نبرد صفر و صدی/ ایران چگونه شانس خود را در چرخه درگیری به حداکثر می‌رساند؟

ابوالفضل کاظمی، دانشجوی کارشناسی ارشد علوم سیاسی دانشگاه شیراز، طی یادداشتی تحلیلی از نبرد سرنوشت‌سازِ صفر و صدی رمضان، پرده برداشت.

احتمال پیروزی قاطع ایران در جنگ رمضان بیش‌تر از اسرائیل و متحدان آن است اما چرا و چگونه؟ اساسا هنگامی که رژیم صهیونیستی با همراهی و حمایت کامل آمریکا، حملات ددمنشانه خود را علیه ایران آغاز کرد، جمهوری اسلامی ایران در مدت بسیار کوتاهی به این تجاوز پاسخ قاطعانه داد. حال در این‌بین چند مؤلفه اصلی وجود دارد که شانس پیروزی را برای کشورمان بیش از پیش افزایش می‌دهد.

نخستین مؤلفه این است که جنگ رمضان، به‌عنوان یک جنگ تحمیلی، شرایطی را رقم زده که علی‌رغم مصائب و فقدان‌های عظیم و خسارات وارده به میهن، در مجموع به نفع جمهوری اسلامی ایران و تحت کنترل و اختیار آن است. چرا که از یک‌سو، ایران با جمعیت، مساحت و منابع طبیعی فراتر از اسرائیل، در موقعیت استراتژیکی قوی‌تری قرار دارد و از دیگرسو، این جنگ دهشتناک، به‌ بهترین وجه‌ممکن، منجر به تقویت فوق‌العاده احساس ملی‌گرایی در میان مردم ایران شده است. در مقابل، همان‌طور که بسیاری از رسانه‌های بین‌المللی اذعان داشتند، رژیم صهیونیستی، در همان روزهای آغازین جنگ، از ساکنین خود خواسته بود که اسرائیل را ترک نکنند. ولی با این‌حال، گزارش‌ها حاکی از حضور افراد بی‌شمار شهرک‌نشین‌های اسرائیلی در فرودگاه، با هدف فرار به سمت کشورهای همسایه، از جمله مصر است. لذا همین عامل می‌تواند مدیریت اجتماعی و اقتصادی اسرائیل را با تهدید جدی مواجه کند. بنابراین، رژیم صهیونی در کنار بحران‌های نظامی، با تهدیدات اجتماعی ـ اقتصادی فراوانی نیز دست‌وپنجه نرم می‌کند؛ در حالی که ایران هیچ گزارشی از فرار جمعیتی به مرزها و یا مسائل این‌چنینی نداشته است.

تفاوت و تضاد تأثیرات سیاسی جنگ در ایران و اسرائیل، مؤلفه دومی است که بایستی مورد توجه واقع شود. به این معنا که در ایران، جنگ سبب تقویت مشروعیت، وحدت و انسجام روزافزون ملت و حاکمیت و در نهایت همبستگی سراسری شده است. به‌طوری که حتی غالب معترضان اخیر نیز به حمایت از کشور پرداخته‌اند. اما در اسرائیل و آمریکا، تظاهرات علیه دولت و ناامنی سیاسی رشد کرده و مشروعیت حکومت‌ها را تهدید می‌کند. این تفاوت حاکی از آن است که ایران در دفاع ملی و مبارزه علیه تجاوز، از مقبولیت بسیار بالایی نزد جامعه و افکارعمومی خود برخوردار است. در حالی که در اسرائیل، جنگ به‌عنوان یک اقدام تهاجمی، موجب نارضایتی روزافزون داخلی شده است.

مؤلفه سوم، مقوله حمایت متحدان ایران از آن و هم‌پیمانان آمریکا از ایالات متحده و رژیم صهیونیستی است. کشور آمریکا که برای حفظ و صیانت از اسرائیل و منافع آن در منطقه، خود را وارد جنگ فرسایشی اخیر کرده است، تنها با گذشت نزدیک به ۴۰ روز از جنگ، سخنرانی‌ها و مواضع متناقضی از رئیس‌جمهور خود مخابره می‌کند! کشورهای اروپایی نیز، به‌عنوان دیگر هم‌پیمانان این دو، بسیار محتاطانه و حساب‌شده خود را وارد باتلاق این جنگ نکرده‌اند. اساسا چنین اقداماتی به این معناست که اکثر متحدان اسرائیل کمتر به وجود و بقای آن نیاز دارند و در مقابل، خطر مواجه با ایران را به جان نمی‌خرند. رژیم‌های آمریکایی ـ صهیونی که با به‌راه انداختن این جنگ به‌دنبال نابودی نظام جمهوری اسلامی ایران به واسطه رقم زدن یک انقلاب بزرگ در کشور بودند؛ انقلابی که کلید آن پیش‌تر با خالی کردن دست ایران به واسطه ترور شخصیت‌های مهم و حیاتی و نابودی نیروهای متحد آن در منطقه خورده بود، به همین‌دلیل، عملی شدن این هدف را تاحدودی آسان ارزیابی می‌کردند. اما با وجود چنین اقداماتی علیه ایران، این پروژه در هفته اول و دوم جنگ رمضان با شکست قاطعی روبه‌رو شد. بعد از این اتفاقات بود که متحدان منطقه‌ای ایران دریافتند هدف آمریکا و اسرائیل، تنها تغییر حکومت در ایران یا توقف برنامه هسته‌ای نیست، بلکه به‌دنبال جایگزینی همسو با راهبردهای خود در غرب آسیا و فراتر از آن هستند. که این امر به خطرات جدی برای امنیت منطقه‌ای و جهانی منجر می‌شود. به‌ویژه، تهدید به دسترسی چین به غرب آسیا، تضعیف پاکستان در برابر هند، و تهدید امنیت روسیه در قفقاز. لذا نکته مهمی که نمایان می‌شود این است که وجود نظام جمهوری اسلامی ایران، برای بقای متحدان آن در منطقه، حیاتی و استراتژیک‌تر، نسبت به حفظ اسرائیل برای متحدان غربی آن است. درواقع وجود نظامی همسو با اسرائیل و آمریکا در ایران و منطقه می‌تواند فشار زیادی را بر کشورهای نام‌برده وارد کند.

به‌عنوان نقطه عطف جنگ و مؤلفه نهایی، می‌توان از تنگه هرمز، این آبراهه حیاتی نام برد. اساسا مسیر استراتژیک این تنگه آبی با کنترل تمام و کمال آن به دست ایران، اهرمی قدرتمند در برابر جهان و اقتصاد وابسته به آن است. هرگونه انسداد و یا تهدید به قطع آن، منجر به اختلال جهانی در بازارهای نفت و چرخه اقتصاد شده و فشار بین‌المللی را بر آمریکا و اسرائیل افزایش می‌دهد. افزون‌بر این مؤلفه‌ها، ایالات متحده با تجربه‌های ناکام خود در عراق و افغانستان، در تلاش است تا از اشغال زمینی خودداری کند؛ چرا که نیروی کافی و لازم برای حمله دریایی و زمینی در منطقه نداشته و اکثریت افکار عمومی آمریکا نیز پشتیبان این اقدامات نیستند. بنابراین، شانس پیروزی ایران در این جنگ صفر و صدی، با توجه به عوامل داخلی، منطقه‌ای و بین‌المللی، بسیار بیش‌تر از اسرائیل و متحدانش پیش‌بینی می‌شود. از این‌رو به‌نظر می‌رسد با گذشت نزدیک به ۴۰ روز از جنگ رمضان، مهم‌ترین اهدافی که آمریکا و اسرائیل در سر داشته‌اند با شکست کاملی مواجه شده است. هرچند ممکن است با رخداد اتفاقاتی، در تمام این محاسبات بازنگری صورت بگیرد.

در مجموع بایستی تأکید کرد که جنگ فعلی، یک جنگ تمام عیار و صفر و صدی است. به این معنا که مقولاتی مانند آتش‌بس دیگر مطرح نمی‌باشد. زیرا چنین اقدامی، فرصت مجددی را به رژیم صهیونیستی و آمریکا خواهد داد تا در راستای تحقق اقدامات شوم خود با توان بیش‌تری برنامه‌ریزی، تلاش و اقدام کنند. نمونه بارز آن، همین جنگ فعلی است که درست، بعد از برقراری آتش‌بس در جنگ ۱۲ روزه، شاهد وقوع مجدد آن، با ابعاد بسیار وسیع‌تری بوده‌ایم. به عبارت دیگر آتش‌بس ابزاری برای ترور، خیانت و قدرتمندتر کردن نیروهای متخاصمی است که در حال حاضر به‌دنبال خروج سریع خود از جنگ هستند. بنابراین جنگ رمضان، نبردِ سرنوشت‌سازِ صفر و صدی بوده و شواهد حاکی از آن است که به یاری خداوند، پیروزی قاطع از آنِ ملت بزرگ ایران و میهن اسلامی خواهد بود.

ابوالفضل کاظمی*

انتهای یادداشت/

کد مطلب: 1301638

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
  • نظرات حاوی توهین و هرگونه نسبت ناروا به اشخاص حقیقی و حقوقی منتشر نمی‌شود.
  • نظراتی که غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با خبر باشد منتشر نمی‌شود.
  • captcha