نیز انتخاب قابلقبولی است.
ابزار دیگر، پرداخت کمکهزینه تحصیلی است. این کمکهزینه لزوما نباید در قالب بورس کامل باشد، بلکه میتواند به دانشجویان و اعضای هیئت علمی اختصاص پیدا کند تا بخشی از هزینههای فعالیت علمی آنها را پوشش دهد.
علوم پایه هزینههای خاص خود را دارد. این رشتهها به مواد آزمایشگاهی، تجهیزات بهروز، منابع مطالعاتی و فرصتهای حضور در کنفرانسهای علمی نیاز دارند. نباید شرایطی ایجاد شود که استاد دانشگاه مجبور باشد هزینه فعالیت پژوهشی خود را از جیب شخصی پرداخت کند یا به دلیل نبود امکانات، همچنان با دستگاههای قدیمی آزمایش انجام دهد.
همچنین نباید پژوهشگر به دلیل نداشتن منابع مالی از حضور در یک کنفرانس علمی مرتبط با حوزه تخصصی خود محروم شود.
بنابراین، باید مجموعهای از حمایتها را در اختیار دانشجویان و اعضای هیئت علمی قرار دهیم تا دغدغههای مالی و زیرساختی آنها کاهش پیدا کند. وقتی چنین سبد حمایتی فراهم شود، هم دانشجو و هم عضو هیئت علمی انگیزه بیشتری برای فعالیت در حوزه علوم پایه خواهند داشت.
صندوقهای تخصصی؛ تجربهای برای حمایت بلندمدت از دانش بنیادی
آیا در کشورهای پیشرفته، سازوکارهای مالی مشخصی برای حمایت از علوم پایه وجود دارد؟ ایران چگونه میتواند از این تجربهها استفاده کند؟
در بسیاری از کشورها برای توسعه علوم پایه، صندوقهای مالی ویژهای ایجاد میکنند. این صندوقها منابعی را بهصورت تخصصی به توسعه علوم پایه اختصاص میدهند و سرمایهگذاری در این حوزه را با نگاه بلندمدت دنبال میکنند.
همانطور که اشاره کردم، در کشورهای مختلف، دولتها نقش اصلی را در تامین مالی علوم پایه بر عهده دارند. اگر بخواهند اولویتگذاری کنند، علوم پایه و علوم انسانی در زمره حوزههایی قرار میگیرند که نیازمند حمایت مستقیم و راهبردی دولت هستند. پس از آن، بخش مهمی از سرمایهگذاریها به سمت علوم کاربردی و فنی و مهندسی هدایت میشود.
البته نکته مهم این است که دولتها از سرمایهگذاری در علوم پایه انتظار ندارند در کوتاهمدت خروجی اقتصادی مشخصی دریافت کنند. برای این حوزه چشمانداز بلندمدت تعریف میکنند، زیرا خاصیت علوم پایه این است که ممکن است پژوهشگر سالها روی یک موضوع کار کند تا در نهایت به یک دستاورد مهم برسد.
این ویژگی در نظام تامین مالی، حمایت و ارزیابی پژوهشها در کشورهای پیشرفته پذیرفته شده است. بنابراین، سازوکارهای حمایتی آنها نیز با ماهیت علوم پایه تناسب دارد.
اما در کشور ما متاسفانه هنوز چنین نگاه راهبردی و متفاوتی بهطور کامل شکل نگرفته است. ما تقریبا همان نگاهی را که به رشتههای فنی و مهندسی داریم، به علوم پایه نیز تعمیم میدهیم و از این رشتهها هم انتظار داریم در مدت کوتاه به نتایج ملموس و زودبازده برسند. این نگاه باید تغییر کند.
یکی از موضوعات بسیار مهم در این زمینه، اصلاح نظام داوری و ارزیابی پژوهشهاست. در بسیاری از نظامهای علمی پیشرفته، تفاوت ماهوی علوم پایه با سایر رشتهها در ارزیابی فعالیتهای پژوهشی لحاظ میشود.
برای مثال، یکی از ویژگیهای مهم علوم پایه، مرزشکنی علمی است. گاهی لازم است از یک پژوهشگر حمایت کنیم، بدون آنکه از همان ابتدا انتظار داشته باشیم در کوتاهمدت به نتیجه اقتصادی یا کاربردی برسد.
حدود صد سال پیش، ماکس پلانک، فیزیکدان آلمانی، به دستاوردهایی در حوزه نظریه کوانتوم رسید. در آن زمان، کاربردهای گستردهای که امروز برای این حوزه متصور هستیم، وجود نداشت. اما اکنون، پس از گذشت حدود یک قرن، فناوری کوانتومی در حوزههای مختلف، از هوش مصنوعی و رایانش گرفته تا فناوریهای پیشرفته، کاربرد پیدا کرده و به یکی از محورهای اصلی رقابت علمی و فناورانه کشورها تبدیل شده است.
این مثال نشان میدهد که ممکن است یک پژوهش بنیادی در زمان انجام خود کاربرد مشخصی نداشته باشد، اما سالها بعد به پایه شکلگیری فناوریهای بسیار مهم تبدیل شود.
بنابراین، حمایت از علوم پایه باید بدون مقایسه مستقیم و سادهانگارانه با سایر رشتهها و با نگاهی بلندمدت و راهبردی انجام شود. نظام ارزیابی، داوری، تامین مالی و حتی ارزیابی عملکرد دانشجویان نیز باید با این ویژگی تناسب داشته باشد.
چرا دانشمندان ایرانی هنوز به مرز جوایز بزرگ علمی نرسیدهاند؟
با وجود ظرفیت علمی کشور و حضور پژوهشگران ایرانی در مجامع علمی بینالمللی، چرا هنوز در سطح جوایز بزرگی مانند نوبل، شاهد معرفی و درخشش گسترده دانشمندان ایرانی نیستیم؟ این فاصله از کجا ناشی میشود؟
ابتدا باید به این نکته اشاره کنم که جایزه نوبل یک جایزه بینالمللی است و طبیعتا در ارزیابی آن ملاحظات و مناسبات مختلفی نیز وجود دارد. با این حال، اگر بخواهیم صرفا از منظر علمی به موضوع نگاه کنیم، باید بگویم که ما در کشور اندیشمندان و دانشمندان توانمندی داریم.
در همین زمینه، بارها اعلام شده است که تعدادی از پژوهشگران ایرانی در فهرست یک درصد دانشمندان برتر جهان قرار دارند. این موضوع نشان میدهد که محققان ما در مسیر تولید علم و حضور در عرصه بینالمللی حرکت کردهاند و در برخی حوزهها به مرجعیت علمی رسیدهاند.
علم ماهیتی جهانشمول دارد. وقتی یک پژوهشگر در کشوری به دستاوردی میرسد، ممکن است بخش مهمی از آن دستاورد بر پایه تحقیقات و یافتههای دانشمندان کشورهای دیگر شکل گرفته باشد. پژوهشگران ایرانی نیز در تولید علم جهانی نقش دارند و مقالات آنها مورد استناد محققان کشورهای مختلف قرار میگیرد.
امروز در حوزههایی مانند شیمی، فیزیک، نانو و رشتههای مختلف علوم پایه، دانشمندان ایرانی حضور دارند که به آثار علمی آنها در سطح بینالمللی مراجعه و استناد میشود. در برخی از این حوزهها، همکاریهای علمی بینالمللی نیز با پژوهشگران ایرانی صورت میگیرد.
اگر از من بپرسید، بخش قابلتوجهی از این پژوهشگران در حوزه علوم پایه فعالیت میکنند؛ از جمله در رشتههای شیمی، فیزیک، ریاضیات و علوم کامپیوتر.
من معتقدم کشور در این حوزهها سرمایهگذاریهای خوبی داشته و اگر بتوانیم مسیر توسعه را بهدرستی ادامه دهیم و کیفیت فعالیتهای علمی را ارتقا دهیم، ظرفیت رسیدن به دستاوردهای بزرگتر را داریم.
اینطور نیست که پژوهشگران ایرانی نتوانسته باشند به پرسشهای مهم و ابهامات علمی بشر پاسخ دهند. بسیاری از محققان کشور در حوزههای مختلف به این پرسشها پاسخ دادهاند و یافتههای خود را در قالب مقاله و کتاب منتشر کردهاند.
یکی از نشانههای این ظرفیت، تلاش کشورهای دیگر برای جذب پژوهشگران ایرانی است. وقتی کشورهای مختلف برای جذب دانشمندان و محققان ایرانی رقابت میکنند، نشان میدهد که این نیروهای علمی از کیفیت و توانمندی قابلتوجهی برخوردارند.
اما برای رسیدن به سطح بالاتری از دستاوردهای علمی، باید نگاه سیاستگذاران، برنامهریزان و مجریان به علوم پایه بلندمدتتر شود. محققان ما تا سطحی از توانمندی علمی پیش رفتهاند، اما برای ادامه مسیر و رسیدن به مرزشکنی علمی، به حمایت بیشتری نیاز دارند.
برای نمونه، در حوزه سلولهای بنیادی دانشمندانی داریم که در سطح جهان مرجع هستند و برای اجرای پروژههای مختلف علمی به آنها مراجعه میشود. در حوزههای شیمی، فیزیک و ریاضیات نیز پژوهشگران توانمندی داریم.
موفقیت جوانان ایرانی در المپیادهای جهانی نیز یکی دیگر از نشانههای این ظرفیت است. وقتی دانشآموزان ما در رقابتهای علمی بینالمللی رتبههای برتر کسب میکنند، در واقع بخشی از توانمندی اولیه کشور در حوزه علوم پایه را به نمایش میگذارند.
در کنار این موارد، باید به جایزه مصطفی نیز اشاره کرد. این جایزه در سطح کشورهای اسلامی برگزار میشود و پژوهشگران ایرانی نیز در میان برگزیدگان آن حضور داشتهاند. جایزه مصطفی یک جایزه معتبر علمی است و در شناسایی و معرفی دانشمندان برجسته نقش دارد. حتی برخی از افرادی که از طریق این جایزه معرفی شدهاند، بعدها در مسیر دریافت جوایز علمی بزرگتر بینالمللی قرار گرفتهاند.
این موضوع نشان میدهد که ما از نظر کیفیت علمی و ظرفیت پژوهشی، توانمندیهای قابلتوجهی داریم.
بنابراین، به جای آنکه صرفا نگران این باشیم که چرا جایزه نوبل دریافت نمیکنیم، باید نگران تقویت مسیری باشیم که میتواند ما را به آن سطح برساند. نگاه تمدنی به علوم پایه نیز دقیقا همین است؛ اینکه در حوزههای مختلف علمی به مرجعیت جهانی برسیم و دستاوردهای پژوهشگران ما در سطح بینالمللی شناخته شود.
البته نمیتوان تاثیر برخی ملاحظات سیاسی و تحریمهای ظالمانه را در این زمینه نادیده گرفت. به نظر من، این عوامل نیز در مسیر معرفی و دیده شدن دستاوردهای علمی کشور بیتاثیر نیستند.
سهم علوم پایه از تولیدات علمی کشور چقدر است؟ آیا این سهم با تعداد دانشجویان و اعضای هیئت علمی این حوزه تناسب دارد؟
بر اساس آماری که در اختیار داریم، حدود ۳۷ درصد از تولیدات علمی بینالمللی کشور در حوزه علوم پایه قرار دارد. به نظر من، این عدد قابلتوجهی است.
وقتی این آمار را در کنار سهم حدود ۷ درصدی دانشجویان علوم پایه و حدود ۱۴ درصدی اعضای هیئت علمی این حوزه قرار میدهیم، اهمیت آن بیشتر مشخص میشود.
این آمار نشان میدهد که علوم پایه با وجود سهم نسبتا محدود از جمعیت دانشجویی و اعضای هیئت علمی، توانسته سهم قابلتوجهی در تولیدات علمی بینالمللی کشور داشته باشد.
به نظر من، این موضوع مایه افتخار است، اما باید آن را یک نقطه شروع بدانیم؛ ظرفیتی که میتوانیم بر پایه آن سرمایهگذاری کنیم و به دستاوردهای بزرگتری برسیم.
علم، شناختی پایانناپذیر است. نباید تصور کنیم با رسیدن به یک جایگاه یا دریافت یک جایزه علمی، مسیر پیشرفت به پایان میرسد. باید همواره به دنبال توسعه دانش، پاسخ به پرسشهای جدید و عبور از مرزهای علمی باشیم.
کمبود منابع، مانع توسعه علوم پایه نیست؛ مشکل در تخصیص منابع است
یکی از انتقادهایی که همواره درباره توسعه علوم پایه مطرح میشود، محدودیت منابع مالی کشور است. با توجه به شرایط اقتصادی و نیازهای متعدد دولت، چگونه میتوان سرمایهگذاری در این حوزه را توجیه و عملیاتی کرد؟
قبول دارم که کشور در شرایط کنونی با محدودیت منابع مواجه است و نیازهای جدیدی نیز به وجود آمده است، اما در عین حال معتقدم ما هنوز نتوانستهایم از منابع موجود به شکل بهینه استفاده کنیم.
اساسا منظورم این نیست که حتما باید منابع مالی جدیدی به کشور تزریق شود. حتی با همین منابعی که در اختیار داریم، میتوانیم مدیریت کارآمدتری داشته باشیم و شیوه تامین مالی دانشگاهها و پروژههای پژوهشی را اصلاح کنیم.
یکی از راهکارهای قابلاجرا همین است که منابع موجود را به شکل بهینهتری تخصیص دهیم و هزینهها را با نگاه دقیقتری مدیریت کنیم.
موضوع دیگر، تفاوت قائل شدن میان رشتههای دانشگاهی است. در حال حاضر، تقریبا همه رشتهها را با یک نگاه حمایت میکنیم، در حالی که از نظر اهمیت راهبردی، وضعیت بازار و میزان جذابیت برای بخش خصوصی، تفاوتهای زیادی میان آنها وجود دارد.
برای برخی رشتهها میتوان از ظرفیت بخش خصوصی، کسبوکارها و صنایع استفاده کرد و بخشی از هزینههای توسعه آنها را به این بخشها سپرد. اما در حوزه علوم پایه، چنین انتظاری از بخش خصوصی واقعبینانه نیست؛ زیرا سرمایهگذاری در این حوزه معمولا در کوتاهمدت بازده اقتصادی ندارد.
نمیتوانم بپذیرم که دولت در حوزه علوم پایه هیچ نقشی نداشته باشد و انتظار داشته باشیم بخش خصوصی بهتنهایی این مسئولیت را بر عهده بگیرد. در هیچکدام از کشورهای پیشرفته نیز بخش خصوصی بهتنهایی متولی حمایت بلندمدت از علوم پایه نیست.
اما در حوزه علوم کاربردی، امکان مشارکت بخش خصوصی وجود دارد. میتوان با همکاری صنعت، کسبوکارها و دولت، بخشی از منابع موردنیاز این رشتهها را تامین کرد.
برای مثال، اگر بخشی از منابعی که دولت در حال حاضر برای حمایت از رشتههای کاربردی اختصاص میدهد، با مشارکت بخش خصوصی تامین شود، امکان آزاد شدن منابع بیشتری برای حمایت از علوم پایه فراهم خواهد شد.
این منابع میتواند صرف اعطای بورس، کمکهزینه تحصیلی، توسعه زیرساختهای آزمایشگاهی، فرصتهای مطالعاتی و گرنتهای پژوهشی شود.
البته منظور من واگذاری کامل حمایت از رشتههای کاربردی به بخش خصوصی نیست، بلکه صحبت از مشارکت است. دولت همچنان باید حضور داشته باشد، اما صنعت و کسبوکار نیز باید بخشی از مسئولیت تامین مالی و توسعه این حوزهها را بر عهده بگیرند.
برای روشنتر شدن موضوع، میتوان به پذیرش دانشجوی دکتری اشاره کرد. در حال حاضر، دانشجویان دکتری در رشتههای مختلف تقریبا با سازوکار مشابهی پذیرش میشوند، در حالی که میتوان برای رشتهها و حوزههای مختلف، سازوکارهای حمایتی متفاوتی طراحی کرد.
برای مثال، دانشگاه میتواند تقاضاهای بخش خصوصی و صنعت را دریافت کند. ممکن است یک مجموعه صنعتی به دانشآموخته دکتری در یک رشته مهندسی یا پزشکی نیاز داشته باشد. در این شرایط، میتوان بخشی از هزینههای پذیرش و تحصیل دانشجو را با مشارکت همان مجموعه تامین کرد.
به این ترتیب، منابع دولتی بیشتری برای حمایت از رشتههای علوم پایه که از نظر راهبردی اهمیت بالایی دارند، آزاد میشود.
یک نمونه دیگر، اقدامی است که شنیدهام رئیس دانشگاه تهران با کمک خیرین برای تامین منابع کمکهزینه تحصیلی انجام داده است. چنین اقداماتی میتواند برای دانشجویان ممتاز جذابیت ایجاد کند و حتی باعث شود داوطلبان برتر در انتخاب رشته خود تردید کنند و میان رشتههای مختلف علوم پایه و سایر حوزهها دست به مقایسه بزنند.
متاسفانه امروز شرایط بهگونهای شده است که بسیاری از داوطلبان برتر اساسا در انتخاب رشتههای علوم پایه تردید نمیکنند و مستقیما به سمت رشتههای دیگر میروند. البته این رفتار با توجه به شرایط اقتصادی و چشمانداز شغلی موجود، طبیعی است.
بنابراین، ما باید با اصلاح سیاستهای حمایتی و استفاده بهتر از منابع موجود، شرایطی ایجاد کنیم که انتخاب علوم پایه نیز برای نخبگان به یک گزینه جذاب تبدیل شود.
احیای فرهنگ علمی؛ علوم پایه باید دوباره در ذهن جوانان جذاب شود
به نظر میرسد بخش مهمی از مسئله، فراتر از حمایتهای مالی و سیاستهای دانشگاهی است. آیا برای توسعه علوم پایه باید در نگرش عمومی جامعه، خانوادهها و دانشآموزان نیز تغییری ایجاد شود؟
معتقدم جامعه ایران، بهویژه جامعه ایران اسلامی، بهصورت سنتی ظرفیت و علاقه قابلتوجهی به علوم پایه داشته است.
اگر به دوره درخشان تمدن اسلامی نگاه کنیم، بهویژه آن دوره حدود سهقرنی که جهان اسلام در عرصه علم جایگاه برجستهای داشت، مشاهده میکنیم که بخش مهمی از اندیشمندان و دانشمندان آن دوران در حوزه علوم پایه فعالیت میکردند.
بنابراین، این ظرفیت فرهنگی و علمی در جامعه ما وجود دارد. حس کنجکاوی، حقیقتجویی، علاقه به فهم پدیدهها و تلاش برای کشف ناشناختهها از ویژگیهایی است که میتوان در جامعه ایرانی تقویت کرد.
به اعتقاد بنده، در کنار حمایتهای دولتی، باید در حوزه فرهنگسازی نیز اقدامات جدی انجام دهیم. رسانههای رسمی و غیررسمی، محافل عمومی و خصوصی و مجموعههای فرهنگی باید برای معرفی ظرفیتها و جذابیتهای علوم پایه برنامه داشته باشند.
امروز دانشآموزی که در دوره آموزش عمومی تحصیل میکند، ممکن است از همان سالهای راهنمایی و دبیرستان با یک رشته دانشگاهی خاص آشنا شود و آن را بهعنوان هدف آینده خود انتخاب کند. فضای رسانهای و فرهنگی جامعه در شکلگیری این انتخاب بسیار تاثیرگذار است.
ما باید جذابیتهای علوم پایه را به نسل جوان معرفی کنیم. باید این پیام منتقل شود که اگر فردی وارد این رشتهها شود و چند سال با جدیت تحصیل و پژوهش کند، ممکن است به جایگاهی برسد که حتی رشتههای کاربردی و صنایع مختلف برای حل مسائل بنیادی خود به دانش او نیاز داشته باشند.
یعنی پژوهشگر علوم پایه در نهایت میتواند به سطحی از توانمندی برسد که دیگران برای پاسخ به پرسشهای اساسی و حل مسائل پیچیده به او مراجعه کنند.
این حس کنجکاوی و حقیقتجویی باید از دوران آموزش عمومی تقویت شود. متاسفانه در حال حاضر، از طریق فیلم، رسانه و تولیدات فرهنگی، آنطور که باید به این موضوع پرداخته نمیشود.
باید زندگینامه دانشمندان و اندیشمندان بزرگ ایرانی و جهانی را به نسل جوان معرفی کنیم. باید الگوهایی از افرادی ارائه دهیم که در حوزه علوم پایه فعالیت کردهاند و به موفقیتهای علمی دست یافتهاند.
حتی میتوان با تولید فیلمها و آثار رسانهای جذاب، فضای مناسبی برای آشنایی کودکان، نوجوانان و خانوادهها با این حوزه ایجاد کرد.
برای مثال، همانطور که برخی مجموعههای تلویزیونی مانند «بچهمهندس» توانستهاند به موضوعات مرتبط با علم و مهندسی بپردازند، میتوان تولیدات رسانهای دیگری نیز با محوریت دانشمندان، پژوهشگران و جذابیتهای علوم پایه تولید کرد.
من معتقدم بخش مهمی از علاقه و حتی نوع نگاه افراد به آینده شغلی و علمی آنها از دوران کودکی شکل میگیرد. حس کنجکاوی باید از دوره ابتدایی تقویت شود و در دوره راهنمایی و دبیرستان نیز فرصت آشنایی عمیقتر با رشتههای علوم پایه فراهم شود.
خانوادهها و دانشآموزان باید با ظرفیتهای این رشتهها آشنا شوند تا زمانی که به مرحله انتخاب رشته دانشگاهی میرسند، این پرسش در ذهن آنها شکل بگیرد که آیا میتوانم وارد این حوزه شوم و در آن به موفقیت برسم؟
پیام اخیر رهبر انقلاب نیز میتواند به شکلگیری چنین فضایی کمک کند. این پیام فقط ناظر بر دانشگاهها و وزارتخانههای مسئول نیست، بلکه میتواند زمینه توجه مجموعههای مختلف، از جمله صداوسیما و دستگاههای فرهنگی، به ظرفیتهای ناشناخته و کمتر معرفیشده علوم پایه را فراهم کند.
علوم پایه حوزهای جذاب است و جامعه ایرانی، بهویژه جوانان ایرانی، ظرفیت و استعداد لازم برای فعالیت در این رشتهها را دارند. ما باید این ظرفیت را بهدرستی بشناسیم و برای شکوفایی آن برنامهریزی کنیم.
قانون بدون سازوکار اجرایی، به توسعه علوم پایه منجر نمیشود
در برخی برنامهها و اسناد بالادستی، اهداف مشخصی برای توسعه تحصیلات تکمیلی و علوم پایه تعیین شده است، اما به نظر میرسد میان اهداف پیشبینیشده و آنچه در عمل اتفاق میافتد، فاصله وجود دارد. علت این مسئله چیست؟
متاسفانه یکی از رویههایی که در دستگاههای اجرایی کشور مشاهده میشود، این است که وقتی یک سیاست یا حکم قانونی در سطح کلان تصویب میشود، تصور میکنند همان حکم بهخودیخود اجرایی خواهد شد.
در واقع، ما با چند سطح از سیاستگذاری مواجه هستیم. در سطح نخست، سیاستهای کلان و جهتگیریهای اصلی از سوی رهبر انقلاب و شوراهای عالی تعیین میشود. در مرحله بعد، دستگاههای اجرایی باید آییننامهها، شیوهنامهها و سازوکارهای لازم را برای اجرای آن سیاستها فراهم کنند.
اما در بسیاری از موارد، از جمله در حوزه علوم پایه، دستگاههای اجرایی اقدامات مشخص و عملیاتی برای تحقق سیاستها پیشبینی نمیکنند.
گاهی تصور این است که اگر هدفی برای افزایش تعداد دانشجویان یا توسعه یک رشته تعیین شود، این هدف بهصورت طبیعی محقق خواهد شد؛ در حالی که چنین نیست.
وقتی قرار است علوم پایه توسعه پیدا کند، باید مسیر اجرایی آن نیز مشخص شود. نمیتوان صرفا در یک سند اعلام کرد که تعداد دانشجویان این حوزه باید افزایش پیدا کند، اما برای ایجاد انگیزه و فراهم کردن زیرساختهای لازم هیچ اقدامی انجام نداد.
همان مواردی که پیشتر اشاره کردم، باید در اسناد اجرایی پیشبینی شوند؛ از جمله بورس تحصیلی، فرصتهای مطالعاتی، منابع مالی مشخص، تجهیزات آزمایشگاهی و حمایت از پژوهشگران.
سند توسعه علوم پایه نیز نباید به مجموعهای از کلیگوییها تبدیل شود. باید مسیرهای تحقق اهداف، موانع موجود و راهکارهای رفع آنها بهصورت دقیق مشخص شود.
در همین زمینه، ما در مرکز پژوهشهای مجلس معتقدیم که کشور به یک ساختار مشخص و تخصصی برای راهبری علوم پایه نیاز دارد. در گزارشهای کارشناسی ما نیز به این موضوع پرداخته شده و قرار است در روزهای آینده گزارش مربوط به این حوزه منتشر شود.
ضرورت تشکیل ساختار ملی راهبری علوم پایه
منظورتان از ایجاد ساختار مشخص برای راهبری علوم پایه چیست؟ آیا باید یک نهاد جدید دولتی تشکیل شود یا میتوان از ظرفیت ساختارهای موجود استفاده کرد؟
پیشنهاد ما این است که یک ساختار تخصصی و مشخص برای راهبری علوم پایه در کشور ایجاد شود؛ ساختاری که بتواند میان دستگاههای اجرایی، دانشگاهها، نهادهای سیاستگذار و جامعه علمی ارتباط برقرار کند.
البته نکته مهم در این پیشنهاد، ترکیب اعضای این ساختار است. معتقدیم اعضای آن نباید صرفا روسای دستگاههای اجرایی یا اعضای شوراهای عالی باشند. اتفاقا باید از اندیشمندان و دانشمندان علوم پایه نیز در این ساختار استفاده شود.
افرادی باید در این مجموعه حضور داشته باشند که خودشان در حوزه علوم پایه فعالیت کردهاند، مسائل و پیچیدگیهای آن را بهخوبی میشناسند و تجربه پژوهشی دارند.
وظیفه این مجموعه باید راهبری و هدایت توسعه علوم پایه باشد. این ساختار میتواند در زمینه تخصیص منابع، تعیین اولویتهای علمی، اصلاح نظام ارزیابی و داوری و طراحی سازوکارهای حمایتی متناسب با ماهیت علوم پایه نقشآفرینی کند.
همچنین میتواند بهعنوان یک بستر واسطه میان دانشگاهها و دستگاههای برنامهریزی و بودجهریزی عمل کند تا نیازهای واقعی دانشگاهها و پژوهشگران بهدرستی به سیاستگذاران منتقل شود.
نگرانیهایی وجود دارد که با تغییر دولتها و مدیران، سیاستهای حمایتی نیز تغییر کند یا برنامهها نیمهتمام بماند. این نگرانی قابلدرک است، زیرا تجربههای مختلفی در این زمینه داشتهایم.
اما اگر ساختار راهبری علوم پایه بهگونهای طراحی شود که اندیشمندان و پژوهشگران متخصص در آن نقش محوری داشته باشند، احتمال استمرار برنامهها و کاهش تاثیر تغییرات مدیریتی بیشتر خواهد شد.
البته ما در کشور تجربههای موفقی نیز در ایجاد ساختارهای تخصصی داریم. برای مثال، برخی ستادهای تخصصی از دهه ۱۳۸۰ شکل گرفتهاند و با وجود تغییر دولتها، فعالیت خود را ادامه دادهاند. این تجربهها نشان میدهد که میتوان ساختارهایی طراحی کرد که از تغییرات مقطعی مدیریتی تاثیر کمتری بپذیرند.
یکی از کارکردهای مهم این ساختار باید مشخص کردن میزان منابع اختصاصیافته به علوم پایه، نحوه توزیع آنها، شناسایی دستاوردها و موانع توسعه و پیگیری راهکارهای رفع مشکلات باشد.
ما همچنین معتقدیم منابع بودجهای اختصاصیافته به پژوهشهای علوم پایه باید در یک حساب تخصصی و اختصاصی قرار گیرد تا با نگاه متناسب با ماهیت این رشتهها توزیع شود.
برای مثال، نمیتوان انتظار داشت یک پژوهشگر علوم پایه دقیقا با همان سازوکارها و معیارهایی ارزیابی شود که برای یک پروژه مهندسی یا کاربردی در نظر گرفته شده است.
باید از اندیشمندان و پژوهشگران برجسته این حوزه حمایت شود و نظام داوری و ارزیابی نیز متناسب با ویژگیهای پژوهشهای بنیادی طراحی شود.
البته در حال حاضر، کمیسیون علوم پایه و فناوریهای همگرا در شورای عالی علوم، تحقیقات و فناوری وجود دارد، اما به نظر من، هنوز نتوانسته است تمام ظرفیت موردنیاز برای راهبری توسعه علوم پایه را محقق کند.
ما به ساختاری نیاز داریم که بتواند همکاری میان دستگاههای اجرایی را سامان دهد و از ظرفیت واقعی اندیشمندان علوم پایه در سیاستگذاری و تصمیمگیری استفاده کند.
اسناد بالادستی باید از مرحله تدوین به مرحله اجرا برسند
آیا در اسناد پیشین کشور نیز به اهمیت علوم پایه توجه شده بود؟ چرا با وجود پیشبینی این موضوع در اسناد بالادستی، همچنان با چالشهای اجرایی مواجه هستیم؟
در اسناد پیشین نیز به اهمیت علوم پایه توجه شده بود. برای مثال، در سال ۱۳۸۹ سند نقشه جامع علمی کشور به تصویب رسید و در فصل سیزدهم آن، بهصورت مشخص به علوم پایه پرداخته شد.
این نشان میدهد که اهمیت علوم پایه از سالها قبل در سیاستگذاری علمی کشور مورد توجه بوده است.
اما یکی از مشکلات اصلی این بود که برای این سند، آییننامه و شیوهنامه اجرایی مشخصی تهیه نشد. نقش دستگاههای اجرایی، زیرمجموعهها و دانشگاههای مختلف نیز به اندازه کافی در سازوکار اجرایی آن مشخص نشده بود.
در واقع، تصور این بود که همین سند بهخودیخود لازمالاجراست و دستگاهها بر اساس آن اقدام خواهند کرد. اما متاسفانه در حوزه علوم پایه، آنطور که باید، این سند اجرایی نشد.
درباره سند نقشه جامع علمی کشور نیز باید بگویم که هنوز وارد جزئیات آن نشدهام و نمیتوانم درباره همه بخشهای آن اظهارنظر کنم.
اما انتظار این است که سند جدید بتواند زمینه اجرایی شدن سیاستها را فراهم کند و دوباره صرفا به بیان کلیات و تعیین اهداف محدود نشود.
این سند باید بهصورت دقیق وارد مسائل و موانع موجود شود؛ موانعی که در حوزه پژوهش، آموزش، بینالمللیسازی، تامین منابع مالی و زیرساختها وجود دارند.
هر سندی که تدوین میشود و هر اقدامی که دولت برای توسعه علوم پایه انجام میدهد، باید بتواند این موانع را شناسایی و برای رفع آنها برنامه عملیاتی ارائه کند.
خوشبختانه زمینه رشد علوم پایه در کشور وجود دارد. ما جوانان مستعدی داریم که در مدارس به این حوزهها علاقهمند هستند، نمرات خوبی کسب میکنند و در رقابتهای علمی عملکرد قابلتوجهی دارند.
در واقع، ما از نظر نیروی انسانی بالقوه با کمبود جدی مواجه نیستیم. ظرفیت انسانی و انگیزه علمی در کشور وجود دارد، اما باید شرایطی فراهم شود که این ظرفیت به سمت علوم پایه هدایت شود.
بنابراین، صرف تعیین یک عدد و هدفگذاری برای افزایش دانشجویان یا فارغالتحصیلان، مسئله را حل نمیکند. باید زیرساخت، منابع مالی، انگیزه و سازوکارهای اجرایی نیز فراهم شود.
چرا نخبگان به جای علوم پایه، رشتههای دیگر را انتخاب میکنند؟
شما به وجود ظرفیت انسانی و استعدادهای فراوان در کشور اشاره کردید، اما در عین حال، شاهد کاهش استقبال از رشتههای علوم پایه هستیم. این دو مسئله چگونه قابل جمع هستند؟ آیا ضعف نظام آموزش عمومی و کاهش کیفیت آموزش نیز در این وضعیت نقش دارد؟
ابتدا باید میان ظرفیت انسانی کشور و مشکلات نظام آموزشی تفاوت قائل شویم. من وقتی از ظرفیت بالای انسانی صحبت میکنم، منظورم این نیست که نظام آموزش عمومی ما هیچ مشکلی ندارد.
قطعا در آموزش عمومی، آموزش ریاضی، آموزش علوم و برخی دیگر از بخشهای نظام آموزشی با ضعفهایی مواجه هستیم. کاهش کیفیت آموزش و مسائلی مانند افت معدل دانشآموزان نیز باید مورد توجه قرار گیرد.
اما این موضوع با وجود ظرفیت انسانی و استعدادهای علمی در کشور تناقضی ندارد.
ما در کشور حدود ۵۰۰ تا ۶۰۰ هزار داوطلب داریم که علاقهمند هستند وارد رشتههای علوم تجربی شوند. بخش قابلتوجهی از این افراد، دستکم نیمی از آنها، از توان علمی و انگیزه مناسبی برخوردارند و برای ورود به رشتههایی مانند پزشکی رقابت میکنند.
طبیعتا ظرفیت پذیرش رشتههای پزشکی محدود است و تنها تعداد اندکی از این داوطلبان میتوانند وارد این رشتهها شوند.
پرسش اینجاست که بقیه این افراد بااستعداد و باانگیزه چه میشوند؟ آیا باید تصور کنیم که آنها دیگر ظرفیت علمی ندارند؟ قطعا چنین نیست. بسیاری از آنها توانمندیهای علمی خوبی دارند، اما ما نتوانستهایم انگیزه کافی برای هدایت آنها به سمت رشتههای علوم پایه ایجاد کنیم.
در برخی رشتههای دیگر، جذابیت بهصورت طبیعی وجود دارد. رشتههایی که کاربردیتر هستند یا چشمانداز شغلی و اقتصادی روشنتری دارند، بدون نیاز به مشوقهای گسترده نیز متقاضیان زیادی جذب میکنند.
اما در علوم پایه، این جذابیت بهصورت طبیعی و با همان شدت وجود ندارد. به همین دلیل، ما باید برای هدایت این ظرفیت انسانی برنامهریزی کنیم.
در غیر این صورت، بخشی از این افراد یا وارد دانشگاه نمیشوند، یا به سمت رشتههای دیگر میروند و یا ممکن است مهاجرت کنند.
این وضعیت در دهه ۱۳۸۰ و حتی تا اواسط دهه ۱۳۹۰ به این شکل نبود. در آن دوره، بخشی از داوطلبانی که برای ورود به رشتههای پزشکی و مهندسی برتر رقابت میکردند، به سمت رشتههای علوم پایه نیز میرفتند.
اما در سالهای اخیر، این انگیزه کاهش پیدا کرده است. بنابراین، ما باید بتوانیم این ظرفیت انسانی را دوباره به سمت علوم پایه هدایت کنیم.
تبعیض مثبت برای دانشگاهها و رشتههای کمتر برخوردار
یکی دیگر از موضوعاتی که در گفتوگوهای مرتبط با آموزش عالی مطرح میشود، تفاوت کیفیت دانشگاههای تهران و سایر استانهاست. آیا این مسئله نیز در کاهش استقبال از برخی رشتههای علوم پایه نقش دارد؟
این موضوع اهمیت زیادی دارد. در واقع، یکی از مشکلات ما این است که سیاستگذاری و برنامهریزی دولت با تحولات بازار، تغییر انگیزههای دانشجویان و تفاوت کیفیت دانشگاهها هماهنگ نشده است.
برای مثال، چرا یک داوطلب ممتاز باید رشته ریاضی را در یک دانشگاه خارج از تهران انتخاب کند؟ ممکن است تصور کند امکانات، کیفیت آموزشی و فرصتهای پژوهشی آن دانشگاه با دانشگاههای برتر تهران قابلمقایسه نیست.
در حالی که واقعیت این است که در برخی رشتهها، دانشگاههای شهرستانها نیز از ظرفیتهای علمی بسیار خوبی برخوردارند. حتی در بعضی حوزهها، قطبهای علمی کشور در دانشگاههای خارج از تهران قرار دارند.
برای مثال، در حوزه ریاضیات نیز دانشگاههایی در شهرستانها وجود دارند که ظرفیت علمی و تخصصی قابلتوجهی دارند.
اما مشکل اینجاست که سیاستهای حمایتی دولت تفاوت چندانی میان دانشگاههای مختلف قائل نمیشوند. همانطور که از یک رشته برتر در یک دانشگاه برتر حمایت میشود، گاهی با همان سازوکار از یک رشته در دانشگاهی که با ضعف در جذب دانشجوی باکیفیت مواجه است نیز حمایت میشود.
به نظر من، این یکسانانگاری دیگر پاسخگو نیست. ما باید در سیاستگذاری آموزشی و حمایتی، تبعیض مثبت قائل شویم. حتی در قانون اساسی نیز به موضوع رفع نابرابریها و توجه به شرایط متفاوت اشاره شده است.
باید امتیازات و مشوقها را به سمتی هدایت کنیم که در آنها کمبود انگیزه و ظرفیت وجود دارد.
برای مثال، ممکن است یک رشته در دانشگاهی خارج از تهران به دلیل کاهش کیفیت ورودیها دچار ضعف شده باشد. ریشه این مسئله را باید در وضعیت دانشجویان و کیفیت جذب آنها جستوجو کرد.
وقتی برای دانشجویان ممتاز انگیزه کافی ایجاد نمیکنیم، طبیعی است که آنها به سمت این دانشگاهها و رشتهها نروند و دانشجویان با آمادگی و انگیزه کمتری وارد شوند.
این مسئله میتواند به شکلگیری یک چرخه معیوب منجر شود. دانشجویانی که با سطح علمی پایینتری وارد میشوند، ممکن است در آینده خود به اعضای هیئت علمی تبدیل شوند و در نهایت، دانشجویانی با سطح علمی پایینتر تربیت کنند.
به این ترتیب، چرخه کاهش کیفیت بهتدریج ادامه پیدا میکند.
برای شکستن این چرخه باید در نظام تامین مالی، ارزیابی و حمایت از دانشگاهها تغییر ایجاد کنیم. لازم است برای رشتههایی که بازار و صنعت بهصورت طبیعی از آنها حمایت نمیکنند، مشوقها و امتیازات بیشتری در نظر بگیریم.
البته باید تاکید کنم که ما هنوز در حوزه علوم پایه با وضعیت بحرانی مواجه نشدهایم و ظرفیتهای علمی کشور همچنان وجود دارد، اما برای جلوگیری از شکلگیری بحران در آینده، باید سیاستهای حمایتی را اصلاح کنیم.
علوم پایه باید با نیازهای جدید جهان همگام شود
یکی از موضوعات مهم در توسعه علوم پایه، ضرورت حرکت به سمت رشتههای میانرشتهای و بازنگری در سرفصلهای آموزشی است. آیا میتوان با ایجاد گرایشهای جدید و پیوند دادن علوم پایه با فناوریهای نوین، جذابیت این رشتهها را افزایش داد؟
امروز دانشمندان به این نتیجه رسیدهاند که برای پاسخ به بسیاری از پرسشهای جدید بشر، دیگر نمیتوان صرفا از ظرفیت یک رشته علمی استفاده کرد. اساسا نیازهای جدیدی به وجود آمده که پاسخگویی به آنها مستلزم همکاری میان چند حوزه علمی است.
این موضوع هم در آموزش و هم در پژوهش اهمیت دارد. ما هم به آموزش میانرشتهای نیاز داریم و هم باید در پژوهش، همکاری میان رشتههای مختلف را تقویت کنیم.
برای مثال، وقتی درباره هوش مصنوعی صحبت میکنیم، با مجموعهای از حوزههای علمی مواجه هستیم؛ از الگوهای زبانی و شبکههای عصبی گرفته تا محاسبات عددی و علوم کامپیوتر.
این حوزهها به یکدیگر وابستهاند و نمیتوان توسعه هوش مصنوعی را صرفا به یک رشته محدود کرد.
همین مسئله درباره فناوری کوانتومی و سایر فناوریهای نوظهور نیز وجود دارد. برخی از این حوزهها در کشور هنوز به اندازه کافی توسعه پیدا نکردهاند و باید برای ایجاد ظرفیت علمی و آموزشی آنها برنامهریزی کنیم.
در واقع، پرسشها و نیازهای جدیدی برای بشر و جامعه علمی به وجود آمده که با نگاه سنتی و تکرشتهای نمیتوان به آنها پاسخ داد.
بنابراین، باید حوزههای میانرشتهای را توسعه دهیم تا پژوهشگران بتوانند از ظرفیت چند رشته برای حل مسائل جدید استفاده کنند.
حتی ممکن است لازم باشد در محتوای آموزشی برخی رشتههای سنتی نیز بازنگری کنیم. برای مثال، رشته فیزیک باید متناسب با نیازهای جدید علمی توسعه پیدا کند و در حوزههای نوظهور گرایشهای تازهای ایجاد شود. در رشته ریاضیات نیز باید به سمت حوزههایی مانند محاسبات عددی حرکت کنیم.
برای مثال، ممکن است یک دانشجو علاقهمند باشد در حوزه هوش مصنوعی فعالیت کند. اگر در دانشگاهی صرفا با یک برنامه آموزشی سنتی ریاضیات مواجه شود، شاید انگیزه کافی برای انتخاب آن نداشته باشد؛ اما اگر همان دانشگاه گرایشهایی مانند محاسبات عددی، تحلیل داده و حوزههای مرتبط با فناوریهای جدید را ارائه کند، این رشته برای او جذابتر خواهد شد.
بنابراین، دانشکدهای که تا امروز صرفا در رشته ریاضیات دانشجو میپذیرفت، میتواند با ایجاد گرایشهای جدید، به نیازهای علمی و فناورانه کشور پاسخ دهد. این کار یکی از راههای مهم افزایش جذابیت علوم پایه است.
ظرفیت ناچیز رشتههای مرتبط با هوش مصنوعی و ضرورت بازنگری در آموزش
آیا در حال حاضر ظرفیت دانشگاههای کشور برای تربیت نیروی انسانی در حوزههای جدیدی مانند هوش مصنوعی و فناوری کوانتومی متناسب با نیازهای آینده است؟
آمارهایی که در این زمینه بررسی کردهایم، نشان میدهد که ظرفیت موجود چندان متناسب با نیازهای آینده نیست. برای مثال، وقتی ظرفیت رشتههای مرتبط با هوش مصنوعی را در دانشگاههای کشور بررسی کردیم، به عددی در حدود ۳۵۰۰ ظرفیت رسیدیم. این عدد با توجه به ابعاد مختلف هوش مصنوعی، از جمله محاسبات عددی، شبکههای عصبی، علوم کامپیوتر و حوزههای مرتبط، بسیار محدود است.
ما باید بتوانیم رشتهها و گرایشهای موجود را بهروز کنیم و آنها را با نیازهای جدید علمی و فناورانه هماهنگ سازیم.
همین موضوع درباره حوزههایی مانند فیزیک کوانتومی نیز صدق میکند. این حوزهها برای آینده توسعه علمی کشور اهمیت زیادی دارند و باید ظرفیت آموزشی و پژوهشی لازم برای آنها ایجاد شود.
برای نمونه، برخی کشورهای همسایه درباره تربیت یک میلیون برنامهنویس صحبت میکنند. این موضوع نشان میدهد که رقابت برای تامین نیروی انسانی متخصص در حوزه فناوریهای نوین تا چه اندازه جدی شده است.
اگر بخواهیم در حوزه هوش مصنوعی به استقلال علمی و فناورانه برسیم و همان دغدغهای را که رهبر انقلاب درباره جلوگیری از وابستگی و سلطه فناوری دیگر کشورها مطرح کردهاند، محقق کنیم، باید نیروی انسانی متخصص و توانمند تربیت کنیم.
خوشبختانه ظرفیت انسانی بالقوه در کشور وجود دارد. ما دانشآموزان و جوانان مستعدی داریم که میتوانند در این حوزهها فعالیت کنند، اما باید انگیزه لازم برای ورود آنها به رشتههای مرتبط ایجاد شود.
برای مثال، چرا سهم داوطلبان گروه ریاضی از کل داوطلبان کنکور که در سال ۱۳۸۵ حدود ۲۵ درصد بود، اکنون به حدود ۱۱ تا ۱۲ درصد رسیده است؟
این کاهش، موضوع نگرانکنندهای است و باید برای آن چارهاندیشی کرد. ما باید جذابیت رشتههای ریاضی و علوم پایه را افزایش دهیم و شرایطی ایجاد کنیم که سهم این رشتهها دوباره به سطح بالاتری بازگردد.
اگر دولت واقعا بخواهد تاکیدات رهبر انقلاب درباره توسعه علوم پایه را اجرایی کند، باید از بیان سیاستهای کلی و تعیین اهداف کلان فراتر برود و این سیاستها را در عرصه اجرا پیاده کند.
این اقدامات باید از همین دورههای جدید پذیرش دانشجو، چه در ورودی بهمنماه و چه در سال تحصیلی آینده، مورد توجه قرار گیرد.
البته تحقق این هدف صرفا بر عهده وزارت علوم نیست. وزارت آموزشوپرورش، وزارت بهداشت، صداوسیما و سایر مجموعههای مرتبط نیز باید وارد میدان شوند و هرکدام متناسب با وظایف خود نقشآفرینی کنند.
آموزشوپرورش باید از دوران مدرسه زمینه آشنایی دانشآموزان با علوم پایه و فناوریهای نوین را فراهم کند. دانشگاهها باید رشتهها و سرفصلهای آموزشی خود را متناسب با نیازهای جدید بهروز کنند. وزارتخانههای مسئول نیز باید سازوکارهای حمایتی و مالی لازم را ایجاد کنند و رسانهها نیز باید در معرفی ظرفیتها و جذابیتهای این حوزه نقشآفرینی داشته باشند.
در نهایت، توسعه علوم پایه یک مسئله ملی و راهبردی است و برای تحقق آن، به همکاری مجموعهای از نهادهای علمی، اجرایی، آموزشی و فرهنگی نیاز داریم.
بنابراین، میتوان گفت پیام اخیر رهبر انقلاب باید به مجموعهای از اقدامات عملی در دانشگاهها، نظام آموزشی و سیاستگذاری کشور منجر شود؟
پیام اخیر باید از سطح تاکید و سیاستگذاری کلان فراتر برود و به برنامههای اجرایی مشخص تبدیل شود.
ما در کشور ظرفیت انسانی، استعداد علمی و زیرساختهای اولیه را داریم. مسئله این است که باید این ظرفیت را حفظ کنیم، کیفیت آن را ارتقا دهیم و برای هدایت نسل جوان به سمت علوم پایه، انگیزه و جذابیت ایجاد کنیم.
اگر دولت، دانشگاهها، آموزشوپرورش، وزارتخانههای مسئول و مجموعههای فرهنگی هرکدام وظیفه خود را بهدرستی انجام دهند، میتوانیم نگرانیهای موجود درباره آینده علوم پایه را برطرف کنیم.
با وجود ظرفیتهای فعلی کشور، رسیدن به جایگاه بالاتر علمی امکانپذیر است؛ مشروط بر اینکه نگاه ما به علوم پایه، نگاهی بلندمدت، راهبردی و تمدنی باشد.
انتهای پیام/
نظر شما